بشارت باد بر شما به ظهور وصی و فرستاده امام مهدی (ع)، یمانی موعود سید احمدالحسن (ع)
8 Juin 2021

متن نوشتاری :
سؤال/ ۱۷۵: قال تعالى: ﴿قُلْ أَإِنَّكُمْ لَتَكْفُرُونَ بِالَّذِي خَلَقَ الْأَرْضَ فِي يَوْمَيْنِ وَتَجْعَلُونَ لَهُ أَنْدَاداً ذَلِكَ رَبُّ الْعَالَمِينَ * وَجَعَلَ فِيهَا رَوَاسِيَ مِنْ فَوْقِهَا وَبَارَكَ فِيهَا وَقَدَّرَ فِيهَا أَقْوَاتَهَا فِي أَرْبَعَةِ أَيَّامٍ سَوَاءً لِلسَّائِلِينَ * ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاءِ وَهِيَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ ائْتِيَا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قَالَتَا أَتَيْنَا طَائِعِينَ * فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِي يَوْمَيْنِ وَأَوْحَى فِي كُلِّ سَمَاءٍ أَمْرَهَا وَزَيَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ وَحِفْظاً ذَلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ﴾، لماذا مدة خلق الأرض وأرزاقها أربعة أيام، بينما خلق السماوات في يومين مع أنّ السماوات أعظم؟
الجواب: بسم الله الرحمن الرحيم
والحمد لله رب العالمين، وصلى الله على محمد وآل محمد الأئمة والمهديين
قال تعالى: ﴿قُلْ أَإِنَّكُمْ لَتَكْفُرُونَ بِالَّذِي خَلَقَ الْأَرْضَ فِي يَوْمَيْنِ وَتَجْعَلُونَ لَهُ أَنْدَاداً ذَلِكَ رَبُّ الْعَالَمِينَ﴾. خَلق الأرض في يوم، وخَلَق أرزاقها في يوم، فالأرض بما فيها من جمادات في يوم، وما على الأرض من أحياء (نباتات وحيوانات) في يوم.
پرسش ۱۷۵: حق تعالی میفرماید: (بگو: آيا این شما هستید که به آن کس که زمين را در دو روز آفريده است کفر میورزید و برای او همتايانی قرار میدهيد؟ او پروردگار جهانيان است * و در زمين از فراز آن، کوهها پديد آورد و آن را پر برکت ساخت و رزق و روزیهایش را در چهار روز معين نمود، درست و متناسب برای همهی خواهندگان * سپس به آسمان پرداخت در حالی که آن، دودی بود. پس به آسمان و زمين گفت: خواه يا ناخواه بياييد. گفتند: فرمانبردار آمديم * آنگاه هفت آسمان را در دو روز پديد آورد و در هر آسمانی، کارش را به آن وحی نمود و آسمان این دنیا را با چراغها بياراستيم و محفوظش بداشتيم. اين است تدبير آن پيروزمند دانا).[۱] چرا مدت زمان آفرینش زمین و تعیین رزقهای آن، چهار روز به طول انجامید ولی آفرینش آسمانها دو روز با اینکه آسمانها بزرگتر و عظیمتر میباشند؟!
پاسخ: بسم الله الرحمن الرحيم
والحمد لله رب العالمین، و صلی الله علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیماً.
حق تعالی میفرماید: (بگو: آيا این شما هستید که به آن کس که زمين را در دو روز آفريده است کفر میورزید و برای او همتايانی قرار میدهيد؟ او پروردگار جهانيان است): زمین را در یک روز آفرید و روزیهایش را در یک روز؛ زمین با آنچه از جمادات در آن وجود دارد را در یک روز و آنچه از موجودات زنده (گیاهان و حیوانات) بر روی زمین است را نیز در یک روز خلق نمود.
وقال تعالى: ﴿وَجَعَلَ فِيهَا رَوَاسِيَ مِنْ فَوْقِهَا وَبَارَكَ فِيهَا وَقَدَّرَ فِيهَا أَقْوَاتَهَا فِي أَرْبَعَةِ أَيَّامٍ سَوَاءً لِلسَّائِلِينَ﴾. ﴿جَعَلَ فِيهَا رَوَاسِيَ﴾: وهي الجبال، وهي من ضمن اليوم الأول في العالم الجسماني، أي إنها (الجبال)، تجلت فيها (في الأرض)، من فوقها ( أي من السماء)، وإلا فإن الظاهر على سطح الأرض، أي فوقها من الجبال أقل بكثير من الغائر في باطن الأرض، فأكثر من ثلثي الجبل غائر في باطن الأرض، ولذا عبر عنها (رواسي)، أي هي سبب إرساء الأرض، فكأنها أوتاد للأرض تثبتها ﴿وَالْجِبَالَ أَوْتَاداً﴾، أي تثبت سطح الأرض وتمنعه عن الحركة مع حركة باطن الأرض المستمرة، قال تعالى: ﴿وَتَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ صُنْعَ اللَّهِ الَّذِي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْءٍ إِنَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَفْعَلُونَ﴾، أي هي متحركة ولكنها مع حركة الأرض فتمنع سطح الأرض عن الاختلال والانفصال عن باطن الأرض، فتكون حركة الأرض متزنة.
و حق تعالی میفرماید: (و در زمين از فراز آن، کوهها پديد آورد و آن را پر برکت ساخت و رزق و روزیهایش را در چهار روز معين نمود، درست و متناسب برای همهی خواهندگان)، (و در آن کوهها قرار داد): منظور از رَوَاسِي، کوهها است و آنها ضمن روز اول در این عامل جسمانی میباشند؛ یعنی اینها (کوهها) از بالای آن (یعنی از آسمان) در آن (در زمین) متجلّی گشت. وگرنه آنچه که از کوهها بر سطح زمین ظاهر است یعنی قسمت بالای کوهها، بسیار کمتر از آن چیزی است که در درون زمین فرو رفته است. بیش از دو سوم کوه، در دل زمین فرو رفته است و از همین رو از آنها به «رواسی» (لنگرها) تعبیر کرده است؛ یعنی باعث استوار شدن زمین میگردد و گویی میخهایی برای زمین است که آن را تثبیت مینماید: (و کوهها را همچون ميخهايی؟)[۲] یعنی سطح زمین را ثابت نگه داشته و آن را از اینکه با حرکت مستمر و دایمی درون زمین در جنبش باشد، بازمیدارد. حق تعالی میفرماید: (و کوهها را بينی؛ پنداری که جامدند، حال آنکه چون ابر میروند. کار خداوند است که هر چيزی را به کمال پديد آورده است. هر آينه او به هر چه میکنید آگاه است)[۳] یعنی کوهها در حرکتاند ولی همراه با حرکت زمین، و درنتیجه مانع از آن میشوند که سطح زمین دچار اختلال شود و از درونِ آن جدا گردد؛ از همین رو حرکت زمین موزون و متعادل است.
﴿وَبَارَكَ فِيهَا﴾: وهو الماء، البركة النازلة من السماء، وهي من ضمن اليوم الأول في العالم الجسماني، ﴿وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ وَلَكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُمْ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُون﴾. ﴿وَقَدَّرَ فِيهَا أَقْوَاتَهَا فِي أَرْبَعَةِ أَيَّامٍ سَوَاءً لِلسَّائِلِينَ﴾: في العالم الجسماني يومان فقط: يوم الأرض والماء، ويوم الأحياء (النبات والحيوان). وقوله تعالى: ﴿أربعة أيام﴾؛ لأن الرواسي وهي في العالم الجسماني. إنما هي ظهور للسماء الكلية، وهي رواسي الكون. وقوله تعالى: ﴿من فوقها﴾ أي إنّ السماء تجلت فيها. ﴿وَبَارَكَ فِيهَا﴾: والبركة في العالم الجسماني هي: الماء، وإنما هو ظهور لبركة السماوات الستة، والبركة هي العلم في السماء. فهذان الأمران: ﴿وجَعَلَ فِيهَا رَوَاسِيَ مِنْ فَوْقِهَا﴾ و ﴿وَبَارَكَ فِيهَا﴾ إنما هما يومان للسماء السابعة الكلية، والسماوات الستة المثالية.
(و آن را پُربرکت ساخت): منظور، آب است: برکت نازل شده از آسمان، که ضمنِ روز اول در این عالم جسمانی بوده است. (اگر مردم شهرها ايمان آورده و پرهيزگاری پيشه کرده بودند، برکاتی از آسمان و زمين را به رويشان میگشوديم، ولی(فرستادگان) را تکذیب کردند؛ ما نيز به کيفر کردارشان مؤاخذهشان کرديم).[۴] (و رزق و روزیهایش را در چهار روز معين نمود، درست و متناسب برای همهی خواهندگان): به این عالم جسمانی فقط دو روز اختصاص داشته است: روز زمین و آب، و روز جانداران (گیاه و حیوان). و این سخن حق تعالی: (چهار روز) از آن جهت است که کوهها در عالم جسمانی، صرفاً ظهوری برای آسمان کلی است، که آن نیز لنگره هستی میباشد. و این سخن حق تعالی: (از بالایش) یعنی آسمان در آن (عالم جسمانی) تجلّی یافت. (و آن را پُربرکت ساخت): برکت در عالم جسمانی، آب است، که آن نیز ظهوری برای برکت آسمانهای شش گانه میباشد؛ و برکت در آسمان، علم است. بنابراین این دو مقوله: (و در زمين از فراز آن، کوهها پديد آورد) و (و آن را پر برکت ساخت): دو روز برای آسمان هفتم کلی، و آسمانهای ششگانهی مثالی به شمار میروند.
﴿ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاءِ وَهِيَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ ائْتِيَا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قَالَتَا أَتَيْنَا طَائِعِينَ * فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِي يَوْمَيْنِ وَأَوْحَى فِي كُلِّ سَمَاءٍ أَمْرَهَا وَزَيَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ وَحِفْظاً ذَلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ﴾. ﴿فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِي يَوْمَيْنِ﴾: وهي السماء السابعة الكلية، والسماوات الست المثالية دونها، والسماء الجسمانية (الأرض بمعناها الأوسع، حيث تشمل الشموس والكواكب). خلق السابعة في يوم، والملكوت في يوم، وسماء الأجسام في يوم، وأوحى في كل سماء أمرها في يوم. في يوم أوحى أمر السماء السابعة، وفي يوم أوحى أمر السماوات الملكوتية، وفي يوم أوحى أمر الملك. أي إنها (السماوات والأرضين) تمت في يومين: يوم للخلق، ويوم للأمر. ﴿وَزَيَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ وَحِفْظاً﴾: وهذا تابع إلى يوم الأرض الأول؛ لأن السماء الدنيا تنقسم إلى سمائين هما: (السماء الأولى المثالية) و (السماء الدنيا الجسمانية)، فهما سماء واحدة من جهة؛ لارتباط السماء الأولى بالعالم الجسماني، ارتباط تدبير مباشر. وسماءان؛ لأن الأولى: ملكوت الأجسام، فكلاهما يعبر عنه بالسماء الدنيا؛ لأن السماء الأولى ملكوت الأجسام، وهما مشتبكان تماماً. فالأنفس في السماء الأولى، وهي تدبر الأجسام في السماء الدنيا، فهل ترى انفصالاً بين نفس الإنسان وجسمه! وفي نفس الوقت أقول: ألا ترى الاختلاف بين نفس الإنسان وجسمه!
(سپس به آسمان پرداخت در حالی که آن، دودی بود. پس به آسمان و زمين گفت: خواه يا ناخواه بياييد. گفتند: فرمانبردار آمديم * آنگاه هفت آسمان را در دو روز پديد آورد و در هر آسمانی، امرش را به آن وحی نمود و آسمان این دنیا را با چراغها بياراستيم و محفوظش بداشتيم. اين است تدبير آن پيروزمند دانا).[۵] (آنگاه هفت آسمان را در دو روز پديد آورد): منظور، آسمان هفتم کلی و آسمانهای ششگانهی مثالی پایینتر از آن و نیز آسمان جسمانی میباشد (زمین به معنای وسیعترش که شامل تمامی اجرام و ستارگان میباشد). آسمان هفتم را در یک روز، ملکوت را در یک روز، و آسمان اجسام را در یک روز آفرید و امر هر آسمان را در یک روز به آن وحی نمود. در یک روز امر آسمان هفتم، در یک روز امر آسمانهای ملکوتی و در یک روز امر مُلک را وحی نمود. یعنی اینها (آسمانها و زمینها) در دو روز پایان یافت: یک روز برای آفرینش، و یک روز برای امر. (و آسمان این دنیا را با چراغها بياراستيم و محفوظش بداشتيم): این، به دنبال روز اول زمین بود؛ زیرا آسمان دنیا به دو آسمان تقسیم میشود که عبارتند از: «آسمان مثالی نخست» و «آسمان جسمانی دنیا». این دو از یک جهت یک آسمان به شمار میروند آنهم به جهت ارتباط آسمان اول با عالم جسمانی بصورت ارتباط تدبیریِ مستقیم، اما از جهتی دیگر دو آسمان به شمار میروند؛ چرا که اُولَى، ملکوت اجسام است. از هر دوی اینها به آسمان دنیا تعبیر میشود؛ زیرا آسمان اول، ملکوت اجسام است و این دو به طور کامل با هم درآمیخته میباشند. اَنفُس در آسمان اول هستند و این اَنفُس، جسمها را در آسمان دنیا تدبیر میکنند؛ پس آیا بین نفْس انسان و جسمش جدایی وانفصالی مییابی؟! و در عین حال میگویم: آیا بین نفس انسان وجسمش تفاوتی مشاهده میکنی؟!
ومما تقدم تعلم أن الأيام ستة، وهي:
السماء السابعة خلقت في يوم، وقوتها (أمرها) في يوم.
والسماوات الستة خلقت في يوم، وقوتها (أمرها) في يوم.
والأرض (ومعها العالم الجسماني) في يوم، وقوتها في يوم.
أو خُلق النور وأمره في يومين، وخُلق المثال (الملكوت) وأمره في يومين، وخلق الملك (الأجسام) وأرزاقها في يومين، ولابد من أن تترتب من العالي إلى السافل؛ لأن الملكوت تجلٍّ وظهور للنور وهكذا …
از آنچه گذشت درمییابیم روزها، شش تا میباشند و آنها عبارتاند از:
خلقت آسمان هفتم در یک روز، و روزیِ آن (امر آن) در یک روز.
خلقت آسمانهای ششگانه در یک روز، و روزیِ آن (امر آن) در یک روز.
خلقت زمین (و به همراهش عالم جسمانی) در یک روز، و روزیِ آن در یک روز.
یا آفرینش نور و امرش در دو روز، و آفرینش مثال (ملکوت) و امرش در دو روز، و آفرینش مُلک (اجسام) و روزیهایش در دو روز؛ و الزاماً ترتیب آفرینشها از بالا به پایین میباشد؛ چرا که ملکوت، تجلّی و ظهور نور است و به همین ترتیب….
ويجب ملاحظة أنّ السماء الأولى هي نهاية السماء الدنيا، أي إنّ السماء الدنيا تبدأ في هذا العالم الجسماني، وتنتهي في أول العالم الملكوتي الروحاني، أي إنّ نهايتها حلقة وصل، ونهايتها أو حلقة الوصل هي السماء الأولى، في الزيارة الجامعة: (… وحجج الله على أهل الدنيا والآخرة والأولى …). وفي القرآن: ﴿وَهُوَ اللَّهُ لا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْحَمْدُ فِي الْأُولَى وَالْآخِرَةِ وَلَهُ الْحُكْمُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ﴾. وقال تعالى: ﴿ وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الْأُولَى فَلَوْلا تَذَكَّرُونَ﴾. وفي الأولى عالما: الذر والرجعة، وفيها الأنفس، فالله سبحانه وتعالى لم ينظر إلى عالم الأجسام منذ أن خلقه كما قال رسول الله (ص)، إنما محط الاهتمام يبدأ من نهاية عالم الأجسام، وهي نهاية السماء الدنيا، وهذه النهاية هي السماء الأولى.
لازم است دقت شود که آسمان اول، حدّ نهایی آسمان دنیا است؛ یعنی آسمان دنیا از این عالم جسمانی آغاز میشود و به نخستین عالم ملکوتی روحانی خاتمه مییابد. یعنی نهایت آن حلقه وصل است و پایان آن یا حلقه وصل، آسمان اول (اُولَى) میباشد. در زیارت جامعه آمده است: «…. و حجتهای خدا بر اهل دنیا و آخرت و اُولَى….».[۶] و در قرآن آمده است: (اوست خدایی که معبودی جز او نيست. ستايش مخصوص اوست، چه در اُولَى و چه در آخرت و فرمان، فرمان اوست و همگان به سوی او بازگردانده میشويد).[۷] ونیز حق تعالی میفرماید: (شما از پیدایش اُولَى آگاهيد؛ چرا به يادش نمیآوريد؟).[۸] در اُولَى، دو عالم وجود دارد: ذر و رجعت و در آن اَنفُس قرار دارند. همانطور که پیامبر خدا (ص) فرموده است خداوند سبحان و متعال از هنگامی که عالم اجسام را آفرید به آن ننگریسته است.[۹] بدان ایستگاه اعمال از پایان عالم اجسام آغاز میشود که در انتهای آسمان دنیا قرار دارد، واین پایان، همان آسمان اول است.
وقال تعالى: ﴿وَلَقَدْ خَلَقْنَا فَوْقَكُمْ سَبْعَ طَرَائِقَ وَمَا كُنَّا عَنِ الْخَلْقِ غَافِلِينَ﴾. السبع طرائق هي: (السماوات السبع) من السماء الأولى إلى السماء السابعة، وليست السماء الدنيا الجسمانية منها؛ لأنها ليست فوقنا بل نحن فيها، فهي محيطة بنا وهي (تحتنا وفوقنا وعن كل جهات الأرض)، ﴿يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذَابِ وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكَافِرِينَ﴾، وسيتبين لك فيما يأتي لِمَ أوردتُ هذه الآية في هذا الموضع. وهذا يعني أن السماوات إذا عُدَّتْ بهذا التفصيل تكون ثمانياً، وليست سبعاً، وإنما لم تُعد الدنيا الجسمانية؛ لأنها جزء من السماء الدنيا بما فيها من سماء أولى وسماء جسمانية، فإذا ذكرت الأولى أو الدنيا فهي من ضمنها؛ لأنها جزء منها أو تابعة لها. والسماء الجسمانية مرة تُعد هي (الأرض)، ومرة تُعد هي (السماء الدنيا)؛ لأنها الجانب المرئي منها. وفي السماء الجسمانية الأرض بل كل الأرضين السبع، وفي السابعة (جهنم)، كما أن الجنة في السماء الثانية، أما في الأولى فتوجد (الجنة الأرضية) وهي جنة آدم؛ لأن الأولى كما بينتُ إنما هي جزء من السماء الدنيا، وهي ملكوتها. عن علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن أحمد بن محمد بن أبي نصر، عن الحسين بن ميسر، قال: سألت أبا عبد الله (ع) عن جنة آدم (ع)، فقال: (جنة من جنان الدنيا تطلع فيها الشمس والقمر ولو كانت من جنان الآخرة ما خرج منها أبداً).
حق تعالی میفرماید: (و بر فراز سرتان هفت راه بيافريديم، و از اين خلقت، غافل نبودهايم).[۱۰] هفت راه، آسمانهای هفتگانه است، از آسمان اول تا آسمان هفتم، و آسمان جسمانی دنیا جزو آنها نیست؛ چرا که این آسمان بالای ما قرار ندارد بلکه ما درون آن هستیم و بر ما (زیر ما و بالای ما و از هر جهت زمین) احاطه دارد. (از تو به شتاب عذاب میطلبند، حال آنکه جهنم بر کافران احاطه دارد).[۱۱] در بخش بعدی برای شما تبیین خواهد شد که چرا این آیه را اینجا آوردهام. اگر آسمانها را با این تفصیل بشماریم در این صورت، هشت تا خواهند بود و نه هفت تا! اصولاً دنیای جسمانی جزو آن به حساب نمیرود؛ زیرا جزئی از آسمان دنیا با آنچه که در آن است از آسمان اول و آسمان جسمانی، میباشد. بنابراین اگر اُولَى یا دنیا نام برده شود، در ضمن آن قرار میگیرد؛ چرا که جزئی از آن و پیرو و تابع آن میباشد. آسمان جسمانی یک بار «زمین» به شمار میرود و یک بار «آسمان دنیا»؛ زیرا قسمت مرئی آن میباشد. در آسمان جسمانی، زمین و حتی تمام زمینهای هفتگانه قرار دارد و در هفتمین زمین «جهنم» قرار دارد. همان طور که بهشت در آسمان دوم است، اما در آسمان اول «بهشت زمینی» یافت میشود که همان بهشت آدم میباشد؛ زیرا آسمان اول ـ همانطور که پیشتر بیان داشتمـ بخشی از آسمان دنیا است که ملکوت آن نیز میباشد. از علی بن ابراهیم از پدرش از احمد بن محمد بن ابو نصر از حسین بن میسر روایت شده است: از ابا عبد الله (ع) دربارهی بهشت آدم (ع) سوال کردم، فرمود: «بهشتی از بهشتهای دنیا که در آن خورشید و ماه طلوع میکنند که اگر از بهشتهای آخرت بود، به هیچ وجه از آن خارج نمیشدند».[۱۲]
﴿وَزَيَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ وَحِفْظاً﴾: والمصابيح هم الأنبياء والمرسلون والأوصياء (ع) يحفظون الذين يتبعونهم من وسوسة الشياطين بالتعاليم والأخلاق الإلهية التي يُعلِّمونها الناس. وظهورهم في السماء الجسمانية بالكواكب والشموس المضيئة، فما أكثر الظلام في السماء، وما أقل النجوم نسبة إلى الجزء المظلم، كما أن في الأرض ما أقل الأنبياء، وما أكثر من خالفهم وحاربهم وتخلف عنهم ولم ينصرهم. فقليل دائماً هم الأنبياء والأوصياء وأنصارهم، كـ (قلة النجوم في السماء الجسمانية). وفي نهاية حركة الفَلك الأعظم (أقصد قوس النـزول)، وبداية صعوده إلى جهة الآخرة، سيبدأ هذا العالم الجسماني بالتحول إلى جحيم ويستعر، فالذين اختاروا زخرف الأرض عقوبتهم إعادتهم إلى ما اختاروه، وعصوا الله من أجله، أو قل إبقاؤهم فيه؛ لأنه سيكون جهنم المستعرة بإعمالهم وأفعالهم وظلمهم. والآن تبين لك مناسبة الآية السابقة: ﴿يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذَابِ وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكَافِرِينَ﴾. وعند بداية صعود (قوس النزول) يبدأ (عالم الرجعة)، وهو عالم آخر وامتحان آخر لمن محض الإيمان ولمن محض الكفر، وعالم الرجعة يبدأ مع نهاية ملك المهدي الثاني عشر (ع)، وهو القائم الذي يخرج عليه الحسين (ع).
(و آسمان این دنیا را با چراغها بياراستيم و محفوظش بداشتيم): چراغها، انبیا، فرستادگان و اوصیا (ع) هستند که پیروانشان را با تعالیم و اخلاق الهی که به مردم میآموزند، از وسوسهی شیطان حفظ میکنند و ظهور آنها در آسمان جسمانی، در قالب ستارگان و خورشیدهای درخشان میباشد. چه بسیار است تاریکی در آسمان و چه اندک است ستارگان در قیاس با بخش تاریک؛ همانگونه که در زمین پیامبران اندکند و کسانی که با آنها مخالفت ورزیدند، جنگ کردند، از آنها رویگردان شدند و یاریشان ننمودند بسیارند! همواره پیامبران، اوصیا و انصار آنها درست مانند کم بودن ستارگان در آسمان جسمانی اندکند. در نهایتِ حرکتِ فلکِ اعظم (منظورم قوس نزول است) و آغاز بالا رفتن آن به سمتی دیگر، تبدیل شدن این عالم جسمانی به جحیم آغاز خواهد شد و این عالم شعلهور میگردد. مجازات کسانی که زخرف و زر و زیور دنیا را برگزیدند و به خاطر آن خداوند را عصیان نمودند، بازگشت آنها به چیزی است که خود انتخاب کردهاند، یا همان باقی ماندن آنها در آن؛ چرا که جهنم با عملکرد، کردار و ظلم و ستم آنها مشتعل خواهد شد. اکنون مناسبت آیهی پیشین برای شما روشن شده است: (از تو به شتاب عذاب میطلبند، حال آنکه جهنم بر کافران احاطه دارد). در ابتدای صعود (قوس نزول)، «عالم رجعت» آغاز میشود، که عالمی دیگر و امتحانی دیگر برای کسانی که ایمان خالص و کسانی که کفر خالص داشتهاند خواهد بود. عالم رجعت در پایان زمامداری مهدی دوازدهم (ع) آغاز میشود؛ او همان قائمی است که حسین (ع) بر او خروج میکند.[۱۳]
أما قوله تعالى: ﴿ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاءِ وَهِيَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ ائْتِيَا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قَالَتَا أَتَيْنَا طَائِعِينَ * فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِي يَوْمَيْنِ وَأَوْحَى فِي كُلِّ سَمَاءٍ أَمْرَهَا وَزَيَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ وَحِفْظاً ذَلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ﴾، والتي يظن من يقرؤها أن (ثم) تدل على البَعدية: أي ثم بعد أن خلق الأرض وقدر فيها أقواتها … استوى إلى السماء … وهي في الحقيقة لا تدل على ذلك، بل معنى (ثم) هنا هو (التوبيخ) بالعطف على مجمل الكلام، وليس على خلق الأرض بالخصوص، أي إنّ العطف على معنى التوبيخ في الآيات المتقدمة، ﴿قُلْ أَإِنَّكُمْ لَتَكْفُرُونَ بِالَّذِي خَلَقَ الْأَرْضَ …﴾، فمعناها هنا: (ثم أليس هو الذي استوى إلى السماء … فكيف تكفرون به). ولاحظ أن في هذه الآية الأخيرة ذكر السماء والأرض، قال تعالى: ﴿ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاءِ وَهِيَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ ائْتِيَا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً﴾، فإذا كانت الأرض خلقت قبل ذلك، فما معنى أن يخلقها مرة أخرى ﴿ائْتِيَا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً﴾؟! بل المراد هنا توضيح الصورة بشكل آخر ومن جهة أخرى، حيث في الآيات السابقة ﴿قُلْ أَإِنَّكُمْ لَتَكْفُرُونَ بِالَّذِي خَلَقَ الْأَرْضَ …﴾، تفصيل وذكر للنعم التي أسبغها سبحانه وتعالى، وفي هذه الآيات ﴿ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاءِ …﴾ بيان لكيفية الخلق أي بيان لهذه الآية: ﴿إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ﴾.
و اما این سخن حق تعالی: (سپس به آسمان پرداخت در حالی که آن، دودی بود. پس به آسمان و زمين گفت: خواه يا ناخواه بياييد. گفتند: فرمانبردار آمديم * آنگاه هفت آسمان را در دو روز پديد آورد و در هر آسمانی، امرش را به آن وحی نمود و آسمان این دنیا را با چراغها بياراستيم و محفوظش بداشتيم. اين است تدبير آن پيروزمند دانا)؛ ممکن است کسی که آن را میخواند گمان برد که «ثمّ» بر پس از آن دلالت دارد؛ یعنی: اینکه زمین را آفرید و روزیهایش را در آن معیّن نمود… سپس به آسمان پرداخت…. ولی در حقیقت بر چنین مطلبی دلالت ندارد ؛ بلکه «ثمّ» در اینجا به مفهوم «توبیخ و سرزنش» با عطف به مضمون کلی سخن میباشد و به طور خاص بر آفرینش زمین دلالت ندارد؛ یعنی معطوف به مفهوم توبیخ در آیات پیشین است: (بگو: آيا این شما هستید که به آن کس که زمين را (در دو روز) آفريد کفر میورزید…). پس معنای آیه در اینجا چنین است: سپس آیا او همان نیست که به آسمان پرداخت…. پس چگونه به او کافر میشوید؟! ملاحظه نمایید که در این آیهی اخیر، از آسمان و زمین سخن به میان آمده است. حق تعالی میفرماید: (سپس به آسمان پرداخت در حالی که آن، دودی بود. پس به آسمان و زمين گفت: خواه يا ناخواه بياييد). اگر زمین پیش از آن خلق شده بود، معنای اینکه آن را دوباره بیافریند چیست (خواه يا ناخواه بياييد)؟! بلکه در اینجا منظور، توضیح مطلب به شکلی دیگر و از جهتی دیگر است؛ چرا که در آیات پیشین (بگو: آيا این شما هستید که به آن کس که زمين را (در دو روز) آفريد کفر میورزید…). نعمتهایی را که خداوند سبحان و متعال تمام کرده به تفصیل بیان داشته است و در این آیات (سپس به آسمان پرداخت …) بیانی برای چگونگی و کیفیت آفرینش وجود دارد؛ یا بیانی برای این آیه (چون بخواهد چیزی را بیافریند، فرمانش این است که میگوید: موجود شو، پس موجود میشود).
وهذه المراحل، أي خلق السماء السابعة، ثم السماوات الست، ثم عالم الأجسام، لابد أن يترتب بهذا التسلسل؛ لأنها تعتمد على بعضها، فلا يمكن خلق الست قبل السابعة، لأنها (أي السماوات الست) إنما خلقت من السابعة، ولا يمكن خلق الأجسام دون خلق السماوات الست؛ لأنها خلقت من السماوات الست، بل من الأولى بالخصوص المشتبكة معها (أي مع الأجسام)، والأولى هي عالم الذر وهي عالم الرجعة، فمنها دخلنا إلى عالم الأجسام بعد خلقنا في الذر، وسنخرج من عالم الأجسام إليها في عالم الرجعة، وهذا هو قوس النـزول، له ثلاثة أركان، كما أن لقوس الصعود ثلاثة أركان، وبذلك تكون ستة، هي: (درع داود)، ودرع الأنبياء ودرع الأوصياء.
این مراحل، یعنی آفرینش آسمان هفتم، سپس آسمانهای ششگانه، سپس عالم اجسام حتماً باید با همین ترتیب و تسلسل صورت گرفته باشد؛ چرا که برخی بر برخی دیگر تکیه دارند. آفرینش آسمانهای ششگانه پیش از هفتمی امکانپذیر نیست؛ چرا که آنها (یعنی آسمانهای ششگانه) از آسمان هفتم خلق شدهاند؛ و خلقت اجسام بدون خلقت آسمانهای ششگانه ناممکن است؛ زیرا آنها از آسمانهای ششگانه خلقت یافتهاند و حتی در مورد آسمان اُولَى (نخستین) به طور خاص، با آن (یعنی با اجسام) در هم تنیده میباشد و آسمان اول، عالم ذر و عالم رجعت میباشد. پس از خلق شدنمان در عالم ذر از آن به عالم اجسام داخل شدیم و از عالم اجسام به آن در عالم رجعت (بازگشت) خارج خواهیم شد؛ این قوس نزول است که سه رکن دارد همان طور که قوس صعود سه رکن دارد و به این ترتیب شش (رکن) حاصل میشود که همان «زره داوود»، زره انبیا و اوصیا میباشد.
أما الأيام الستة للخلق: فهي ليست أياماً بمعنى مدة زمنية، بل هي مراحل، أي في ست مراحل، وهي ضرورية ولابد منها، فلابد في المرحلة الأولى من خلق النور وأمره، ثم الملكوت وأمره، ثم الأجسام وأقواتها؛ لاعتماد كل مرحلة على المرحلة التي سبقتها. فهذه المراحل الستة حتمية، أي لابد من اليوم الأول (المرحلة الأولى) أن تُخلق السماء السابعة، وفي اليوم الثاني (المرحلة الثانية) يـُخلق أمرها؛ لأن أمرها منها خُلق، فلابد أن يتأخر عنها مرحلة، ثم يُخلق منها ومن أمرها المثال (الملكوت) السماوات الست إلى الأولى (وهي نهاية السماء الدنيا)، ثم يخلق في الملكوت أمره؛ لأنه منه خلق، ففي اليوم الثالث الملكوت، وفي الرابع أمره لاعتماد الملكوت على خلق السابعة (اليوم الأول) وأمرها (اليوم الثاني)، فيتحتم خلق الملكوت في المرحلة الثالثة، ثم أمره في الرابعة؛ لاعتماده عليه ولأنه خلق منه. وهكذا اليوم الخامس والسادس، أي خلق عالم الأجسام أو الكون الجسماني، أو الأرض (بمعناها الأوسع) حيث تشمل الأرض التي نحن عليها وكل الكواكب والشموس، ثم يخلق فيه قوته؛ لأنه منه خلق. فالنبات من الأرض خلق وعليها ينبت، والحيوان من الأرض خلق وعليها يعيش ويقتات.
اما شش روز آفرینش، به معنای روزهای زماندار زمینی نیست؛ بلکه نشان دهندهی مراحل و به معنای شش مرحله میباشد. این مراحل ضروری است و چارهای از آن نمیباشد. در مرحلهی نخست خلقت نور و امر آن گریزناپذیر است؛ و سپس ملکوت و امر آن، سپس اجسام و روزیهایش؛ چرا که هر مرحله متکی به مرحلهی پیشینش میباشد. بنابراین، این مراحل ششگانه حتمی است؛ یعنی حتماً باید روز اول (مرحلهی نخست) میبوده تا آسمان هفتم خلق شود، و در روز دوم (مرحلهی دوم) امر آن خلقت مییافته؛ چرا که امرش از آن خلق گشته است و حتماً باید یک مرحله پس از آن بیاید. سپس از آن (آسمان هفتم) و از امرش، مثال (ملکوت) آسمانهای شش گانه آفریده شد تا آسمان اول (که پایان آسمان دنیا است) و پس از آن در ملکوت، امرش آفریده شد؛ زیرا از آن خلقت یافته است. بنابراین در روز سوم ملکوت و در روز چهارم امر آن آفریده شد؛ زیرا ملکوت بر خلقت آسمان هفتم (روز اول) و امر آن (روز دوم) متکی است. پس به طور حتم خلقت ملکوت در مرحلهی سوم و سپس خلق امر آن در چهارمین مرحله بوده است؛ چرا که به آن متکی است و از آن خلق شده است. روز پنجم و ششم هم به همین ترتیب میباشد؛ یعنی خلقت عالم اجسام یا کیهان جسمانی یا زمین (به معنای وسیعش) که زمینی که ما بر آن هستیم و همچنین تمام ستارگان و خورشیدها را شامل میشود. سپس در آن روزیش خلق میشود؛ چرا که از آن خلقت یافته است. گیاه از زمین خلق شد و بر آن میروید و حیوان از زمین خلق شده است و بر آن زندگی میکند و میخورد.
وهذه الستة أيام أو الست مراحل حتمية ويحتاجها الخلق بترتيبها، فالداني يحتاج العالي ويفتقر إليه، فالأجسام (الملك) أو عالم الشهادة يفتقر إلى الملكوت، والملكوت يحتاج ويفتقر إلى النور (السابعة الكلية)، أي بعبارة أخرى: إنها جميعاً خلقت في يومين، كما قال تعالى: ﴿ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاءِ وَهِيَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ ائْتِيَا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قَالَتَا أَتَيْنَا طَائِعِينَ * فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِي يَوْمَيْنِ وَأَوْحَى فِي كُلِّ سَمَاءٍ أَمْرَهَا﴾. لأن خلق السماء السابعة وأمرها في يومين، والبقية منها، بل هي تجليها وظهورها، وما يُقضى في السابعة يحصل في الملكوت، وما يحصل في الملكوت يحصل في الملك، والرؤيا التي تراها وتحصل في الأجسام ما هي إلا أمر حصل في الملكوت، وبعد ذلك حصل في هذا العالم الجسماني.
این شش روز یا شش مرحله حتمی است و خلقت به ترتیب، به آنها نیاز دارد. پایین دست به بالا دست نیازمند و محتاج است. بنابراین اجسام (مُلک) یا عالم شهادت نیازمند ملکوت، و ملکوت به نور (آسمان کلی هفتم) محتاج و نیازمند میباشد. یا به عبارت دیگر: همهی آن در دو روز خلق شده، همان طور که خدای متعال فرموده: (سپس به آسمان پرداخت در حالی که آن، دودی بود. پس به آسمان و زمين گفت: خواه يا ناخواه بياييد. گفتند: فرمانبردار آمديم * آنگاه هفت آسمان را در دو روز پديد آورد و در هر آسمانی، امرش را به آن وحی نمود). چرا که آسمان هفتم و امر آن در دو روز خلق شد و بقیه از آن خلقت یافتند بلکه تجلّی وظهور آن میباشند و آنچه در آسمان هفتم حکم شود، در ملکوت حاصل میشود و آنچه در ملکوت حاصل شود، در مُلک روی میدهد. رؤیایی که شما میبینید و در عالم اجسام به وقوع میپیوندد چیزی نیست جز آنچه در ملکوت حاصل شده و پس از آن در این عالم جسمانی روی میدهد.
***
أحمدالحسن
وصي ورسول الإمام المهدي (ع)
۱۳ رجب ۱۴۲۶ هـ. ق
[۱] – فصلت: ۹ تا ۱۲. [۲] – نبأ: ۷. [۳] – نمل : ۸۸.
[۴] – اعراف: ۹۶.
[۵] – فصلت: ۱۱ – ۱۲.
[۶] – مفاتیح الجنان: ص ۶۲۰.
[۷] – قصص: ۷۰.
[۸] – واقعه: ۶۲.
[۹] – در تفسیر سورهی فاتحه ملا صدرا آمده است: رسول خدا(ص) میفرماید: «خداوند از زمانی که عالم جسدها را خلق کرد به آن نگاه نینداخته است».
[۱۰] – مؤمنون: ۱۷.
[۱۱] – عنکبوت: ۵۴.
[۱۲] – کافی: ج ۳ ص ۲۴۷.
[۱۳] – این حدیثی است که سید احمدالحسن(ع) به آن اشاره میفرماید: علی بن ابو حمزهی بطائنی بر امام علی بن موسی الرضا(ع) وارد شد و به او عرض کرد: آیا شما امام هستید؟ امام فرمود: «آری». به او گفت: از جدتان جعفر بن محمد(ع) شنیدم که میفرمود: امامی نیست مگر اینکه پشتی داشته باشد. امام(ع) فرمود: «شیخ! فراموش کردهای یا خودت را به فراموشی زدهای؟! جعفر(ع) چنین نفرمود، بلکه فرمود: امامی نیست مگر اینکه پشتی داشته باشد؛ به جز آن امامی که علی بن الحسین(ع) بر او خروج میکند؛ که او پشت و عقبی ندارد». به ایشان عرض کرد: راست گفتی فدایت شوم! این چنین شنیدم که جدتان میفرمود. بحار الانوار: ج ۲۵ ص ۲۵۱.