بشارت باد بر شما به ظهور وصی و فرستاده امام مهدی (ع)، یمانی موعود سید احمدالحسن (ع)
8 Juin 2021

عنوان بحث : ارتباط داستان اصحاب کهف، موسی، عالِم و ذوالقرنین با ظهور حضرت قائم (ع)
نویسنده : احمدالحسن وصی و رسول امام مهدی (ع)
موضوع : ارتباط داستانهای انبیاء (ع) با ظهور قائم آلمحمد (ص)
زبان : فارسی و عربی (دوزبانه)
تعداد صفحات : 14
فرمت : pdf + word
تاریخ : 2004 میلادی
منبع : کتاب متشابهات جلد سوم سوال 72
متن نوشتاری :
بسم الله الرحمن الرحيم
اللهم صل على محمد وآلمحمد الأئمة والمهديين وسلم تسليماً
سؤال/ ۷۲: هل هناك ارتباط بين قصة أصحاب الكهف وموسى (ع) والعالم (ع) أو ذي القرنين، وبين القائم (ع) أو علامات ظهوره أو زمان ظهوره أو أصحابه وأنصاره أو أعدائه؟
الجواب: قصة (أصحاب الكهف) معروفة، وهي باختصار قصة رجال مؤمنين عددهم سبعة كفروا بالطاغوت في زمانهم، والمتمثل بجهتين:
الأولى: هي الحاكم الظالم الجائر الكافر.
والثانية: هي علماء الدين الضالون الذين حرّفوا دين الله وشريعته.
فكلّ من هذين؛ الطاغوت نصب نفسه إلهاً يُعبد من دون الله، الحاكم الجائر نصب نفسه إلهاً يُعبد من دون الله في أمور الدنيا ومعاش العباد وسياستهم، والعلماء غير العاملين الضالون نصبوا أنفسهم آلهة يعبدون من دون الله في أمور الدين والشريعة. وهكذا تحرّر هؤلاء الفتية من عبادة الطاغوت، وكفروا بالطاغوت. وهذا الكفر بالطاغوت هو أول الهدى، فزادهم الله هدى بأن عرّفهم طريقه سبحانه، والإيمان به، والعمل لإعلاء كلمته سبحانه وتعالى: ﴿إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدى﴾، ﴿وَإِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَمَا َعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ فَأْوُوا إِلَى الْكَهْفِ يَنْشُرْ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَيُهَيِّئْ لَكُمْ مِنْ أَمْرِكُمْ مِرْفَقاً﴾.
پرسش ۷۲: آیا بین اصحاب کهف، موسی(ع)، عالِم(ع) یا ذوالقرنین، و قائم(ع) یا نشانههای ظهور آن حضرت یا زمان ظهور یا اصحاب و انصار و دشمنان ایشان ارتباطی وجود دارد؟
پاسخ: داستان (اصحاب کهف) معروف است و به اختصار، داستان هفت مردِ مؤمن است که به طاغوت زمان خود کافر شدند، و از دو جهت نمود دارد:
اول: حاکم ظالم ستمگر کافر.
دوم: علمای گمراه دین که دین خدا و شریعت الهی را تحریف کردند.
هر کدام از این دو مورد، طاغوتی است که خودش را در مقام خدایی که به جای خداوند عبادت میشود، قرار داده است. حاکم ستمکار، خود را در مقام خداوندی قرار داده که در امور مربوط دنیا و معیشت بندگان و سیاست و تدبیرشان، عبادت میشود. علمای بیعمل گمراه نیز، خود را در مقام خداوندگاری که در امور دین و شریعت مورد پرستش قرار میگیرد، منصوب کردهاند. به این ترتیب، این جوانان، از عبادت طاغوت آزاد شدند و به طاغوت کفر ورزیدند. این کفر به طاغوت، نخستین گام هدایت است. خداوند با شناسانیدن راه خود به آنها و ایمان آوردن به آن و تلاش برای برافراشتن کلمهی خدای سبحان و متعال، بر هدایتشان بیفزود: (آنها جوانمردانی بودند که به پروردگارشان ايمان آورده بودند و ما نيز بر هدايتشان افزوديم)[۱]، (اگر از قوم خود کناره جستهايد و جز خدای يکتا خدایِ ديگری را نمیپرستيد، به غار پناه بريد و خدا رحمت خويش بر شما ارزانی دارد و نعمتتان را در آن مهيا بدارد).[۲]
وأصحاب الكهف في زمان قيام القائم (ع) هم فتية في الكوفة وفتية في البصرة، كما في الروايات عن أهل البيت (ع)، ورأس الحسين بن علي (ع) نطق مرات عديدة، وفي أكثر من مرة سُمع يكرّر هذه الآية: ﴿أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُوا منْ آيَاتِنَا عَجَباً﴾، وسُمع يقرأ منها فقط: ﴿أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَباً﴾. وذلك لأنّ أصحاب الكهف – وهم أصحاب القائم (ع) – هم الذين يأخذون بثأر الحسـين (ع)، وينتقمون من الظالمين، ويقلبون أمر الظالمين رأساً على عقب، ولهذا سُمع رأس الحسين (ع) أيضاً يقرأ: ﴿وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ﴾.
اصحاب کهف در زمان قیام قائم(ع) گروهی از جوانان در کوفه و گروهی از جوانان در بصره هستند، و این مطلب در روایات اهلبیت (ع) بیان شده است.[۳] سر حسین بن علی(ع) چندین بار به سخن درآمد[۴] و چند بار شنیده شد که این آیه را تکرار میکرد: (آيا پنداشتهای اصحاب کهف و رقيم از نشانههای شگفتانگيز ما بودهاند؟)[۵] و شنیده شده که از این آیه فقط این قسمت را قرائت فرموده است: (اصحاب کهف و رقيم از نشانههای شگفتانگيز ما بودهاند؟).[۶] چرا که اصحاب کهف ـ همان یاران قائم(ع) میباشندـ همان کسانی که به خونخواهی حسین(ع) برمیخیزند، از ستمگران انتقام میگیرند و حکومت ستمگران را زیر و رو میکنند و از همین رو از سر حسین(ع) شنیده شده که این جمله را نیز قرائت فرموده است: (و ستمکاران به زودی خواهند دانست که به چه بازگشتگاهی بازخواهند گشت).[۷]
وكذلك أصحاب القائم (ع) قوم عابدون مخلصون لله سبحانه وتعالى، لا يرون القوة إلا بالله، يؤمنون بالله وعليه يتوكلون ويقارعون أكبر قوى الظلم والاستكبار على الأرض، وهي المملكة الحديدية التي أكلت وداست كل الممالك على الأرض كما أخبر عنها دانيال، وهي متمثلة الآن بأمريكا دولة الشيطان. ولهذا سُمع رأس الحسين (ع) يقرأ أيضاً: ﴿لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ﴾، لأنه لن يأخذ بثأره إلا من كانوا مصداقاً لهذه الآية الكريمة: ﴿لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ﴾. وفي رواية: (أنهم لما صلبوا رأسه على الشجر سُمع منه: ﴿وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ﴾). و (سُمع أيضاً صوته بدمشق يقول: ﴿لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ﴾، وسُمع أيضاً يقرأ: ﴿أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَباً﴾، فقال زيد بن أرقم: أمرك أعجب يا بن رسول الله). وروى الشيخ المفيد (رحمه الله) أنّ زيد بن أرقم سمع الرأس الشريف ينطق بآية سورة الكهف. وروى عن المنهال بن عمرو أنه سمع رأس الحسين يقول: (أعجب من أصحاب الكهف قتلي وحملي).
همچنین اصحاب قائم(ع) گروهی عابدِ اخلاصپیشه برای خداوند سبحان و متعال هستند که نیرو و قدرتی جز قائم به خداوند نمیبینند، به خدا ایمان میآورند و بر او توکل میکنند و با بزرگترین و قدرتمندترین نیروهای ظلم و استکبار بر روی زمین به مبارزه برمیخیزند؛ همان مملکت آهنینی که تمام ممالک روی زمین را خورده و لگدکوب میکند، همانطور که دانیال خبر داده است[۸]؛ و این مملکت آهنین هماکنون در آمریکا ـدولت شیطانـ متبلور میباشد.[۹] از همین رو از سر حسین(ع) شنیده شد که این جمله را نیز خوانده است: (هيچ نيرويی جز نيروی خداوند نيست). چرا که فقط کسانی که مصداق این آیه کریم باشند، انتقام خون او را خواهند گرفت: (لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللهِ). در روایت آمده است: (هنگامی که سر حسین(ع) را بر درختی کردند، از او شنیده شد: (و ستمکاران به زودی خواهند دانست که به چه بازگشتگاهی بازخواهند گشت).[۱۰] و (همچنین در دمشق از او شنیده شد که میخواند: (لَا قُوَّةَ إِلَّا بالله) و همچنین: (اصحاب کهف و رقيم از نشانههای شگفتانگيز ما بودهاند؟).[۱۱] سپس زید بن ارقم گفت: امر تو شگفتانگیزتر است، ای فرزند پیامبر خدا!).[۱۲] و شیخ مفید (ره) روایت کرده است که زید بن ارقم از سر شریف آن حضرت شنید که آیهای از سورهی کهف را میخواند.[۱۳] از منهال بن عمرو روایت شده از سر حسین شنیده است که میگوید: (شگفتآورتر از اصحاب کهف، کشتن من و بر نیزه کردن سرم است).[۱۴]
أما ما روي أنّ أصحاب الكهف الذين يبعثون مع القائم (ع) هم بعض المخلصين من أصحاب رسول الله (ص)، وأصحاب أمير المؤمنين علي (ع) كمالك الأشتر، فليس المقصود هم أنفسهم، بل المراد في هذه الروايات هو نظائرهم من أصحاب القائم (ع)، أي إنّ هناك رجلاً من أصحاب القائم (ع) هو نظير مالك الأشتر في الشجاعة والحنكة والقيادة والشدة في ذات الله وطاعة الله والأخلاق الكريمة وكثير من الصفات التي امتاز بها مالك الأشتر، فلذلك يصفه الأئمة بأنه مالك الأشتر. وهذا ليس ببعيد عن الفصحاء والبلغاء وساداتهم أهل البيت (ع)، كالشاعر الحسيني يصف نزول علي الأكبر إلى ساحة المعركة فيقول ما معناه: إن محمداً (ص) نزل إلى ساحة المعركة؛ وذلك لشدة شبه علي الأكبر خَلقاً وخُلقاً برسول الله محمد (ص)، مع أنّ أصحاب الأئمة الذين محضوا الحق محضاً يعودون ويكرون في الرجعة بعد الاثني عشر مهدياً، وفي زمن آخرهم وهو آخر قائم بالحق من آلمحمد (ع) الذي يخرج عليه الحسين بن علي (ع)، وهذا المهدي الأخير أو القائم الأخير لا عقب له ولا ولد له.
اما آنچه روایت شده مبنی بر اینکه اصحاب کهف که با قائم(ع) مبعوث میشوند، برخی اخلاصپیشگان از اصحاب پیامبر خدا(ص) و اصحاب امیر المؤمنین علی(ع) مانند مالک اشتر میباشند، منظور خود اینها نیست بلکه مراد در این روایات، افرادی نظیر آنها از اصحاب قائم(ع) میباشد؛ یعنی در اصحاب قائم(ع) مردی وجود دارد که در شجاعت، زیرکی، فرماندهی، شدت در ذات خداوند، طاعت خداوند، اخلاق بزرگوارانه و بسیاری از صفات و ویژگیهایی که مالک اشتر از آنها برخوردار بود، نظیر او میباشد؛ از همین رو، ائمه(ع) او را به مالک اشتر توصیف میکنند. چنین چیزی از اهل فصاحت و بلاغت که بزرگ آنها اهلبیت (ع) میباشند، بعید نیست. همانند آن شاعر حسینی که در توصیف ورود علی اکبر به میدان جنگ شعری با این مضمون میگوید: (محمد(ص) وارد معرکهی جنگ شد) و این به خاطر شباهت بسیار زیاد علی اکبر از نظر اخلاقی و ظاهری به پیامبر خدا محمد(ص) میباشد. از سوی دیگر آن دسته از یاران ائمه که با اخلاص تمام حق را یاری کردند و با حق بودند، پس از مهدیّون دوازدهگانه و در زمان آخرینشان که آخرین قائم به حق از آلمحمد(ع) میباشد، بازمیگردند و رجعت میکنند؛ کسی که حسین بن علی(ع) بر او خروج میکند و این مهدی آخر یا قائم آخر، نه عقبی دارد و نه فرزندی.[۱۵]
* * *
أما قصة ( العالِم (ع) ) مع موسى (ع) فهي أنّ موسى (ع) وقع في نفسه ما أتاه الله من العلم بعد أن كلّمه الله سبحانه وتعالى على طور سيناء، فأمر الله سبحانه وتعالى جبرائيل (ع) أن يدركه ويأمره بإتباع العالم (ع)، فارتحل موسى(ع) ويوشع(ع) في طلب العالم(ع)، وكانت القصة التي وردت في القرآن وفيها ثلاث أمور هي:
ماجرای عالِم(ع) با موسی(ع) به این صورت بود که پس از آنکه حق تعالی بر کوه سینا با موسی(ع) سخن گفت، او از آنچه خداوند از علم به وی عنایت کرده بود، دچار غرور شد؛ بنابراین خداوند سبحان به جبرئیل امر فرمود که موسی را دریابد و او را به پیروی از عالِم دستور دهد.[۱۶] موسی(ع) و یوشع(ع) در طلب عالِم بار سفر بستند. این داستان در قرآن ذکر شده و در آن به سه موضوع اشاره رفته است:
۱- قصة السفينة وأصحابها:
وهي سفينة لجماعـة من المؤمنين المخلصين، وهم مساكين الله سبحانه وتعالى، أي مستكينون في العبادة بين يديه لا مساكين بمعنى محتاجين فمن يملك سفينة ليس بفقير، فكيف يكون مسكيناً، والمسكين من لا يملك لا قليلاً ولا كثيراً. فهؤلاء المؤمنون مساكين الله، كانوا يتضرعون إلى الله ويدعونه أن يجنبهم الملك الطاغية وجنوده الذين كانوا يأخذون السفن ويسخرونها للعمل لصالح الآلة الإجرامية لهذا الملك، فهؤلاء المساكين كانوا لا يريدون أن يكونوا سبباً في إعانة هذا الطاغوت، وذلك عندما يسخر سفينتهم لصالح إجرامه، وكانوا لا يريدون أن يفقدوا سفينتهم ولهذا أرسل الله لهم العالم (ع)، ليعمل على نجاتهم وسفينتهم من هذا الطاغية، فجعل فيها عيباً ظاهراً علم أنه سيكون سبباً لإعراض الملك عنها وتركها تجوب البحر.
۱ – داستان کشتی و صاحبان آن:
این کشتی به گروهی از مؤمنین بااخلاص تعلّق داشت و این عده، مسکینِ خداوند متعال بودند؛ یعنی در عبادت در پیشگاه حضرت حق، خاضع و فروتن بودند. در اینجا مسکین به معنای محتاج و نیازمند نیست؛ کسی که کشتی دارد، فقیر نیست چه برسد به این که مسکین باشد.[۱۷] مسکین یعنی کسی که هیچ چیزی در اختیار ندارد، چه کم و چه زیاد. این افراد مؤمن مسکین، به درگاه خدا دعا و تضرّع میکردند که آنها را از پادشاه ستمگر و لشکریان او که کشتیها را میگرفتند و آنها را وسیلهی انجام اعمال مجرمانهی این پادشاه ظالم قرار میدادند، دور نماید. این مساکین، نمیخواستند وقتی این پادشاهِ بیدادگر کشتی آنها را برای پیشبرد اهداف تبهکارانهاش غصب میکند، کمککار او باشند. درضمن این عده نمیخواستند کشتیشان را هم از دست بدهند. به همین دلیل، خداوند، عالِم(ع) را به سوی آنها فرستاد تا برای نجاتشان کاری کند و کشتیشان را از دست آن حاکم ستمگر برهاند. عالِم، عیب و نقصی آشکار در کشتی پدید آورد؛ او میدانست که این عمل، باعث میشود پادشاه از کشتی منصرف شود و آن را به حال خود در دریا رها کند.
۲- قصة الغلام:
وهو فتى كان أبواه مؤمنين صالحين مخلصين لله سبحانه وتعالى، وكانا يكثران من التضرع والدعاء إلى الله أن يهبهما ذرية صالحة بارة بهما، وأن يعيذهما من عقوق الأبناء، وكان هذا الفتى ظاهراً صالحاً، وهو ابن مؤمنَين فيلحقهما من حيث الطهارة الظاهرية أو زكاة النفس الظاهرية، ولهذا قال موسى (ع) عنه (نفساً زكية) أي بحسب الظاهر؛ لأنه ابن مؤمنَين، وفي الوقت الحالي؛ لأنه لم يظهر الكفر والفساد، ولكن الله سبحانه وتعالى يعلم ما في نفس هذا الفتى من (الأنا) والتكبر على أمر الله وحججه (ع). فهذه النفس الخبيثة هي من أعداء الأنبياء والمرسلين، ولهذا أرسل الله سبحانه وتعالى العالم (ع) ليحقق لهذين المؤمنَين أملهما بالذرية البارة المؤمنة الصالحة، ولم يكن هناك سبيل لتفريقهم إلا بقتل الغلام، فقتله العالم (ع) بأمر الله سبحانه واستجابة لدعاء أبويه. وفي الشرائع السابقة كان للأب أن يقتل ولده تقرباً إلى الله سبحانه، وقصة إبراهيم (ع) وهو نبي مع ولده حين أراد ذبحه، وقصة عبد المطلب (ع) وهو وصي مع ولده حين أراد قتله قربة لله ليست ببعيدة، فلما جاء الإسلام نسخ هذا الحكم وأصبح الأب لا يستطيع أن ينذر ولده للذبح لوجه الله ولكن إذا قتله فإنه لا يقتل به، وهذا الحكم يعرفه المسلمون، فالقاتل يقتل إلا إن كان أباً. ولهذا فإنّ الذي طلب قتل الغلام هو أبوه من حيث لا يشعر، فإنّ دعاءه كان طلباً لهلاك ولده فهو القاتل الحقيقي، والذي أمر بقتل الغلام هو الله سبحانه، والذي نفذ هو العالم (ع) فلا يوجد أي مخالفة للشريعة الظاهرية في هذه المسألة كما توهم بعضهم أنه قصاص قبل وقوع الجناية؛ لأن قتل الغلام وقع بطلب من أبيه وإن كان لا يعلم أنّ مقتضى دعائه هو قتل ولده وهلاكه.
۲ – حکایت پسر نوجوان:
وی، نوجوانی بود که پدر و مادرش مؤمن، درستکار و مخلص به درگاه الهی بودند. والدین او بسیار به پیشگاه خدا دعا و تضرّع میکردند که خداوند فرزندان نیکوکاری به آنها ببخشد تا آنها را از شرّ بدکاریهای فرزندان (عاق فرزندان) در امان بدارد. این نوجوان، در ظاهر، نیکوکار و فرزندِ پدر و مادری مؤمن بود و از نظر طهارت ظاهری یا جانْپاکی ظاهری به آن دو ملحق میشد. به همین دلیل موسی(ع) از او به «نفس زکیه» (جان پاک) تعبیر کرد، یعنی به حسب ظاهر؛ چرا که وی پسرِ پدر و مادری مؤمن بود و در آن زمان نیز کفر و فسادی از او بروز نکرده بود، ولی خداوند سبحان آنچه را که از (منیّت و تکبر ورزی نسبت به امر خدا و حجتهای الهی(ع)) در نفس این پسر نوجوان پنهان بود میدانست و از آن باخبر بود. این نفس خبیث و بد طینت در زمرهی دشمنان پیامبران و فرستادگان الهی بود و از همین رو خداوند سبحان، عالِم(ع) را گسیل داشت تا به آرزوی این دو مؤمن در داشتن نسلی نیکوکار، مؤمن و صالح، جامهی عمل بپوشاند. برای رسیدن به هدف جداسازی از آنها، چارهای جز کشتن نوجوان نبود؛ بنابراین عالِم(ع) به امر خدای سبحان و به دنبال استجابت دعای والدینش، او را کشت. در ادیان، گذشته پدر میتوانست پسرش را با نیّت تقرّب به خدای سبحان، بکشد. داستان ابراهیم نبی(ع) با پسرش، که میخواست او را سر بِبُرد[۱۸] و نیز داستان عبد المطلب(ع) ـکه وصیّ بودـ با پسرش که اراده کرده بود او را در راه تقرّب به خدا، بکشد[۱۹]، چندان دور نیست. وقتی اسلام آمد، این حکم را نسخ کرد و دیگر پدر نمیتوانست نذر کند که پسرش را برای رضای خدا ذبح کند ولی اگر او را بکشد، قصاص و کشته نمیگردد. مسلمانان با این حکم آشنا هستند که قاتل کشته میشود مگر این که وی، پدر مقتول باشد. بنابراین کسی که خواستار کشته شدن پسر بود، در واقع پدرش بود اما او خودش متوجّه این معنی نبود؛ دعای وی، طلب مرگ برای پسرش بود، پس او قاتل واقعی است. کسی هم که دستور قتل پسر را صادر کرد خدای سبحان و آن که دستور را اجرا نمود، عالِم(ع) بود. بنابراین در این قضیه، هیچ تضادی با آموزههای ظاهری شریعت وجود ندارد؛ بر خلاف پندار گروهی که میگویند این کار، قصاص پیش از جنایت بوده است! زیرا قتل پسر نوجوان به دلیل خواست پدرش واقع شده، اگر چه این پدر نمیدانسته است که مقتضای این خواسته، قتل و هلاکت پسرش بوده است.
كما أنّ هناك عدة أمور ربما تحل كثيراً من التساؤلات حول قصة موسى (ع) مع العالم إذا عُرِفَتْ، وهي:
۱/ كان العالم يرى الحال والمستقبل في الباطن، وموسى (ع) يرى الباطن، ولكن في الحال فقط.
۲/ إنّ العالم لو قتل الغلام أمام الناس لما تركوه يذهب، فلم يكن الناس يرون العالم كما كان موسى (ع) يراه.
۳/ إنّ مسألة قتل الغلام هي كما يقبض ملك الموت الروح، أو أن يقلب ملك سيارة شخص وهو يقودها في الشارع، فيموت الشخص بسبب الحادث، فحال العالم (ع) كان كحال الملائكة (ع).
۴/ كان الأمر الموجّه من الله سبحانه إلى العالم إجمالياً ولم يكن تفصيلياً، وكمثال هكذا: (إحفظ السفينة لهؤلاء المساكين)، ولم يأمره الله سبحانه وتعالى أن يحفظها بإعابتها، ولهذا نسب العيب لنفسه، قال تعالى: ﴿هَذَا عَطَاؤُنَا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسَابٍ﴾. وفي الرواية عنه (ص) (إنّ الله لم ينظر إلى الأجسام منذ خلقها).
در اینجا یک سری مواردی وجود دارد که اگر شناخته شود، چه بسا بسیاری از سوالات و ابهاماتی که دربارهی داستان موسی(ع) با عالِم وجود دارد، روشن میگردد. این موارد به شرح زیر است:
1 – عالِم، حال و آینده را در باطن میدید. موسی(ع) نیز باطن را میدید، ولی فقط در زمان حال.
2 – عالِم، اگر نوجوان را در مقابل دید مردم میکشت، آنها او را رها نمیکردند و نمیگذاشتند به راه خود ادامه دهد زیرا آنگونه که مردم موسی(ع) را میدیدند ، عالِم را نمیتوانستند ببینند (وبیابند).
3 – موضوع کشتن پسر همانند قبض روح توسط ملک الموت، یا شبیه این است که رانندهی خودرویی که در خیابان مشغول رانندگی است، خودرو را چپ کند و به دنبال این حادثه، کسی جان خود را از دست بدهد. وضعیت عالِم(ع) نیز مانند وضعیت فرشتگان(ع) است.
4 – این دستور از سوی خدای سبحان خطاب به عالم، به صورت اجمالی و نه به صورت تفصیلی بیان شده بود؛ مثلاً: «کشتی را برای این مساکین حفظ کن» و حق تعالی او را امر نکرده بود که با معیوب ساختن کشتی، این دستور را عملی سازد. بنابراین وی، وارد آوردن خسارت (به کشتی) را به خودش نسبت داده است. خدای متعال میفرماید: (این عطای بیحساب ما است، خواهی آن را ببخش و خواهی نگه دار).[۲۰] و در روایتی از پیامبر(ص) نقل شده: (خداوند از وقتی که اجسام را آفرید، به آنها نظر نیفکنده است).[۲۱]
۳- قصة الجدار:
وهو جدار بيت لغلامين يتيمين، أي إنهما صالحان، واليتيم: هو الفرد في قومه الذي لا يلحقه أحد في الصلاح والتقوى والطاعة، والكنـز الذي تحت الجدار كان أموالاً وذهباً ادخرها لهما أبوهما، وكتب لهما نصيحة وادخرها لهما مع الكنـز، ولهذا فإنّ أهل البيت (ع) كانوا يعتبرون هذه النصيحة هي الكنز الحقيقي لا أن المال والذهب هو الكنز، والنصيحة هي كما قال الإمام الصادق (ع): (إني أنا الله لا إله إلا أنا، من أيقن بالموت لم يضحك سنه ومن أقر بالحساب لم يفرح قلبه، ومن آمن بالقدر لم يخشَ إلا ربه). وهذه الحكمة والنصيحة هي حرب على بخل أهل هذه القرية الذين أبوا أن يطعموهم، وهذا سبب آخر لبناء الجدار. وفي بناء الجدار آية أخرى للمتوسمين – وهم آلمحمد (ع) – وهي أنه حاجز ومانع بين أهل القرية وبين الأخلاق الكريمة أو كنز الغلامين اليتيمين. وفي الحقيقة أنّ الذي بنى الجدار هو بخل أهل هذه القرية، وفي بناء الجدار آيات لا يعقلها إلا العالمون.
۳ – داستان دیوار
این دیوار، دیوار خانهی دو پسر یتیم بود. منظور از یتیم در اینجا یعنی صالح و نیکوکار. یتیم به کسی اطلاق میشود که در قوم و قبیلهاش، کسی در صلاح و تقوا و بندگی به پای او نرسد.[۲۲] گنج پای دیوار هم عبارت بود از اموال و جواهراتی که پدر آنها را برای این دو ذخیره نموده بود. وی اندرزی هم برای آنان نوشته و آن را با گنج برای ایشان پنهان کرده بود. از این رو، اهلبیت (ع) همین نصیحت را گنج واقعی به شمار آوردهاند، نه آن ثروت و جواهرات را. طبق فرمایش امام صادق(ع) نصیحت مزبور چنین بود: (منم خدایی که جز من خدایی نیست. کسی که به مرگ یقین دارد، دندانش به خنده نمایان نمیشود، و کسی که به حساب، یقین دارد دلشاد نمیگردد، و کسی که به مقدرات الهی یقین دارد جز از خدایش نمیترسد).[۲۳] این حکمت و نصیحت در واقع جنگ با بُخل مردمان آن قریه بود که از میزبانی ایشان سربرتافتند. این دلیل دیگری بر تعمیر کردن دیوار بود. در استوارسازی دیوار، نشانه و آیهی دیگری برای (متوسّمین) (تیزهوشان و تیزبینان) که همان آلمحمد (ع) هستند، وجود دارد؛ اینکه بر پا کردن دیوار، مانع و حایلی بین مردم قریه و اخلاق کریمه یا گنج آن دو پسر یتیم بود. در حقیقت عامل بر پا شدن دیوار، همین بُخل مردم قریه بوده است. در ساختن دیوار، آیات و نشانههای دیگری نیز وجود دارد که جز افراد دانا و خردپیشه، آنها را درنیابند.
ويبقـى أن نعـرف: إنّ عمل العالم (ع) كان كعمل الملائكة لا يسبقونه بالقول وهم بأمره يعملون، فكان منفذاً لأمر الله سبحانه وتعالى، وجميع الأعمال الثلاثة التي قام بها كانت بأمر من الله، وكانت بطلب من أصحابها الذين عُملتْ لأجلهم. فهي استجابة لدعائهم، فالسفينة خُرقت بطلب من أصحابها، والفتى قُتل بطلب من والديه، والجدار أقيم بطلب من والد الغلامين، وكل هذه الطلبات كانت بدعاء وتضرع إلى الله من أناس مؤمنين مخلصين لله سبحانه وتعالى. وكل أعمال العالِم (ع) عادت بالخير الكثير على أصحابها، فالسفينة حُفظت ولم يضطر أهلها لمعونة الظالم، والغلام العاق ذو الباطن الأسود قُتل وأُبدل أبويه بفتاة صالحة بارة ولدت الأنبياء، والجدار حَفظ المال والذهب والحكمة من أن تصل لغير أهلها. وقال الصادق (ع): (وكان مثل السفينة فيكم وفينا ترك الحسين البيعة لمعاوية، وكان مثل الغلام فيكم قول الحسن بن علي (ع) لعبيد الله بن علي لعنك الله من كافر، فقال له: قد قتلته يا أبا محمد، وكان مثل الجدار فيكم علي والحسن والحسين (ع)).
اکنون باید بدانیم که: عمل عالِم(ع) مانند عمل فرشتگان است: (در سخن بر او پیشی نمیگیرند و به فرمان او عمل میکنند). وی، مجری دستور حق تعالی بود و تمام کارهای سهگانهای که انجام داد، به امر خداوند بوده است؛ البته به درخواست صاحبانشان که عالِم، کارها را برای آنها و به خاطر آنها انجام داد و اینها، در واقع اجابت دعای ایشان بوده است: کشتی سوراخ شد، بنا به درخواست مالکان آن، و پسر نوجوان کشته شد بنا به خواستهی والدینش، و دیوار، راست شد بنا به درخواست پدر دو پسر. همهی این درخواستها در قالب دعا و تضرّع به درگاه الهی و از سوی مردمانی مؤمن و مخلص برای خدای سبحان انجام پذیرفت. تمام کارهایی که از عالِم(ع) سر زد، خیر فراوانی به صاحبانش بازگرداند: کشتی، محافظت شد و مالکان آن به همکاری با ستمگر مجبور نشدند؛ پسرِ عاق و دارای باطن سیاه کشته شد و به جای او، والدینش دختری نیکوکار و مهربان که چند پیامبر از او زاییده شد عوض گرفتند؛ و دیوار نیز مال و زر و حکمت را از اینکه به غیر اهلش برسد، حفظ نمود. امام صادق(ع) فرمود: (و مَثَل کشتی بین ما و شما، مَثَل بیعت نکردن حسین با معاویه بود؛ و مَثَل پسر بین شما، مَثَل سخن حسن بن علی(ع) به عبید الله بن علی بود که فرمود: لعنت خدا بر تو ای کافر! به آن حضرت گفت یا ابامحمد! او را به قتل رسانیدی؛ و مَثَل دیوار بین شما، مَثَل علی و حسن و حسین(ع) است).[۲۴]
ولزمان القائـم (ع) سفينة وغلام وجدار تحته كنـز أيضاً، أما السفينة وهي لأصحاب القائم (ع) فتعاب لتحفظ من الطواغيت (يظهر في شبهة ليستبين) أي القائم (ع)، كما ورد عنهم (ع)، وأما الغلام فيقتل؛ لأن باطنه أسود ومصاب بداء إبليس (لعنه الله): (أنا خير منه)، وقد ورد عنهم (ع) أنّ القائم (ع) يقتل أحد من يعملون بين يديه ومن المقربين منه (ع)، وأما الكنز فيخرج من تحت الجدار ويبثّ في الناس، وهو علم آلمحمد (ع)، عن الصادق (ع): (العلم سبعة وعشرون حرفاً فجميع ما جاءت به الرسل حرفان فلم يعرف الناس حتى اليوم غير الحرفين، فإذا قام قائمنا أخرج الخمسة والعشرين حرفاً فبثها في الناس وضمّ إليها الحرفين حتى يبثّها سبعة وعشرين حرفاً).
در زمان قائم(ع) نیز کشتی، پسر و دیواری که زیرش گنج بود نیز وجود خواهد داشت. کشتی که متعلّق به اصحاب قائم(ع) است، معیوب میشود تا از گزند طاغوتیان محفوظ بماند: (با شُبهه آشکار میگردد تا روشنگری نماید)، یعنی قائم(ع)؛ که این معنا در روایات ائمه(ع) آمده است.[۲۵] اما پسر، کشته میشود زیرا باطنی سیاه دارد و به درد ابلیس لعنت الله گرفتار است: (أنا خیرٌ مِنه) (من از او بهترم)؛ از ائمه(ع) روایت شده است که قائم(ع) یکی از کسانی که در کنار او کار میکند و از مقرّبین حضرتش است را میکشد.[۲۶] اما گنج، عِلم آلمحمد (ع) است که از زیر دیوار بیرون کشیده و بین مردم نشر داده میشود. از امام صادق(ع) روایت شده است که فرمود: (علم بیست و هفت حرف است و همهی آنچه پیامبران آوردهاند تنها دو حرف است و مردم تا امروز جز آن دو حرف را نمیشناسند. هنگامی که قائم ما قیام کند، بیست و پنج حرف دیگر را بیرون میآورد و آن را بین مردم نشر میدهد، و آن دو حرف را نیز ضمیمه میکند و بیست و هفت حرف را منتشر میسازد).[۲۷]
أما قصة ذي القرنين فقد بيّنها أهل البيت (ع) في الروايات، وأهم ما فيها أنّ ذا القرنين في هذا الزمان هو القائم (ع). سُئل أمير المؤمنين (ع) عن ذي القرنين أنبياً كان أم ملكاً؟ فقال: (لا نبياً ولا ملكاً بل عبداً أحب الله فأحبه ونصح لله فنصح له، فبعثه إلى قومه فضربوه على قرنه الأيمن فغاب عنهم ما شاء الله أن يغيب، ثم بعثه الثانية فضربوه على قرنه الأيسر فغاب عنهم ما شاء الله أن يغيب، ثم بعثه الثالثة فمكن الله له في الأرض، وفيكم مثله). عن الباقر (ع) قال: (إن ذا القرنين قد خُيّر بين السحابين واختار الذلول، وذخر لصاحبكم الصعب. قال: قلت: وما الصعب؟ قال: ما كان من سحاب فيه رعد وصاعقة أو برق فصاحبكم يركبه، أما أنه سيركب السحاب، ويرقى في الأسباب أسباب السماوات السبع والأرضين السبع؛ خمس عوامر واثنتان خراب). قول أمير المؤمنين (ع): (وفيكم مثله) يعني القائم، فإنه يدعو الناس فيقولون له أرجع يا ابن فاطمة، ثم يدعو الناس في الثانية فيقولون ارجع يا ابن فاطمة، وفي الثالثة يُمكنه الله من أعناقهم فيقتل فيهم حتى يرضى الله سبحانه وتعالى، وحتى يقول له أحد المقربين منه إنك تجفل الناس إجفال النعم، وحتى يقول الناس هذا ليس من آلمحمد (ع) لو كان من آلمحمد لرحم، كما ورد في الروايات عنهم (ع).
اما داستان ذوالقرنین را اهلبیت (ع) در روایات روشن فرمودهاند و مهمترین بخش آن این است که در زمان فعلی، ذوالقرنین، قائم(ع) است. از امیرالمؤمنین (ع) سوال شد آیا ذوالقرنین پیامبر بود یا پادشاه؟ فرمود: (او نه پیامبر بود و نه پادشاه؛ لیکن او بندهای بود که خدا را دوست داشت و خداوند نیز او را دوست میداشت. برای خدا خیرخواهی کرد و خداوند برای او خیرخواهی فرمود؛ خداوند او را به سوی قومش مبعوث نمود. آنها ضربتی بر سمت راست سرش زدند و او مدت زمانی که خدا میخواست غیبت کند، از آنها غایب شد. سپس برای بار دوم او را مبعوث نمود، و آنها ضربتی بر سمت چپ سرش زدند و او مدت زمانی که خدا میخواست غیبت کند، از مردم غایب شد. سپس برای بار سوم او را مبعوث نمود و آنگاه خداوند او را در زمین تمکین و فرمانروایی داد؛ و در شما همانندِ او وجود دارد).[۲۸] از امام باقر(ع) روایت شده است که فرمود: (ذوالقرنین در میان دو نوع ابر مخیّر شد. او ابر رام را برگزید و برای صاحب شما ابر ناآرام را باقی گذاشت. راوی گوید: عرض کردم: ابر ناآرام چیست؟ فرمود: آن ابری که رعد و برق و سر و صدا داشته باشد. صاحب شما بر آن سوار میشود. آری او سوار بر ابر میشود و بر اسباب بالا میرود؛ اسباب آسمانهای هفتگانه و زمینهای هفتگانه؛ پنج تا آباد و دو تا خراب هستند).[۲۹] منظور امیرالمؤمنین (ع) که فرمود: (و فیکم مثله) قائم(ع) میباشد؛ ایشان مردم را دعوت میکند ولی به او میگویند برگرد ای پسر فاطمه! سپس بار دوم مردم را دعوت میکند و میگویند برگرد ای پسر فاطمه! و در مرتبهی سوم خداوند آن حضرت را بر گردنهایشان مسلّط میسازد و از آنها آنقدر میکُشد تا خدای سبحان و متعال خشنود گردد[۳۰]؛ تا آنجا که یکی از مقربانش به آن حضرت میگوید تو مردم را مانند چهارپایان رَم میدهی[۳۱]، و تا آنجا که مردم میگویند این شخص از آلمحمد (ع) نیست که اگر از آلمحمد (ع) میبود، رحم میکرد[۳۲]؛ همان طور که در روایات معصومین(ع) آمده است.
وأرجو أن يكون ما ذكرته نافعاً للمؤمنين، وإن كان في هذه القصص الثلاث أسرارٌ كثيرة جداً لم أسلّط الضوء عليها. والنتيجة التي أريد أن أبينها، هي: إنّ هذه القصص الثلاث مرتبطة ارتباطاً وثيقاً مع القائم (ع) ومع أصحابه ومع علامات ظهوره.
امیدوارم آنچه بیان کردم برای مؤمنان سودمند باشد، هر چند در این سه داستان اسرار بسیاری وجود دارد که آنها را روشن ننمودم.[۳۳] نتیجهای که میخواهم بیان کنم این است که این داستانهای سهگانه ارتباط بسیار تنگاتنگی با قائم(ع)، یاران آن حضرت و علامات ظهور ایشان دارد.
***
والحمد لله رب العالمين
[۱] – کهف: ۱۳.
[۲] – کهف: ۱۶.
[۳] – مفضل بن عمر از ابو عبد الله (ع) روایت میکند که فرمود: (قائم بیست و هفت تن (از ياران خاص خود) را از پشت كوفه بيرون میآورد، كه پانزده تن از آنها از امّت موسی (ع) که به حق هدایت میکنند و عدالت دارند و هفت تن از آنها اصحاب كهف میباشند، به همراه يوشع بن نون، سلمان، ابودجانه انصاری، مقداد و مالک اشتر. اين بیست و هفت تن، ياران قائم(ع) و فرماندهان امّت به فرمان او میباشند).
[۴] – از زید بن ارقم روایت شده: «هنگامی که از مقابل من عبور داده شد ـیعنی سر امام حسین(ع)ـ در حالی که بر سر نیزه بود و من نیز در اتاقم بودم، شنیدم که میفرمود: (أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَباً) به مجرد شنیدنش، ایستادم و موی بر اندامم راست شد و عرض کردم: سر بریدهی شما ای فرزند رسول خدا، شگفتآورتر است و بسیار شگفتآورتر است). مستدرک سفینة البحار: ج ۴ ص ۱۱.
[۵] – کهف: ۹.
[۶] – مستدرک سفینة البحار: ج ۴ ص ۱۳.
[۷] – شعرا: ۲۲۷.
[۸] – سفر دانیال: اصحاح هفتم.
[۹] – برای توضیحات بیشتر میتوانید به آنچه سید احمد الحسن(ع) در پاسخهای روشنگر: ج ۱ پاسخ سوال ۱۵ ذکر فرموده است مراجعه نمایید.
[۱۰] – کهف: ۳۹.
[۱۱] – مستدرک سفینة البحار: ج ۴ ص ۱۱.
[۱۲] – مناقب ابن شهر آشوب: ج ۴ ص ۶۱ ؛ بحار الانوار: ج ۴۵ ص ۳۰۴.
[۱۳] – بحار الانوار: ج ۴۵ ص ۱۲۱.
[۱۴] – بحار الانوار: ج ۴۵ ص ۱۸۸.
[۱۵] – از حسن بن علی خزاز روایت شده است: «علی بن ابی حمزه بر ابو الحسن امام رضا(ع) واردشد وگفت: شما امام هستید. فرمودند: (بله). پس به او عرض کرد: من از جدت جعفر بن محمد (ع) شنیدم که میفرمود: (امامی نخواهدبود مگر اینکه عَقَبی (نسلی) داشته باشد). فرمود: (فراموش کردی ای شیخ یا خود را به فراموشی میزنی؟! جعفر(ع) اینگونه نفرمود؛ بلکه ایشان فرمودند: امامی نخواهد بود مگر اینکه عقبی (فرزندی) داشته باشد؛ مگر آن امامی که حسین بن علی (ع) بر او خارج میشود؛ چرا که او عقبی نخواهد داشت). پس به او عرض کرد: فدایت شوم راست گفتی. به همین صورت شنیدم که جدت میفرمود». بحار الانوار: ج ۲۵ ص ۲۵۱.
[۱۶] – در تفسیر قمی (ج ۲ ص ۳۸) آمده است: (… وقتی پیامبر اکرم (ص) اخبار اصحاب کهف را به قریشیان داد، گفتند: ما را از عالِمی که خداوند به موسی فرمان داد تا از او پیروی کند، آگاه کن و ماجرای آن را بگو. خداوند عزّوجل این آیه را نازل نمود: (وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِفَتَاهُ لا أَبْرَحُ حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَیْنِ أَوْ أَمْضِیَ حُقُبًا) (راوی) میگوید: دلیلش این بود که وقتی خداوند با موسی سخن گفت و الواح را بر او نازل کرد و همانطور که خود خداوند میفرماید: (وَكَتَبْنَا لَهُ فِي الْأَلْوَاحِ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ مَوْعِظَةً وَتَفْصِيلًا لِكُلِّ شَيْءٍ) موسی به سوی بنی اسرائیل بازگشت. پس بر منبر رفت و به مردم خبر داد که خداوند متعال، تورات را بر او نازل نموده و با او تکلم کرده است، و با خود گفت: خداوند متعال مخلوقی را داناتر از من خلق نکرده است. بعد خداوند متعال به جبرئیل وحی فرمود: بندهی ما را دریاب که هلاک شد و به او یاد بده که در محل برخورد دو رود، کنار صخره، مردی داناتر از تو وجود دارد. پس به سوی او برو و از او علم بیاموز. سپس جبرئیل بر موسی نازل شد و به او خبر داد و موسی در خود احساس کوچکی نمود و دانست که خطا کرده است و ترس بر او وارد شد. موسی به وصی خود یوشع بن نون گفت: خداوند به من فرمان داده است که مردی را در محل برخورد دو رود پیروی کنم و از او علم فرا بگیرم. ….).
[۱۷] – مسکین از نظر مادّی: کسی است که اعضایش به دلیل نداشتن هیچ چیزی نه کم و نه زیاد، حرکتی نمیکند.
[۱۸] – حق تعالی میفرماید: (پس او را به پسری بردبار مژده داديم * چون با پدر به جايی رسيد که بايد به کار بپردازند، گفت: ای پسرکم، در خواب ديدهام که تو را ذبح میکنم. بنگر که چه میانديشی. گفت: ای پدر، به هر چه مأمور شدهای عمل کن، که اگر خدا بخواهد مرا از صابران خواهی يافت * چون هر دو تسليم شدند و او را به پيشانی افکند * ما ندايش داديم: ای ابراهيم * رؤیا را تصدیق کردی و ما اینچنین نيکوکاران را پاداش میدهيم * اين آزمايشی آشکارا بود * و او را به فدیهای (قربانی) بزرگ بازخريديم). صافات: ۱۰۱ تا ۱۰۷.
[۱۹] – بحار الانوار: ج ۱۵ ص ۷۸ و پس از آن.
[۲۰] – ص: ۳۹.
[۲۱] – پوشیده نیست که عالَم دنیا، عالَم اجسام میباشد و در مورد آن رسول خدا(ص) میفرماید: (خداوند متعال هیچ مخلوقی مبغوضتر و پستتر از دنیا در نظرش، نیافریده و از وقتی آن را آفرید از سرِ خشم به آن، نظری نیفکنده است). جامع صغیر سیوطی: ج ۱ ص ۲۷۳ ح ۱۷۸۰.
[۲۲] – علی بن ابراهیم قمی میگوید: (سپس میفرماید: (أَلَم يَجِدكَ يَتيمًا فَآوى) (آيا تو را يتيم نيافت و پناهت داد؟) یتیم کسی است که نظیری ندارد. مروارید از آن رو (یتیمه) گفته میشود که مثل و نظیری ندارد). بحار الانوار: ج ۶۱ ص ۱۴۲.
[۲۳] – بحار الانوار: ج ۱۳ ص ۳۱۲.
[۲۴] – بحار الانوار: ج ۱۳ ص ۳۰۷.
[۲۵] – مختصر بصائر الدرجات: ص ۱۷۹ ؛ بحار الانوار: ج ۵۳ ص ۳.
[۲۶] – از هشام بن سالم از ابو عبد الله امام صادق(ع) روایت شده است که فرمود: (مردی بالای سر قائم به او امر و نهی میکند که فرمان میدهد گردنش را بزنند. پس از آن هیچ جنبندهای باقی نمیماند مگر اینکه از او بترسد). غیبت نعمانی: ص ۳۲۹ و ۳۳۰.
[۲۷] – بحار الانوار: ج ۵۳ ص ۳.
[۲۸] – بحار الانوار: ج ۱۲ ص ۱۷۸.
[۲۹] – بحار الانوار: ج ۱۲ ص ۱۸۳ ، منقول از بصائر الدرجات.
[۳۰] – از ابو جعفر(ع) در حدیثی طولانی روایت شده است که فرمود: (هنگامی که قائم(ع) به پا خیزد به سوی کوفه میرود. چند ده هزار نفر از بتریه که با خود سلاح دارند به او میگویند: به همان جا که آمدهای برگرد، ما به فرزندان فاطمه نیازی نداریم. پس شمشیر را در میانشان قرار میدهد و تا آخرینشان را میکشد. سپس به کوفه داخل شده، تمام منافقین شکاک را از بین میبرد، کاخهایشان را ویران میکند و مبارزینشان را میکشد تا خداوند عزّوجل راضی گردد). بحار الانوار: ج ۵۲ ص ۳۳۸.
[۳۱] – از ابا جعفر(ع) در خبری طولانی روایت شده است که فرمود: (…. سپس رهسپار میشود ـیعنی قائم(ع)ـ در حالی که مردم را به کتاب خدا و سنّت پیامبرش و ولایت علی بن ابی طالب که صلوات خداوند بر او باد، دعوت میکند تا به ثعلبیه میرسد که مردی از پشت پدرش که از همهی مردم نیرومندتر و شجاعتر است (به غیر از صاحب این امر)، در مقابلش میایستد و میگوید: فلانی، این چه کاری است که میکنی؟ به خدا قسم! تو مردم را مانند چهارپایان فراری میدهی. آیا این کارها با عهدی از رسول خدا(ص) انجام میشود یا چیزی دیگر؟ پس آن خدمتکاری که متصدی امر بیعت است بر او بانگ میزند: در جایت بنشین وگرنه به خدا سوگند سر از بدنت جدا میکنم. اما حضرت قائم(ع) به او میفرماید: فلانی ساکت باش. آری، به خدا سوگند عهدنامهای از رسولخدا(ص) همراه من است! ….). تفسیر عیاشی: ج ۲ ص ۵۶ ؛ بحار الانوار: ج ۵۲ ص ۳۴۳.
[۳۲] – از ابو جعفر(ع) روایت شده است که فرمود: (اگر مردم میدانستند قائم هنگامی که خروج کند، چه میکند، بیشتر مردم ترجیح میدادند که او را نمیدیدند از آنچه از مردم میکشد؛ او شروع نمیکند مگر از قریش و از آنها قبول نمیکند مگر شمشیر و به آنها جز شمشیر نمیدهد، تا آنجا که بیشتر مردم میگویند: او از آلمحمد نیست که اگر از آلمحمد میبود، رحم میکرد). غیبت نعمانی: ص ۲۳۸ ؛ بحار الانوار: ج ۵۲ ص ۳۵۴.
[۳۳] – جهت آگاهی بیشتر در این خصوص به کتاب: (سفر موسی به مجمع البحرین)، نوشه: سید احمدالحسن (ع) مراجعه فرمایید.
:مطالب مرتبط
دانلود بیانیههای سید احمدالحسن (ع)
دانلود خطبهها و سخنرانیهای سید احمدالحسن (ع)
دانلود کتابهای سید احمدالحسن (ع)
دانلود کتاب سفر موسی به مجمع البحرین
دانلود کتاب متشابهات
ارتباط ظهور با داستان اصحاب کهف، موسی، عالِم و ذوالقرنین
عنوان بحث : ارتباط داستان اصحاب کهف، موسی، عالِم و ذوالقرنین با ظهور حضرت قائم (ع) نویسنده : احمدالحسن وصی و رس...
https://sadeghshekari10313.blogspot.com/2021/05/blog-post_368.html