بشارت باد بر شما به ظهور وصی و فرستاده امام مهدی (ع)، یمانی موعود سید احمدالحسن (ع)
17 Mai 2021

عنوان بحث: نبوّت در زمان مهدی قائم (ع)
نویسنده: احمدالحسن وصی و رسول امام مهدی (ع)
موضوع: بحث دربارهی مقام نبوّت اصحاب حضرت مهدی یعنی گروه اولیه و اولیایی که پس از آنها میآیند، وحماسهی قیام مقدس.
تعداد صفحات: 14
فرمت: pdf + word
تاریخ نوشتار: ذو الحجة 1427هـ.ق
منبع: کتاب النبـوة الخـاتمـة
متن نوشتاری:
النبــوّة في زمن القائم المهدي (ع) الذي يُطهّر الأرض
مما تقدّم تبيّن أنّ للأئمة والمهديين مقام النبوّة، وهم رُسُل. ولكن الكلام هنا في أصحاب المهدي، أي العدّة الأولى ومن يليهم من الأولياء.
أوصاف أصحاب المهدي (ع) في القرآن:
۱- ﴿وَجَعَلْنَا بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا قُرىً ظَاهِرَةً﴾.
ليس المراد في هذه الآية إلاّ رجال لا تلهيهم تجارة ولا بيع عن ذكر الله، كما أنّ المراد من قوله تعالى: ﴿وَكَأَيِنْ مِنْ قَرْيَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّهَا وَرُسُلِهِ فَحَاسَبْنَاهَا حِسَاباً شَدِيداً وَعَذَّبْنَاهَا عَذَاباً نُكْراً﴾. الناس الذين في القرية، لا الجدران. إذن، فالله يقول جعلنا بينكم أيّها المؤمنون وبين القرى المباركة قرى ظاهرة. والقرى المباركة: هم محمد وآل محمد (ص). أمّا القرى الظاهرة: فهم خاصة أولياء الله الذين يكونون حجة على الناس.
نبوّت در زمان مهدی قائم (ع) آنکه زمین را پاکیزه میسازد: با توجه به آنچه گذشت روشن میشود که ائمه و مهدیین دارای مقام نبوّتاند و آنها جزو رسولان محسوب میگردند. در اینجا بحث دربارهی اصحاب حضرت مهدی یعنی گروه اولیه و اولیایی که پس از آنها میآیند، میباشد.
ویژگیهای اصحاب حضرت مهدی(ع) در قرآن:
1- «میان آنها و قریههایی که برکت داده بودیم، قریههایی آشکار پدید آوردیم».([۱])
منظور این آیه صرفاً مردانی است که هیچ تجارت و خرید و فروشی آنها را از یاد خدا بازندارد، همانگونه که منظور خداوند در این آیه چنین است: «چه بسا قریهای که از فرمان پروردگارش و پیامبرش سر باز زد، آن گاه ما سخت از او حساب کشیدیم و با عذابی سهمناک عذابش کردیم».([۲]) منظور، مردمی است که در آن قریه بودهاند، نه دَر ودیوارهای آن. بنابراین خداوند میفرماید که ای مؤمنین، بین شما و قریههای با برکت، قریههایی ظاهر (نمایان) قرار دادهایم. قریههای با برکت: محمد و آلمحمد (ص). وقریههایی ظاهر: نیز اولیای خاص الهی که بر مردم حجت میباشند، هستند.
روى الحر العاملي في الوسائل: (عن مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ فِي كِتَابِ الْغَيْبَةِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيِّ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ صَالِحٍ الْهَمْدَانِيِّ قَالَ: كَتَبْتُ إِلَى صَاحِبِ الزَّمَانِ (ع) إِنَّ أَهْلَ بَيْتِي يُقَرِّعُونِي بِالْحَدِيثِ الَّذِي رُوِيَ عَنْ آبَائِكَ (ع) أَنَّهُمْ قَالُوا : خُدَّامُنَا وَقُوَّامُنَا شِرَارُ خَلْقِ اللَّهِ. فَكَتَبَ (ع): وَيْحَكُمْ مَا تَقْرَءُونَ ! مَا قَالَ اللَّهُ تَعَالَى: ﴿وَجَعَلْنا بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بارَكْنا فِيها قُرىً ظاهِرَةً﴾، فَنَحْنُ وَاللَّهِ الْقُرَى الَّتِي بَارَكَ فِيهَا، وَأَنْتُمُ الْقُرَى الظَّاهِرَةُ). وَرَوَاهُ الصَّدُوقُ فِي كِتَابِ “إِكْمَالِ الدِّينِ” عَنْ أَبِيهِ وَمُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ مِثْلَهُ. وَرَوَاهُ أَيْضاً بِالْإِسْنَادِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْكُلَيْنِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ صَاحِبِ الزَّمَانِ (ع) مِثْلَهُ.
حرّ عاملی در وسائل چنین روایت کرده است: «از محمد بن حسن در کتاب غیبت، از محمد بن عبدالله جعفر حمیری، از پدرش، از محمد بن صالح همدانی که گفت: به امام زمان(ع) نوشتم خانوادهام مرا با حدیثی که به پدرانت نسبت میدهند میآزارند و خوار میسازند. آنان نقل میکنند که پدرانت گفتهاند: خدمتگزاران و کارگزاران ما، بدترین مخلوقات خداوند هستند. امام در پاسخ نگاشت: «وای بر شما! مگر سخن خدای متعال را نخواندهاید که فرمود: «به خدا قسم ما آن قریههایی هستیم که برکت داده شدیم و شما قریههای آشکار».([۳]) صدوق در کتاب «اکمال الدین» مانند همین حدیث را از پدرش و محمد بن حسن از عبدالله بن جعفر، روایت کرده است.([۴]) همچنین با اسناد از عبدالله بن جعفر از کلینی علی بن محمد از محمد بن مسلم از حضرت صاحب الزمان(ع) نیز روایت شده است.([۵])
وعن أَحْمَدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ الطَّبْرِسِيُّ فِي كِتَابِ الْإِحْتِجَاجِ: عَنْ أَبِي حَمْزَةَ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (ع) فِي حَدِيثٍ أَنَّهُ قَالَ لِلْحَسَنِ الْبَصْرِيِّ: (.. فنَحْنُ الْقُرَى الَّتِي بَارَكَ اللَّهُ فِيهَا، وَذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ (عز وجل) لِمَنْ أَقَرَّ بِفَضْلِنَا حَيْثُ أَمَرَهُمُ اللَّهُ أَنْ يَأْتُونَا، فَقَالَ: ﴿وَجَعَلْنا بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بارَكْنا فِيها قُرىً ظاهِرَةً﴾، وَالْقُرَى الظَّاهِرَةُ الرُّسُلُ وَالنَّقَلَةُ عَنَّا إِلَى شِيعَتِنَا، وَفُقَهَاءُ شِيعَتِنَا إِلَى شِيعَتِنَا، وَقَوْلُهُ: ﴿وَقَدَّرْنا فِيهَا السَّيْرَ﴾، فَالسَّيْرُ مَثَلٌ لِلْعِلْمِ سِيرُ بِهِ لَيَالِيَ وَأَيَّاماً، مَثَل لِمَا يَسِيرُ بِهِ مِنَ الْعِلْمِ فِي اللَّيَالِي وَالْأَيَّامِ عَنَّا إِلَيْهِمْ، فِي الْحَلَالِ وَالْحَرَامِ وَالْفَرَائِضِ والأحكام، آمِنِينَ فِيهَا إِذَا أَخَذُوا منه، آمِنِينَ مِنَ الشَّكِّ وَالضَّلَالِ، وَالنُّقْلَةِ إِلَى الْحَرَامِ مِنَ الْحَلَالِ؛ لأنّهُمْ أَخَذُوا الْعِلْمَ ممَّنْ وَجَبَ لَهُمْ أَخْذِهِمْ إياه عَنْهُمُ بالمعرفة؛ لِأَنَّهُمْ أَهْلُ مِيرَاثِ الْعِلْمِ مِنْ آدَمَ إِلَى حَيْثُ انْتَهَوْا، ذُرِّيَّةٌ مُصَطفَّاةٌ بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ، فَلَمْ يَنْتَهِ الِاصْطِفَاءُ إِلَيْكُمْ، بَلْ إِلَيْنَا انْتَهَى، وَنَحْنُ تِلْكَ الذُّرِّيَّةُ لَا أَنْتَ وَلَا أَشْبَاهُكَ يَا حَسَنُ).
احمد بن علی بن ابی طالب طبرسی در کتاب احتجاج: از ابی حمزه، از امام باقر(ع) در گفتوگویی که آن حضرت با حسن بصری داشته است را نقل میکند که فرمود: «… قریههایی که خداوند در آنها برکت داده است ما هستیم، به دلیل سخن خدواند عزوجل برای کسی که به فضیلت ما اقرار کند. در آنجا که دستور داده است که مردم به سوی ما بیایند، پس فرموده است: (میان آنها و قریههایی که برکت داده بودیم، قریههایی آشکار پدید آوردیم). قریههای آشکار، فرستادهها و ناقلین از جانب ما به سوی شیعیان ما، و فقهای شیعیان ما به سوی شیعیان ما میباشند. و سخن خدا که فرموده است: (سیر و سفر را در میان آنها معین کردیم)، «سِیر» تمثیلی است برای علم و گردش آن در شبها و روزهای متعدد. همچون علومی که از جانب ما به آنها میرسد و در آن گردش شبها و روزها است، از حلال و حرام و واجبات و احکام. اینان اگر از محلی که دستور دارند آموزش ببینند، از شک و گمراهی و از حرام به حلال افتادن در امان خواهند بود([۶]) زیرا علم را به وسیلهی شناخت و معرفت، از آنجا که مأمور به گرفتن شدهاند، اخذ کردهاند؛ چرا که اینان میراثبران علم از آدم تا جایی که خاتمه یابند هستند، ذریهای برگزیده که برخی از برخی دیگرند، این برگزیدگی به شما خاتمه ندارد بلکه سرانجامش ما هستیم و ما آن ذریه هستیم، نه تو و شبیهان تو، ای حسن!».([۷])
وفي الاحتجاج: (عن أبي حمزة الثمالي: قال دخل قاضٍ من قضاة الكوفة على علي بن الحسين (ع)، فقال له: جعلني الله فداك أخبرني عن قول الله (عز وجل): ﴿وَجَعَلْنا بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بارَكْنا فِيها قُرىً ظاهِرَةً وَقَدَّرْنا فِيهَا السَّيْرَ سِيرُوا فِيها لَيالِيَ وَأَيَّاماً آمِنِينَ﴾. قال له: ما يقول الناس فيها قبلكم بالعراق؟ قال: يقولون إنّها مكة. فقال: وهل رأيت السرق في موضع أكثر منه بمكة؟ قال: فما هو؟ قال: إنّما عنى الرجال. قال: وأين ذلك في كتاب الله؟ فقال: أ وما تسمع إلى قوله تعالى: ﴿وَكَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّها وَرُسُلِهِ﴾، وقال: ﴿وَتِلْكَ الْقُرى أَهْلَكْناهُمْ﴾، وقال: ﴿واسْئَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيها وَالْعِيرَ الَّتِي أَقْبَلْنا فِيها﴾ ؟ فليسأل القرية أو الرجال أو العير، قال: وتلا (ع) آيات في هذا المعنى. قال : جعلت فداك فمن هم؟ قال (ع): نحن هم، وقوله: ﴿سِيرُوا فِيها لَيالِيَ وَأَيَّاماً آمِنِينَ﴾، قال: آمنين من الزيغ).
در احتجاج آمده است: «ابوحمزه ثمالی میگوید: یکی از قُضّات اهل کوفه بر حضرت سجاد(ع) وارد شد و گفت: خدا مرا فدایت گرداند! مرا از حقیقت این سخن خدا آگاه فرما: «میان آنها و قریههایی که برکت داده بودیم، قریههایی آشکار پدید آوردیم؛ و سفر در میان آنها را بطور متناسب مقرّر داشتیم؛ (و به آنان گفتیم:) شبها و روزها در این آبادیها با ایمنی سفر کنید!». حضرت فرمود: «اطرافیان شما در عراق چه میگویند»؟ گفت: میگویند مراد، مکه است. حضرت فرمود: «مگر در جایی بیشتر از مکه سرقت دیدهای»؟ گفت: پس مراد آیه چیست؟ حضرت فرمود: «منظور، فقط مردان (انسانها) است». گفت: این در کجای قرآن آمده است؟ فرمود: آیا این سخن خدا را نشنیدهای که: «چه بسیار شهرها و آبادیها که اهل آن از فرمان خدا و رسولانش سرپیچی کردند».([۸]) و همچنین فرمود: «و آن قریهها را چون کافر شدند به هلاکت رسانیدیم».([۹]) و همچنین: «و از قریهای که در آن بودهایم و از کاروانی که همراهش آمدهایم بپرس؟».([۱۰]) آیا از قریه و آبادی سوال میکنند یا از مردان و قافله؟ راوی میگوید: آن حضرت در این معنا آیات دیگری را تلاوت نمود. سائل پرسید: قربانت گردم! پس اینان چه کسانی هستند؟ فرمود: «آنان، ما هستیم. و در این سخن خدا که میفرماید: «سِيرُوا فِيهَا لَيَالِيَ وَأَيَّامًا آمِنِينَ» مراد، ایمنی از انحراف و کجروی است».([۱۱])
وأصحاب القائم المهدي (ع) هم خير مصداق للقرى الظاهرة. قال أمير المؤمنين (ع) فيهم: (ألا بأبي وأمي هم من عدّة أسماؤهم في السماء معروفة، وفي الأرض مجهولة). وفي ينابيع المودّة لذوي القربى/ القندوزي، قال: (وأشار – يعني أمير المؤمنين علي (ع)- إلى أصحاب المهدي (رضي الله عنهم). بقوله: ألا بأبي وأمي هم من عدّة، أسماؤهم في السماء معروفة، وفي الأرض مجهولة). وقال (ع): (فيا ابن خيرة الإماء متى تنتظر البشير بنصر قريب من رب رحيم. ألا فويل للمتكبرين عند حصاد الحاصدين. وقتل الفاسقين عصاة ذي العرش العظيم. فبأبي وأمي من عدّة قليلة أسماؤهم في السماء معروفة، وفي الأرض مجهولة قد دان حينئذٍ ظهورهم). وفي ينابيع المودّة: (نقل عن أمير المؤمنين علي (ع): … فيا ابن خيرة الإماء متى تنتظر أبشر بنصر قريب من رب رحيم، فبأبي وأمي من عدّة قليلة ، أسماؤهم في الأرض مجهولة، قد دان حينئذٍ ظهورهم).
اصحاب مهدی قائم(ع) بهترین مصداق این قریههای آشکارند. امیرالمؤمنین(ع) دربارهی ایشان فرموده: «آگاه باشید! آنان که پدر و مادرم فدایشان باد، از کسانی هستند که در آسمانها معروف و در زمین گمناماند».([۱۲]) قندوزی در «ینابیع المودة لذوي القربی» گفته است: و – امیرالمؤمنین علی(ع) – با این گفتار خود به اصحاب مهدی (که خداوند از آنها راضی باشد) اشاره کرده است: «آگاه باشید! آنان که پدر و مادرم فدایشان باد، از کسانی هستند که در آسمانها معروف و در زمین گمناماند».([۱۳]) و نیز فرمود: «پس ای فرزند بهترین کنیزان! تا چه زمان منتظر بشارت پیروزی نزدیک از جانب خدای رحیم میمانی؟ وای بر متکبرین به هنگام دِروی آنها به دست دِروکنندگان و کُشتن فاسقینِ معاندِ پروردگارِ صاحبِ عرش باعظمت. پدر و مادرم فدایشان باد! عدهای اندکشمارند که در آسمانها معروف و در زمین گمناماند وآنگاه، زمان ظهورشان نزدیک میشود».([۱۴]) در ینابیع المودة آمده است: از امیرالمؤمنین علی(ع) نقل شده که فرمود: «… پس ای فرزند بهترین کنیزان! تا چه زمان منتظر بشارت پیروزی نزدیک از جانب خدای رحیم میمانی؟ پدر و مادرم فدایشان باد! عدهای اندکشمارند که در زمین گمناماند وآنگاه زمان ظهورشان نزدیک میشود».([۱۵])
وقال رسول الله (ص): (اللهم لقني إخواني مرتين. فقال من حوله من أصحابه: أما نحن إخوانك يا رسول الله؟ فقال: لا، إنّكم أصحابي، وأخواني قوم في آخر الزمان، آمنوا ولم يروني، لقد عرفنيهم الله بأسمائهم وأسماء آبائهم، من قبل أن يخرجهم من أصلاب آبائهم وأرحام أمهاتهم. لأحدهم أشد بقية على دينه من خرط القتاد في الليلة الظلماء، أو كالقابض على جمر الغضا. أولئك مصابيح الدجى ينجيهم الله من كل فتنة غبراء مظلمة). فعلي (ع) يفدّيهم بأبيه الوصي (أبي طالب)، وأمه الطاهرة الزكية (فاطمة بنت أسد) التي تربّى رسول الله محمد (ص) في حجرها، ورسول الله (ص) يقول عنهم: إنّهم إخواني، ويفضّلهم على أصحابه المنتجبين الكرام، الذين سقوا هذا الدين بدمائهم.
رسول خدا (ص) دو بار فرمود: «خداوندا! مرا به ملاقات برادرانم نائل گردان». اصحاب که در کنار ایشان بودند پرسیدند: یا رسول الله! آیا ما برادران شما نیستیم؟! حضرت فرمود: «خیر، شما اصحاب من هستید. برادران من گروهی در آخرالزماناند که بدون این که مرا دیده باشند به من ایمان میآورند. خدا اسم خودشان و پدرانشان را به من معرفی کرده است پیش از آن که آنها را از اصلاب پدران و ارحام مادرانشان بیرون آورد. هر یک از ایشان بیش از (کسی که بر زجر) پوست کندن درخت خار([۱۶]) با دست خالی در شب تاریک یا نگهداری آتش سوزان چوب درخت تاغ([۱۷]) در کف دست (صبر میکند) در دینداری خود استقامت میورزد. به راستی که آنها چراغهای هدایتاند و خدا ایشان را از هر فتنهی سخت تیره و تاریک نجات میبخشد».([۱۸]) حضرت علی(ع) پدرش (ابیطالب) که خود یکی از اوصیا بوده و مادر طاهرهی زکیهاش (فاطمه بنت اسد) که رسول خدا (ص) در آغوش او تریبت یافته بود را فدای این عده میکند. رسول خدا (ص) نیز در مورد آنها عبارت «آنها برادران من هستند» را به کار برده است و ایشان را بر یاران برگزیده شدهی گرانقدرش که دین را با خون خود آبیاری کردند، ترجیح میدهد.
ولكن المراد هنا في هذه الآية: هم العدّة الأولى، أي الثلاث مائة وثلاثة عشر، وهم يتلقّون وحياً من ملكوت الله سبحانه وتعالى بالرؤيا الصادقة، ويعلمون بشيء من الغيب بإذن الله، ولبعضهم مقام النبوّة، وكلٌ منهم بحسب مقامه وعلوّ شأنه عند الله سبحانه، وبعضهم رُسل من الأنبياء المُرسلين السابقين (ع)، ولكنهم جميعاً يجتمعون على أمر واحد؛ لأنّ الله واحد، واجتماعهم خير دليل على صدقهم، وعلى صدق من اجتمعوا عليه. أمّا من يدعي هذا الأمر ولا يكون معهم، فهو كاذب وعدو الله (من ليس معي فعليّ)، (ومن لا يجمع لي يجمع للشيطان). هؤلاء القرى الظاهرة؛ هم رُسل من الله؛ لأنهم عرفوا الحق من الله، ويُوحي لهم الله بالرؤيا الصادقة، فهم مع القائم المهدي (ع) الذي يُطهر الأرض، وهم يجمعون الناس للقائم المهدي(ع) الذي يُطهّر الأرض، فهم حجّة على الناس، وليس فيهم عاثر، بل يجتازون العقبة ويتّبعون حجّة الله عليهم، ويجمعون له أنصار الله سبحانه.
اما بطور مشخص مراد آیه در اینجا: همان گروه اول یعنی سیصد و سیزده نفر است؛ آنها کسانی هستند که از طریق رؤیای صادقه، از ملکوت الهی وحی دریافت میکنند و به اذن خدا چیزهایی از اخبار غیبی را مطلع میشوند. برخی از آنها دارای مقام نبوّتاند؛ همهی آنها بر حسب مقام و علوّ شأنی که نزد خدای سبحان دارند (از رتبه و جایگاهی خاص برخوردار میباشند)؛ برخی از آنها فرستادگان پیامبران پیشین(ع) هستند ولی همگیشان بر یک امر گرد میآیند زیرا خداوند، یگانه است و اجتماع آنها، بهترین دلیل بر صداقتشان و بر صداقت کسی است که گردش جمع شدهاند. اما کسی که مدعی این امر شود ولی با این افراد نباشد، دروغگو و دشمن خدا است. (کسی که با من نباشد، علیه من است)، (و کسی که برای من جمع نشود، گرد شیطان میرود)! اینها، قریههای ظاهر، فرستادگانی از جانب خداوند هستند زیرا اینان حق را به وسیلهی خدا شناختهاند و خدا با رؤیای صادقه به آنها وحی میکند. اینها همراه با حضرت مهدی قائم(ع) که زمین را پاک میسازد، هستند؛ و اینها مردم را برای حضرت مهدی قائم(ع) که زمین را پاک میسازد گرد میآورند. آنها حجت بر مردم هستند و در میان این عده فرد لغزندهای وجود ندارد، بلکه اینها از گردنه (به سلامت) عبور میکنند و از حجت الهی که بر آنها قائم است، پیروی مینمایند و برای او انصار و پیروان خدا را گرد میآورند.
۲- ﴿وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ * إِنَّ فِي هَذَا لَبَلاغاً لِقَوْمٍ عَابِدِينَ﴾. هذه الآية نزلت في المهدي وأصحاب المهدي (ع)، والأئمة أكدّوا ذلك. وأوصافهم فيها هي:
أ / يرثون الأرض.
ب / عباد صالحون.
ج / قوم عابدون.
وقبل أن نبدأ في التفصيل يجب ملاحظة أنّ الذي وصفهم بهذه الأوصاف ليس إنسان، بل هو الله سبحانه وتعالى الذي خلقهم ويعلم نقاء بواطنهم وقدسية أرواحهم.
۲- «و ما در زبور پس از تورات نوشتیم که زمین را بندگان صالح من به میراث خواهند بود. در این کتاب تبلیغی است برای مردم خداپرست».([۱۹]) این آیه در خصوص مهدی و اصحاب آن حضرت نازل شده است و ائمه(ع) بر این معنی تأکید کردهاند. اوصاف ایشان در آیه به این صورت ذکر شده است:
الف: زمین را به ارث میبرند.
ب: بندگانی صالحاند.
ج: گروهی خداپرستاند.
قبل از آن که وارد شرح و بسط این معنا شویم، ذکر نکتهای ضروری است: کسی که این عده را به چنین ویژگیهایی متصف کرده است، یک انسان نیست بلکه خدای سبحان و تعالی است که آنها را آفریده و از پاکی ضمیر و قدسی بودن ارواحشان باخبر است.
أ ) هم يرثون الأرض:
ما نعرفه أنّ الذي يرث الأرض هو الوصي في كل زمـان، فورثة الأرض هم الأنبياء المرسلون (ع)، وكل واحد منهم يوصي للذي بعده ، بأمر الله سبحانه وتعالى. وفي هذه الآية نجد أنّ الأرض لا يرثها واحد ، بل جماعة هم أصحاب القائم المهدي (ع)، كما أنّ هؤلاء الورثة ليسوا أوصياء. فالمراد بهذه الوراثة؛ هو أنهم حجّة الوارث الحقيقي للأرض، وهو الوصي المهدي (ع) على الناس، فوراثتهم باعتبار أنهم حجج حجّة الله وخلفاء خليفة الله على هذه الأرض، كما أنّ وراثته (ع) للأرض باعتبار إنّه حجّة الله وخليفة الله. أمّا سبب هذه الحالة المستجدّة في قانون الوراثة؛ فهو أنّ الأنبياء المرسلين السابقين (ع) وإن كانوا حجج الله وخلفاء الله وورثة الأرض في زمانهم، ولكنّهم لم يمكّنوا من ممارسة صلاحياتهم المخوّلة لهم من الله، كونهم ورثة الأرض. وهؤلاء الأولياء أصحاب المهدي (ع) هم رُسل من أولئك الأنبياء المرسلين (ع)، فوراثتهم لهذه الأرض وتمكينهم من ممارسة صلاحيات الوراثة هي بعينها وراثة وتمكين الأنبياء المُرسلين (ع) الذين أرسلوا هؤلاء الأولياء الصالحين أصحاب المهدي (ع)، وبهذا تنطبق هذه الآية: ﴿وَلَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنَا لِعِبَادِنَا الْمُرْسَـلِينَ * إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُـورُونَ * وَإِنَّ جُنْدَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ﴾. لأنّ وراثة وتمكين ونصر أصحاب المهدي (ع) هو وراثة وتمكين ونصر من أرسلهم، وهم الأنبياء المرسلون السابقون (ع). أمّا تطبيق شرائع الأنبياء المرسلين السابقين (ع) في الأرض والذي به يكتمل نصرهم (ع)، فالذي يتكفله هو المهدي (ع)، وكما قال تعالى: ﴿شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحاً وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَمَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَلا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ كَبُرَ عَلَى الْمُشْرِكِينَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ اللَّهُ يَجْتَبِي إِلَيْهِ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ يُنِيبُ﴾. وعَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ، قَالَ: (قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع): إِنَّ الْأَحَادِيثَ تَخْتَلِفُ عَنْكُمْ؟ قَالَ فَقَالَ: إِنَّ الْقُرْآنَ نَزَلَ عَلَى سَبْعَةِ أَحْرُفٍ وَأَدْنَى مَا لِلْإِمَامِ أَنْ يُفْتِيَ عَلَى سَبْعَةِ وُجُوهٍ، ثُمَّ قَالَ: ﴿هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسابٍ﴾).
الف) آنها زمین را به ارث میبرند:
میدانیم کسی که زمین را به ارث میبرد، وصیّ هر زمان است. بنابراین وارثین زمین، انبیای مُرسَل الهی(ع) هستند و هر یک از آنها به امر خداوند سبحان و متعال به فرد بعد از خود وصیت میکند. در این آیه میبینم که زمین را یک نفر به ارث نمیبرد بلکه این کار توسط گروهی که همان اصحاب مهدی قائم(ع) هستند صورت میگیرد؛ کسانی که جزو اوصیا محسوب نمیشوند. در اینجا منظور از وراثت، آن است که این افراد حجت وارث حقیقی زمیناند و او حضرت مهدی(ع) میباشد، که خود از اوصیا است. دلیل میراثبری آنها به این اعتبار است که آنها حجتهای حجت الهی و خلفای خلیفهی خدا بر این زمین میباشند؛ همان طور که وراثت حضرت مهدی(ع) بر زمین نیز به اعتبار این است که او حجت خدا و خلیفهی خدا میباشد. اما سبب و علت اين وضعیت، وجود داشتن آن در قانون وراثت است؛ پیامبران سابق(ع) اگر چه در زمان خود حجت الله، خلیفت الله و وارثان زمین بودند ولی نتوانستند با بهرهگیری از شایستگیها و قابلیتهایی که از سوی خدا به ایشان اعطا شده بود، وارثان (واقعی) زمین گردند. اين اوليا، انصار مهدی(ع)، رسولان و فرستادههای آن انبيا و مرسلين میباشند و ارث بردن زمين توسط آنها و توانا کردن آنها با تلاش برای کسب صلاحيت ارث بردن درست مثل ارث بردن و توانا شدن آن انبيا و مُرسلينی است که این اولیای صالح انصار مهدی(ع) را ارسال کردهاند، تا مصداق اين آيه باشند: «ما دربارهی بندگانمان که به رسالت میفرستیم، از پیش تصمیم گرفتهایم * که هر آینه آنان خود پیروزند * و لشکر ما خود غالبند»،([۲۰]) زیرا وراثت و تَمکین و پیروزی اصحاب مهدی(ع) همان وراثت و تَمکین و پیروزی کسانی است که آنها را ارسال نمودهاند، یعنی انبیای مُرسَل پیشین(ع). اما پیادهسازی شرایع انبیای مُرسَل سابق(ع) بر زمین که در واقع کامل نمودن پیروزی آنها است، به دست حضرت مهدی(ع) صورت میپذیرد؛ همان طور که خدای متعال فرموده: «برای شما آیینی مقرر کرد، همان گونه که به نوح وصیت کرده بود، و از آنچه بر تو وحی کردهایم و به ابراهیم و موسی و عیسی وصیت کردهایم که دین را بر پای نگه دارید و در آن فرقه فرقه نشوید. تحمل آنچه به آن دعوت میکنید بر مشرکان دشوار است. خداوند هر که را بخواهد برای رسالت خود برمیگزیند و هر که را بدو بازگردد به خود راه مینماید».([۲۱]) حماد بن عثمان میگوید: به امام صادق(ع) عرض کردم: (چرا) احادیث گوناگونی (به ظاهر متناقض) از شما نقل میشود؟ حضرت فرمود: «قرآن بر هفت حرف نازل شده و کمترین حقی که امام دارد این است که بر هفت وجه فتوا دهد. سپس (این آیه را قرائت) فرمود: (این عطای بیحساب ماست، خواهی آن را ببخش و خواهی نگه دار)».([۲۲])
ب) عباد صالحون:
قد تبيّن أنّ المراد بالعباد الصالحين؛ هم الأنبياء المرسلون السابقون (ع) كما تبيّن أنّ أصحاب المهدي (ع) أيضاً ينطبق عليهم هذا الوصف والمدح العظيم من الله سبحانه وتعالى؛ لأنهم رُسل من أولئك العباد الصالحين، ومثّلوهم ومثّلوا وراثتهم لهذه الأرض خير تمثيل.
ب) بندگانی شایستهاند:
مشخص شد که منظور از بندگان شایسته، پیامبران فرستاده شدهی پیشین(ع) هستند و همچنین روشن شد که این توصیف و مدح عظیم خدای سبحان و متعال، بر اصحاب مهدی(ع) نیز منطبق میباشد؛ زیرا آنها فرستادگانی از جانب آن بندگان صالحاند، و نمایندگی و ارثبری زمین توسط ایشان از بهترین تمثیلها است.
ج) قوم عابدون:
هؤلاء القوم هم أصحاب المهدي (ع)، وينبغي أن نتوقّف عند المراد بقوله تعالى: ﴿لِقَوْمٍ عَابِدِينَ﴾، ويفسره قوله تعالى: ﴿وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْأِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ﴾. أي يعرفون، كما هو واضح في هذه الآية، فالمراد من العابدين في الآية السابقة هو العارفون، والمعرفة تناسب البلاغ، فالذي يعنيه البلاغ هو الذي يعرفه: ﴿إِنَّ فِي هَذَا لَبَلاغاً لِقَوْمٍ عَابِدِينَ﴾.
وإن كان يوجد أوصاف كثيرة لأصحاب القائم (ع) في القرآن، ولكني أكتفي بهذا القدر القليل لبيان ارتباطهم بالنبوّة والرسالة، وبالأنبياء السابقين (ع). ولأنّ الكلام مع كل إنسان يبحث عن الحقيقة وليس مع المسلمين فقط أضرب هذا المثل من الكتاب المقدّس لبيان ارتباط أصحاب المهدي (ع) بكل مستوياتهم بالأنبياء جميعاً (ع)، فمعروف أنّ عدد الأنبياء السابقين (ع) هو (۱۲۴) ألف نبي أو أكثر، وهذا العدد يكاد يكون الأكثر تداولاً بين الناس عالمهم وجاهلهم. وأيضاً في العهد الجديد (الإنجيل) يذكر أنّ ابن الإمام المهدي (ع) يجمع أنصار أبيه (۱۴۴) ألف، وهم مختومون على جباههم، ويقفون على جبل صهيون، وهو رمز إلى فتح الأرض المقدّسة التي وعد بها المهدي (ع)؛ (ثم نظرت وإذا خروف واقف على جبل صهيون ومعه مائة وأربعة وأربعون ألفاً لهم اسم أبيه مكتوباً على جباههم …).
ج) گروهی خدا پرستاند:
این گروه، اصحاب حضرت مهدی(ع) هستند و شایسته است که دربارهی منظور سخن خدای متعال که میفرماید «لِقَوْمٍ عَابِدِينَ» قدری درنگ کنیم که تفسیر آن در این آیه آمده است: «جن و انس را جز برای عبادت خود نیافریدهام».([۲۳]) «لیعبدون» یعنی «لیعرفون» (تا بشناسند) همان طور که از ظاهر آیه برمیآید؛ بنابراین منظور از «عابدین» در آیهی قبلی، همان «عارفان» است؛ و «شناخت و معرفت» با «ابلاغ» (رساندن پیام) تناسب دارد، زیرا کسی میتواند ابلاغ رسالت کند که نسبت به آن شناخت داشته باشد: «و در این کتاب تبلیغی است برای مردم خداپرست».([۲۴])
اگر چه در قرآن اوصاف زیادی برای اصحاب قائم(ع) ذکر شده است ولی من به همین مقدار اندک برای بیان ارتباطشان با نبوّت، رسالت و انبیای سابق(ع) بسنده میکنم. و از آنجا که این کلام برای هر انسان طالب حقی است و نه فقط برای مسلمانان، جهت بیان ارتباط تنگاتنگ اصحاب حضرت مهدی(ع) با تمام انبیا (ع)، مثالی از کتاب مقدس میآورم([۲۵]): معروف است که تعداد انبیای گذشته(ع) 124 هزار نفر یا بیشتر بوده است. این عدد و رقم بین مردم عالِم و جاهل بسیار متداول است. در عهد جدید (انجیل) آمده است که پسر امام مهدی(ع) انصار پدرش را که 144 هزار نفر هستند گرد هم جمع میکند. کسانی که بر پیشانیشان مهری زده شده است، و بر بالای کوه صهیون میایستند، و این رمز فتح سرزمین مقدس است، فتحی که به مهدی(ع) وعده داده شده است: «سپس نگاه کردم و بره را دیدم که بر کوه صهیون همراه با صد و چهل و چهار هزار نفر، ایستاده بود؛ و بر پیشانی آنها اسم پدر او نوشته شده است».([۲۶])
* * *
ملحمة القيام المقدّس
بين الشيطان وجنده من الإنس والجن، وبين الله وجنده من الإنس والملائكة والجن. وجند إبليس (لعنهم الله) من الطواغيت، فلابد من وجود فرعون ونمرود وكل طاغوت، فوجود أشباههم هو وجودهم، كما أنّ وجود شبيه إبليس بين الإنس هو وجوده بين الإنس. ووجود الُرسل من الأنبياء المرسلين السابقين هو وجود الأنبياء (ع) في هذه المعركة المقدّسة، وكذا وجود صورة الله ووجه الله وأسماء الله الحسنى، وخليفة الله، وهو حجّة الله على خلقه في زمن الظهور والقيام المهدوي المقدّس هو وجود الله سبحانه وتعالى في المعركة، يقاتل مع جنده؛ لذا ورد في التوراة: (ولكن يعطيكم السيد نفسه آية. ها العذراء تحبل وتلد ابنا وتدعو اسمه عمانوئيل)، ومعناها (الله معنا). وورد قريب من هذا النص وتفسيره (الله معنا) في إنجيل متى الإصحاح الأول. وفي دعاء السمات: (…. وأسألك اللهم ……، وبطلعتك في ساعير ” أي إنّ عيسى مثّل طلعة الله ” ….، وظهورك في جبل فاران ” أي إنّ محمداً مثّل ظهور الله ” …..).
حماسهی قیام مقدس: بین «شیطان و ارتش جن و انس او» با «خدا و ارتش او از انسان و فرشتگان و جنیان». طاغوتها که لعنت خدا بر ایشان باد، ارتش ابلیساند و بر این اساس وجود فرعون و نمرود و هر طاغوت دیگری، الزامی، و وجود شبیههای آنها، همسنگ وجود خود ایشان تلقی میشود؛ همان طور که موجود بودن شبیه ابلیس بین آدمیان، در واقع همان حضور ابلیس بین بنی آدم به شمار میرود. همچنین وجود فرستادگانی از جانب انبیای ارسال شدهی پیشین، برابر است با حضور یافتن خود این انبیا (ع) در این نبرد مقدس. علاوه بر این وجود «صورة الله، وجه الله، اسماء الله الحسنی، خلیفة الله و حجت الله بر خلقش» در زمان ظهور و قیام مقدس مهدی(ع)، همان وجود و حضور خدای سبحان و متعال در معرکه است که به همراه ارتش خود میجنگد. به همین دلیل در تورات آمده است: «پیشوا خودش نشانهای به شما میدهد. این باکِره، آبستن شده و فرزندی به دنیا میآورد که او را عمانوئیل نام مینهد».([۲۷]) و معنای عمانوئیل «خداوند با ما است» میباشد. شبیه به این نص و تفسیر آن به (خداوند با ما است) در انجیل متی اصحاح اول نیز آمده است. همچنین در دعای سمات آمده: «… وَ أَسْأَلُکَ اللَّهُمَّ … وَ بِطَلْعَتِکَ فِی سَاعِیرَ یعنی: عیسی تمثیل طلوع خداوند است ….، وَ ظُهُورِکَ فِی جَبَلِ فَارَانَ یعنی: محمد تمثیل ظهور خداوند است ….». ([۲۸])
والمعركة هي معركة هداية بالنسبة للمهدي (ع)، وليست معركة قتل وسفك دماء، فإبليس (لعنه الله) يريد أن يأخذ أكبر عدد ممكن معه ليدخلهم إلى جهنم، ويحقق وعده بغوايتهم، أمّا المهدي (ع) فيريد أن يأخذ أكبر عدد ممكن معه إلى الجنة بهدايتهم إلى الحق والتوحيد الخالص له سبحانه وتعالى. ولذا، فالمعركة ابتداءً هي معركة عقائدية كلامية، فالمهـدي (ع) هو علي (ع) وهو الحسين (ع)، وعلي (ع) لم يبدأ ملحمة قيامه العسكري المقدّس التي انطلقت من معركة الجمل حتى أرسل شاباً يحمل القرآن للقوم الذين جيّشوا الجيوش عليه لقتله، فكان ردّ جند الشيطان هو قتل الشاب وتمزيق القرآن، وكذا الحسين (ع) لم يبدأ ملحمة قيامه العسكري المقدّس حتى كلّم القوم هو وأصحابه ونصحهم، ولكنّهم ردّوا عليه وعلى أصحابه بالنبال. فقال لأصحابه: ” قوموا رحمكم الله، فهذه رُسل القوم إليكم ” فعلي والحسين (ع) يبدأون بالكلام وإلقاء الحجّة لهداية الناس، ولكن جند الشيطان – ولعجزهم – لا يجدون إلاّ الحراب يردّون بها على حكمة علي (ع) والحسين (ع). وكذا المهدي (ع) ابن علي (ع) وابن الحسين (ع) يبدأ بالكلام والمناظرة العقائدية ليهدي القوم، ولكنّهم لا يجدون لعجزهم عن الرد على الكلمة الحكيمة والحجة البالغة إلاّ الحراب يردّون بها، عندها لا يجد المهدي (ع) إلاّ قول علي (ع): (نقاتلهم على هذا الدم الذي سفكوه)، ولا يجد إلاّ قول الحسين (ع): (قوموا يرحمكم الله فهذه رُسل القوم إليكم)
این نبرد در واقع جنگی برای هدایت، توسط مهدی(ع) است و هدف از آن آدمکشی و خونریزی نیست. ابلیس (لعنت خدا بر او باد) میخواهد تا آنجا که میتواند افراد بیشتری را با خود به جهنم وارد کند و وعدهی گمراه ساختن آنها را تحقق بخشد، ولی حضرت مهدی(ع) میخواهد تا آنجا که ممکن است تعداد بیشتری را به حق و توحید خالص خدای سبحان هدایت و با خود به بهشت وارد کند. پس این معرکه در ابتدا، یک جنگ عقدیتی و کلامی است. مهدی(ع) همان علی(ع) و همان حسین(ع) است. علی(ع) حماسهی قیام مقدس خود که سرآغاز آن جنگ جمل بود را پس از آن آغاز کرد که ابتدا جوانی را که قرآن همراه داشت به سمت دشمن که برای نبرد با حضرت لشکریانی فراهم آورده بودند، گسیل داشت ولی پاسخ ارتش شیطان چنین بود که جوان را کشتند و قرآن را پاره پاره کردند. همچنین حسین(ع) نیز قیام مقدس خویش را پس از آن شروع کرد که خود و اصحابش با قوم (دشمن) سخن گفتند و آنها را نصیحت نمودند ولی پاسخ آنها پرتاب تیر بر او و اصحابش بود، در نتیجه به یارانش فرمود: «برخیزید؛ خداوند شما را رحمت کند! این تیرها، رسولان قوم به سوی شما هستند».([۲۹]) پس علی و حسین (ع) در ابتدا، سخن گفتند و برای هدایت مردم به ارائه دلیل و برهان پرداختند، ولی ارتش شیطان به دلیل عجز و ناتوانی خویش چارهای جز نبرد نداشت، تا سخنان حکیمانهی علی و حسین(ع) را با این شیوه پاسخ گوید. شیوهی حضرت مهدی(ع) – فرزند علی و حسین(ع) – نیز همین گونه است. او نیز برای هدایت مردم، با مناظرههای کلامی و اعتقادی شروع میکند ولی مخاطبان از روی ناتوانی در پاسخ دادن به سخنان حکیمانه و حجت بالغهی حضرت، به جنگ و نبرد روی میآورند، در آن هنگام نیز حضرت مهدی(ع) راهی نمییابد غیر از همان کلامی که علی(ع) فرمود: «با آنها به خاطر این خونی که ریختهاند، میجنگیم»، وحسین(ع) که فرمود: «برخیزید؛ خداوند شما را رحمت کند! این تیرها، رسولان قوم به سوی شما هستند».
***
أحمد الحسن
ذو الحجة : ۱۴۲۷هـ.ق
[۱]. سبأ: ۱۸
[۲]. طلاق: ۸
[۳]. وسائل الشیعه: ج ۲۷- ص ۱۵۱ ؛ غیبت طوسی: ص ۳۴۵ ؛ بحار الانوار: ج ۵۱- ص ۳۴۳
[۴]. کمال الدین و تمام النعمة: ص ۴۸۳
[۵]. منبع قبل: (کمال الدین و تمام النعمة: ص ۴۸۳- مترجم)
[۶]. در بحارالانوار چنین آمده: از معدن آن که دستور یافتهاند از آنجا اخذ نمایند.
[۷]. احتجاج: ج ۲- ص ۶۴ ؛ بحار الانوار: ج ۲۴- ص ۲۳۳ ؛ وسائل الشیعة: ج ۲۷- ص ۱۵۳
[۸]. طلاق: ۸
[۹]. کهف: ۵۹
[۱۰]. یوسف: ۸۲
[۱۱]. احتجاج: ج ۲- ص ۴۱ ؛ عن مناقب آل ابی طالب: ج ۳- ص ۲۷۳ ؛ بحار الانوار: ج ۱۰- ص ۱۴۵
[۱۲]. نهج البلاغه با شرح محمد عبده: ج ۲- ص ۱۲۶ ؛ بحار الانوار: ج ۳۴- ص ۲۱۲ ؛ معجم احادیث امام مهدی(ع): ج ۳- ص ۱۳
[۱۳]. ینابع المودة: ج ۳- ص ۲۷۲
[۱۴]. نهج السعادة: ج ۳- ص ۴۵۰ ؛ موسوعة احادیث اهل بیت(ع): ج ۸- ص ۲۰۹
[۱۵]. ینابع المودة لذوي القربی: ج ۳- ص ۴۳۴
[۱۶]. «خرط القتاد» یا «خرط الشوک»: پوست کندن درخت خار.
[۱۷]. اصل عبارت: «کالقابض علی جمر الغضا» (مترجم). الغضا: درخت تنومندی است که آتش آن دیرزمانی بماند و خاموش نگردد.
[۱۸]. بصائر الدرجات: ص ۱۰۴ ؛ بحار الانوار: ج ۵۲- ص ۱۲۳ ؛ مکیال المکارم: ج ۱- ص ۳۴۶
[۱۹]. انبیا: ۱۰۵ و ۱۰۶
[۲۰]. صافات: ۱۷۱ تا ۱۷۳
[۲۱]. شوری: ۱۳
[۲۲]. الخصال: ص ۳۵۸ ؛ تفسیر عیاشی: ج ۱- ص ۱۲ ؛ بحار الانوار: ج ۸۹- ص ۴۹ ؛ مستدرک الوسائل: ج ۱۷- ص ۳۰۵
[۲۳]. ذاریات: ۵۶
[۲۴]. انبیا: ۱۰۶
[۲۵]. عهد جدید: انجیل (از او(ع)).
[۲۶]. رؤیای یوحنا: اصحاح چهارده
[۲۷]. تورات: سفر اشعیا- اصحاح هفتم
[۲۸]. مصباح المجتهد: ص ۴۱۶ ؛ جمال الأسبوع: ص ۳۲۱ ؛ مصباح الکفعمی: ص ۴۲۴ ؛ بحار الانوار: ج ۸۷- ص ۹۷
[۲۹]. مناقب آل ابی طالب: ج ۳- ص ۲۵۰ ؛ بحار الانوار: ج ۴۵- ص ۱۲ ؛ العوالم، الإمام الحسین(ع): ص ۲۵۵ ؛ کتاب الفتوح: ج ۵- ص ۱۰۱ ؛ أعیان الشیعة: ج ۱- ص ۶۰۳
:مطالب مرتبط
دانلود بیانیههای سید احمدالحسن (ع)
دانلود خطبهها و سخنرانیهای سید احمدالحسن (ع)
دانلود کتابهای سید احمدالحسن (ع)
دانلود کتاب نبوت خاتمه
عنوان بحث: نبوّت در زمان مهدی قائم (ع) نویسنده: احمدالحسن وصی و رسول امام مهدی (ع) موضوع: بحث دربارهی مقام نبو...
https://sadeghshekari10313.blogspot.com/2021/05/blog-post_12.html