Overblog Tous les blogs Top blogs Religions & Croyances
Editer l'article Suivre ce blog Administration + Créer mon blog
MENU
صادق شکاری - انصار امام مهدی (ع)

بشارت باد بر شما به ظهور وصی و فرستاده امام مهدی (ع)، یمانی موعود سید احمدالحسن (ع)

Publicité

توحید وهابیون و خوارج آخرالزمان

  

  • عنوان بحث : توحید وهابیون و خوارج آخرالزمان
  • نویسنده : احمدالحسن (ع)
  • موضوع : دو بخش از کتاب توحید یمانی آل‌محمد (ص) درمورد لغو وساطت و شفاعت انبیاء و اوصیاء (علیهم السلام): 1- توحید وهابیون 2- از خوارج دیروز تا وهابیت امروز
  • ترجمه : دوزبانه فارسی و عربی
  • تعداد صفحات : 13
  • فرمت : pdf word
  • تاریخ : رمضان 1425 هـ.ق

متن نوشتاری : 

توحید الوهابیین
وإلغاء وساطة وشفاعة الأنبیاء والأوصیاء

قال تعالى: ﴿إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَیُرِیدُونَ أَنْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ اللَّهِ وَرُسُلِهِ وَیَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَکْفُرُ بِبَعْضٍ وَیُرِیدُونَ أَنْ یَتَّخِذُوا بَیْنَ ذَلِکَ سَبِیلاً * أُولَئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ حَقّاً وَأَعْتَدْنَا لِلْکَافِرِینَ عَذَاباً مُهِیناً﴾؛ «کسانی که به خدا و پیامبرانش کفر مى‏‌ورزند و مى‏‌خواهند میان خدا و پیامبران او جدایی اندازند و مى‏‌گویند ما به بعضى ایمان داریم و بعضى را انکار مى‌‏کنیم و مى‏‌خواهند میان این [دو] راهى براى خود اختیار کنند * آنان در حقیقت کافرند و ما براى کافران عذابی خفت ‏آور آماده کرده‌‏ایم».[۱]

إن مسألة إلغاء دور ومکانة الأنبیاء والأوصیاء لیست جدیدة بل هی ولدت مع أول نبی خلقه الله سبحانه وتعالى وهو آدم (ع)، فقد أنکر ورفض وکفر إبلیس (لعنه الله) بدور آدم (ع) ورفض السجود لآدم ولم یقبل أن یکون آدم (ع) قبلته إلى الله. لم یکفر إبلیس بالله ولم یرفض عبادة الله ولکنه رفض أن یسجد لآدم، رفض الاعتراف بفضل آدم وأنه قبلة وشفیع وواسطة إلى الله، وربما یصح أن نقول إن إبلیس توصل إلى توحید الوهابیین قبلهم، وربما الأصح إنه عداهم بدائه واستفزهم بندائه، فوجدهم نعم المجیبون وأفضل من تابع خطاه فی التنکر لأولیاء الله (ع).

مسئله عدم پذیرش نقش و جایگاه انبیاء و اوصیاء چیز جدیدی نیست، بلکه این انکار با اولین پیامبر خدا حضرت آدم (ع) آغاز شده، زمانی که ابلیس (لعنه الله) به نقش حضرت آدم (ع) کفر ورزید و سجود برای او را رد کرد و هرگز نپذیرفت که حضرت آدم (ع) برای او قبله‌ای برای رسیدن به خداوند باشد. ابلیس به خداوند کفر نورزید و عبادت خداوند را رد نکرد، لیکن او سجده برای آدم (ع) را رد کرد. اعتراف به برتری حضرت آدم (ع) که او قبله و شفیع و واسطه خداوند باشد را رد کرد، شاید صحیح باشد که بگوییم ابلیس قبل از وهابیون به توحید آنها رسیده بود، و شاید صحیح‌تر آن است که بگوییم او آنها را به بیماری خودش مبتلا ساخت و با ندایش آنها را تحریک نمود، و چه خوب اجابت‌کنندگانی یافت و چه پیروان والامقامی که از خطای او در انکار اولیای خداوند (ع) پیروی می‌کنند، پیدا کرد.

وقد بیّن الله سبحانه وتعالى حال إبلیس فی القرآن بأوضح بیان، ولا یجد عاقل إن تدبر القرآن فرقاً بینه وبین الوهابیین، بل لم یکتف الوهابیون بإنکار مقام الأنبیاء والأوصیاء (ع) وشفاعتهم وکونهم (ع) قبلة الله ﴿وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ کَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیَاءَ مِنْ دُونِی وَهُمْ لَکُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمِینَ بَدَلاً﴾[۲]، حتى زادوا على إبلیس فی کفره وتنکره لحجج الله، فقاموا بهدم البقع الطاهرة المقدسة لحجج الله آل محمد (ع)، وهی مواضع رحمة وبرکة الله سبحانه وتعالى فتبین حقدهم وبغضهم لآل محمد (ع) وتبین مدى الشبه بین الوهابیین وبین إبلیس، قال تعالى: ﴿قُلْ لا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَى﴾.[۳]

خداوند حال و روز ابلیس را در قرآن کریم به بهترین وجه بیان فرمود، و عاقل اگر در قرآن تدبیر کند در می‌یابد که فرقی بین او (ابلیس) و بین وهابی‌ها نیست، بلکه وهابی‌ها به انکار مقام و مرتبت انبیاء و اوصیاء (علیهم السلام) و شفاعتشان و اینکه آن‌ها (علیهم السلام) قبله‌ی خداوند هستند بسنده نکردند: (و [یاد کن] هنگامى را که به فرشتگان گفتیم آدم را سجده کنید پس همه جز ابلیس سجده کردند که از جن بود و از فرمان پروردگارش سر پیچید، آیا [با این حال] او و نسلش را به جاى من دوستان خود مى‏‌گیرید و حال آنکه آن‌ها دشمن شمایند و چه بد جانشینانی براى ستمگرانند). بلکه بر ابلیس در کفر و انکار حجت‌های خدا پیشی گرفتند، پس قیام به ویرانی بقعه‌های مقدس حجت‌های الهی، آل محمد (علیهم السلام) نمودند، با وجود این‌که آن‌ها (علیهم السلام) جایگاه رحمت و برکت خداوند سبحانه و تعالی می‌باشند، و با این کار کینه و دشمنی با آل محمد(علیهم السلام) را روشن ساختند، و شباهت بین وهابی‌ها و ابلیس کاملاً آشکار گشت، خداوند متعال می‌فرماید: (بگو به ازاى آن [رسالت] پاداشى از شما خواستار نیستم مگر دوستی در باره خویشاوندان).

فما أبین حقدهم على آل محمد (ع) بهدم أضرحتهم، وما أبعدهم عن المودة التی أمر الله بها المسلمین، ولو لم یکن إلا قوله تعالى: ﴿وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ قَالَ أَأَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِیناً﴾[۴]، لکفى فی بیان متابعتهم لإبلیس فی الکفر بأولیاء الله سبحانه وتعالى. فإبلیس (لعنه الله) لم یرض أن یکون شفیعه إلى الله، والواسطة بینه وبین الله، وقبلته إلى الله نبی الله آدم (ع)، وهؤلاء الضالون المضلون أتباع إبلیس فی التنکر لأولیاء الله لا یقبلون أن یکون النبی محمد (ص) شفیعهم إلى الله، والواسطة بینهم وبین الله، وقبلتهم إلى الله، بل ولا یقبلون حتى أن رحمة وبرکة الله تنزل على من یزور أضرحة آل محمد (ع) الذین سأل الله المسلمین مودتهم فی القرآن الکریم ﴿وَلَقَدْ صَدَّقَ عَلَیْهِمْ إِبْلِیسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِیقاً مِنَ الْمُؤْمِنِینَ﴾.[۵]

پس چه روشن است کینه بر آل محمد (علیهم السلام) با ویرانی ضریح‌هایشان، و چقدر از محبت و دوستی نسبت به آن‌ها (علیهم السلام) که خداوند آن را به مسلمانان امر نموده، دور هستند، و اگر نبود فرموده‌ی خداوند متعال: (و هنگامى را که به فرشتگان گفتیم براى آدم سجده کنید پس همه جز ابلیس سجده کردند، گفت آیا براى کسى که از گِل آفریدى سجده کنم). آن‌ها را برای پیروی از ابلیس در کفر نسبت به اولیای خداوند سبحانه و تعالی کافی می‎بود. پس ابلیس (لعنه الله) قبول نکرد که حضرت آدم (ع) در نزد خداوند برای او شفیع باشد، و واسطه‌ی بین او و خداوند و قبله او در رسیدن به خداوند باشد، این گمراه شدگان گمراه‌کننده، پیروان ابلیس در انکار اولیای خدا، قبول نمی‎کنند که حضرت محمد (ص) شفیع آن‌ها در نزد خداوند و واسطه‌ای بین خود و خدا و قبله آن‎ها به سوی خدا باشد، و بلکه حتی قبول نمی‌کنند که رحمت و برکات خدا بر کسانی که بقعه‌های مقدس آن‎ها را زیارت می‎کنند نازل می‎شود، آنان که خداوند در قرآن کریم مودت و محبت آن‎ها را از مسلمانان خواستار شده است: (و قطعاً شیطان گمان خود را در مورد آن‎ها راست ‏یافت و جز گروهى از مؤمنان [بقیه] از او پیروى کردند).

ولکل عاقل أن یتدبر: هل یوجد أوضح وأبین من متابعة الوهابیین لإبلیس فی الکفر وإنکار دور حجة الله وخلیفته سبحانه من الأنبیاء والأوصیاء (ع) ؟ وهم یتعللون لتغطیة بغضهم لحجج الله وخلفائه فی أرضه بعلل واهیة:
– بأن الاعتقاد بشفاعة مخلوق بین یدی الله شرک.
– بأن الاعتقاد بمخلوق یقضی الحوائج بإذن الله شرک.
وباختصار: هم یعتقدون إن الاعتقاد بوجود الواسطة بین العباد والمعبود شرک، ویرفضون هذا الاعتقاد أو العمل به، وأتصور أنهم لو راجعوا موقف إبلیس مع آدم لما وجدوه یختلف قید أنملة عن موقفهم فی رفض الوسیط والقبلة إلى الله سبحانه ﴿وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ قَالَ أَأَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِیناً﴾، ﴿وَلَقَدْ صَدَّقَ عَلَیْهِمْ إِبْلِیسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِیقاً مِنَ الْمُؤْمِنِینَ﴾.

و بر هر عاقلی لازم است که تدبر کند: آیا آشکارتر و روشن‎تر از پیروی وهابی‌ها از ابلیس در کفر و انکار نقش حجت خدا و خلیفه‎ی او سبحانه و تعالی از انبیاء و فرستادگان (علیهم السلام) وجود دارد؟ آن‌ها جهت پوشاندن کینه و دشمنی خود نسبت به حجت‌های خدا و خلفای او در زمینش با علل واهی استدلال می‌کنند که:
– اعتقاد به شفاعت آفریده‌ای ‌در بین دستان خداوند شرک است.
– و این‌که، اعتقاد به آفریده‌ای که نیازها را به اذن خداوند روا می‌سازد شرک می‌باشد.
و به اختصار باید گفت آن‌ها اعتقاد دارند که وجود واسطه بین عابد و معبود شرک است، و این اعتقاد یا عمل به آن را رد می‌کنند، و تصور می‌کنم اگر به جایگاه ابلیس با حضرت آدم (ع) مراجعه کنند خواهند یافت که به اندازه یک تار مو با جایگاهشان در رد واسطه و قبله به سوی خدای سبحانه و تعالی فاصله ندارد. (و هنگامى را که به فرشتگان گفتیم براى آدم سجده کنید پس [همه] جز ابلیس سجده کردند گفت آیا براى کسى که از گل آفریدى سجده کنم). (و قطعاً شیطان گمان خود را در مورد آنها راست ‏یافت و جز گروهى از مؤمنان [بقیه] از او پیروى کردند).

وهذه بعض النقاط للتوضیح أکثر ولرفع الشبهة عن المشتبه الذی یطلب الحق، ولعلهم یلتفتون أن الله تَعَبَّدَ الخلق أول ما تَعَبَّدَهم بالسجود لخلیفته والواسطة بینه وبینهم، ولعلهم لا یرفضون السجود والاعتراف بدور خلیفة الله فی أرضه باعتباره واسطة إلى الله وشفیعاً بین یدی الله بحقیقته التی لا تموت ولا تفنى بموت جسده أو فنائه، فما دامت حقائقهم باقیة فإن شفاعتهم ووساطتهم باقیة، ولعلهم یترکون متابعة إبلیس فی إنکار الوساطة والتنکر للوسیط (خلیفة الله). ومتوکلاً على الله أقول:

این چند نکته را برای توضیح بیشتر و رفع شبهه از کسی که امر بر او پوشیده شده و حق طلب است بیان می‌کنم؛ شاید که آنها ملتفت این معنا شوند که خداوند، آفریده‌ها را زمانی به بندگی گرفت که برای خلیفه‌اش و واسطه‌ی بین او و آن‌ها سجده کردند، و شاید که آنها سجود و اعتراف به نقش خلیفه‌ی خدا در زمینش را رد نکنند به اعتبار این که او واسطه‌ی خدا و شفیعی در بین دستان خداست، با آن حقیقتی که با مرگ جسد و فنائش نه می‌میرد و نه نابود می‌شود، پس تا زمانی‌ که حقائق موجود و ماندگارند شفاعت و وساطت آن‌ها نیز ماندگار است، شاید که این نکات آنها از پیروی از ابلیس در انکار نقش واسطه‌گری و ناخوش داشتن میانجی‌گری (خلیفه خدا) باز دارد. پس با توکل بر خداوند می‌گویم:

۱- الذهاب إلى الطبیب واستعمال الدواء لا یمثل شرکاً بالله، کما إنهما لا ینفعان الإنسان إذا لم یشأ الله ویجعل بإمکان الطبیب والدواء أن ینفعا الإنسان، کذا الحال إذا کان الأمر بالنسبة للروح، ولکن الطبیب هذه المرة أرواح الأنبیاء والدواء الکمال الذی یفیضونه على من یوالیهم، فالتوجه لهم لیس شرکاً بالله؛ لأنهم لا ینفعون الإنسان إلا بإذن الله، کما أن الإعراض عنهم هو غایة الجهل والکفر؛ لأنهم أسباب شفاء الأرواح وهذا مقام جعله الله لهم عندما جعلهم خلفاءه الذین یواجه بهم بقیة خلقه فی أرضه، ولیس لأحد أن یسلبهم إیاه ومن یعترض یکون کإبلیس الذی رفض السجود لأولهم (آدم (ع)).

۱ـ رفتن به سراغ پزشک و استفاده از دارو شرک به خدا نیست؛ همان‌طور که اگر خدا نخواهد و این امکان را در پزشک و دارو قرار ندهد که برای انسان نفعی به دنبال داشته باشند، این دو انسان را سودی نمی‌رسانند، در مورد روح نیز وضعیت بر همین منوال است، ولی این بار پزشک، ارواح انبیا می‌باشد و دارو نیز همان کمالی است که بر دوست‌داران خود افاضه می‌کند، و آهنگ آنها کردن، شرک به خدا نیست؛ زیرا آنها نفعی به انسان نمی‌رساند مگر به اذن خدا، و روی گرداندن از آنها نیز غایت جهل و کفر است؛ زیرا آنها اسباب شفای ارواح هستند و این مقام را خدا برای آنها قرار داده است آنگاه که آنها را به عنوان خلفای خود برگزید تا بقیۀ خلقش در زمینش از طریق آنها با او مواجه شوند، کسی نمی‌تواند این مقام را از آنها بگیرد، و کسی که به این موضوع اعتراض کند از جنس ابلیس است که از سجده بر اولین جانشین خدا (آدم ع) سر باز زد.

۲- وأیضاً هم لا ینفعون شیئاً إذا لم یشأ الله کالطبیب والدواء، ولذا فلابد من التوجه إلى الله بالدعاء لینفع الطبیب والدواء وینتفع المریض، فهم لا ینفعون ولا یشفعون إلا بإذن الله وإرادته.

۲ـ اینها نیز مانند پزشک و دارو، اگر خدا نخواهد هیچ سودی ندارند، و لذا برای این که پزشک و دارو کارگر افتد و بیمار از آنها بهره‌مند شود، باید با دعا، رو به سوی خدا آورد، آنها نه سودی می‌رسانند و نه شفاعتی می‌کنند، مگر با اذن و ارادۀ خداوند.

۳- من یتوجه إلى أطباء الأرواح الأنبیاء والأوصیاء ویترک التوجه إلى الله بالدعاء ویعتقد أنهم ینفعون دون التوجه إلى الله ودون أن یأذن الله لهم فهو مشرک، ولن ینفعونه شیئاً ولن ینتفع منهم شیئاً ﴿یَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَرَضِیَ لَهُ قَوْلاً﴾.[۶] ﴿وَلا تَنْفَعُ الشَّفَاعَةُ عِنْدَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ حَتَّى إِذَا فُزِّعَ عَنْ قُلُوبِهِمْ قَالُوا مَاذَا قَالَ رَبُّکُمْ قَالُوا الْحَقَّ وَهُوَ الْعَلِیُّ الْکَبِیرُ﴾.[۷]

۳ـ کسی که به پزشک یعنی ارواح انبیا و اوصیا روی می‌آورد و توجه نمودن به سوی خدا به وسیلۀ دعا را ترک می‌کند و معتقد است که اینها بدون توجه به خدا و بدون آن که خدا ایشان را اذن دهد سود می‌رسانند، مشرک است؛ ارواح انبیا و اوصیا هیچ سودی به او نمی‌رسانند و این فرد مشرک نیز از آنها هیچ طرفی نمی‌بندد: (در آن روز شفاعت [به کسى] سود نبخشد مگر کسى را که [خداى] رحمان اجازه دهد و سخنش او را پسند آید). (و شفاعتگرى در پیشگاه او سود نمى‏‌بخشد مگر براى آن کس که به وى اجازه دهد و چون بیم از دلهایشان برود، گویند: پروردگارتان چه گفت؟ گویند: سخن حق گفت. و او بلندمرتبه و بزرگ است).

۴- ومن یعرض عنهم ویدعی أنه یتوجه إلى الله مباشرة لکی لا یکون مشرکاً، فهو فی الحقیقة موقفه تماماً کموقف إبلیس لا یفرق قید أنملة، فهو کافر بمقامهم الذی جعله الله لهم، وکافر بأمر الله وهذا مطرود من رحمة الله وعبادته کعبادة إبلیس (لعنه الله). قال الصادق (ع): (….. فأول من قاس إبلیس واستکبر، والاستکبار هو أول معصیة عصی الله بها، قال: فقال إبلیس: یا رب اعفنی من السجود لآدم وأنا أعبدک عبادة لم یعبدکها ملک مقرب ولا نبی مرسل، فقال الله: لا حاجة لی إلى عبادتک، إنما أرید أن أعبد من حیث أرید لا من حیث ترید، فأبى أن یسجد فقال الله تبارک وتعالى: اخرج منها فإنک رجیم وإن علیک لعنتی إلى یوم الدین …..).[۸]

۴ـ موضع کسی که از آنها روی برمی‌گرداند و مدعی است بی‌واسطه آهنگ خدا می‌کند تا مشرک نباشد، در حقیقت درست شبیه موضع‌گیری ابلیس است و سر سوزنی با آن تفاوت ندارد، او به مقاماتی که خداوند برای ایشان قرار داده کافر است، و نسبت به فرمان خدا کفر می‌ورزد. چنین کسی از رحمت الهی مطرود است و عبادت او مانند عبادت ابلیس لعنت الله می‌باشد. امام صادق (ع) فرمودند: (… اوّلین کسی که قیاس کرد و تکبّر ورزید، ابلیس بود و تکبّر اوّلین گناهی بود که خداوند با آن مورد نافرمانی قرار گرفت. فرمود: پس ابلیس گفت: پروردگارا! مرا از سجده بر آدم معاف کن آنگاه من به‌گونه‌ای تو را عبادت می‌کنم که نه هیچ فرشته مقرّبی و نه هیچ پیامبر مرسلی آن‌گونه تو را عبادت نکرده باشد. پس خداوند فرمود: من نیازی به عبادت تو ندارم. من می‌خواهم آن­گونه که خود می‌پسندم عبادت شوم نه آن­گونه که تو می‌خواهی. پس او از سجده‌کردن سر باز زد. و خداوند تبارک و تعالی فرمود: از آن خارج شو که تو رانده شده هستی و تا روز قیامت لعنت من بر تو باد …).

۵- ثم إن من یفهم مابینته فی أکثر من کتاب ومن خلال القرآن الکریم عن ملکوت السموات یعرف أنّ کون هؤلاء الأولیاء من الأنبیاء والأوصیاء (ع) واسطة بین المعبود والعباد هی مسألة قهریة وحتمیة ولیست اختیاریة للعباد، حیث إنّ مقام ومرتبة هؤلاء الأولیاء فوق العباد، فلابد للعبد من المرور بهم (ع) لیصل إلى المعبود.

۵ـ از آنچه من در بسیاری از کتاب‌ها و از بین آیات قرآن کریم از ملکوت آسمان‌ها بیان کردم، استنباط می‌شود که واسطه بودن این اولیا ـ ‌از انبیا و اوصیا ‌ـ بین معبود و بندگان، مسئله‌ای قهری و حتمی است و بندگان را در آن اختیاری نیست، زیرا مقام و مرتبۀ این اولیا برتر از بندگان است، و بنده برای رسیدن به معبود چاره‌‌ای ندارد جز این که از (گذرگاه) ایشان عبور کند.

***

بین خوارج الأمس والوهابیة

المبدأ الأساسی لخروج الخوارج على علی بن أبی طالب (ع) بل وخروجهم على الإسلام هو قولهم (لا حکم إلا لله)، ظاهر خادع وباطن أسود ولا یُخدع به إلا الأعراب الجهلة الذین لا یکادون یفقهون حدیثاً ﴿الْأَعْرَابُ أَشَدُّ کُفْراً وَنِفَاقاً وَأَجْدَرُ أَلّا یَعْلَمُوا حُدُودَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ﴾.[۹]
هذا قول الخوارج (لا حکم إلا لله)، وهی کلمة حق فالحکم لله. أما عبادتهم الظاهریة فکانوا من أعبد الناس، وأکثر الناس صلاة فی المساجد والمحافل. أما قتالهم عن عقیدتهم فیکفی أن تعرف أنهم استقتلوا فی النهروان حتى لم ینجُ منهم إلا القلیل. ومع ذلک لم یعرفوا بل ولم یحملوا من الإسلام شیئاً، وهذان حدیثان عن رسول الله فی الخوارج فی أول الزمان، وفی آخر الزمان (الوهابیة):

(از خوارج دیروز تا وهابیت امروز): مبدأ اساسی خروج خوارج بر حضرت علی بن ابی طالب (ع) بلکه خروج آن‌ها از اسلام کلام (لا حکم الا لله) است، شعاری که ظاهری فریبنده ولی باطنی سیاه دارد، و فقط اعراب بادیه‌نشینِ نادان که سخنی را فهم نمی‌کردند، فریب آن را خوردند: (بادیه‏‌نشینان عرب در کفر و نفاق [از دیگران] سخت‏تر و به اینکه حدود آن‌چه را که خدا بر فرستاده‏اش نازل کرده ندانند سزاوارترند و خدا داناى حکیم است).
این کلام خوارج است: (لا حکم الا لله)، و آن کلمه‌ای حق است و حکم از آن خداوند است. اما از لحاظ عبادت ظاهری خوارج جزو عابدترین مردم بودند، و در محافل و مساجد بیشتر از بقیه مردم نماز می‌خواندند. اما در مورد جنگ کردن آنها در دفاع از عقیده‌شان، همین بس که بدانی آنها در نهروان تا حدّ مرگ قتال نمودند به طوری که فقط عدۀ اندکی از آنها نجات یافتند؛ با این وجود آنها چیزی از اسلام را نشناختند و آن را حمل نکردند، و این دو حدیث از رسول خدا (ص) است در مورد خوارج در ابتدای زمان و در آخرالزمان (وهابیت):

الحدیث الأول: عن أبی سعید الخدری رضی الله عنه، قال: (بینما نحن عند رسول الله صلى الله علیه وسلم وهو یقسم قسماً، إذ أتاه ذوالخویصرة وهو رجل من بنی تمیم، فقال: یا رسول الله اعدل، فقال: ویلک ومن یعدل إذا لم اعدل ؟ قد خبت وخسرت إن لم أکن أعدل. فقال عمر: یا رسول الله ائذن لی فیه فأضرب عنقه، فقال: دعه فإن له أصحاباً یحقر أحدکم صلاته مع صلاتهم، وصیامه مع صیامهم، یقرؤون القرآن، لا یجاوز تراقیهم، یمرقون من الدین کما یمرق السهم من الرمیة، ینظر إلى نصله فلا یوجد فیه شیء، ثم ینظر إلى رصافه فلا یوجد فیه شیء، ثم ینظر إلى نضیه وهو قدحه فلا یوجد فیه شیء، ثم ینظر إلى قذذه فلا یوجد فیه شیء، قد سبق الفرث والدم آیتهم رجل أسود إحدى عضدیه مثل ثدی المرأة أو مثل البضعة تدردر، ویخرجون على حین فرقة من الناس. قال أبو سعید: فأشهد أنی سمعت هذا الحدیث من رسول الله صلى الله علیه وسلم، وأشهد أن علی بن أبی طالب قاتلهم وأنا معه. فأمر بذلک الرجل فالتمس فأتی به حتى نظرت إلیه على نعت النبی صلى الله علیه وسلم الذی نعته).[۱۰]

حدیث اول: از ابی سعید خدری رضی الله عنه نقل شده: (نزد رسول خدا (ص) بودیم در حالی که او غنایم جنگ را تقسیم می‌کرد، ناگاه ذوالخویصره [که مردی از بنی تمیم بود] آمد، و گفت: ای رسول خدا عدالت کن، رسول خدا (ص) فرمود: وای بر تو چه کسی عدالت کند اگر من عدالت نکنم؟ که همانا زیان و خسران دیده خواهم بود اگر عدالت نکنم. عمر گفت: ای رسول خدا به من اجازه بده که گردنش را بزنم، فرمود: رهایش کن، او دار و دسته‌ای دارد که شماها نماز و روزه‌هایتان را در مقابل نماز و روزه آنان هیچ و ناچیز می‌پندارید، لیکن با همه این عبادتها آن چنان از دین بیرون می‌روند که تیر از کمان بیرون می‌رود، بطوری که نه از پر آن و نه از آهن پیکان آن و نه از برآمدگی سر آن و نه از هیچ نقطه آن اثری باقی نماند مگر اینکه همه از هدف گذشته باشد، و بر گوشت و خون نشسته باشد. علامت و نشانۀ این گروه این است که در میان آنها مردی سیاه وجود دارد که یکی از بازوانش مثل پستان زن است، یا مثل قطعه گوشتی که حرکت می‌کند. زمانی این گروه پیدا می‌شوند که مردم تفرقه و اختلاف داشته باشند. ابوسعید گفت: شهادت می‌دهم که من این حدیث را از رسول خدا (ص) شنیدم، و شهادت می‌دهم که علی بن ابی طالب (ع) با آن‌ها مبارزه کرد و من همراه او بودم، ایشان دستور داد که در پی آن مرد بگردند. جست‌وجو کردند و او را یافتند. او را آوردند و من به او نظر می‌کردم، درست همان اوصافی را داشت که رسول خدا (ص) بیان فرموده بود).

الحدیث الثانی فی خوارج آخر الزمان (الوهابیة): عن سوید بن غفلة، قال: (قال علی: إذا حدثتکم عن رسول الله فلإن أخرّ من السماء أحب إلی من أن أکذب علیه، وإذا حدثتکم فیما بینی وبینکم فإن الحرب خدعة، سمعت رسول الله صلى الله علیه وسلم یقول: یأتی فی آخر الزمان قوم حدثاء الأسنان، سفهاء الأحلام، یقولون من خیر قول البریة[۱۱]، یمرقون من الإسلام کما یمرق السهم من الرمیة، لا تجاوز إیمانهم حناجرهم، فأینما لقیتموهم فاقتلوهم، فإن قتلهم أجر لمن قتلهم یوم القیامة).[۱۲]

حدیث دوم در مورد خوارج آخرالزمان (وهابی‌ها): سوید بن غفله ‌گوید: علی (ع) فرمود: (هرگاه برای شما حدیثی از رسول خدا (ص) بیان می‌کنم، ترجیح می‌دهم که از آسمان به زمین بیفتم ولی سخنی دروغ به ایشان نسبت ندهم، اما هرگاه از جانب خود با شما سخن می‌گویم، پس همانا جنگ، فریب و خدعه است. شنیدم که رسول خدا (ص) می‌فرمود: در آخرالزمان قومی کم سن و سالی می‌آیند، که در آرزوها خود دچار سفاهت هستند، مانند بهترین مردم سخن می‌گویند[۱۳]، از اسلام خارج می‌شوند مانند تیری که از کمان خارج می‌شود، و ایمان آن‌ها از گلویشان تجاوز نمی‌کند، پس هر جا آن‌ها را یافتید بکشیدشان، چرا که کشتن آن‌ها در روز قیامت اجری است برای قاتل آن‌ها).

وأجد من الضروری تحلیل مرتکز الخوارج وهو مرادهم من قول (لا حکم إلا لله)، وبیان مدى مطابقته لتوحید الوهابیة المدعى، فیتبین أنهم خوارج آخر الزمان. إن علیاً (ع) لما سمع قول الخوارج ” لا حکم إلا لله “، قال (ع): (کلمة حق یراد بها باطل، نعم إنه لا حکم إلا لله، ولکن هؤلاء یقولون لا إمرة إلا لله، وإنه لا بد للناس من أمیر بر أو فاجر یعمل فی إمرته المؤمن، ویستمتع فیها الکافر، ویبلغ الله فیها الأجل، ویجمع به الفیء، ویقاتل به العدو، وتأمن به السبل، ویؤخذ به للضعیف من القوی حتى یستریح به بر ویستراح من فاجر). (وفی روایة أخرى أنه (ع) لما سمع تحکیمهم، قال: حکم الله أنتظر فیکم (وقال) أمّا الإمرة البرة فیعمل فیها التقی، وأما الإمرة الفاجرة فیتمتع فیها الشقی إلى أن تنقطع مدته وتدرکه منیته).[۱۴]

از تمرکز عقیده‌ی (لا حکم الا لله) خوارج، و مطابقت آن بر ادعای توحید وهابیت، آشکار می‌شود که آن‌ها خوارج آخرالزمان هستند. هنگامی که علی (ع) قول خوارج (لا حکم الا لله) را شنید، فرمود: (گفتار حقّى است که با آن باطلى اراده شده است. آرى حکمى نیست مگر براى خدا، ولى اینان مى‌گویند: زمامدارى مخصوص خداست. در حالى که براى مردم حاکمى لازم است چه نیکوکار و چه بدکار، که مؤمن در عرصه حکومت او به راه حقّش ادامه دهد، و کافر بهره‌مند از زندگى گردد، و خدا هم روزگار مؤمن و کافر را در آن حکومت به سر آرد، و نیز به وسیله آن حاکم غنائم جمع گردد، و به توسط او جنگ با دشمن سامان گیرد و راهها به سبب او امن گردد، و در امارت وى حق ناتوان از قوى گرفته شود، تا مؤمن نیکوکار راحت شود، و مردم از شرّ بدکار در امان گردند). (در روایت دیگرى آمده: وقتى گفتار خوارج را در زمینه حکمیت شنید فرمود: درباره شما به انتظار حکم خدا هستم. [و فرمود:] اما در حکومت پاکان، پرهیزکار به خوبی انجام وظیفه می‌کند، ولی در حکومت بدکاران، ناپاک از آن بهره‌مند می‌شود تا مدتش سرآید و مرگش فرا رسد).

إن معنى هذا الشعار (لا حکم إلا لله): هو حاکمیة الله، أی أن من یرفعه المفروض أنه لا یقبل إلا بحاکمیة الله التی تتمثل بالقانون الإلهی والحاکم المعین من الله، فالمفروض أن من یرفع هذا الشعار یطالب بتطبیق القانون الإلهی وتمکین الحاکم المنصب من الله. هذا هو معنى هذه الکلمة (لا حکم إلا لله)، وهذا هو المفروض أن یکون مطلب من یرفعها شعاراً، ولکن الخوارج جاءوا بهذه الکلمة لنقض حاکمیة الله، لقد رفعوها بوجـه علی (ع) بالذات وهو خلیفة الله والوصی المنصب من الله، هم بحسب ظاهر الکلام لا یرفضون الله، فقط یرفضون علیاً (ع)، ولکن لو تدبرنا موقفهم نجده تماماً کموقف إبلیس الذی لم یرفض السجود لله بل کان طاووس الملائکة من کثرة العبادة ولکنه فقط رفض السجود لآدم (ع) خلیفة الله. وجواب الإمام علی (ع) فی نقض مرادهم هو الواقع الموجود، فمع وجود المجتمع الإنسانی (الناس) لابد من وجود قانون وحاکم یقوم بتطبیق القانون؛ لتنظیم حیاة هذا المجتمع، فإذا رفض القانون الإلهی والحاکم (البر، التقی) المنصب من الله جاء القانون الوضعی والحاکم الطاغوت (الفاجر) حتماً؛ لأن الواقع لا یخلو من أحدهما، قال (ع): (وإنه لا بد للناس من أمیر بر أو فاجر).

معنای این شعار (حُکم نیست مگر از براى خدا): همان حاکمیت خدا است، یعنی کسی که چنین شعاری سرمی‌دهد، باید فقط حاکمیت الهی را که در قانون الهی و حاکم تعیین شده از سوی خدا متبلور می‌شود، را پذیرا باشد. منادی این شعار باید خواهان اجرای قانون الهی و فرمانبرداری از حاکم منصب شده از سوی خدا باشد. این است معنای «لا حکم الا لله»، و خواستۀ کسی که چنین شعاری سر می‌دهد نیز باید همین باشد؛ ولی خوارج این شعار را برای نقض حاکمیت خدا پیش انداختند، آنها این سخن را در برابر علی (ع) که خلیفۀ خدا و وصیّ منصب ‌شده از جانب خدا بود بالا بردند. این عده در ظاهر امر خدا را کنار نمی‌زدند بلکه فقط از علی (ع) سرپیچی می‌نمودند، ولی اگر ما در موضع‌گیری آنها دقیق شویم، آن را کاملاً مطابق با موضع‌گیری ابلیس می‌بینیم که از سجود در برابر خدا سر باز نزد، بلکه وی از شدت و زیادی عبادت، طاووس ملائکه لقب گرفته بود و فقط از سجده بر جانشین خدا، آدم (ع) سرپیچی نمود. پاسخ امام علی (ع) در برابر نقض مراد و منظور آنها، همان چیزی بود که در صحنه جریان داشت. با وجود جامعۀ انسانی (مردم)، وجود قانون و حاکمی که قانون را اجرا می‌کند، یک ضرورت است؛ تا بر اساس آن زندگی جامعه سر و سامان یابد. پس اگر قانون الهی و حاکم «نیکوکار و متقی» که از سوی خدا به این سِمَت نصب شده است پذیرفته نگردد، قطعاً نوبت به قوانین موضوعه و حاکم طاغوت «بدکار و فاجر» می‌رسد؛ زیرا به هر حال صحنه از یکی از این دو خالی نخواهد ماند. علی (ع) می‌فرماید: (مردم الزاماً باید حاکمی داشته باشند، خواه نیکوکار باشد و یا بدکار).

الآن فقط أطلب أن نستحضر المواقف الثلاثة:
إبلیس (لعنه الله): رفض السجود لآدم، (رفض أن یکون آدم “خلیفة الله” واسطـة بینه وبین الله).
الخوارج: رفضوا أن یکون الحاکم إنساناً منصباً من الله، حیث قالوا لا حکم إلا لله وهم یریدون لا إمرة إلا لله، (أی إنهم رفضوا أن یکون إنسان (خلیفة الله) واسطة بینهم وبین الله) وهم یدعون بهذا التوحید ونبذ الشرک !!
الوهابیة: هم یرفضون أن یکون إنسان (خلیفة الله) واسطة بینهم وبین الله، ویدعون بهذا التوحید ونبذ الشرک أیضاً !!!!
ما هو الفرق بین المواقف الثلاثة ؟؟!!
لو دققنا فی المواقف الثلاثة لوجدنا أن مطابقة موقف الخوارج لموقف إبلیس ربما یحتاج إلى التوضیح المتقدم، أما مطابقـة موقف الوهابـیة لموقف إبلیس فلا أعتقد، حیث إنّ موقفـهم (اعتقادهم) صورة طبق الأصل لموقف إبلیس، فأین یکون موضع التوضیح لو أردناه ؟

اکنون فقط می‌خواهم سه موضع‌گیری را یادآور شوم:
ابلیس لعنت الله: از سجده بر آدم (ع) سر باز زد، (نپذیرفت که حضرت آدم جانشین خدا، و واسطه بین او و خداوند شود).
خوارج: نپذیرفتند که حاکم، انسانی منصوب از سوی خدا باشد؛ چون می‌گفتند «لا حکم الا لله» و منظورشان این بود که فرمانروایی جز از آنِ خداوند نیست، (یعنی آنها نمی‌پذیرند که انسان (خلیفة الله) واسطه بین آنها و خدا شود) و با این حال ادعای توحید و به کنار نهادن شرک نیز دارند!
وهابیت: آنها نمی‌پذیرند که انسان (خلیفة الله) واسطه بین آنها و خداوند شود، و با این حال ادعای توحید و به کنار نهادن شرک نیز دارند!
تفاوت بین این موضع‌گیری‌های سه‌گانه در چیست؟!!
اگر ما در این موضع‌گیری‌های سه‌گانه دقت کنیم، درمی‌یابیم که تطبیق نگرش خوارج با دیدگاه ابلیس شاید به توضیحی که بیان شد، نیاز داشته باشد، ولی به گمانم مطابقت دادن طرز فکر وهابی‌ها با نگرش ابلیس به چنین چیزی نیاز ندارد؛ زیرا موضع‌گیری (و اعتقاد) آنها رونوشتی از اصل موضع‌گیری ابلیس است، لذا اگر ما بخواهیم چیزی را توضیح دهیم، چه می‌توانیم بگوییم؟!

***

أحمد الحسن
18 رمضان 1425 هـ.ق

لینک‌های دانلود : pdf word


 

Publicité

[۱] النساء: ۱۵۱- ۱۵۰.

[۲] الکهف: ۵۰.

[۳] الشوری: ۲۳.

[۴] الإسراء: ۶۱.

[۵] سبأ: ۲۰.

[۶] طه: ۱۰۹.

[۷] سبأ: ۲۳.

[۸] بحار الأنوار: ج ۱۱ ص ۱۴۱.

[۹] التوبة: ۹۷.

[۱۰] صحیح بخاری: ج ۴ ص ۱۷۹.

[۱۱] ای التوحید فالوهابیون یدعون أنهم یطلبون التوحید وینبذون الشرک.

[۱۲] صحیح بخاری: ج ۴ ص ۱۷۹.

[۱۳] توحیدی که وهابیون ادعاء می‌کنند، می‌گویند که طالب توحیدند و از شرک دوری می‌کنند.

[۱۴] نهج البلاغة : ج۱ ص۹۱.

 

مطالب مرتبط :
دانلود بیانیه‌های سید احمدالحسن (ع)
دانلود خطبه‌ها و سخنرانی‌های سید احمدالحسن (ع)
دانلود کتاب‌های سید احمدالحسن (ع)

Partager cet article
Repost0
Pour être informé des derniers articles, inscrivez vous :
Commenter cet article