بشارت باد بر شما به ظهور وصی و فرستاده امام مهدی (ع)، یمانی موعود سید احمدالحسن (ع)
7 Juin 2021

متن نوشتاری:
الأول: النص من الله سبحانه وتعالى
وهذا النص مهم وهو دليل، لأنه من الله سبحانه مباشرة، وحاضر في كل زمان ([۱]) ولكل الناس ([۲]). ولا يمكن أن يكون النص من الله مخالفاً للنص من الخليفة السابق عند وجوده؛ لأن كلاهما نص إلهي ([۳])، فالرؤى (النص الإلهي) التي يمكن الاحتجاج بها هي الرؤى المتواترة التي يمتنع تواطؤ مدعي رؤيتها على الكذب، والموافقة للنص الإلهي الواصل من الخليفة السابق المباشر، أو النص التشخيصي من الخليفة غير المباشر، والموصوف بأنه عاصم من الضلال مثلاً.
اول: نص از سوی خدای سبحان ومتعال: اینگونه نص بسیار مهم بوده و دلیل بر خلافت است، چون مستقیماً از سوی خداوند است و در هر زمانی حضور دارد[۴] و برای همه مردم[۵] قابل دستیابی است. امکان ندارد که نص مستقیم الهی با نص خلیفه سابق در صورتی که وجود داشته باشد، مخالفت کند، چون هر دو نصّ الهی هستند[۶]؛ رؤیاهای (نصوص الهی) که میتوان به آنها احتجاج کرد، رؤیاهای متواتری هستند که نمیتوان مدعی دیدن آنها را تکذیب کرد، و با نص الهی رسیده از سوی خلیفه سابق بهصورت مستقیم یا با نص تشخیصی غیرمستقیم از سوی خلیفه که موصوف به «بازدارنده از گمراهی» میباشد، موافق است.
وهو عقلاً: موافق للحكمة والرحمة، فلا يتركه حكيم ورحيم مطلق ([۷])، فنحن لما أثبتنا وجود الله سبحانه وتعالى، وأنه حكيم مطلق ورحيم مطلق ولا نقص في ساحته، وأثبتنا حتمية الاستخلاف لموافقته الحكمة المطلقة والرحمة المطلقة، ثبت تبعاً لها أنّ الموافق للحكمة والرحمة المطلقة هو النص المباشر منه على خليفته طالما كان هناك سبيل لذلك. ولما كان طريق النص المباشر منه هو الوحي وطريق الوحي المفتوح بينه وبين كل خلقه من الناس هو الرؤيا الصادقة، ثبت أنه حتماً ينص على خليفته ويشهد له بالوحي لخلقه بالرؤيا الصادقة في النوم أو اليقظة، وإلا فلو ترك هذا الطريق للنص لكان مخالفاً للرحمة والحكمة المطلقة؛ حيث إنه ترك طريقاً به يتحقق الهدف من الخلق وهو المعرفة، فتنتقض ألوهيته المطلقة، تعالى الله عن ذلك علواً كبيراً.
از نظر عقلی: این چنین دلیلی موافق حکمت و رحمت است؛ حکیم و رحیم مطلق آن را ترک نمیکند[۸]؛ ما هنگامیکه وجود خدای سبحان را اثبات کردیم و ثابت کردیم که او حکیم و رحیم مطلق است و هیچ نقصی در ساحت او راه ندارد و حتمی بودن استخلاف را نیز به سبب موافقت با حکمت و رحمت مطلق او اثبات کردیم، بالتبع ثابت میشود که آنچه موافق با حکمت و رحمت مطلق اوست همانا نص و تصریح مستقیم از سوی خود او بر امامت خلیفه و جانشین اوست و همواره روش او همین بوده است. و از آنجا که طریق نص مستقیم از او، همان وحی است و آن طریق وحی که بین او و مخلوقاتش یعنی مردم باز است همان رؤیاست، ثابت میشود که او حتماً بر خلیفه خود از این طریق نصّ میکند و برای او بهوسیله وحی از طریق رؤیای صادقه در خواب و بیداری شهادت میدهد، وگرنه اگر این طریق نصّ را ترک میکرد، مخالف رحمت و حکمت مطلق او بود، چون راهی را ترک کرد که هدف از آفرینش خلق (یعنی معرفت) با آن محقّق میشد و در نتیجه الوهیت مطلق او نقض میگردید. خداوند از این نقص مبرّا و منزّه است.
ونقلاً: ثبت هذا الطريق بصورة واضحة وقطعية: فقد بيّنه تعالى في قصة تنصيب آدم (عليه السلام)، وهو أول خليفة لله في أرضه، فبهذا الطريق افتتح النص على خليفة الله في أرضه فأوحى الله للملائكة بأن آدم خليفته ﴿وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ﴾ [البقرة: ۳۰]. وبيّنه أيضاً في قصة تنصيب يوسف (عليه السلام)، فأوحى الله ليوسف (عليه السلام) بأنه خليفته في أرضه ﴿إِذْ قَالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ يَا أَبتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي سَاجِدِينَ﴾ [يوسف: ۴]. وهنا الرؤيا كانت دليلاً تشخيصياً لخليفة الله في أرضه يوسف (عليه السلام). وكلام نبي الله يعقوب (عليه السلام) واضح في أنها دليل تشخيص لخليفة الله في أرضه يوسف، ولهذا حذّر يوسف من قص الرؤيا على أخوته لكي لا تتكرر مأساة هابيل عندما يسمع أخوة يوسف الرؤيا، ويعلمون أنه تم تشخيص يوسف (عليه السلام) خليفة الله في أرضه من بينهم ﴿قَالَ يَا بُنَيَّ لاَ تَقْصُصْ رُؤْيَاكَ عَلَى إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُواْ لَكَ كَيْداً إِنَّ الشَّيْطَانَ لِلإِنسَانِ عَدُوٌّ مُّبِينٌ﴾ [يوسف: ۵].
از نظر نقلی: این طریق به وضوح و بهصورت قطعی ثابت شده است: خدای سبحان این طریقه را در قصه برگزیدن حضرت آدم(ع) به عنوان اولین خلیفه خدا در زمین بیان کرده است. به همین طریق نص بر خلیفه خود در زمینش را افتتاح کرد. به ملائکه وحی کرده که آدم خلیفه اوست: (و هنگامىكه پروردگارت به فرشتگان فرمود: مسلماً من جانشينى در زمين قرار خواهم داد. گفتند: آيا كسى را در آن قرار میدهى كه فساد مىكند و خون مىريزد؟! در حالى كه ما تو را همراه با سپاس و ستايشت تسبيح مىگوييم و تقديس مىكنيم. فرمود: من چیزی مىدانم كه شما نمىدانيد). همچنین در قضیه برگزیدن حضرت یوسف (ع) این امر را بیان کرده است. به یوسف (ع) وحی کرد که تو خلیفه من در زمین خواهی بود: (آنگاه كه يوسف به پدرش گفت: پدرم! من در خواب ديدم يازده ستاره و خورشيد و ماه برايم سجده كردند). در اینجا رؤیا دلیل تشخیصی خلیفه الله یوسف (ع) بود و از سخن یعقوب (ع) واضح است که این رؤیا دلیلی برای تشخیص خلیفه خدا در زمین بود، چون یوسف (ع) را از نقل این رؤیا برای برادرانش برحذر داشت تا اینکه پس از شنیدن رؤیا، مصیبتهای هابیل تکرار نشود وقتی که بفهمند که یوسف (ع) از بین آنها به عنوان خلیفه خدا مشخص شده است: (یعقوب گفت: اى پسرك من! خواب خود را براى برادرانت مگو كه نقشهاى خطرناك بر ضد تو به كار مىبندند، بدون شك شيطان براى انسان دشمنى آشكار است).
وبيّنه أيضاً في قصة تنصيب موسى (عليه السلام)، فأوحى الله بالرؤيا لأم موسى – وهي من المكلفين – وشهد الله لها بأنّ موسى خليفة الله في أرضه ﴿وَأَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ وَلَا تَخَافِي وَلَا تَحْزَنِي إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ﴾ [القصص: ۷]. وبيّنه أيضاً في قصة تنصيب داود، فبيّن لداود بأنه خليفته في أرضه ﴿يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُم بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَيُضِلَّكَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا نَسُوا يَوْمَ الْحِسَابِ﴾ [صـ: ۲۶].
خدای سبحان این دلیل را همچنین در قصه برگزیدن حضرت موسی (ع) نیز بیان کرده است. خداوند با رؤیا به مادر موسی (ع) که خودش از مکلّفان بود وحی کرد و شهادت داد به اینکه موسی خلیفه خدا در زمین است: (و به مادر موسى وحی كرديم كه: او را شير بده، پس هنگامىكه [از سوى فرعونيان] بر او بترسى به دريايش انداز، و مترس و غمگين مباش كه ما حتماً او را به تو باز مىگردانيم، و او را از پيامبران قرار مىدهيم). همچنین در قصه برگزیدن حضرت داود (ع) این دلیل را بیان کرد و به داود (ع) فرمود که تو خلیفه ما در زمین هستی: (اى داود! مل تو را در زمين جانشين قرار داديم؛ پس ميان مردم به حق داورى كن و از هواى نفس پيروى مكن كه تو را از راه خدا منحرف مىكند. بىترديد كسانىكه از راه خدا منحرف مىشوند، چون روز حساب را فراموش كردهاند، عذابى سخت دارند).
وبيّنه أيضاً في قصة تنصيب عيسى، فأوحى الله للحواريين بأنّ عيسى (عليه السلام) خليفته ﴿وَإِذْ أَوْحَيْتُ إِلَى الْحَوَارِيِّينَ أَنْ آمِنُواْ بِي وَبِرَسُولِي قَالُوَاْ آمَنَّا وَاشْهَدْ بِأَنَّنَا مُسْلِمُونَ﴾ [المائدة: ۱۱۱]. هل يوجد وضوح أكثر من هذا الذي نراه جلياً في الآية لموضوع الرؤيا في دين الله؟! أليس واضح في الآية شهادة الله للحواريين بالوحي، وطريقا الوحي هما: الرؤيا في المنام، والرؤيا في اليقظة. هل يوجد وضوح أكثر من هذا؛ إنّ الرؤيا هي طريق شهادة الله لخليفته في أرضه عند عامة العباد الذين يطلبون شهادة الله. هل يوجد وضوح أكثر من هذا؛ إنّ الرؤيا هي طريق لنص الله على خليفته في أرضه، طريق يسمعه كل من يريد استماعه من الناس دون قيد أو شرط؟!
این مسئله در قصه برگزیدن حضرت عیسی (ع) نیز بیان شده است، یعنی خداوند به حواریون وحی کرد که حضرت عیسی (ع) خلیفه اوست: (و هنگامىكه به حواريون وحى كردم كه به من و فرستاده من ايمان بیاوريد. گفتند: ايمان آورديم و شاهد باش كه ما تسليم هستيم). آیا در خصوص موضوع رؤیا در دین خداوند، وضوحی بیشتر از آنچه در این آیه به روشنی میبینیم وجود دارد؟ آیا در این آیه واضح نیست که خداوند به حواریین از طریق وحی شهادت داده؟ و دو طریقه وحی همان رؤیا در خواب و رؤیا در بیداری هستند. آیا وضوحی بیشتر از این وجود دارد که رؤیا شهادت خداوند بر خلیفهاش در زمین برای عمومِ مردمی است که خواستار شهادت او میباشند؟ آیا وضوحی بیشتر از این وجود دارد که رؤیا طریق نص و تصریح خداوند بر خلیفهاش در زمین است؟ راهی که هرکس از مردم که بخواهد بشنود بدون هیچ قید و شرطی آن را خواهد شنید.
وقد بيَّن تعالى هذا الأمر بوضوح لا لبس فيه في دعوة الرسول محمد (صلى الله عليه وآله)، حيث عرض سبحانه وتعالى نفسه كشاهد لمحمد (صلى الله عليه وآله)، لكل من يطلب شهادته سبحانه فقال تعالى: ﴿وَأَرْسَلْنَاكَ لِلنَّاسِ رَسُولاً وَكَفَى بِاللّهِ شَهِيداً﴾ [النساء: ۷۹]. ﴿لَّـكِنِ اللّهُ يَشْهَدُ بِمَا أَنزَلَ إِلَيْكَ أَنزَلَهُ بِعِلْمِهِ وَالْمَلآئِكَةُ يَشْهَدُونَ وَكَفَى بِاللّهِ شَهِيداً﴾ [النساء: ۱۶۶]. ﴿وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفَى بِاللّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ﴾ [الرعد: ۴۳]. ﴿قُلْ كَفَى بِاللّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ إِنَّهُ كَانَ بِعِبَادِهِ خَبِيراً بَصِيراً﴾ [الإسراء: ۹۶]. ﴿قُلْ كَفَى بِاللَّهِ بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ شَهِيداً يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالَّذِينَ آمَنُوا بِالْبَاطِلِ وَكَفَرُوا بِاللَّهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ﴾ [العنكبوت: ۵۲]. ﴿هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَكَفَى بِاللَّهِ شَهِيداً﴾ [الفتح: ۲۸].
خدای متعال این امر را به وضوح و بدون هیچ شبههای در مورد دعوت رسول محمد (ص) بیان فرمود آنگاه که خدای سبحان ومتعال خود را بعنوان شاهدی برای حضرت محمد (ص) قرار داد، برای هر کسیکه خواستار شهادت خدای سبحان ومتعال باشد فرمود: (و تو را براى مردم به پيامبرى فرستاديم، و گواه بودن خدا [بر پيامبرىِ تو] كافى است). (ولى خدا به آنچه بر تو نازل كرده گواهى مىدهد كه آن را به علم و دانش خود نازل كرده، و فرشتگان هم گواهى مىدهند، گرچه گواهى خدا كافى است). (كافران میگويند: تو فرستاده [خدا] نيستى. بگو: كافى است كه خدا و كسى كه دانش كتاب نزد اوست، ميان من و شما گواه باشند). (بگو: كافى است كه خدا ميان من و شما شاهد باشد؛ چون او به بندگانش آگاه و بيناست). (بگو: كافى است كه خدا ميان من و شما شاهد باشد، [او] آنچه را در آسمانها و زمين است مىداند، و آنان كه به باطل گرويده و به خدا كفر ورزيدهاند همان زيانكاراناند). (اوست كه پيامبرش را با هدايت و دين حق فرستاد تا آن را بر همه اديان پيروز كند، و كافى است كه خدا شهادت بدهد).
وهذه الشهادة وهذا النص مرافق للخليفة منذ اليوم الأول لإعلان دعوته، بل هو مرافق له قبل إعلان دعوته. فالله شهد لخلفائه عند المكلفين فيما مضى، ويعرض نفسه دائماً كشاهد لخلفائه عند المكلفين. فهي سنة الله إذن التي لا تتبدل ولا تتحول كما تبيّن، وكيف يمكن أن يشهد الله لخلقه بغير الوحي سواء المباشر أو بتوسط بعض خلقه من الأرواح والملائكة، وأي طريق للوحي مفتوح دائماً بين الله وكل المكلفين غير الرؤيا الصادقة من الله، أما من ينكر هذا الطريق للنص الإلهي وهو طريق الوحي بالرؤيا، فهو معلن لكفره ببعض القرآن، أو أنَّ عليه إيجاد طريق آخر يشهد به الله عند كل المكلفين. فالله يرد على من طلبوا الآيات أو المعجزات بأنه يكفيهم شهادة الله لو كانوا مؤمنين إيماناً حقيقياً بوجود الله سبحانه ﴿وَقَالُوا لَوْلَا أُنزِلَ عَلَيْهِ آيَاتٌ مِّن رَّبِّهِ قُلْ إِنَّمَا الْآيَاتُ عِندَ اللَّهِ….. قُلْ كَفَى بِاللَّهِ بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ شَهِيداً يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ﴾ [العنكبوت: ۵۰، ۵۲].
این شهادت و این نص الهی از همان روز اول همراه خلیفه خداست برای اعلام دعوتش، بلکه قبل از اعلان دعوتش نیز همراه اوست. خداوند در گذشته برای خلفای خود نزد مکلفان شهادت داد و خود را همیشه به عنوان شاهدی برای خلفای خودش نزد مکلفان معرفی میکند؛ لذا این امر سنت خداست و در نتیجه همانطور که بیان شد تبدیل و تغییری ندارد. بنابراین چگونه ممکن است خدا برای مردم به غیر از طریق وحی، خواه مستقیم یا بهواسطه بعضی از مخلوقاتش مانند ارواح و ملائکه شهادت دهد؟ و کدام طریق وحی همیشه بین خدا و مکلفان، بجز رؤیای صادقه از سوی خدا باز است؟ اما کسیکه منکر این طریق (وحی از راه رؤیا) برای نص الهی باشد، کفر خود را به قسمی از قرآن اعلان میکند یا اینکه باید طریق دیگری برای شهادت دادن خداوند برای همه مکلفان ایجاد کند. خداوند در رد کسانی که طالب آیات یا معجزات هستند پاسخ میدهد که اگر ایمان حقیقی به وجود خدا داشته باشند شهادت خدا برایشان کافی است و نیازی به معجزه ندارند: (و گفتند چرا معجزاتی از پروردگارش بر او نازل نمیشود؟ بگو معجزات فقط نزد خدا هستند … بگو اینکه خدا بین من و شما شهادت میدهد کفایت میکند؛ او آنچه در آسمانها و زمین است را میداند).
إذن، تبيّن بوضوح من الآيات أنّ الله شهد لخلفائه عند المكلفين بالوحي بالرؤيا كرؤى حواريي عيسى، ورؤى أصحاب محمد (صلى الله عليه وآله). وهذه سنّة الله فمن ينكرها ويدَّعي تبدّلها وتحوّلها عليه إقامة البينة والدليل ([۹])، ومن يدَّعي عدم كفاية شهادة الله بالوحي بالرؤيا الصادقة عليه أنْ يجد معنى آخر لكلمة “كفى” التي تكررت في كل الآيات السابقة: ﴿وَأَرْسَلْنَاكَ لِلنَّاسِ رَسُولاً وَكَفَى بِاللّهِ شَهِيداً﴾. ﴿(لَّـكِنِ اللّهُ يَشْهَدُ بِمَا أَنزَلَ إِلَيْكَ أَنزَلَهُ بِعِلْمِهِ وَالْمَلآئِكَةُ يَشْهَدُونَ وَكَفَى بِاللّهِ شَهِيداً﴾. ﴿وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفَى بِاللّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ﴾. ﴿قُلْ كَفَى بِاللّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ إِنَّهُ كَانَ بِعِبَادِهِ خَبِيراً بَصِيراً﴾. ﴿قُلْ كَفَى بِاللَّهِ بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ شَهِيداً يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالَّذِينَ آمَنُوا بِالْبَاطِلِ وَكَفَرُوا بِاللَّهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ﴾. ومعنى الآيات بيّن وهو: إنّ شهادة الله بالرؤيا في النوم واليقظة لعامة الناس الذين عرض الله نفسه لهم كشاهد لوحدها كافية لتشخيص خليفة الله في أرضه.
بنابراین از آیات قرآن به روشنی پیداست که خداوند برای مکلفان از طریق وحی با رؤیا به خلفای خود شهادت داده است؛ رؤیاهایی مانند رؤیاهای حواریون عیسی (ع) و رؤیاهای اصحاب محمد (ص) و این سنت خداست. هرکس منکر آن یا مدّعی تبدیل و تغییر آن است، باید بینه و دلیل اقامه کند[۱۰] و آنکه مدعی عدم کفایت شهادت خدا با وحی از طریق رؤیای صادقه است، باید معنای دیگری برای کلمه «کفی» (کفایت میکند) که در آیات گذشته بارها تکرار شده پیدا کند. (و تو را براى مردم به پيامبرى فرستاديم، و گواه بودن خدا [بر پيامبرىِ تو] كافى است). (ولى خدا به آنچه بر تو نازل كرده گواهى مىدهد كه آن را به علم و دانش خود نازل كرده، و فرشتگان هم گواهى مىدهند، گرچه گواهى خدا كافى است). (كافران میگويند: تو فرستاده [خدا] نيستى. بگو: كافى است كه خدا ميان من و شما گواه باشد). (بگو: كافى است كه خدا ميان من و شما شاهد باشد؛ چون او به بندگانش آگاه و بيناست). (بگو: كافى است كه خدا ميان من و شما شاهد باشد، [او] آنچه را در آسمانها و زمين است مىداند، و آنان كه به باطل گرويده و به خدا كفر ورزيدهاند همان زيانكاراناند). معنای این آیات بسیار روشن است، یعنی شهادت خدا از طریق رؤیا در خواب یا بیداری برای عموم مردم که خداوند خود را برای آنها به عنوان شاهد معرفی کرده است، برای تشخیص مصداق خلیفه خدا در زمین کفایت میکند.
إذن، بحسب ما تقدم فالرؤيا الصادقة والكشف الصادق التي يشهد فيها الله لخليفته في أرضه عند المكلفين نص من الله سبحانه، والإعراض عنها هو إعراض عن النص المباشر من الله سبحانه وتعالى. أما حدود حجية هذا النص أي كون هذا النص حجة فقط على صاحبه أم أنه حجة على غير صاحبه، أو لو قلنا هل يمكن أن يكون هذا النص الإلهي حجة على غير صاحبه باعتبار أنّ حجيته على صاحبه ثابتة؟ في الحقيقة إنّ هذا الأمر تكفّل القرآن ببيانه، وأوضح بجلاء بأنّ النص الإلهي حجة على غير صاحبه، فرؤيا يوسف (عليه السلام) جعلها يعقوب دليلاً على أنّ يوسف خليفة الله في أرضه، ولهذا منعه من قصها على أخوته؛ لأنّ أخوته أبناء أنبياء ويعرفون الشريعة جيداً، ويعرفون موضع الرؤيا في دين الله وأنها نص إلهي على خليفته في أرضه، وبالتالي فعند سماعهم الرؤيا سيعرفون أنها في تشخيص يوسف (عليه السلام) خليفة الله في أرضه، فخاف يعقوب (عليه السلام) أن يحسدوا يوسف (عليه السلام)، وتعاد قصة ولدي آدم (عليه السلام) القديمة مع يوسف وأخوته، وهذا واضح لمن تدبر الآيات وأنصف نفسه ﴿إِذْ قَالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ يَا أَبتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي سَاجِدِينَ * قَالَ يَا بُنَيَّ لاَ تَقْصُصْ رُؤْيَاكَ عَلَى إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُواْ لَكَ كَيْداً إِنَّ الشَّيْطَانَ لِلإِنسَانِ عَدُوٌّ مُّبِينٌ﴾ [يوسف: ۴ – ۵]. يكيدون لك كما كاد قابيل لهابيل لما علم أنه وصي آدم (عليه السلام). إذن، النص الإلهي بهذا الطريق حجة على صاحبه وعلى غير صاحبه كما هو واضح في القرآن.
بنابراین طبق آنچه گذشت، رؤیای صادقه و کشف صادق که در آن خداوند به حقانیت خلیفهاش برای مکلّفان شهات میدهد، نصّی از جانب خدای سبحان است و اعراض از آن به معنای اعراض از نص مستقیم خدای سبحان ومتعال است. اما حدود حجیّت این نص، یعنی اینکه آیا این نص فقط بر صاحبش حجت است یا اینکه بر غیر صاحبش نیز حجت است، یا اینکه اگر قائل به حجیت آن شویم، آیا ممکن است که این نص الهی حجت بر غیر صاحبش باشد به اعتبار اینکه حجیتش بر صاحب خودش ثابت است؟ در حقیقت قرآن کریم متکفّل بیان این امر شده و به روشنی بیان کرده که نص الهی حجت بر غیر صاحبش نیز هست؛ حضرت یعقوب (ع) رؤیای حضرت یوسف (ع) را دلیل بر خلافت او در زمین قرار داد و به همین سبب از تعریف کردن آن رؤیا برای برادرانش او را منع کرد، چون برادران یوسف (ع) پیامبرزاده بودند و شریعت را به خوبی میشناختند و جایگاه رؤیا در دین خدا و اینکه آن رؤیا نصی الهی بر خلافت حضرت یوسف (ع) در زمین است را به خوبی میدانستند و در نتیجه با شنیدن آن رؤیا میفهمند که معنایش مشخص کردن یوسف (ع) به عنوان مصداق خلیفه خدا در زمین است. لذا یعقوب (ع) ترسید که بر یوسف (ع) حسادت کنند و قصه قدیمی دو فرزند حضرت آدم (ع) درباره حضرت یوسف (ع) و برادرانش تکرار شود و این مطلب برای کسیکه در آیات قرآن تدبّر نماید و با خویش منصف باشد واضح است: (آنگاه كه يوسف به پدرش گفت: پدرم، من در خواب ديدم يازده ستاره و خورشيد و ماه برايم سجده كردند. گفت: اى پسرك من، خواب خود را براى برادرانت مگو كه نقشهاى خطرناك بر ضد تو به كار مىبندند، بدون شك شيطان براى انسان دشمنى آشكار است). یعنی برایت نقشه میکشند همانطور که قابیل برای هابیل (ع) هنگامیکه فهمید او وصی آدم (ع) است نقشه کشید. بنابراین، همچنانکه از قرآن کریم روشن میشود، نصّ الهی به این طریق (رؤیا) حجت بر صاحبش و بر دیگران است.
أما لو احتمل غير صاحب الرؤيا كذب من يقول إنه رأى الرؤيا، أو إن ما رآه حلم من الشيطان، أو من هوى النفس؛ عندها لا تكون لهذه الرؤيا حجية عليه وهنا نحتاج البحث في أمور هي:
۱- احتمال كذب من قال إنه رأى:
وهذا الأمر يندفع بأنْ تكون رؤى كثيرة ومستمرة ويراها أناس متفرقون، ولا رابط ولا علاقة بينهم قبل إيمانهم بداعي الحق، ليتصور من يسمع رؤاهم أنهم تواطئوا على الكذب، عندها لا يمكن إلا لمكابر معاند اتهام هؤلاء بالكذب؛ حيث يمتنع عقلاً تواطؤهم على الكذب، وبهذا تكون رؤاهم بمجموعها حجة على الناس غيرهم، ولو كان هؤلاء الذين رأوا الرؤى من مشارب وخلفيات عقائدية مختلفة، فإن الحجة ستكون أعظم ولا سبيل لرد شهادتهم بما رأوا وسمعوا من شهادة الله عندهم ونصه على خليفته في أرضه.
اما اگر دیگران احتمال بدهند که صاحب رؤیا دروغ میگوید که رؤیا دیده یا احتمال بدهند که آنچه دیده احلام شیطانی است یا از هوای نفس خود اوست، در این هنگام رؤیای مزبور بر دیگری حجت نیست و در اینجا نیازمند به بررسی و تحقیق درباره اموری هستیم:
1. احتمال دروغ گفتن کسیکه میگوید رؤیا دیده است:
این امر مردود خواهد بود وقتی که رؤیاها زیاد و مستمر باشد و اشخاص متفرقه آن را ببینند که هیچ ارتباطی بین آنها قبل از ایمانشان به دعوت کننده حق وجود نداشته باشد، تا کسیکه رؤیاهای آنها را میشنود تصور کند که آنها تبانی بر دروغ کردهاند. در این صورت دیگر کسی نمیتواند این عده بسیار را متهم به کذب کند، مگر اینکه متکبر و غیر منطقی باشد، چون از نظر عقلی، تبانی این عده با این اوصاف بر دروغ امکان ندارد و به این سبب، مجموعه رؤیاهای آنها حجت بر سایر مردم خواهد بود و چنانچه کسانیکه رؤیاهایی در تشخیص مصداق خلیفه خدا دیدهاند از مشربها و پیشینهها و عقاید گوناگون باشند، در این هنگام حجّت عظیمتر خواهد بود و هیچ راهی برای ردّ و انکار شهادت آنها در خصوص آنچه که در ملکوت با شهادت و نصّ خدا درباره خلیفهاش دیده و شنیدهاند، باقی نمیماند.
۲- احتمال أن تكون الرؤيا من الشيطان:
وهذا الأمر يندفع بأنْ يكون في الرؤيا خليفة لله في أرضه ثبتت خلافته للمتلقي، أو ملك من ملائكته، أو أن يكون فيها اسم من أسماء الله، أو آية من كتاب سماوي ثابت للمتلقي، أو أنْ تكون في الرؤيا رموز حكيمة لا يمكن أنْ تصدر من سفهاء كالشيطان وجنده. وفي القرآن رد الله سبحانه وتعالى بقوله: ﴿وَمَا تَنَزَّلَتْ بِهِ الشَّيَاطِينُ * وَمَا يَنبَغِي لَهُمْ وَمَا يَسْتَطِيعُونَ﴾ [الشعراء: ۲۱۰ – ۲۱۱] على من قالوا إنّ القرآن تنزلت به الشياطين، فالله يقول لا، ليس للشياطين سلطة وقدرة على قراءة القرآن، فما ينبغي للشيطان أنْ يدعو للصلاح كما في القرآن، وإلا فكيف تقوم للشيطان قائمة وهو يدعو للصلاح والخلق الكريم وذكر الله! وإذا كانت هذه الأمور التي ذكرت في القرآن جاء بها الشيطان، فكيف إذن سيدعو للشر ومتى وأين، ثم هل الشيطان يحارب نفسه؟!!! ما ينبغي له أنْ يفعل هذا، كما أنّ الشيطان لا يمكنه تلاوة كلمات الله، أو يتمثل برموز ملكوت السماوات وبخلفاء الله وملائكة الله وبأسماء الله، وإذا أمكنه فعل هذا فلم يعد الملكوت بيد الله بل أصبح بيد الشيطان، ولم يعد هناك مجال للاطمئنان إلى أي شيء يأتي من الملكوت، وبهذا يتم الطعن بكل رسالات السماء وبكل خلفاء الله بالقول إنهم توهموا وإنّ ما رأوه هو الشيطان وإنه تمثّل لهم بصورة ملاك وقرأ لهم كلاماً على أنه كلام من الله …. إلخ، ولهذا اختصر الأمر سبحانه وتعالى وقال: ﴿وَمَا يَنبَغِي لَهُمْ وَمَا يَسْتَطِيعُونَ﴾ أي لا يمكنهم قراءة القرآن فكيف تقولون إنهم تنزلوا به؟!!! فإذا كانوا عاجزين عن إيحاء القرآن أو بعض آيات القرآن، فكيف يمكن أن يقول شخص بجهالة وهو يدّعي العلم: إن الشياطين يتمثلون برسول الله محمد (صلى الله عليه وآله) في الرؤيا ؟! هل يقبل العقل أنّ الشيطان عاجز عن التنزّل بالقرآن وقراءته وهو قادر على التمثّل بمحمد (صلى الله عليه وآله)، ومحمد هو كلمة الله التامّة والقرآن الناطق؟! هذه والله قسمة ضيزى.
۲. احتمال اینکه رؤیا از ناحیه شیطان باشد:
این امر نیز مردود است به این وسیله که در رؤیا، خلیفه و حجتی که خلافتش برای بیننده ثابت شده یا فرشتهای از فرشتهها وجود داشته باشد یا در آن رؤیا اسمی از اسمای خدا یا آیهای از آیات کتب آسمانی ثابت نزد بیننده باشد، یا اینکه در آن رؤیا رمزها و نکات حکیمانهای باشد که ممکن نیست از سفیهانی مانند شیطان و لشکرش صادر شود. خداوند سبحان در قرآن کریم این فرضیه را ردّ کرده که میگفتند شیاطین قرآن را نازل کردهاند: (قرآن را شيطانها نازل نكردهاند، و سزاوار آنان نيست، و قدرت ندارند). پس خداوند میفرماید نه، شیاطین تسلط و قدرتی بر قرائت قرآن ندارند؛ لذا آنگونه که در قرآن دعوت به صلاح میشود برای شیطان شایسته نیست که دعوت به صلاح کند، وگرنه چطور برای شیطان پایگاهی استوار باشد در حالیکه بخواهد دعوت به صلاح و اخلاق کریمه و یاد خدا بکند؟! اگر این اموری که در قرآن ذکر شده را شیطان آورده باشد، پس چطور و کجا و چه وقت دعوت به شر میکند؟ آیا شیطان با خودش در جنگ است؟ قطعاً که چنین نمیکند. همچنانکه شیطان نمیتواند کلمات خدا را تلاوت کند یا به شکل رموز ملکوت آسمانها یا خلفای خدا و ملائکه و اسمای الهی شود و اگر این کارها برایش ممکن بود، پس دیگر نباید ملکوت به دست خداوند شمرده میشد، بلکه باید به دست شیطان قلمداد میگردید و دیگر مجالی برای اطمینان به هیچ چیزی که از ملکوت بیاید باقی نمیماند، و در این صورت بر همه رسالتهای آسمانی و همه خلفای الهی طعن و ایراد وارد میشد که شاید همه توهم بوده و آنچه دیدهاند شیطان بوده و خود شیطان برایشان به صورت ملائکه ظهور کرده و کلامی را به عنوان کلام خدا برایشان میخوانده و …. ؛ و به همین خاطر خداوند سبحان به همین مقدار اکتفا کرده و فرموده: وَ مَا يَنبَغِي لهُمْ وَ مَا يَسْتطِيعُون، یعنی قرائت قرآن برایشان ممکن نیست؛ پس چطور این قرآن را نازل کرده باشند؟! پس وقتی از وحی کردن قرآن یا بعضی از آیات قرآن عاجز هستند، پس چطور ممکن است که شخصی مدّعی علم از روی جهالتش بگوید که شیاطین به صورت رسولالله (ص) در رؤیا نمایان میشوند؟! آیا عقل قبول میکند که شیطان از تنزل قرآن و قرائت آن عاجز باشد، اما بر نمایان شدن به صورت محمد (ص) قادر باشد، در حالیکه محمد (ص) کلمه تام خدا و قرآن ناطق است؟ سوگند به خدا، این اتهام، تقسیم ظالمانهای است.
هل وصل الأمر إلى التقوّل على رسول الله (صلى الله عليه وآله) والتجرؤ عليه بهذا الأمر العظيم، وأنْ يقول من يدَّعون العلم إنّ الشيطان يتمثل برسول الله (صلى الله عليه وآله) دون أنْ يكون لديهم دليل، بل فقط تقول لرد دعوة الحق ﴿مَّا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَلَا لِآبَائِهِمْ كَبُرَتْ كَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ إِن يَقُولُونَ إِلَّا كَذِباً﴾ [الكهف: ۵]، ثم هل يعتبر نفسه عاقلاً وصاحب علم من يقول إنّ الشيطان يمكنه التمثل بالأنبياء والأوصياء وبالملائكة، إذن فماذا يبقي من الدين لو أمكن الشيطان التمثل بالأرواح الطاهرة، وكيف ميَّز الأنبياء والرسل وحي الله وعلموا أنه من الله وليس من الشيطان، وأنّ الذي كان يوحي لهم ملك وليس شيطاناً؟!! كيف علم إذن محمد (صلى الله عليه وآله) أنّ الذي كلّمه جبرائيل وليس الشيطان؟!! على حسب قولهم إنّ الشيطان يمكنه التمثل بجبرائيل أيضاً لأنهم جوزوا تمثله بمحمد (صلى الله عليه وآله) وهو أعظم من جبرائيل، هل كان على الأنبياء أن يطلبوا من كل ملك يكلمهم ويوحي لهم معجزة ليعلموا أنه ملك ومن الله وليس شيطاناً، ثم عندما يكون الوحي للأنبياء بالرؤيا، كيف سيميزون أنه وحي من الله وليس شيطاناً تمثل لهم بصورة ملك؟!!!
آیا کار به جایی رسیده که بر رسول خدا (ص) دروغ ببندند و بهوسیله چنین امر عظیمی بر او جرأت و گستاخی کنند و مدّعیان علم بگویند که شیطان به شکل رسولالله (ص) در میآید، بدون اینکه دلیلی داشته باشند، بلکه صرفاً به جهت رد و انکار دعوت حق این سخنان را میزنند: (نه آنان به اين يقين و دانشى دارند و نه پدرانشان؛ چه بزرگ سخنى است كه از دهانشان بيرون میآيد؛ آنان جز دروغ نمیگويند). آیا چنین شخصی خود را عاقل و صاحب علم میداند که میگوید شیطان میتواند به شکل انبیاء و اوصیاء و فرشتگان درآید؟ اگر شیطان امکان تَمَثُــل به ارواح طاهره را داشته باشد، چه چیزی از دین خدا باقی میماند و چگونه انبیاء و رسولان (ع) وحی خدا را تمییز دادند و دانستند که از ناحیه خداست، نه از ناحیه شیطان و آن کسیکه برایشان وحی میکند فرشته است، نه شیطان؟! در این صورت حضرت محمد (ص) چطور دانست آنکه با او سخن میگوید جبرئیل (ع) است نه شیطان؟! بر حسب سخن آنها شیطان میتواند به شکل جبرئیل (ع) نیز در آید، چون آنها تمثل شیطان بهصورت محمد (ص) را جایز میدانند، در حالیکه بلند مرتبهتر از جبرئیل (ع) است! همچنین طبق نظر آنها، آیا انبیاء (ع) موظف بودند که از هر فرشتهای که با آنان سخن میگوید و به آنها وحی میکند، معجزهای طلب کنند تا بفهمند که فرشته و از جانب خداست، نه شیطان؟! وانگهی در مواقعی که وحی برای انبیاء (ع) از طریق رؤیا بوده، چطور تمییز میدادند که این وحی از خداست، نه شیطانی که بهصورت فرشته به سراغشان آمدهاست؟!
والله إنّ من يقولون بتمثل الشيطان بمحمد (صلى الله عليه وآله) وبالأوصياء وبالملائكة قد فتحوا باباً عظيماً للشيطان وجنده من الملحدين، لا يبقي من دين الله شيئاً وأمكنوا من أعناقهم لو كانوا يفقهون. هل علم من يدّعون العلم عظم الجريمة التي أقدموا عليها؟!!! هم الآن طعنوا بكل الكتب السماوية وبمصداقية كل الأنبياء والمرسلين وبالقرآن من بائه إلى سينه؟!! فعلى من تجرأ على دين الله وعلى رسول الله محمد (صلى الله عليه وآله) بقوله إنّ الشيطان يتمثل بمحمد (صلى الله عليه وآله) والأنبياء والأوصياء (عليهم السلام) أنْ يتوب إلى الله ويستغفر ربه، فهذه الحقائق تتبيّن للناس وهم يتعرّفون عليها يوماً بعد يوم، وينكشف لهم زيف أهل الباطل وجهلهم وتجرؤهم على الله وملكوته وعلى رسوله وعلى الأئمة (عليه السلام). إذن، فالرؤيا التي تحتوي ذكر الله أو خلفاء الله أو ملائكة الله ليست من الشيطان حتماً، بل من الله ومن ملكوت الله ومن ملائكة الله ومن الأرواح الطاهرة.
به خدا سوگند کسانیکه میگویند شیطان به شکل محمد (ص) و اوصیاء (ع) و فرشتگان میتواند درآید، باب بزرگی برای شیطان و سربازان ملحد و خداناباورش باز کرده که دیگر هیچ چیزی از دین خدا را باقی نمیگذارد و اگر بفهمند، با همین سخن باطل، شیاطین و ملحدین را بر گرده خود سوار کردهاند. آیا مدعیان علم بزرگی این جرمی که مرتکب شدهاند را میفهمند؟ اکنون به همه کتابهای آسمانی و مصداق همه انبیاء و رسولان و قرآن از الف تا یاء آن طعنه و ایراد وارد کردند. کسیکه بر دین خدا و بر رسول خدا محمد (ص) جرأت و گستاخی کرده و گفته که شیطان به صورت محمد (ص) و انبیاء و اوصیاء متمثل میشود، باید به خدا برگردد و از پروردگارش استغفار کند، چون این حقایق روزی برای مردم روشن خواهد شد و مردم روز به روز اینها را خواهند شناخت و تقلب و جهالت و گستاخی اهل باطل و جرأت آنها بر خدا و ملکوت و رسولان و ائمه (ع) برایشان روشن خواهد شد. بنابراین رؤیایی که حاوی ذکر خدا یا خلفای خدا یا ملائکه الهی باشد، هرگز از جانب شیطان نیست، بلکه از ناحیه خدا و از سمت ملکوت الهی و ملائکه الهی و ارواح پاکیزه است.
وقد روى المسلمون أنّ الشيطان لا يتمثّل بالرسول محمد (صلى الله عليه وآله)، وهذا نموذج منه: «عن علي بن الحسـين بن علي بن فضال، عن أبيه، عن أبي الحسـن علي بن موسى الرضا (عليه السلام): أنّه قال له رجل من أهل خراسان: يا ابن رسول الله: رأيت رسول الله (صلى الله عليه وآله) في المنام كأنّه يقول لي: كيف أنتم إذا دفن في أرضكم بضعتي واستحفظتم وديعتي وغيب في ثراكم نجمي»؟! فقال له الرضا (عليه السلام): أنا المدفون في أرضكم، وأنا بضعة نبيكم، فأنا الوديعة والنجم، ألا ومن زارني وهو يعرف ما أوجب الله تبارك وتعالى من حقي وطاعتي فأنا وآبائي شفعاؤه يوم القيامة، ومن كنّا شفعاءه نجا ولو كان عليه مثل وزر الثقلين الجن والإنس. ولقد حدثني أبي، عن جدي، عن أبيه، عن آبائه أنّ رسول الله (صلى الله عليه وآله) قال: من رآني في منامه فقد رآني؛ لأنّ الشيطان لا يتمثل في صورتي ولا في صورة أحد من أوصيائي، ولا في صورة أحد من شيعتهم. وإنّ الرؤيا الصادقة جزء من سبعين جزءاً من النبوّة» ([۱۱]).
همه مسلمانان روایت کردهاند که شیطان نمیتواند به صورت رسولالله محمد (ص) نمایان شود و این نمونهای از آن است: (حسن بن علیّ بن فضال روایت میکند که شخصی از اهل خراسان به امام رضا (ع) عرض کرد: ای فرزند پیامبر، رسول خدا (ص) را در خواب دیدم که گویا به من میگوید: حال شما چطور است هنگامیکه در زمین شما پاره تن من دفن شود و حافظ امانت من شوید و ستاره من در خاک شما نهان شود؟ امام رضا (ع) به او فرمود: من در زمین شما دفن میشوم و من پاره تن پیامبرتان هستم و من آن امانت و ستارهام. آگاه باشید که هرکه زیارتم کند در حالیکه آنچه خدا از حق من و اطاعت من واجب کرده را بشناسد، من و پدرانم شفیع او در روز قیامت هستیم و هرکه ما شفیع او شویم نجات مییابد، اگرچه مانند بار همه (جن و انس) بر دوش او باشد و پدرم از جدم از پدرش روایت کرد که رسول خدا (ص) فرمود: هرکه مرا در خوابش ببیند، پس خود من را دیده، چون شیطان بهصورت من و هیچ یک از اوصیاء من و هیچ یک از شیعیان آنها نمایان نمیشود و همانا رؤیای صادقه جزئی از هفتاد جزء نبوت است).
أما قول بعضهم ([۱۲]) بأنّ المقصود بالحديث هو فقط من رأى الرسول في الدنيا ويعرف صورته المادية، فهذا تنقضه نفس الرواية؛ حيث إنّ الإمام الرضا (عليه السلام) يعلم يقيناً أنّ الشخص الذي قصّ عليه الرؤيا لم يرَ رسول الله محمداً (صلى الله عليه وآله) ومع هذا قال له: من رأى الرسول فقد رآه فإنّ الشيطان لا يتمثل به، وهو يوجه الكلام له ويقصد بالكلام رؤياه بالتحديد. إذن، فهذا الشرط – الذي وضعه بعضهم – بأنّ الرائي لابد أنّ يكون قد رأى الرسول في الحياة الجسمانية منقوض بهذه الرواية، وبما تقدم من الكلام قبلها، بل هو أصلاً شرط من أهوائهم وأوهامهم ولا دليل عندهم عليه إلا العناد والكبر.
اما سخن بعضی از این مدّعیان[۱۳] به این مضمون که مقصود از حدیث فقط کسانی هستند که رسولالله (ص) را در دنیا دیده و شکل مادی او را میشناسند، همین روایت یادشده سخن آنها را نقض میکند، چون امام رضا (ع) به یقین میداند که این شخصی که رؤیا را برایش نقل میکند، قطعاً رسولالله (ص) را ندیده و با این حال، حضرت فرمود: هرکه رسولالله (ص) را ببیند خود او را دیده، چون شیطان بهصورت او ظاهر نمیشود، روی سخن ایشان با اوست و بهطور خاص رؤیای او را اراده کرده است. بنابراین، شرطی که بعضی از آنها قرار دادهاند -اینکه صاحب رؤیا باید قبلاً رسول خدا را در زندگی جسمانی دیده باشد- با این روایت و با آنچه قبلاً بیان کردیم، نقض میشود، بلکه این گفته اساساً شرطی از هواهای نفسانی و اوهام آنهاست و هیچ دلیلی نزد آنها جز عناد و تکبر ندارد.
فهل من المعقول أن نقبل لكل أحد أن يضع شروطاً في الأمور الدينية والعقائدية وبدون دليل شرعي عليها؟! بل والدليل قائم بالضد من الشرط الموضوع، ثم إنهم إذا اشترطوا هذا مع الرسول محمد (صلى الله عليه وآله) فكيف سيطرد هذا الشرط مع الملائكة؟! فهل أيضاً يقولون: إنّ الذي يرى الملائكة في الرؤيا لابد أنّ يكون قد رآهم في الحياة الجسمانية وإلا فهم شياطين؟! ثم إنّ كل الأنبياء ومنهم محمد (صلى الله عليه وآله) كانت بداية رسالاتهم أن يروا ملائكة الله في الرؤيا والكشف ويكلمونهم وهي رؤيتهم الأولى لهم، فهل لو كان من يسمون أنفسهم اليوم بـــ (علماء الإسلام) موجودون في زمن الأنبياء السابقين الذين يؤمنون بهم، هل كانوا سيواجهونهم بنفس هذا الكلام، يعني هل يقولون للأنبياء: وما أدراكم ربما هذا الشيطان جاءكم وتمثل بالملائكة، أو الشيطان جاءك وأصحابك يا محمد (صلى الله عليه وآله) وتمثّل بموسى (عليه السلام) أو بعيسى (عليه السلام)، فأنت وأصحابك لم تروا موسى (عليه السلام) في الحياة الجسمانية؟! ثم هل يعلم علماء الضلال أنّ هذا الكلام واجه به أشباههم محمداً (صلى الله عليه وآله) والأنبياء قبله، فردّوا شهادة الله لعباده، وردوا نص الله على محمد (صلى الله عليه وآله) نبيه بالرؤيا التي يراها الناس فقالوا كقولهم اليوم: ﴿بَلْ قَالُواْ أَضْغَاثُ أَحْلاَمٍ بَلِ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ شَاعِرٌ فَلْيَأْتِنَا بِآيَةٍ كَمَا أُرْسِلَ الأَوَّلُونَ﴾ [الأنبياء: ۵]. والحقيقة التي يجهلها هؤلاء إنّ الشيطان لا يتجرأ وليس له أنْ يري أحداً رؤيا أنه خليفة الله في أرضه، أو أنّ فلاناً هو خليفة الله في أرضه، بل أحلام الشيطان أعاذنا الله هي أحلام تحزين وأحلام سفيهة.
بنابراین آیا معقول است که قبول کنیم هر کسی بدون دلیل شرعی، شروطی در امور دینی و اعتقادی بگذارد؟! بلکه اساساً دلیل بر ضدّ این شرط جعلی داریم. وانگهی این مدّعیان که چنین شرطی را درباره رسول خدا (ع) قرار دادند، آیا درباره ملائکه نیز همین شرط را قائل هستند؟ یعنی میگویند کسیکه ملائکه را در رؤیا میبیند باید آنها را در همین زندگی مادی دیده باشد، وگرنه آنها شیاطین هستند؟! همه انبیاء و از جمله حضرت محمد (ص) آغاز رسالتشان اینگونه بوده که ملائکه را در رؤیا و کشف میدیدند و با آنها سخن میگفتند و آن کشف و رؤیا نخستین رؤیت آنها بوده؛ پس کسانی که امروز خود را علمای اسلام مینامند اگر در زمان انبیای گذشته (که به آنها ایمان دارند) زندگی میکردند، آیا با همین سخن و اشکال روبروی آنها قرار میگرفتند، یعنی به انبیاء میگفتند که شما از کجا میدانید و شاید این شیطان باشد که برای شما بهصورت ملائکه نمایان شده است یا به رسولالله محمد (ص) میگفتند که شیطان نزد تو و اصحابت آمده و به صورت موسی (ع) و عیسی (ع) نمایان شده، چون تو و اصحابت هرگز موسی (ع) را در این زندگی مادی ندیدهاید؟! آیا این علمای گمراه میدانند که امثالشان با همین سخنان روبری محمد (ص) و انبیای پیش از او قرار گرفته و شهادت خدا بر بندگانش را رد میکردند. آنان نصّ خداوند با رؤیایی که مردم بر نبوت محمد (ص) میدیدند، رد میکردند با همین سخنان امروزی میگفتند: (گفتند: نه، بلکه خوابهاى آشفته، يا دروغى است كه مىبندد، يا شاعرى [خيالپردازى] است. پس [اگر راست میگوید] براى ما معجزهاى همچون پيامبران پيشين بياورد). حقیقتی که آنها به آن جاهل هستند اینست که شیطان جرأت ندارند ونمیتوانند به کسی رؤیا نشان دهد که او خلیفه خدا در زمین است، یا اینکه فلان کس خلیفه خدا در زمین است. بلکه احلام شیطان (خداوند ما را از آن محافظت فرماید)، همان خوابهای ناراحتکننده و سفیهانه است.
۳- احتمال أن تكون الرؤيا من هوى النفس:
وهذا أمر يندفع بنفس ما قلته في الأمر الأول؛ لأنه في الحقيقة أيضاً كذب، حيث لا يوجد شيء اسمه أنّ شخصاً يرى رؤيا أو كشفاً من نفسه بأنه خليفة الله أو فلان من الناس خليفة الله، بل حقيقة الأمر أنّ هذا الشخص يوهم نفسه بأنه رأى، وهو في الحقيقة فقط توهم وأوهم نفسه. ولهذا قلت هوى النفس، فهو في الحقيقة كما يقولون: “كذب الكذبة وصدقها”، فهو عن عمد يوهم نفسه بما يتمنّى وبما يوافق هواه ويصدق وهمه على أنه حقيقة ([۱۴]).
۳. احتمال اینکه رؤیا از تلقین و خواسته نفسانی باشد:
این امر نیز به همان دلیلی که در مورد اول گفتم مردود است، زیرا در حقیقت، دروغ است، چون اصلاً چیزی به این عنوان وجود ندارد که شخصی رؤیا یا کشفی از خودش ببیند که خلیفه خداست یا فلان انسان خلیفه خداست، بلکه حقیقت امر اینست که این شخص به خودش توهم القاء میکند که رؤیا دیده، در حالیکه ندیده و در حقیقت، تنها یک توهم است که به خودش القاء میکند و به همین جهت گفتم: هوای نفس است. چون در حقیقت آنگونه که میگویند: «دروغی را دروغگو ساخت و تصدیقش کرد»، یعنی او عمداً به خودش چیزی را القاء میکند که دوست دارد و با هوای نفسش موافق است و همان وَهم خود را تصدیق میکند که انگار حقیقت است.[۱۵]
فالنتيجة: إنّ الرؤى الصادقة هي وحي ونص من الله عند خلقه، يعرفهم به على خليفته في أرضه، وهي باعتبارها وحياً إلهياً فهي دليل مستقل إنْ تحققت فيها الشروط. وبعد آدم لابد أنْ يكون مع الخليفة نص من خليفة سابق لتوفره، فإن لم يكن حاملاً لهذا النص ستكون الرؤى المدعاة مجرد أكاذيب تواطأ عليها كذابون لتأييد مذهبهم ودينهم المنحرف المخالف للدين الحق والعقيدة الحق؛ وهي نص خلفاء الله في أرضه بعضهم على بعض، وكما يمكن معرفة أنها أكاذيب من إمكان تواطئ المدعين لها على الكذب مثلاً. ولا يجب الالتفات للرؤى المدعاة في نفي خلافة الله في أرضه عن شخص؛ لأن ما ثبت شرعاً هو أنها تأتي كدليل تشخيص، ولم يثبت شرعاً أنها تأتي كدليل معارضة أو نفي، ولا يجب الالتفات للرؤى في تحديد الأحكام الفقهية والعقائد إلا إنْ أقرّها خليفة الله؛ لأنّ الدين يبيّنه خليفة الله القائم به بأمر الله.
در نتیجه: رؤیاهای صادقه همان وحی و نص الهی نزد مخلوقات است که بهوسیله آن خداوند خلیفهاش را در زمین به آنها میشناسند، و به اعتبار اینکه رؤیاهای صادقه وحی الهیاند، در صورت تحقق شروط، دلیل مستقلی برای شناخت خلیفه خدا به شمار میروند. بعد از آدم (ع) هر خلیفهای ناچاراً باید نصی از خلیفه گذشته داشته باشد، چون این امر برایش در دسترس است؛ پس اگر حامل چنین نصی نباشد، رؤیاهای ادعائی صرفاً دروغهای هستند که کذابان بر آن تبانی میکنند برای تأیید مذهب و دین انحرافی خودشان که مخالف دین حق و عقیده حق است که عبارتست از نص خلفای خدا در زمین بر یکدیگر. همچنین میتوان دروغ بودن آن ادعاها را با توجه به امکان تبانی مدّعیان رؤیا بر کذب دریافت. و لازم نیست به رؤیاهای ادعائی در نفی خلافت الهی توجه کرد، زیرا با دلیل شرعی ثابت شده که رؤیا به عنوان یک دلیل تشخیصی میآید، اما با دلیل شرعی ثابت نشده که رؤیا به مثابه یک دلیل معارض یا نفی خلافت شخصی میآید. همچنین لازم نیست به رؤیاها در تعیین احکام فقهی و عقاید توجه کرد، مگر اینکه خلیفه خدا به آن احکام و عقاید خاص اقرار کند، زیرا دین را خلیفه خدا که به امر پروردگار قائم به آن است، بیان میکند.
محاولة بائسة:
﴿بَلْ قَالُواْ أَضْغَاثُ أَحْلاَمٍ بَلِ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ شَاعِرٌ فَلْيَأْتِنَا بِآيَةٍ كَمَا أُرْسِلَ الأَوَّلُونَ﴾ [الأنبياء: ۵] هذا القول يكرّره الذين يكفرون بملكوت السماوات ويكذبون رسل الله في كل زمان، يكررونه مع كل رسالة وكأنهم تواصوا به وبتكراره. ومن محاولاتهم البائسة لإثبات أنّ رؤى المؤمنين ما هي إلا أضغاث أحلام؛ هو الكذب على الله وافتراء رؤى مكذوبة ﴿وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ كَذِباً أَوْ قَالَ أُوْحِيَ إِلَيَّ وَلَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْءٌ وَمَن قَالَ سَأُنزِلُ مِثْلَ مَا أَنَزلَ اللّهُ وَلَوْ تَرَى إِذِ الظَّالِمُونَ فِي غَمَرَاتِ الْمَوْتِ وَالْمَلآئِكَةُ بَاسِطُواْ أَيْدِيهِمْ أَخْرِجُواْ أَنفُسَكُمُ الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا كُنتُمْ تَقُولُونَ عَلَى اللّهِ غَيْرَ الْحَقِّ وَكُنتُمْ عَنْ آيَاتِهِ تَسْتَكْبِرُونَ﴾ [الأنعام: ۹۳]. هو أمر عند الله عظيم، ولكنه عند هؤلاء المنكوسين هيّن. فهم بكل سهولة يقومون بتأليف رؤى مكذوبة ضد خليفة الله في زمانهم، في محاولة بائسة للطعن بشهادة الله أمام المؤمنين، وفي نفس الوقت هم يقولون إنهم لا يعتقدون بالرؤيا وبأنها دليل تشخيص لخليفة الله في أرضه، وهذا يكشف كذبتهم ومحاولتهم للفرار من إلزامهم بآلاف الرؤى الواضحة والموافقة لنص تشخيص خليفة الله، والتي رآها عدد من الناس يمتنع تواطؤهم على الكذب.
تلاش عاجزانه: (گفتند: نه، بلکه خوابهاى آشفته، يا دروغى است كه مىبندد، يا شاعرى [خيالپردازى] است. پس [اگر راست میگوید] براى ما معجزهاى همچون پيامبران پيشين بياورد). این سخن را کافران به ملکوت آسمانها و تکذیب کنندگان رسولان خدا در هر زمان و در مقابل رسالت هر رسولی تکرار میکنند، بهطوری که گویا همدیگر را به گفتن این کلام و تکرارش توصیه کردهاند. یکی از تلاشهای عاجزانه آنها برای اثبات اینکه رؤیای مؤمنان خوابهای پریشان است، دروغهای است که به خداوند میبندند و خوابهای دروغینی است که تعریف میکنند: (چه كسى ستمكارتر از آنست كه به خدا دروغ مىبندد، يا میگويد: به من وحى شده؛ در حالىكه چيزى به او وحى نشده، و نيز كسى كه بگويد: من بهزودى مانند آنچه خدا نازل كرده نازل میكنم؟! اى كاش ستمكاران را هنگامىكه در سختىها و شدايد مرگاند ببينى در حالى كه فرشتگان دستهاى خود را گشوده [و فرياد مىزنند] جانتان را بيرون كنيد، امروز بهسبب سخنانى كه به ناحق درباره خدا مىگفتيد و از پذيرفتن آيات او تكبّر مىورزیدید، به عذاب خواركنندهاى مجازات مىشويد). این امر نزد خداوند بسیار عظیم است، اما در نزد این وارونه شدگان بسیار سبک است. با تلاشی عاجزانه و به سادگی خوابهای دروغین بر ضد خلیفه خدا در زمانشان میسازند، تا اینکه طعنه زنند به شهادت خداوند برای مؤمنان، و در حالی چنین میگویند که اعتقادی به رؤیا و دلالتش بر تشخیص خلیفه خدا ندارند. واین امر از دروغگویی و تلاش آنها برای فرار از ملتزم کردن آنها با هزاران رؤیای واضح و موافق با نص تشخیصی و تعیین خلیفه خدا که تعداد زیادی از مردم دیدهاند و تبانی آنها بر دروغ ممکن نیست، پرده بر میدارد.
وأيضاً هؤلاء المنكوسون عندما يكذبون ويؤلفون رؤى لا يلتفتون إلى أنّ هذا الأمر أصبح كشفه بسيطاً جداً بعد آدم (عليه السلام)؛ حيث إنّ هناك نصاً من خليفة سابق وهو نص إلهي، فنص الله على خليفته بالرؤيا حتماً مطابق له ولا يخالفه، وبالتالي فكل من يؤلف رؤيا كذباً وزوراً مخالفة لنص الخليفة السابق يتبيّن أنه كاذب على الله ([۱۶]). وعموماً، هم يريدون الوصول إلى نتيجة من هذا الكذب؛ وهي الطعن في الرؤيا عموماً وفي أهميتها، فكأنهم يقولون إنّ رؤاهم (المكذوبة) تنقض رؤى المؤمنين (الصادقة)، فتسقط حجية رؤى المؤمنين، أي أنهم يحاولون أو يريدون الطعن في ملكوت السماوات من خلال الافتراء على ملكوت السماوات، أي بطريقة غاية في الخبث والشيطنة، فهم يريدون أنْ يقولوا: إن الأخبار التي أتت من ملكوت السماوات متضاربة، وبالتالي تتساقط. وهذا يعني أنهم يعتقدون ببطلان الرؤى من رأس وأنها لا قيمة ولا حجية لها أصلاً.
همچنین این افراد هنگامیکه دروغ میگویند و خواب گردآوری میکنند، به این امر توجه ندارند که آشکارسازی این امر بعد از حضرت آدم (ع) بسیار ساده گشته، چون نصی از خلیفه گذشته که همان نص خداوند است وجود دارد؛ پس نص خدا بر خلیفهاش از طریق رؤیا حتما مطابق با نص او بر خلیفهاش از طریق خلیفه سابق است و امکان ندارد که مخالف آن باشد؛ در نتیجه هرکه رؤیای دروغین وباطل گردآوری کند در حالی که مخالف نص خلیفه سابق است، همان سخن و ادّعایش نشان میدهد که او به خداوند دروغ میبندد.[۱۷] بهطورکلی این مدّعیان از این دروغگویی به دنبال طعنه زدن به رؤیا و اهمیت آن هستند. گویی میخواهند بگویند که رؤیاهای دروغین آنها ناقض رؤیاهای صادقه مؤمنان است؛ لذا حجیت رؤیاهای مؤمنان نیز ساقط میشود، یعنی آنها تلاش میکنند که ملکوت آسمانها را از طریق دروغ بستن بر ملکوت آسمانها نفی کنند، یعنی به روشی که در نهایت خبث و شیطنت است میخواهند بگویند اخباری که از ملکوت آسمانها میآید در تضاد با هم هستند در نتیجه از اعتبار ساقط میشوند، یعنی آنها معتقد به بطلان رؤیاها از اساس هستند و میگویند که رؤیاها و اخبار ملکوتی هیچ ارزش و هیچ حجیتی ندارند.
فالذي يعتقد أنّ الرؤى من ملكوت السماوات، وأنها كلام الله يعلم قطعاً ويقيناً أنها تصب في اتجاه واحد وتشير لحقيقة واحدة؛ لأنها كلمات الله وبالتالي فلا تضارب حقيقي بينها. نعم، هناك تضارب بين رؤى حقيقية وأكاذيب وأوهام وسفاهات شيطانية تبدأ بالطعن برؤى المؤمنين، ثم الطعن بملكوت السماوات، وأخيراً تنتهي بتكذيب القرآن القائل: ﴿وَقَالُوا لَوْلَا أُنزِلَ عَلَيْهِ آيَاتٌ مِّن رَّبِّهِ قُلْ إِنَّمَا الْآيَاتُ عِندَ اللَّهِ…. قُلْ كَفَى بِاللَّهِ بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ شَهِيداً يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ﴾ [العنكبوت: ۵۰، ۵۲]. بل وتكذيب الواقع الذي نقله التاريخ من شهادة الله لمن آمنوا بعيسى (عليه السلام) وبمحمد (صلى الله عليه وآله) وبعلي (عليه السلام) وبالحسن وبالحسين (عليهما السلام) و… و… و…. وعموماً فالأمر واضح، والطريق مقطوع على المكذبين كما بيّنت سابقاً أنه لا يجب الالتفات إلى الرؤى المدعاة في نفي خلافة الله في أرضه عن شخص؛ لأنّ ما ثبت شرعاً هو أنها تأتي كدليل تشخيص وليس دليل معارضة أو نفي عمّن ثبت فيه النص الشرعي من خليفة سابق.
آنکه اعتقاد دارد رؤیاها از ملکوت آسمانها و کلام خداوند است، قطعاً و یقیناً میداند که آنها از یکجا میآیند و به یک حقیقت اشاره دارند، چون همگی کلمات خداوند هستند در نتیجه تعارضی واقعی بین آنها نیست. بله، در اینجا تعارضی بین رؤیاهای حقیقی و دروغها و اوهام و سفاهتهای شیطانی وجود دارد که با طعنه زدن به رؤیای مؤمنان شروع میشود و سپس طعنه زدن به ملکوت آسمانها و در نهایت به تکذیب قرآن منتهی میشود. که گفته است: (و گفتند چرا معجزاتی از پروردگارش بر او نازل نمیشود؟ بگو معجزات فقط نزد خدا هستند … بگو اینکه خدا بین من و شما شهادت میدهد کفایت میکند؛ او آنچه در آسمانها و زمین است را میداند). بلکه منجر به تکذیب واقعیتی میشود که تاریخ درباره شهادت خداوند برای مؤمنان به عیسی (ع) ومحمد (ص) وعلی (ع) وحسن (ع) وحسین (ع) و … نقل کرده است. بهطور کلی مسئله بسیار روشن است و راه برای تکذیب کنندگان بسته است، و همانطور که بیان کردم به رؤیاهایی که ادعا میشود در نفی خلافت الهی شخصی دیدهاند نباید توجه کرد، چون آنچه از نظر شرعی ثابت است، اینست که رؤیا به عنوان دلیلی برای تشخیص میآید، و نه دلیل برای معارضه یا رد کسیکه نص شرعی از سوی خلیفه سابق درحق او ثابت شده است.
استخفاف السفهاء برؤيا الحكماء:
الرؤيا في دين الله سبحانه وتعالى تمثّل طريقاً للوحي، والرؤيا تنقسم إلى: رؤيا في النوم ورؤيا في اليقظة، أو كما تسمّى عرفاً عند الناس بالكشف في اليقظة (أو الوحي)، أي بمعنى أنّ الإنسان كشف عنه الغطاء فأصبح يرى ما لا يراه الناس، وكلاهما تمثلان عملية تواصل بين الإنسان والعوالم العلوية، ووحي الأنبياء يتم بهذين الطريقين، فهو إما رؤيا في النوم أو رؤيا في اليقظة. يبقى أنّ المقابل في الرؤيا يحدد شأن الرؤيا، فالرؤيا يمكن أنْ تكون وحياً مباشراً من الله من وراء حجاب، أو تكون وحياً من رسول يرسله الله، ويمكن أنْ يكون هذا الرسول ملك عظيم كجبرائيل أو أحد ملائكة الرؤيا، أو يكون من أرواح الأنبياء السابقين (عليهم السلام). كما أنّ ماهية الرؤيا تحدد هل إنّ هذه الرؤيا وحي تبليغي كما هو حال الأنبياء والأوصياء، أم أنها شهادة إلهية عند الإنسان كما هو حال المكلفين بالإيمان بالأنبياء والرسل عندما يشهد لهم الله سبحانه وتعالى، أو إخبار بأمر غيبي يحدث بعد حين كما هو حال الأنبياء وغير الأنبياء.
کوچک شمردن رؤیای حکیمان توسط سفیهان: رؤیا در دین خدای سبحان ومتعال طریقی برای وحی محسوب میشود. رؤیا به دو قسمت تقسیم میگردد: رؤیا در خواب و رؤیا در بیداری که در اصطلاح عرف به کشف در بیداری (یا وحی) یاد میشود، به این معنا که انسان پرده از چشمش برداشته شده و چیزی را که مردم نمیبینند او میبیند. هر دو قسم رؤیا به عنوان روند اتصال انسان با عوالم بالا محسوب میشوند. وحی انبیاء نیز به همین دو طریق انجام میشود، یعنی یا رؤیا در خواب است یا رؤیا در بیداری. در برابر شخصی که رؤیا میبیند مطلبی باقی میماند که آنهم شأن و محدودِ رؤیا است؛ بنابراین ممکن است رؤیا وحی مستقیم از جانب خداوند و از پسِ حجاب باشد، یا وحی از رسولی باشد که خداوند میفرستد، و ممکن است این فرستاده فرشته بزرگی مانند جبرئیل (ع) یا یکی از ملائکه رؤیا باشد، یا از ارواح انبیای گذشته (ع) باشد. همچنین ماهیت رؤیا معین میکند که آیا این رؤیا وحی تبلیغی همچون حال انبیاء و اوصیاء (ع) است، یا شهادتی الهی است برای انسان همچون حال مکلفان به ایمان به انبیاء و رسولان که خداوند برای آنها به حقانیت رسول و نبی شهادت میدهد، یا اینکه آگاهی دادن به امری غیبی است که بعد از مدتی روی میدهد، آنچنان که در مورد حال انبیاء و غیر انبیاء صادق است.[۱۸]
فمحاولة بعض السفهاء الاستخفاف بالرؤيا التي يشهد بها الله لخليفته في أرضه، هي إنكار لوحي الله وجحود لشهادة الله سبحانه وتعالى، بل هي كفر بالقرآن الذي عرض الله فيه نفسه كشاهد لكل الناس، وهل هناك وسيلة اتصال بين الله وبين كل الناس أوضح من الرؤيا التي يستهزئ بها هؤلاء السفهاء؟!!! فالرؤيا التي تشهد لخليفة الله في أرضه عبارة عن كلام الله ووحي الله وشهادة الله ونص الله، فمن يستخف بنص الله وبشهادة الله ووحي الله لأجل أنْ يرضي هواه ماذا يمكن أنْ يوصف؟! غير أنه – في الحقيقة – كافر بالله، وأنّ ما يدّعيه من إيمان هو مجرد إيمان ظاهري، وإلا فهل من يستخف بكلام إنسان ويستهزئ به يمكن وصفه بأنه مؤمن بهذا الإنسان أو على الأقل يحترمه؟! أم أنه كافر به ومستخف به ولهذا يسخر من كلامه، كذا مَنْ يسخرون مِنَ الرؤيا التي تكون شهادة الله لخليفته في أرضه؛ فهم يسخرون من كلام الله سبحانه وتعالى الذي أوحاه لعباده بالرؤيا مباشرة منه سبحانه أو بتوسط الملائكة والأرواح. وبهذا فحقائق هؤلاء وأرواحهم كافرة بالله، لذا لا يجدون حرجاً من الاستهزاء بكلام الله والضحك عليه من على المنابر وأمام الناس، وللأسف فمن لا ينكر عليهم فهو منهم ومؤمن بباطلهم، ﴿قُلْ كَفَى بِاللَّهِ بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ شَهِيداً يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالَّذِينَ آمَنُوا بِالْبَاطِلِ وَكَفَرُوا بِاللَّهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ﴾ [العنكبوت: ۵۲].
پس تلاش برخی سفیهان برای سبک شمردن رؤیایی که خداوند در آن بر خلیفهاش شهادت میدهد، انکار وحی و شهادت خدای سبحان ومتعال است، بلکه کفر به قرآنی است که در آن خداوند خود را به عنوان شاهدی برای همه مردم معرفی میکند، آیا وسیله اتصالی بین خدا و همه مردم واضحتر از رؤیای که این سفیهان آن را به تمسخر میگیرند وجود دارد؟ بنابراین رؤیایی که به حقانیّت خلیفه خدا در زمین شهادت میدهد، عبارت است از کلام و وحی و شهادت و نصّ خداوند. پس آن کسیکه نص و شهادت و وحی خداوند را به خاطر رضایت هوای نفسش سبک میشمارد، به چه چیز ممکن است توصیف شود؟! جز اینکه در حقیقت کافر به خداست و ایمانی که ادعا میکند صرفاً یک ایمان ظاهری است. وإلا کسیکه کلام انسانی را سبک میشمارد و آن را به تمسخر میگیرد، آیا ممکن است مؤمن به آن شخص یا حداقل کسی که به او احترام میگذارد، توصیف کرد؟ یا اینکه او در حقیقت کافر به آن شخص است و او را سبک میشمارد و به همین سبب کلام او را مسخره میکند. کسانیکه رؤیا را که شهادت خداوند به حقانیت خلیفهاش است مورد تمسخر قرار میدهند دقیقاً اینگونهاند: آنان کلام خدای سبحان و متعال به بندگانش را که از طریق رؤیای مستقیم یا با واسطه ملائکه و ارواح وحی شده است، مسخره میکنند. در نتیجه حقایق این افراد و ارواحشان کافر به خداوند است. به همین خاطر چارهای ندارند جز اینکه کلام خدا را بر فراز منابر و پیش روی مردم مورد ریشخند قرار دهند مسخره کنند و به آن بخندند و متأسفانه کسانی که اعتراضی به آنها نمیکنند نیز جزو آنها و مؤمن به عقیده و مذهب باطل آنها شمرده میشوند: (بگو: كافى است كه خدا ميان من و شما شاهد باشد، [او] آنچه را در آسمانها و زمين است مىداند، و آنان كه به باطل گرويده و به خدا كفر ورزيدهاند همان زيانكاراناند).
إذا كانت شهادة الله لخليفته عند عباده بالوحي في الرؤيا، فمن يكون الباطل في الآية المقابل لشهادة الله ﴿قُلْ كَفَى بِاللَّهِ بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ شَهِيداً…. وَالَّذِينَ آمَنُوا بِالْبَاطِلِ…﴾؟! أليس واضح أن الباطل هم هؤلاء الذين يسخرون من الرؤيا، وبالتالي يسخرون من شهادة الله؟! فاقرأوا وصف الله لمن يسمع لهم ويقبل قولهم واستهزاءهم بالرؤيا التي تكون شهادة الله لخليفته في أرضه: ﴿وَالَّذِينَ آمَنُوا بِالْبَاطِلِ وَكَفَرُوا بِاللَّهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ﴾. ثم تدبّروا آيات الله قبل هذه الآية في سورة العنكبوت: ﴿وَقَالُوا لَوْلَا أُنزِلَ عَلَيْهِ آيَاتٌ مِّن رَّبِّهِ قُلْ إِنَّمَا الْآيَاتُ عِندَ اللَّهِ وَإِنَّمَا أَنَا نَذِيرٌ مُّبِينٌ * أَوَلَمْ يَكْفِهِمْ أَنَّا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ يُتْلَى عَلَيْهِمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَرَحْمَةً وَذِكْرَى لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ * قُلْ كَفَى بِاللَّهِ بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ شَهِيداً يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالَّذِينَ آمَنُوا بِالْبَاطِلِ وَكَفَرُوا بِاللَّهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ﴾ [العنكبوت: ۵۰ – ۵۲].
آنگاه که شهادت خداوند بر حقانیت خلیفهاش برای بندگان بهوسیله وحی از طریق رؤیا باشد، پس آن «باطل» که در آیه شریفه ذکر شده و با شهادت خداوند مقابله میکند، چه کسی است؟ (بگو: كافى است كه خدا ميان من و شما شاهد باشد، …، و آنان كه به باطل گرويده …) آیا واضح نیست که منظور از این باطل همان کسانی هستند که رؤیا را مورد ریشخند قرار داده و بالتبع شهادت خدا را مسخره میکنند؟! بنگرید که خداوند چگونه کسانی را که به اهل باطل گوش داده و سخنان و استهزاءهای ایشان را نسبت به رؤیاهای که شهادت خداوند در حق خلیفهاش است قبول میکنند، وصف میکند: (و آنان كه به باطل گرويده و به خدا كفر ورزيدهاند همان زيانكاراناند). سپس در آیات قبلی همین سوره عنکبوت تدبّر کنید: (گفتند: چرا از سوى پروردگارش معجزاتى بر او نازل نمىشود؟ بگو: اين معجزات فقط در اختيار خداست و من فقط بيمدهندهاى آشكارم * آیا برای آنان کافی نیست که این کتاب را بر تو نازل کردیم که پیوسته بر آنها تلاوت میشود؟! در این، رحمت و تذکّری است برای کسانی که ایمان میآورند * بگو: كافى است كه خدا ميان من و شما شاهد باشد، [او] آنچه را در آسمانها و زمين است مىداند، و آنان كه به باطل گرويده و به خدا كفر ورزيدهاند همان زيانكاراناند).
فقهاء الضلال الذين يواجهون الأنبياء دائماً يقولون نفس القول: لا نؤمن إلا بالمعجزة المادية، بل ويريدونها قاهرة وكل منهم يريد رؤيتها بعينه، ولا يقبل شهادة المؤمنين الذين رأوها، ﴿وَقَالُوا لَوْلَا أُنزِلَ عَلَيْهِ آيَاتٌ مِّن رَّبِّهِ﴾. والرد القرآني هو: ﴿قُلْ إِنَّمَا الْآيَاتُ عِندَ اللَّهِ وَإِنَّمَا أَنَا نَذِيرٌ مُّبِينٌ﴾، أي أنّ الآيات ينزلها الله عندما يريد ومتى يريد وبالكيفية التي يريد والتي توافق الحكمة والعدالة، بحيث لا تقهر أحداً على الإيمان، فإذا كانت قاهرة كانت للمؤمنين، وبالتالي لم تكن قاهرة لهم على الإيمان وإنما تزيدهم يقيناً وثباتاً على الحق، فهم مؤمنون أصلاً. وإذا كانت لغير المؤمنين أو للكفار والجاحدين كانت من الآيات التي يمكن تأويلها لتبقي مساحة للإيمان بالغيب، ﴿فَلَمَّا جَاءهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِندِنَا قَالُوا لَوْلَا أُوتِيَ مِثْلَ مَا أُوتِيَ مُوسَى أَوَلَمْ يَكْفُرُوا بِمَا أُوتِيَ مُوسَى مِن قَبْلُ قَالُوا سِحْرَانِ تَظَاهَرَا وَقَالُوا إِنَّا بِكُلٍّ كَافِرُونَ﴾ [القصص: ۴۸].
فقهای گمراه که مقابل انبیاء بودند همیشه همین حرف را میزدند که ما فقط به معجزه مادی ایمان میآوریم، بلکه میخواهند که حتماً آن معجزه مادی قاهرِ باشد تا با دیدن آن امکان انکار رسالت رسول را نداشته باشند و هر یک از آنها میخواهد که آن معجزه مادی قاهر را ببیند و شهادت مؤمنانی که آن را دیدهاند را قبول نمیکنند: (گفتند: چرا از سوى پروردگارش آیهای بر او نازل نمىشود؟) پاسخ قرآنی این است: (بگو: اين آیات فقط در اختيار خداست و من فقط بيمدهندهاى آشكارم) یعنی خداوند آن معجزات را برای هر کسیکه بخواهد و هرگاه که بخواهد و به هر کیفیتی که بخواهد و موافق حکمت و عدل او باشد میفرستد، به گونهای که کسی را مجبور بر ایمان نکند و هنگامیکه یک معجزه قاهرِ رخ دهد فقط برای مؤمنین خواهد بود در نتیجه آنها را نیز به ایمان وادار نمیکند، بلکه بر یقین و استواری آنها بر حق میافزاید، چون آنها اساساً مؤمن هستند و اگر برای غیر مؤمنان یا کفار و منکران باشد، معجزه از آن نوع معجزاتی خواهد بود که امکان تأویل دارد تا مجالی برای ایمان به غیب آنها باقی بماند: (پس هنگامىكه حق از سوى ما براى آنان آمد گفتند: چرا مانند آنچه به موسى دادند به او ندادهاند؟ آيا پيش از اين به آنچه به موسى داده شد، كفر نورزيدند؟! گفتند: دو جادویند كه پشتيبان يكديگرند!! و گفتند: ما منكر هر دو هستيم).
﴿أَوَلَمْ يَكْفِهِمْ أَنَّا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ يُتْلَى عَلَيْهِمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَرَحْمَةً وَذِكْرَى لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ﴾: أي لماذا هم يطلبون آيات، ألا يكفيهم كتاب الله والعلم والحكمة التي جئتهم بها يا محمد (صلى الله عليه وآله)، والتي أنزلها الله رحمة بهم لعلهم يتذكرون؟!! ﴿قُلْ كَفَى بِاللَّهِ بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ شَهِيداً يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالَّذِينَ آمَنُوا بِالْبَاطِلِ وَكَفَرُوا بِاللَّهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ﴾: أي أنّ كل ما تقدم من طلبكم للآية المعجزة المادية القاهرة ﴿وَقَالُوا لَوْلَا أُنزِلَ عَلَيْهِ آيَاتٌ مِّن رَّبِّهِ﴾، وكذا الآية العلمية التي أعطاكم الله لرحمته بكم ﴿أَوَلَمْ يَكْفِهِمْ أَنَّا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ يُتْلَى عَلَيْهِمْ﴾ إنما هي زائدة على ما جاءكم به المرسل من الأساس وفي البدء؛ وهو شهادة الله له عندكم بالوحي في الرؤيا والكشف ﴿قُلْ كَفَى بِاللَّهِ بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ شَهِيداً﴾، الله الشاهد على كل شيء وعلى أعمال العباد هو الشاهد لكم، الله الذي يعلم ما في السماوات والأرض، وليس للشيطان أي سلطان على ملكوته لكي يوهمكم السفهاء أنّ هذه الرؤى الملكوتية من الشيطان، ﴿يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ﴾.
(آیا برای آنان کافی نیست که این کتاب را بر تو نازل کردیم که پیوسته بر آنها تلاوت میشود؟! در این، رحمت و تذکّری است برای کسانی که ایمان میآورند)، یعنی چرا معجزات را طلب میکنند. آيا كتاب خدا وعلم وحکمتی که تو ای محمد آوردهای برای آنها کفایت نمیکند؟ کتابی که خداوند از جهت رحمت بر آنها نازل کرده، شاید که متذکر شوند. (بگو كافى است كه خدا ميان من و شما شاهد باشد، [او] آنچه را در آسمانها و زمين است مىداند، و آنان كه به باطل گرويده و به خدا كفر ورزيدهاند همان زيانكاراناند)، یعنی همه آنچه که گذشت اَعَم از طلب کردن معجزه مادی قاهرِ: (گفتند: چرا از سوى پروردگارش آیهای بر او نازل نمىشود؟) و همچنین نشانه علمی که خداوند به سبب رحمتش به شما عنایت کرد: (آیا برای آنان کافی نیست که این کتاب را بر تو نازل کردیم که پیوسته بر آنها تلاوت میشود؟!) صرفاً افزون و مکمّل بر آن چیزی است که رسول در آغاز و اساس برای شما آورد که همان شهادت خداوند بر حقانیت او نزد شما بهوسیله وحی در رؤیا و کشف بود: (بگو كافى است كه خدا ميان من و شما شاهد باشد) خدایی که شاهد بر همه چیز و بر اعمال بندگان است، همان کسی است که برای شما گواهی میدهد، همان خدایی که هرچه در آسمانها و زمین است میداند؛ و شیطان هیچ تسلّطی بر ملکوت خدا ندارد تا سفیهان به شما این توهم را القاء کنند که این رؤیاهای ملکوتی از شیطان است: (او آنچه را در آسمانها و زمين است مىداند).
انتبهوا أيها الناس؛ الرؤى من الملكوت ﴿وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ﴾ [الأنعام: ۷۵]، والملكوت ملكوت الله ﴿قُلْ مَن بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ يُجِيرُ وَلَا يُجَارُ عَلَيْهِ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ﴾ [المؤمنون: ۸۸]، وليس للشيطان تسلط على ملكوت الله ﴿فَسُبْحَانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ﴾ [يس: ۸۳]. فلا يخدعكم الباطل وإنْ تشبَّه برسول الله (صلى الله عليه وآله) وارتقى منبر الرسول (صلى الله عليه وآله) أو منبر الحسين (عليه السلام)، ﴿وَالَّذِينَ آمَنُوا بِالْبَاطِلِ وَكَفَرُوا بِاللَّهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ﴾. ألم يخبركم الرسول محمد (صلى الله عليه وآله) أنهم سينزون على منبره كالقرود؟ فإذا كانوا قد نزوا على منبر محمد (صلى الله عليه وآله) وهو خير خلق الله كالقرود، هل تظنون أنهم لا ينزون اليوم على منبر الحسين (عليه السلام) كالقرود ﴿وَإِذْ قُلْنَا لَكَ إِنَّ رَبَّكَ أَحَاطَ بِالنَّاسِ وَمَا جَعَلْنَا الرُّؤيَا الَّتِي أَرَيْنَاكَ إِلاَّ فِتْنَةً لِّلنَّاسِ وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي القُرْآنِ وَنُخَوِّفُهُمْ فَمَا يَزِيدُهُمْ إِلاَّ طُغْيَاناً كَبِيراً﴾ [الإسراء: ۶۰]. لقد أفتوا بضلال الحسين (عليه السلام) من على منبر رسول الله (صلى الله عليه وآله)، وضللوا الناس وجعلوهم يقاتلون الحسين (عليه السلام)، فهل تظنون أن نظراءهم اليوم لا يفتون بضلال المهدي (عليه السلام) من على منبر الحسين (عليه السلام)، ويضللون الناس ويجعلونهم يقاتلون المهدي؟ انتبهوا يرحمكم الله، انتبهوا واقرأوا وتعلموا ولا تتركوا أحداً يخدعكم وتعاد الكرة مرة أخرى.
ای مردم بیدار شوید؛ به درستی که رؤیاها از ملکوت هستند: (و اينگونه ملکوت آسمانها و زمين به ابراهيم نشان میدهيم تا از موقنین شود). و ملکوت، ملکوتِ خداست: (بگو: اگر معرفت و شناخت داريد، كيست كه ملکوت همه چيز به دست اوست، و او پناه دهد و در پناه کسی قرار نگیرد). و شیطان تسلطی بر ملکوت خدا ندارد: (منزّه است خدايى كه ملکوت همه چيز به دست اوست، و به سوى او بازگردانده میشويد). پس باطل شما را فریب ندهد، هرچند به رسول خدا (ص) شبیه باشد و از منبر رسول خدا (ص) یا امام حسین (ع) بالا برود: (و آنان كه به باطل گرويده و به خدا كفر ورزيدهاند همان زيانكاراناند). آیا رسول خدا (ص) خبر نداد که بهزودی مانند بوزینه بر منبرش میجهند؟ وقتیکه بر منبر محمد (ص) که برترین خلق خداست مانند بوزینه جهیدند، آیا گمان میکنید همچون بوزینه بر منبر حسین (ع) نمیجهند؟ (وهنگامى كه به تو گفتيم: يقيناً پروردگارت به مردم احاطه كامل دارد و آن خوابى را كه به تو نشان داديم و نيز درخت لعنت شده در قرآن را جز براى آزمايش مردم قرار نداديم؛ و ما آنان را هشدار مىدهيم، ولى در آنان جز طغيانى بزرگ نمىافزايد!). آنان بر منبر رسول خدا (ص) به گمراهی حسین (ع) فتوا دادند و مردم را گمراه کردند و کاری کردند که مردم با حسین (ع) بجنگند. آیا گمان میکنید که امثال آنها امروز بر منبر حسین (ع) فتوا به گمراه بودن مهدی (ع) نمیدهند و مردم را گمراه نمیکنند و کاری نمیکنند که مردم با مهدی (ع) بجنگند؟! بیدار شوید خدا شما را رحمت کند؛ بیدار شوید و بخوانید و بیاموزید، و نگذارید کسی شما را فریب دهد تا آنچه گذشت دوباره تکرار شود.
هلا انتبهتم أين يتاه بكم، وإلى أين يريد أنْ يقودكم هؤلاء السفهاء الذين يخبطون خبط العشواء ويسفهون الرؤى ويسفهون ملكوت السماوات، هلا انتبهتم وقلتم لهم: هذا القرآن بين أيدينا والله يقول فيه إنه يشهد لخليفته عند الناس وينص عليه: ﴿وَأَرْسَلْنَاكَ لِلنَّاسِ رَسُولاً وَكَفَى بِاللّهِ شَهِيداً﴾، فكيف تكون شهادة الله لعامة الناس مؤمنهم وكافرهم صالحهم وطالحهم أليس بالوحي، وأي طريق للوحي مفتوح بين الله وبين عامة الناس غير الرؤيا؟!!!
آیا متوجه نشدید که شما را کجا میبرند؟ این سفیهان که بیحساب اشتباه میکنند و رؤیاها و ملکوت آسمانها را سفیهانه میخوانند، شما را کجا میخواهند ببرند؟ آیا هشیار نمیشوید تا به آنها بگویید: این قرآن در دستان ماست و خداوند در آن میگوید که خدا برای مردم به حقانیت خلیفه خودش شهادت داده و نصّ میکند: (و تو را برای مردم به عنوان رسول فرستادیم و اینکه خدا شهادت میدهد کافی است). شهادت خدا برای عامه مردم (مؤمن و کافر و صالح و طالح آنها) چگونه خواهد بود؟ آیا از طریق وحی نیست؟ و کدام طریق وحی بین خدا و عموم مردم باز است غیر از رؤیا؟!
الخلاصة بالنسبة للرؤى:
۱- الرؤى دليل تشخيص مصداق خليفة الله، والدليل القرآني القائم هو أنّ الرؤى الصادقة هي وحي ونص من الله عند خلقه، يعرفهم به على خليفته في أرضه. وهي باعتبارها وحياً إلهياً؛ فهي دليل إنْ تحققت فيها الشروط التي تجعلها دليلاً تشخيصياً لخليفة الله، وهي:
۲- لا حجية للرؤى في مقابل النص، فمع وجود النص – كما هو الحال من بعد آدم إلى أن تقوم الساعة – فالرؤى تكون تابعة له، وكل أحلام تخرج عن نص الخليفة السابق فهي أما هوى نفس أو من الشيطان أو أكاذيب يؤلفها أصحابها. فبعد آدم لابد أنْ يكون مع الخليفة نص من خليفة سابق، فإنْ لم يكن حاملاً لهذا النص ستكون الأحلام التي يدّعيها أصحابها مجرد أوهام نفسية أو وحي من شياطينهم، والرؤى المدّعاة في الكذابين فاقدي الدليل الشرعي هي مجرد أكاذيب تواطأ عليها كذابون لتأييد مذهبهم ودينهم المنحرف.
۳- لا حجية للرؤيا في نفي خلافة الله في أرضه عمّن ثبتت حجيته بالدليل القطعي، وهو النص الإلهي الواصل من خليفة الله المباشر أو غير المباشر على تفصيل سيأتي.
۴- لا حجية للرؤيا في دين الله عقيدة وتشريعاً، غير ما أثبته النص (القرآن والروايات)، وهو ما بيّناه من تشخيص مصداق خليفة الله في أرضه. فلا قيمة شرعية للرؤى المدّعاة في تأييد ادعاء أو اعتقاد غير مبني على الدليل، مثل عقيدة تقليد غير المعصوم، وخلافة الرسول بالشورى، أو حجية لشخصٍ ما غير خليفة الله وما شابه من عقائد منحرفة لم يقم عليها معتقدوها دليلاً شرعياً، ولا حتى عقلياً تاماً يمكن الركون إليه.
چکیده مسأله رؤیا:
1- رؤیاها دلیلی برای تشخیص مصداق خلیفه خدا هستند و دلیل قرآنی این مطلب آن است که رؤیاهای صادقه همان وحی و نص الهی برای خلق هستند که بهوسیله آنها خلیفه خود را به مردم معرفی میکند، و از آن جهت که این رؤیاها وحی الهی هستند، دلیل تشخیصی برای (شناخت) خلیفه خدا محسوب میشوند، البته در صورتی که شروط آن محقق گردد. که عبارتند از:
۲- هیچ حجیتی برای رؤیا در مقابل نص وجود ندارد، پس با وجود نص -همچنانکه از بعد آدم (ع) تا قیامت همواره چنین است- رؤیاها همیشه تابع آن نصوص هستند و هر رؤیایی که خارج نص خلیفه گذشته باشند، یا تخیلات و هواهای نفسانی است، یا از ناحیه شیطان، یا دروغهای هستند که صاحبانشان آنها را گردآوری میکنند و اصلاً خوابی ندیدهاند. بعد از آدم (ع) همیشه همراه هر خلیفهای باید نص و وصیتی از خلیفه گذشته باشد و اگر دارای چنین نصی نبود، رؤیاهایی که صاحبانشان مدّعی دیدن آنها هستند، صرفاً تخیلات و اوهامی نفسانی، یا وحی از ناحیه شیاطینشان است، و رؤیاهایی که ادعا میشود درباره کذابینی که فاقد دلیل شرعی هستند دیدهاند، تنها دروغهایی است که کذابان برای تأیید مذهب و دین انحرافی خود بر آن تبانی کردهاند.
3- هیچ حجیتی برای رؤیا در نفی خلافت الهی کسیکه حجت بودن او با دلیل قطعی ثابت شده، وجود ندارد .یعنی نص الهی رسیده از خلیفه قبلی به شکل مستقیم یا غیر مستقیم (که توضیحش خواهد آمد).
4- رؤیا در دین خدا، اَعم از عقاید و احکام حجیتی ندارد، مگر در موردی که نص (قرآن و روایات) آن را اثبات کند، و آن مورد خاص همانگونه که بیان کردم تشخیص مصداق خلیفه خدا در زمین است؛ پس رؤیاهای ادعایی در تأیید هر ادعا یا اعتقادی، غیر مبتنی بر دلیل، هیچ ارزش شرعی ندارد، مثل عقیده تقلید از غیر معصوم، وخلافت رسول با شوری، یا حجیّت شخصی که خلیفه خدا نیست، وعقاید انحرافی مشابه که معتقدانشان هیچ دلیل شرعی یا حتی دلیل عقلی قابل اعتمادی برای اثبات آنها اقامه نکردهاند.
***
سید أحمدالحسن (ع)
وصی و رسول امام مهدی (ع)
عقائد الإسلام، الأول: النص من الله سبحانه وتعالى
[1]. منذ أول لحظة لبعثة الخليفة أو الرسول إلى آخر لحظة من حياته، بل إن هذا النص وهذا الدليل حاضر بعد وفاة الخليفة لكل من طلبه.
[2]. حيث إنّ شهادة الله ونص الله سبحانه على خليفته للناس بالرؤيا لا تحتاج خلفية دينية معينة فهي حاضرة لكل من يؤمن بوجود الله سواء كان يهودياً أم مسيحياً أم مسلماً أم بوذياً أم هندوسياً أم من أي ديانة تعتقد بوجود حقيقة وراء خلق الكون الجسماني، بل إن هذا الدليل حاضر حتى للملحدين ولكن كمقدمة لشهادة الله لخليفته فإن الله يشهد لنفسه ليثبت للملحد وجود الله سبحانه وتعالى.
[3]. فمن يدّعي النص الإلهي (بالرؤيا أو الكشف) المخالف لنص خليفة الله السابق فهو كاذب ولا يحتاج النظر في دعواه ومن أمثال هؤلاء – أعداء الله – الذين يؤلفون رؤى مكذوبة ضد دعوة خليفة الله في أرضه، وأيضاً المدّعون لخلافة الله كذباً وزوراً، فكلا الفريقين يمكن أن يكذب ويؤلف رؤى أو يوهم نفسه برؤى توافق هوى نفسه ولكنها تحمل دليل كذبها معها لأنها تخالف نص خليفة الله في أرضه السابق.
[4] – از اولین لحظه بعثت خلیفه یا رسول تا آخرین لحظه حیات او، بلکه این نص و این دلیل بعد از وفات خلیفه نیز برای هر کسیکه طالب این شناخت باشد حاضر است.
[5] – از آن جهت که شهادت خدا و نص الهی بر خلیفهاش برای مردم از طریق رؤیا محتاج پشتوانه دینی معینی است، پس برای هر کسیکه به وجود خدا ایمان دارد، خواه یهودی یا مسیحی یا مسلمان یا بودا یا هندو یا از هر دیانتی باشد که به وجود حقیقت فراتر از عالم جسمانی معتقد است، این دلیل حاضر است، بلکه این دلیل ملکوتی حتی برای ملحدان نیز حاضر است، اما به عنوان یک مقدمه برای شهادت خدا به خلیفهاش، چون خداوند برای شخص ملحد به حقانیت و وجود خودش شهادت میدهد تا نخست وجود خود را برایش اثبات کند.
[6] – پس کسیکه مدّعی نص الهی (از طریق رؤیا و کشف) مخالف نص خلیفه سابق خداست، دروغ میگوید و نیازی به بررسی ادعای او نیست. همانند این گروه دروغگو نیز کسانی هستند که رؤیاهای دروغینی ضد دعوت خلیفه خدا در زمین گردآوری میکنند و همچنین مدّعیان دروغین و باطل خلافت الهی. پس هر دو گروه ممکن است دروغ بگویند و رؤیاهای دروغینی گردآوری کنند یا این توهم را به خود القاء و تلقین کنند که خوابی طبق هوای نفس خود دیدهاند، اما این اوهام، دلیل کذب خود را با خودش حمل میکند، چون مخالف نصّ خلیفه گذشته خداست.
[7]. المقصود بـ”المطلق” أي غير محدد بحد، فالرحمة المطلقة التي لا حدود لسعتها. والحكمة المطلقة هي التي لا نهاية لها. قال تعالى: “….عَذَابِي أُصِيبُ بِهِ مَنْ أَشَاء وَرَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ فَسَأَكْتُبُهَا لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَـاةَ وَالَّذِينَ هُم بِآيَاتِنَا يُؤْمِنُونَ” [الأعراف: 156].
فرحمته وسعت كل شيء، والكافر المستحق لجهنم شيء ورحمة الله وسعته، وأما جهنم فهي مطلبه الذي كان يتوسل الخلود فيه “لَا تَرْكُضُوا وَارْجِعُوا إِلَى مَا أُتْرِفْتُمْ فِيهِ وَمَسَاكِنِكُمْ لَعَلَّكُمْ تُسْأَلُونَ” [الأنبياء: 13]، فما جهنم إلا الدنيا التي استعرت بهم وبأعمالهم “……فَاتَّقُواْ النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكَافِرِينَ” [البقرة: 24]، وفي الآية “وَرَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ فَسَأَكْتُبُهَا لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَـاةَ وَالَّذِينَ هُم بِآيَاتِنَا يُؤْمِنُونَ”، واضح أنّ رحمته سبحانه تعرف بمن كتبت لهم وتجلت وظهرت فيهم وهم الذين وصفهم في الآية بأن رحمته مكتوبة لهم “فَسَأَكْتُبُهَا لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَـاةَ وَالَّذِينَ هُم بِآيَاتِنَا يُؤْمِنُونَ”، فهؤلاء هم الأنبياء والأوصياء الذين كتبت لهم رحمة الله وظهرت فيهم، ورحمتهم صورة رحمة الله وبرحمتهم تُعرَف رحمة الله سبحانه وتعالى.
أما تفسير الآية على أنّ الرحمة مكتوبة للمتقين معناه أنها تسعهم بالخصوص فهو شطط، لأن معناه أن صدر الآية ينقض آخرها. فصدرها يقول رحمة الله وسعت كل شيء، وآخرها يقول الرحمة مكتوبة بالخصوص للمتقين المتزكين، أي المتطهرين الذين يؤمنون بآيات الله أي يسمعون من ملكوته ويؤمنون به، والحق هو كما بينته أن رحمته سبحانه مكتوبة بمعنى تتجلى وتظهر في المتقين المتطهرين الذين يؤمنون بملكوت السماوات وبآيات الله فيها والقادمة منها ويسمعون كلمات الله، والحقيقة انه تحصيل حاصل أن تتجلى الرحمة فيهم لأن الإنسان مفطور على صورة الله، فإن أخلص تجلت فيه هذه الصورة، وكلما كان إخلاصه أعظم كان تجليها وظهورها فيه أعظم وأظهر.
[8] – مقصود از مطلق یعنی محدود به هیچ حدی نیست؛ پس رحمت مطلق آن است که گستره آن هیچ حدی ندارد و حکمت مطلق آن است که هیچ نهایتی ندارد. خداوند فرمود: (عذابم را به هر كس بخواهم مىرسانم و رحمتم همه چيز را فرا گرفته است، پس بهزودى آن را براى كسانى كه پرواگری میکنند و زكات مىپردازند و به آياتم ايمان مىآورند، مقرّر و لازم مىدارم). (الأعراف، 156) پس رحمت خداوند همه چیز را در برگرفته و کافر مستحق جهنم نیز یک چیز است و در نتیجه رحمت خداوند او را در برگرفته و وارد شدن و ماندن در جهنم همان خواسته او بوده که وسایل ماندن در آن را فراهم میکرده: (فرار نكنيد، و به سوى زندگى مرفّهى كه در آن نازپرورده بوديد و به خانههايتان بازگرديد تا مورد سؤال قرار بگیرید). (الأنبياء،13) پس جهنم چیزی نیست جز همان عالم دنیایی که این کافران و اعمالشان را در بر گرفته بود: (پس از [آتشى] كه هيزمش مردم و سنگهايند، بپرهيزيد؛ آتشى كه براى كافران آماده شدهاست). (البقرة،24)
در آیه شریفه (وَ رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ فَسَأَكْتُبُهَا لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ الَّذِينَ هُم بِآيَاتِنَا يُؤْمِنُونَ) روشن است که رحمت خدا بهوسیله کسانیکه برای آنها مقرّر شده و در آنجا تجلی کرده شناخته میشود و آنها همان کسانی هستند که آیه شریفه میفرماید که رحمت خود را برای آنها نوشته و مقرّر کردهام و آنها انبیاء و اوصیاء هستند که رحمت الهی برایشان واجب شده و در آنها ظاهر گشته و رحمت خود آنها نیز شکلی از رحمت خداست. و بهوسیله رحمت آنها رحمت خداوند شناخته میشود. اما تفسیر آیه به این شکل که معنای وجوب رحمت برای متقیان این است که فقط شامل آنها میشود، پس ظلم و تجاوز است، زیرا در این صورت آغاز آیه ناقض آخر آن است، چون آغاز آیه میفرماید که رحمت خدا همه چیز را در بر گرفتهاست و آخر آن (طبق این تفسیر به رأی غلط) میگوید که این رحمت فقط برای پرواگران پاکیزه که ایمان به آیات خدا دارند یعنی از ملکوت خدا میشنوند و به آن ایمان دارند. اما حقیقت همانگونه که بیان کردم این است که رحمت خداوند بر پرواگران پاکیزهای که ایمان به ملکوت آسمانها و آیات الهی گذشته و آینده دارند و کلمات خدا را میشنوند نوشته شده یعنی تجلی و ظهور کرده و حقیقت این است که تجلی رحمت در این افراد تحصیل حاصل است، چون انسان بر صورت خدا سرشته شده؛ پس اگر اخلاص داشته باشد این صورت در او تجلی میکند و هرچه اخلاصش عظیمتر باشد تجلی این صورت و ظهور آن در این شخص عظیمتر و آشکارتر میشود.
[9]. لننظر إلى خط الخلافة الإلهية من آدم (عليه السلام) إلى المهدي لنعرف السنة الإلهية في الخلافة: آدم خليفة الله…. نوح وإبراهيم وموسى وعيسى وداوود وكل أنبياء الله ورسله هم خلفاء الله في أرضه المنصب…. محمد خليفة الله المنصب… والمهدي خليفة الله المنصب، (قال رسول الله (صلى الله عليه وآله): “يقتتل عند كنزكم ثلاثة كلهم ابن خليفة ثم لا يصير إلى واحد منهم ثم تطلع الرايات السود من قبل المشرق فيقاتلونكم قتالاً لم يقاتله قوم ثم ذكر شيئاً فقال: إذا رأيتموه فبايعوه ولو حبواً على الثلج فإنه خليفة الله المهدي” المستدرك – الحاكم: ج4 ص464. والحديث صحيح على شرط الشيخين)، ولا أعتقد أنّ المسلمين الذين لا يعتقدون بالخلافة الإلهية بعد الرسول محمد (صلى الله عليه وآله) لديهم إشكال في كون آدم (عليه السلام) والأنبياء وداوود ومحمد (صلى الله عليه وآله) هم خلفاء الله في أرضه كما في القرآن، والمهدي أيضاً خليفة الله في أرضه كما في الرواية، أي أن مسيرة الدين الإلهي من أولها إلى نهايتها تنصيب إلهي لخليفة الله في أرضه، أي أنها سنة إلهية وسنة الله لا تتبدل ولا تتحول، وبالتالي فمن يدّعون تحول وتبدل السنة الإلهية عليهم إثبات ادعائهم بالدليل، لا أن يدّعون أن الدين الإلهي بلا منهج وعبثي، والله ترك أمر الخلافة بعد الرسول محمد (صلى الله عليه وآله)، وأن السنة الإلهية تحولت وتبدلت وبدون أي دليل، بل والدليل قائم على عكس ما يقولون وما يعتقدون.
[10] – باید به مسیر خلافت الهی از آدم (ع) تا مهدی (ع) بنگریم تا سنت الهی را در خلافت بشناسیم: آدم خلیفه خداست … نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و همه انبیاء خدا و رسولان او خلفای منصّب خدا در زمین هستند… محمد خلیفه منصّب خداست و مهدی خلیفه منصّب خداست. رسول خدا (ص) فرمود: (نزد گنج شما سه نفر کشته میشوند که همگی فرزند خلیفه هستند؛ سپس خلافت به هیچ یک از آنها نمیرسد؛ سپس پرچمهای سیاه از سمت مشرق خارج میشوند؛ پس به شکلی با شما میجنگند که تا کنونی هیچ قومی این طور نجنگیده؛ سپس چیزی را یاد کرد و سپس فرمود: وقتی او را دیدید؛ با او بیعت کنید حتی سینه خیز روی یخ، چون او خلیفه خدا مهدی است). (المستدرک، ج 4 ص 464) این حدیث بر شرط شیخین (مسلم و بخاری) صحیح است. و فکر نمیکنم که مسلمانهای که اعتقاد به خلافت الهی بعد از محمد (ص) ندارند، در خلافت الهی آدم (ع) و انبیاء و داود (ع) و محمد (ص) که در قرآن آمده، شبهه و اشکالی داشته باشند. و مهدی نیز طبق روایات خلیفه خدا در زمین است، یعنی مسیر دین الهی از اول تا آخرش، عبارت است از تنصیب خلیفه خدا در زمین به وسیله خود خداوند، یعنی این سنتی الهی است که تبدیل و چرخش ندارد و در نتیجه کسیکه مدعی تحول و تبدیل سنت الهی است باید ادعایش را با دلیل اثبات کند، نه اینکه ادعا کنند که دین خدا بیهوده و غیر روشمند است و خداوند امر خلافت بعد از رسولاللهمحمد (ص) را رها کرده و سنت الهی چرخیده و تبدیل شده، بدون هیچ دلیلی، بلکه دلیل بر عکس قول و اعتقاد آنان را اثبات میکند.
[11]. من لا يحضره الفقيه – الصدوق: ج2 ص584؛ عيون أخبار الرضا (عليه السلام) – الصدوق: ج1 ص287؛ الأمالي – الصدوق: ص120؛ بحار الأنوار – المجلسي: ج49 ص283.
[12]. رغم أنه قول ساذج ولا يصدر من شخص لديه شيء – ولو بسيط – من العلم، ولكنه للأسف صدر ممن يدّعون العلم ومن مشايخ يظهرون في الفضائيات كما نقل لي بعض المؤمنين، ولهذا رددت عليه لكي لا يخدع الناس، وكذلك لتنكشف لهم ضحالة هؤلاء المدعين ومدى جهلهم وتخبطهم العشواء، وأيضاً لعل هؤلاء يتوبوا ويستغفروا ربهم بعد أن يتبيّن لهم الحق، وأن قولهم باطل.
[13] – علیرغم اینکه این سخن ساده و سفیهانهای است که از شخصی که حتی اندکی علم داشته باشد صادر نمیشود، اما متأسفانه همین سخن از مدّعیان علم و شیوخی که در شبکههای ماهوارهای ظاهر میشوند (چنانکه بعضی از مؤمنین برایم نقل کردهاند) صادر شده و به همین سبب پاسخ این اشکال را دادم تا مردم را فریب ندهد، همچنین برای اینکه سطحی بودن این مدّعیان و اوج جهل و اشتباه آنها برایشان منکشف شود و همچنین برای اینکه شاید توبه و استغفار کنند پس از آنکه برایشان حق روشن شد و فهمیدند که قول آنها باطل بوده است.
[14]. الإنسان في يقظته ونومه بين ثلاثة أمور لا غير هي: (النور، النفس، الظلمة)، أو لنقل: (الله، النفس، الجهل)، أو لنقل: (رسل الله من ملائكة وأرواح طيبة، النفس، الشيطان وجنده)، إذن هي ثلاثة جهات؛ جهة هي نفس الإنسان، وجهة هي الخير، وجهة هي الشر، فحتى بدون أي رؤيا أو كشف أي إنسان عندما تدور في ذهنه الأفكار فهي إما خير وداعي للخير فهي من الله، وإما شر وداعي للشر فهي من الشيطان، وإما أوهام فهي من هوى النفس. فلا يوجد شيء آخر غير هذه الثلاثة، وهي نفسها تطَّرد مع الرؤيا ومع الكشف في اليقظة، فالإنسان في نومه بين هذه الثلاثة، ولهذا فمن نام ذاكراً لله وللخير وللنور يرى من الله إن شاء الله، ومن نام غافلاً عن ذكر الله ربما رأى تحزيناً من الشيطان أو كما يسمى بالعامية (كابوس)، ومن نام طالباً للجاه وللمنصب ربما أوهم نفسه بأوهام تناسب ما يطلب لإرضاء الأنا المنتفخة في داخله، وهوى نفسه أيضاً يمكن أن يكون في اليقظة أي أن يرى الإنسان كشفاً من الله أو يريه الشيطان أو يرى ويسمع من هوى نفسه.
[15] – انسان در بیداری و خوابش همیشه بین سه امر است و چیزی بیرون از اینها نیست: نور، نفس، ظلمت یا به عبارت دیگر: خدا، نفس، جهل؛ یا به عبارت دیگر: فرستادگان خدا یعنی فرشتگان و ارواح پاکیزه، نفس، شیطان و سربازانش. بنابراین سه جهت وجود دارد: جهتی که همان نفس انسان است و جهتی که خیر است و جهتی که شرّ است؛ پس حتی بدون هیچ رؤیا یا کشفی، هر انسانی هنگامیکه در ذهنش افکاری میچرخد، یا خیر و دعوت کننده به خیر است که در این صورت از سمت خداست، یا شر و دعوت کننده به شرّ است که در این صورت از شیطان است، یا اوهام و تخیلاتی است؛ پس از هوای نفس است. چیزی غیر از این سه یافت نمیشود. همین جهات سهگانه در رؤیا و کشف در بیداری نیز جاری است؛ پس انسان در خوابش بین همین سه جهت است. برای همین کسیکه با نام و یاد خدا و خیر و نور میخوابد، اگر خدا بخواهد چیزی از جانب خداوند میبیند و آنکه با غفلت از یاد خدا بخوابد، چه بسا امر ناراحتکنندهای از شیطان میبیند که در عرف عوام به آن کابوس میگویند و آنکه در طلب جاه و منصب بخوابد، چه بسا اوهامی به خود القاء میکند که مناسب با خواسته خود او برای جلب رضایت أنا و منیت دمیده شده در داخل اوست. همین سه امر در بیداری از طریق کشف نیز در دسترس است، یعنی ممکن است انسان در زمان بیداری کشفی از ناحیه خداوند ببیند یا اینکه شیطان چیزی را به او نشان بدهد یا اینکه از هوای نفس خود و تلقینات و تخیلات خود چیزی ببیند یا بشنود.
[16]. ربما يشكل هؤلاء الكاذبون؛ ويقولون: لماذا لا يكون المخالف لنا هو الكاذب ؟ وهذا جوابه بعرض رؤاهم ورؤى مخالفهم على نص خليفة الله السابق الموصوف بأنه عاصم من الضلال، فالرؤى التي تطابقه هي الصادقة؛ لأن الله واحد وقوله واحد، والتي تخالفه يتبيّن أنها رؤى مكذوبة أو مجرد أوهام نفس شيطانية.
[17] – گاهی این دروغگویان اشکال میگیرند و میگویند: از کجا معلوم که رؤیای مخالفین ما دروغ نباشد؟! پاسخ این نیز تنها با عرضه کردن رؤیای آنها و رؤیای مخالفانشان بر نص خلیفه گذشته خدا که موصوف به «بازدارنده از گمراهی» است روشن میشود؛ پس رؤیاهایی که موافق با آن نص تشخیصی و وصیت خلیفه قبل باشد صادق است، چون خدا یکی است و کلام او نیز یکی است؛ و آن رؤیاهایی که مخالف با نص و وصیت خلیفه سابق است، دروغین بوده یا صرف اوهام نفس شیطانی است.
[18] – گردآورنده میگویم: رؤیاهایی که به امور غیبی آگاهی میدهند، ممکن الوقوع هستند و نه حتمی الوقوع یعنی احتمال بداء در آنها وجود دارد، آنگونه که سید احمدالحسن (ع) در کتاب توهم بیخدایی میفرمایند: (ما از تشخیص و تعیین دقیق آینده ناتوانیم، چرا که بیش از یک آینده وجود دارد و من این مطلب را قبلاً بیان داشتهام: «طبق تفسیر چندجهانی، شناخت آینده غیرممکن است، زیرا آینده به مسیرهای متعددی تقسیم میشود و ما در هر لحظهی معین، در یکی از این آیندهها به سر خواهیم برد». البته این عدمِ امکان به آن معنا نیست که ما از تشخیص آیندهی محتمل هم ناتوانیم یا نتوانیم هیچ یک از این مسیرها را بشناسیم و تشخیص بدهیم که از آینده است و یا حتی ممکن است تمام آنها را بشناسیم و بدانیم که یکی از آنها اتفاق خواهد افتاد. طبق مباحثی که از مکانیک کوانتوم و چند جهانی بیان نمودیم، به لحاظ علمی غیرممکن است، آینده را به طور دقیق تشخیص بدهیم. معنی این سخن آن است که براساس مکانیک کوانتوم میتوان رؤیاها را اینگونه تفسیر کرد: نامههایی که از آینده به ما میرسد و میتوانند محقق شوند یا نشوند. رؤیا عبارت است از یکی از این احتمالات یا رویدادهای آتی در یکی از کیهانها. … البته از آنجا که رؤیا از لوح محو و اثبات نشأت میگیرد، چه بسا در این عالم محقق نشود. در قرآن و روایات به این موضوع اشاره شده است: «يَمْحُو اللَّهُ مَا يَشَاءُ وَيُثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْكِتَابِ»؛ (خدا هر چه را بخواهد محو یا اثبات میکند و ام الکتاب نزد او است). در روایاتی از آلمحمد (ع)، از این موضوع با نام «بدا» ذکری به میان آمده است. ولی یک موضوع باقی میماند، آنچه ما در رؤیاها میبینیم نمادین میباشند. مثلاً در خواب «دندان» اشارهای است به نزدیکان و خویشان فرد و اگر کسی در خواب ببیند که یکی از دندانهایش افتاده، به این معنا است که در آینده یکی از نزدیکانش خواهد مرد. این موضوع برای افراد زیادی پیش آمده است. مکانیک کوانتوم نمیتواند مسألهی نمادها را در خواب تفسیر و تبیین کند. بنابراین رؤیاها دلیلی است بر وجود یک نیروی غیبی آگاه، دانا و حکیم که با ما صحبت میکند و میگوید من اینجا هستم). توهم بیخدایی ص 528 – 530.
:مطالب مرتبط
دانلود بیانیههای سید احمدالحسن (ع)
دانلود خطبهها و سخنرانیهای سید احمدالحسن (ع)
دانلود کتابهای سید احمدالحسن (ع)
دانلود کتاب عقائد الاسلام و از تو درباره روح میپرسند
بخشی از یک کتاب: ارتباط صیحه با رؤیا