Overblog Tous les blogs Top blogs Religions & Croyances
Editer l'article Suivre ce blog Administration + Créer mon blog
MENU
صادق شکاری - انصار امام مهدی (ع)

بشارت باد بر شما به ظهور وصی و فرستاده امام مهدی (ع)، یمانی موعود سید احمدالحسن (ع)

Publicité

نکات برگزیده (بخش پایانی کتاب توهّم بی‌خدایی)

  • عنوان فایل : نکات برگزیده‌ کتاب توهم بی‌خدایی
  • موضوع : علوم تجربی و معارف دینی، بخش پایانی کتاب توهم بی‌خدایی تحت عنوان : «نکات برگزیده»
  • نویسنده : Ahmed Alhasan احمدالحسن
  • نوع فایلpdf +  word + html
  • تعداد صفحات : ۱۱ – A۴
  • تاریخ نوشتار : ۱۴۳۴ ه. ق

متن نوشتاری: 

نکات برگزیده

سخن آنان: «زمان از انفجار بزرگ آغاز شده است، بنابراین قبل از انفجار بزرگ زمانی وجود نداشته تا در آن خالقی وجود داشته باشد».

نکته: این اشکال نادرست است؛ از آنجا که زمان یکی از ابعاد مادی کیهانی است که ما در آن زندگی می‌کنیم و خداوند نامحدود، مطلق، قدیم و ازلی است و آغاز و ابتدایی ندارد، ابعاد نمی‌توانند او را در بر گیرند و احاطه نمایند چرا که در این صورت، او حادث خواهد بود. حتی از نظر علمی بر اساس آنچه تئوری جهان‌های چندگانه مطرح می‌کند، جهان‌ها یا عوالم فرضی و موازی با جهان ما وجود دارد که نمی‌توان آنها را در چهارچوب ابعاد جهان ما که یکی از آنها زمان است محدود نمود. حتی اگر به لحاظ اینکه این جهان‌ها نیز در هر صورت آغازی دارند، آنها را با زمان مناسب خودشان محدود کنیم، چگونه می‌توان فرض وجود داشتن خداوند از عدمش را مقید به اثبات دخالت داشتن مستقیم او در شروع زمان از نبودنش مخصوصاً در جهان ما دانست؟ به علاوه برخی از جهان‌ها متقدم و برخی متأخر هستند و در آن واحد جمع نمی‌شوند.

سخن آنها: «کیهان را انفجار بزرگ تفسیر می‌کند، و انفجار بزرگ را قوانین کوانتومی و نیروی جاذبه. به این ترتیب نیاز به وجود خدا منتفی می‌گردد؛ زیرا شناخت ما محدود به همین کیهان مادی است و ما علت وجودی آن را یافته‌ایم».

نکته: نادرست است؛ زیرا موضوع باید درباره‌ی وجود سبب اصیل یا علت اصلی بی‌نیاز از علت ‌باشد. به عنوان مثال فرض وجود داشتن قانون جاذبه در ابتدا، وجود علتی قبل از آن را که پدیدآورنده‌اش بوده است الزامی می‌سازد؛ چرا که طبق نظریه‌ی M گرانش الزاماً از ذرات گراویتون یا ریسمان‌های گراویتون ناشی می‌شود و این ذرات یا ریسمان‌ها یا پوسته‌ها قطعا باید از سببی که آنها را به وجود آورده است، برخوردار باشند و این تسلسل همچنان ادامه دارد. اگر آنها چنین در می‌یابند که قانون جاذبه، علت پیدایش هستی در زمان صفر است، این مطلب نافی وجود خداوند نمی‌باشد، بلکه بر عکس مؤید وجود او می‌باشد، زیرا آنها حدوث عالم مادی را اثبات کرده‌اند و اینکه آغازش با انفجار بزرگ و بر اساس قوانینی چند بوده است و این قوانین خود بر وجود قانون‌گذار دلالت می‌نماید. به این ترتیب آنها ثابت کرده‌اند که این تسلسل تا قبل از انفجار بزرگ ادامه دارد تا اینکه به علت ازلی منتهی و متوقف شود. ما می‌گوییم: این علت ازلی همان خداوند سبحان و متعال می‌باشد.

نکته: کسانی که گمان می‌کنند عدم مطلق به معنی برابر بودن انرژی منفی و انرژی مثبت می‌باشد چرا که حاصل جمع این دو مساوی با صفر است و از همین رو اینها همان عدم مطلق می‌باشند، به خطا رفته‌اند. به نظر این افراد عدم مطلق عبارت است از ۱-۱ و حال آنکه عدم مطلق فقط به معنی عدم وجود چیزی نیست، بلکه اصولاً عدم مطلق عاری از هر نوع موجودیتی می‌باشد. بنابراین این تصور که ۱-۱ بیانگر عدم مطلق است، نادرست می‎باشد. آری ۱-۱ در ریاضی عدم است و برابر با هیچ، ولی نه عدم مطلقی که فاقد هر نوع موجودیتی می‌باشد. بین این دو تفاوت بسیاری وجود دارد.

مثالی برای روشن شدن بحث: تصور می‌کنیم فردی اقدام به حفر گودالی در عدم کرده و خاک یا آنچه از گودال خارج نموده را کنار گودال کپه کرده است. در اینجا ما گودال داریم و خاکی در کنار آن (یا آنچه از گودال خارج نموده ایم) مجموعه‌ی این دو، چیز جدیدی محسوب نمی‌شود، به این معنا که اگر ما یک‌بار دیگر خاک‌ها را به گودال برگردانیم، قضیه به همان صورتی که بوده یعنی به هیچ چیز باز می‌گردد. به دیگر سخن، نه گودالی در کار خواهد بود و نه خاکی یعنی ما فقط عدم داریم. در این حالت، چیزی از بیرون وارد معادله نشده که گفته شود اینجا موجودینی حقیقی وجود دارد، بلکه همیشه عدم بوده است. ولی این، عدم مطلقی که فاقد هیچ موجودیتی باشد. این عدمی که در اینجا درباره‌اش صحبت می‌کنیم، عبارت است از گودال و کپه‌ی خاکی که کاملاً با آن برابر است و در نتیجه در این عدم، ما موجودیتی تقدیری (مجازی) داریم و این چیزی که عدمش را با خود دارد، از هیچ چیز ظهور نیافته بلکه کسی باعث پیدایش او بوده و او همان فرد یا نیرویی است که گودال را حفر کرده است.

بنابراین حتی اگر موجودیت، موجودیتی تقدیری در عدم وجود باشد، مانند پیدایش ذرات با ریسمان‌های ذرات زیر اتمی و ضد آنها و نابود شدن برخی به وسیله‌ی برخی دیگر طبق اصل عدم قطعیت در مکانیک کوانتوم، که بیشتر شرح داده شد، این را پیدایش از هیچ چیز نام نمی‌نهند؛ بلکه حقیقت آن است که چیزی که پدیدار گشته ذره‌ی دارای انرژی مثبت است و در مقابل آن نیز ذره‌ی دارای انرژی منفی ظهور یافته است. پیدایش ذره‌ی دارای انرژی مثبت قطعاً سببی دارد و علتی آن را پدید آورده است. همان‌طور که پیشتر اشاره شد، طبق تفسیر کپنهاگن، مکانیک کوانتوم با الغای اصل علیت می‌کوشد از بحث درباره‌ی علت و سبب بگریزد، ولی این فرار باعث نمی‌شود علت و سبب حقیقی ملغی گردد، بلکه نهایتاً می‌توان چنین گفت که علت و سبب ناشناخته مانده است. در مثال قبلی علت ناشناخته، عاملی است که گودال را حفر کرده است.

این دقیقاً وجود خداندگار را ثابت می‌کنند و نیز اثبات کننده‌ی چیزی است که همواره گفته‌ایم؛ اینکه: هستی را خدا آفریده است و برپاداشتگی مستمر آن به دست خداوند می‌باشد. البته مقصود این نیست که خداوند به طور مستقیم پدیدآورنده‌ی خلق یا برپا دارنده آن می‌باشد؛ بلکه مراد همان است که در قرآن فرموده: «وَ السَّماءَ بَنَیْناها بِأَیْدٍ وَ إِنَّا لَمُوسِعُونَ»؛ (و آسمان را با دستانی برافراشتیم و حقاً که ما وسعت دهنده هستیم).

خداوند از داشتن دستان واقعی منزه است. «بِأَیْدٍ»؛ (دست) در اینجا یعنی اسباب با کارگزارانی که خداوند سبحان آنها را پدید آورده است.

نکته: موضوع ناپایداری‌های کوانتومی در فضا با پیدایش ذرات با ریسمان‌هایی با انرژی مثبت و نیز ضد آنها و فنا شدنشان، به روشنی مؤید سخن همیشگی ما می‌باشد؛ اینکه اولین مخلوق (محمّد) بین ظهور و فنا در نوسان است، یا اگر بخواهیم آن را به شیوه‌ی فیزیکدانان امروزی بیان کنیم، می‌توانیم بگوییم مجموع انرژی مثبت و منفی ظاهر می‌شود و پنهان می‌گردد. تمام کیهان‌ها که کیهان ما نیز جزئی از آنها است، در این نوسان پیرو او هستند؛ بنابراین کاملاً ممکن و حتی طبیعی است که انرژی در سطح ذرات زیر اتمی، در فرایندی شبیه نوسانی که امام صادق(ع) توصیف می‌فرماید، پیدا و پنهان گردد؛ یعنی همچون حجابی که تکان می‌خورد یا به عبارت دیگر پَرده‌ای که جلوی در قرار دارد و باد آن را حرکت می‌دهد و می‌جنباند.

فقد سأل أبو بصیر الامام الصادق (علیه السلام) و فقال: فَقَالَ: جُعِلْتُ فِدَاکَ، کَمْ عُرِجَ بِرَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ؟ فَقَالَ: «مَرَّتَیْنِ، فَأَوْقَفَهُ جَبْرَئِیلُ مَوْقِفاً، فَقَالَ لَهُ: مَکَانَکَ یَا مُحَمَّدُ، فَلَقَدْ وَقَفْتَ مَوْقِفاً مَا و قَفَهُ مَلَکٌ قَطُّ و لَانَبِیٌّ؛ إِنَّ رَبَّکَ یُصَلِّی، فَقَالَ: یَا جَبْرَئِیلُ، و کَیْفَ یُصَلِّی؟ قَالَ: یَقُولُ: سُبُّوحٌ، قُدُّوسٌ، أَنَا رَبُّ الْمَلَائِکَةِ و الرُّوحِ، سَبَقَتْ رَحْمَتِی غَضَبِی. فَقَالَ: اللَّهُمَّ عَفْوَکَ عَفْوَکَ». قَالَ: «وَ کَانَ کَمَا قَالَ اللَّهُ: «قابَ قَوْسَیْنِ‏ أَوْ أَدْنى‏»». فَقَالَ لَهُ أَبُو بَصِیرٍ: جُعِلْتُ فِدَاکَ، مَا «قابَ قَوْسَیْنِ‏ أَوْ أَدْنى‏»؟ قَالَ: «مَا بَیْنَ سِیَتِهَا إِلى‏ رَأْسِهَا». فَقَالَ: «کَانَ بَیْنَهُمَا حِجَابٌ یَتَلَأْلَأُ یَخْفِقُ وَ لَا أَعْلَمُهُ إِلَّا و قَدْ قَالَ: زَبَرْجَدٌ- فَنَظَرَ فِی مِثْلِ سَمِّ الْإِبْرَةِ إِلى‏ مَا شَاءَ اللَّهُ مِنْ نُورِ الْعَظَمَةِ، فَقَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ و تَعَالى‏: یَا مُحَمَّدُ، قَالَ: لَبَّیْکَ رَبِّی، قَالَ: مَنْ لِأُمَّتِکَ مِنْ بَعْدِکَ؟ قَالَ: اللَّهُ أَعْلَمُ، قَالَ: عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ، أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ، و سَیِّدُ الْمُسْلِمِینَ، و قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِینَ». قَالَ: ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ لِأَبِی بَصِیرٍ: «یَا أَبَا مُحَمَّدٍ، و اللَّهِ، مَا جَاءَتْ وِلَایَةُ عَلِیٍّ مِنَ الْأَرْضِ، و لکِنْ جَاءَتْ مِنَ السَّمَاءِ مُشَافَهَةً».[۱]

ابوبصیر از امام صادق(ع) پرسید: «جانم به قربانت. پیامبر چند بار به معراج رفت؟» حضرت فرمود: «دو بار، جبرئیل او را در موقفی متوقف نمود و گفت: بر جای خود باش، ای محمد، در جایگاهی ایستاده‌ای که هیچ فرشته و پیامیری در آن نایستاده است. پروردگارت تسبیح می‌گوید. فرمود: ای جبرئیل، چگونه تسبیح می‌گوید: جبرئیل گفت: او می‌فرماید: سبوح قدوس، منم پروردگار فرشتگان و روح، رحمتم بر خشمم پیشی دارد. آن‌گاه پیامبر عرض کرد: خداوندا از ما در گذر و بیامرز. فرمود: و همان‌طور که خدا فرمود: «قاب قوسین أو أدنی» (تا به قدر دو کمان، یا نزدیکتر)، فاصله‌ی پیامبر تا مقام ربوبی به اندازه‌ی دو کمان یا کمتر از آن بود». ابوبصیر گفت: «جانم به قربانت. مراد از «دو کمان یا نزدیکتر» چیست؟ فرمود: «میان دو طرف کمان تا سر آن». و فرمود: «میان این دو حجابی می‌درخشید و خاموش می‌شد». راوی گوید: در این قسمت حضرت چیزی فرمود که متوجه نشدم، تا اینکه فرمود: «از زبرجد بود، پیامبر گویی تا آنجا که خداوند اراده فرمود از میان چیزی شبیه سوراخ سوزن به نور عظمت نگریست. آن‌گاه خدا فرمود: ای محمد، حضرت، عرض کرد: لبیک پروردگارم. خداوند فرمود: پس از تو چه کسی برای امتت خواهد بود؟ عرض کرد: خداوند داناتر است. فرمود: علی بن ابی طالب امیر المؤمنین و سرور مسلمانان و رهبر شرافتمندان». سپس امام صادق به ابوبصیر فرمود: «ای ابا محمد به خدا سوگند ولایت علی از زمین برنخاست، بلکه به طور شفاهی از آسمان آمد».

نکته: فضا فقط به مناطق خالی از ماده که بین سیارات، ستارگان و کهکشان‌ها وجود دارد، اطلاق نمی‌شود، بلکه بخش عمده‌ای از خود ماده، فضایی مملو از ناپایداری‌های کوانتومی است. این به آن معنا است که فضا قسمت عمده‌ای از هر ذره را تشکیل می‌دهد؛ یعنی به عنوان مثال بدن انسان شامل فضایی سرشار از ناپایداری‌های کوانتومی یا ذراتی است که پیدا و پنهان می‌شوند.

نکته: وقتی می‌گوییم خدا خالق عدم است، مقصود این نیست که او عدم مطلق را خلق کرده است زیرا عدم مطلق چیزی نیست تا خدا آن را خلق کرده باشد، بلکه منظور ما آن است که خداوند سبحان عدم هر چیزی را در کنار آن چیز آفریده است. همان‌طور که اکنون روشن شده است که در سطح زیر اتمی، ذرات پیدا و پنهان می‌شوند و همدیگر را نابود می‌سازند. زیرا این‌ها دارای انرژی منفی و مثبت یا به عبارت دیگر ماده و ضدماده هستند. این موضوع مهمی است و پاسخی معقول و منطقی به این اشکال است که می‌گوید: وجود حادث در ذات خداوند است یا در خارج از آن. یا به دیگر سخن؛ از آنجا که فقط خداوند سبحان ازلی است و جز او وجود ازلی دیگری نیست. خدا خلق را کجا به وجود آورده: در داخل خود یا خارج از خود اگر درون خدا باشد، حدوث برای خدا پیش می‌آید و قدیم بودن و لاهوت مطلق بودنش باطل می‌گردد. اگر هم خارج از خدا باشد، قدیم و ازلی بودن غیر خدا لازم می‌شود، آن‌هم در جایی خارج از آنجا که خدا آفرینش را پدید آورده است. اکنون روشن شد که نه این درست است و نه آن، چیزی که آن را وجود حادث می‌نامیم، چیزی نیست جز وجودی که عدمش را با خود به همراه دارد. که در دانش نوین آن را ماده و ضدماده با انرژی مثبت و انرژی منفی می‌نامند. بر این اساس، آفرینش نه در درون ذات خداوند است و نه خارج از آن؛ زیرا به طور کلی آفرینش در حقیقت وجودی‌اش هنگامی که در قیاس با خداوند سبحان و متعال که موجودی حقیقی است، قرار می‌گیرد، هیچ می باشد.

نکته: امروزه براساس دانش و با توجه به قوانین فیزیک، جهل علمای وهابی و بطلان دین شیطانی و منحرف آنها برملا شده است، که می‌گویند: آفرینش از خداوند جدا است و خدای سبحان نزول می‌کند و او در جایگاه اعلى و بالای آسمان‌ها قرار دارد، …. و دیگر سخنان مبالغه آمیزی که در مذهب سلفی بت‌پرست یافت می‌شود.

نکته: همان‌طور که آشکار نمودم و دلایل علمی روشن ارایه نمودم، این یک حقیقت محض است ولی احتمالاً بسیاری از افراد نمی‌پسندند که به آنها بگویی: شما هیچ چیزی نیستید. این انکار گویی در برخی رجال دینی متکبر شدیدتر است؛ ولی به نظر من این عده امروز یا فردا مجبور می‌شوند بپذیرند که ما از ماده‌ای که ضدماده‌اش را با خود به همراه دارد، تشکیل یافته‌ایم و در یک کیهان مادی که ضدماده‌اش را با خود دارد و انرژی مثبت و منفیش با هم برابر است، زندگی می‌کنیم. مگر اینکه این افراد مدت زمانی چند بر مواضع خود اصرار بورزند، همان‌طور که پیشتر اصرار داشتند که زمین نمی‌چرخد؛ یا شاید با توجه به اینکه ده‌ها سال از نظریه نسبیت عام اینشتین می‌گذرد، خود را با این احتمال که مردم همچنان از درک و فهم این علوم ناتوان می‌مانند، دلخوش کنند. متأسفانه هنوز افراد فرهیخته‌ی اندکی با این نظریه آشنا هستند و گروهی کم‌شمار با معنای زمان-مکان، نسبیت زمان و مکان و اینکه عامل پدیدآورنده‌ی جاذبه، انحنای بافت کیهانی (زمان-مکان است)، آشنایی دارند. چقدر زمان باید بگذرد تا مردم نظریه‌ی M را درک کنند و بدانند در جهان بیش از ده بعد وجود دارد؟ چقدر آنها – پیشوایان جهالت – فرصت دارند تا مردم بدانند و بفهمند که اکنون علم ثابت کرده است که آنها ضدماده‌شان را با خود به همراه دارند، و جهانی که در آن زندگی کنند نیز ضدماده‌اش را به همراه خود دارد؟!

به طور قطع بسیاری از مردم تا کنون چیزی به نام ضدماده و ماده‌ی تاریک نشنیده‌اند. این فراخوان خطاب به همه کسانی است که می‌تواند این مسائل را درک کند، تا این مطالب را مطالعه نماید و از آنها آگاهی پیدا کند و با دیگران به اشتراک بگذارد، و بکوشد آنها را به گونه‌ای صحیح برای یاری دین، اثبات وجود خدا و اثبات این مطلب که خدا نه جدای از خلق است و نه در درون آنها، به کار گیرد؛ همان‌طور که در مقابل، ملحدان نیز با تمام توان می‌کوشند از این علوم برای ابطال دین بهره‌برداری کنند؛ و نیز وهابی‌هایی که با استفاده از جهل و نادانی، در پی آن هستند تا مردم را گمراه سازند و آنها را از توحید و عبادت خدا به سمت عبادت بت بزرگی که زاییده‌ی اوهام و نادانی‌های آنها است، منحرف نمایند؛ همان خدایی که جدا از خلفش است و بالای آسمان‌ها قرار دارد. امیدوارم مردم این‌بار، مسؤولیت پذیر باشند و بر خلاف قرن‌های طولانی گذشته‌، به حقیقت پشت نکنند.

نکته: آنچه علم نوین به آن دست یافته است، دارای شواهد و ادله‌ای اجمالی در قرآن و در روایات خلفای الهی گذشته می‌باشد. انفجار بزرگ و انبساط جهان‌جسمانی که محل زندگی ما است. در قرآن بیان شده است. خداوند می فرماید: «وَ السَّماءَ بَنَیْناها بِأَیْدٍ وَ إِنَّا لَمُوسِعُونَ»؛ (و آسمان را با دستانی برافراشتیم و حقا که ما وسعت دهنده هستیم)؛ یعنی آسمان «با دست‌هایی» بنا شده است؛ یعنی علل و اسبابی وجود دارد که خداوند آنها را مسبب شده، و همان‌ها آسمان را برافراشته‌اند. آسمان در حال گسترش است و مشاهدات و رصد کهکشان‌های پیرامون ما این مطلب را ثابت کرده است؛ زیرا طبق پدیده‌ی دوپلر و دیگر دلایل که در این کتاب بیان شد، کهکشان‌ها با سرعت در حال دور شدن از یکدیگر می‌باشند.

مخلوقاتی که پیش از آدم بر این زمین پدیدار شدند و همچنین زندگی در دیگر سیارات و جهان‌های متعدد، موضوعاتی است که بیش از هزار سال پیش، آل‌محمّد (ع) همه‌ی آنها را بیان داشته و با جزئیاتی نیکو تشریح نموده‌اند، اینها برخی از روایاتی است که برای طالبان حقیقت و معرفت فضل محمد و آل‌محمّد (ع) سودمند می‌باشد، همچنین اینها را می‌توان معجزه‌ى إخبارهای غیبی دانست که علم نوین اجمالاً اثبات و تأیید کرده است. بر ملحدان است که به دنبال شناسایی حقیقت باشند، اگر واقعاً در پی رسیدن به آن هستند، به نظر من فرد عاقل بر اساس قاعده‌ی دفع ضرر احتمالی می‌اندیشد و احتیاط می‌کند، چه برسد به اینکه ضرر، تقریباً قطعی شده باشد.

به گمانم تطبیق سخنان آل‌محمّد (ع) با نظریات و حقایق علم جدید، انسان عاقل را به بحث و بررسی و دقت در این سخنان سوق می‌دهد، اما فرد غیر عاقل هر کاری که می‌خواهد انجام می‌دهد:

قال الباقر (علیه السلام): (وَ تَرى أنَّ اللّهَ لَم یَخْلُقْ بَشَرا غَیرَکُم! بلى و اللّهِ، لَقد خَلقَ اللّهُ ألفَ ألفِ عالَمٍ، و ألْفَ ألفِ آدمَ، أنتَ فی آخِرِ تِلکَ العوالِمِ و اُولئکَ الآدَمِیّینَ).[۲]

امام محمد بن‌على باقر(ع) فرمود: «چنین می پنداری که خداوند به جز شما بشری خلق نکرده است آری به خدا سوگند! خداوند متعال هزار هزار جهان و هزار هزار آدم آفریده که تو در پایان این جهان‌ها و آن آدمیان می‌باشی».

عن أبی عبد الله (علیه السلام) قال: (إِنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ اثْنَا عَشَرَ أَلْفَ عَالَمٍ، کُلُّ عَالَمٍ مِنْهُمْ أَکْبَرُ مِنْ سَبْعِ سَمَاوَاتٍ وَ سَبْعِ أَرَضِینَ، مَا یَرَى کُلُّ عَالَمٍ مِنْهُمْ أَنَّ لِلَّهِ عَالَماً غَیْرَهُمْ، وَ أَنَا الْحُجَّةُ عَلَیْهِمْ). [۳]

امام جعفر بن‌محمد صادق(ع) فرمود: «به راستی که خداوند متعال دوازده هزار عالَم را خلق کرده است که هر یک از آن عوالَم، از هفت آسمان و هفت زمین بزرگ‌تر است. هیچ عالَمی از آن عوالم تصور نمی‌کند که برای خداوند عالمی سوای عالَم آنها بوده باشد، و من بر آنها حجت هستم».

قال الامام علی بن الحسین (علیه السلام) لمنجم: (هَلْ أَدُلُّکَ عَلَى رَجُلٍ، قَدْ مَرَّ مُنْذُ دَخَلْتَ عَلَیْنَا فِی أَرْبَعَةَ عَشَرَ عَالَماً، کُلُّ عَالَمٍ أَکْبَرُ مِنَ الدُّنْیَا ثَلاَثَ مَرَّاتٍ، لَمْ یَتَحَرَّکْ مِنْ مَکَانِهِ؟! قَالَ: مَنْ هُوَ؟! قَالَ: أَنَا).[۴]

امام علی بن‌حسین سجادی(ع) به منجمی فرمود: «آیا تو را به مردی دلالت نکنم که از وقتی بر ما داخل شدی، بر چهارده عالَم گذر کرده است، که هر عالَم سه برابر دنیا است، ولی با این حال آن مرد از جای خود جابه‌جا نشده است؟» گفت: «آن مرد کیست؟» فرمود: «منم».

قال الامام الصادق (علیه السلام) عن نفسه انه: (یَسِیرُ فِی سَاعَةٍ مِنَ النَّهَارِ مَسِیرَةَ الشَّمْسِ سَنَةً، حَتَّى یَقْطَعَ اثْنَیْ عَشَرَ أَلْفَ مِثْلَ عَالَمِکُمْ هَذَا، مَا یَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ خَلَقَ آدَمَ وَ لَا إِبْلِیسَ. قَالَ: فَیَعْرِفُونَکُمْ؟ قَالَ: نَعَمْ، مَا افْتَرَضَ عَلَیْهِمْ إِلَّا وَلَایَتَنَا وَ الْبَرَاءَةَ مِنْ عَدُوِّنَا).[۵]

امام جعفر بن‌محمد صادق(ع) درباره‌ی خودش فرموده است: «در یک ساعت از شبانه روز مسیر یک سال خورشید را طی می‌کند، و از دوازده هزار عالَم عبور می‌نماید که هر یک مثل این عالم شما است. اهالی آن عوالم نمی‌دانند که خدا، آدم و ابلیس را خلق کرده‌ است یا نه». گفت: «آیا شما را می‌شناسند؟» فرمود: «بله»، تنها چیزی که بر آنها واجب شده، ولایت ما و برائت از دشمنان ما است».

روایات آل‌محمّد (ع) به جز مقوله‌ی چندجهانی دو بُعد دیگر از زندگی هوشمندانه و آگاه را بیان کرده‌اند. در همین جهانی که در آن زندگی می‌کنیم، زندگی هوشمندانه‌ای در سیارات دیگر و منظومه‌های شمسی دیگر جریان دارد. در واقع ائمه چیزی را بیان داشته‌اند که اکنون علم آن را تأیید و ثابت کرده است؛ اینکه وجود خورشید برای رشد زندگی ضروری نیست. جاندارانی در اعماق دریاها کشف شده‌اند که از مواد شیمیایی و گرمای درون زمین برای رشد و تولید مثل استفاده می‌کنند. مهم این است که انرژی برای رشد زندگی فراهم باشد. ستارگان (مانند خورشید ما) یگانه منبع انرژی در جهان نیستند:[۶]

عن أبی عبد الله الصادق (علیه السلام) قال: (إِنَّ خَلْفَ مَغْرِبِکُمْ هَذَا تِسْعَةً وَ ثَلَاثِینَ مَغْرِباً أَرْضاً بَیْضَاءَ وَ مَمْلُوَّةٌ خَلْقاً یَسْتَضِیئُونَ بِنُورِنَا لَمْ یَعْصُوا اللَّهَ طَرْفَةَ عَیْنٍ لَا یَدْرُونَ أَ خَلَقَ اللَّهُ آدَمَ أَمْ لَمْ یَخْلُقْهُ …). [۷]

از امام جعفر بن‌محمد صادق(ع) روایت شده که فرمود: «به راستی در پس این مغرب شما، سی ونه مغرب دیگر است، سرزمین‌های سپیدی که پر است از مخلوقات و همگی از نور ما بهره‌مند می‌شوند و در چشم بر هم زدنی خدا را نافرمانی نکنند، و آنها نمی‌دانند که خداوند آدم را خلق کرده است یا نه، …».

عن أبی عبد الله (علیه السلام) قال: (إِنَّ مِنْ وَرَاءِ عَیْنِ شَمْسِکُمْ هَذِهِ أَرْبَعِینَ عَیْنَ شَمْسٍ فِیهَا خَلْقٌ کَثِیرٌ وَ إِنَّ مِنْ وَرَاءِ قَمَرِکُمْ أَرْبَعِینَ قَمَراً فِیهَا خَلْقٌ کَثِیرٌ لَا یَدْرُونَ أَنَّ اللَّهَ خَلَقَ آدَمَ أَمْ لَمْ یَخْلُقْهُ ….). [۸]

امام جعفر بن‌محمد صادق(ع) فرمود: «پشت این چشمه‌ی خورشید شما، چهل چشمه‌ی خورشید است که در آنها خلقی کثیر وجود دارد و پشت ماه شما چهل ماه است که در آنها خلقی بسیار وجود دارد، و آنها نمی‌دانند که خداوند آدم را خلق کرده است یا نه، …».

عن أبی جعفر (علیه السلام) قال: (سَمِعْتُهُ یَقُولُ‌ إِنَّ مِنْ وَرَاءِ هَذِهِ أَرْبَعِینَ عَیْنَ شَمْسٍ مَا بَیْنَ شَمْسٍ إِلَى شَمْسٍ أَرْبَعُونَ عَاماً فِیهَا خَلْقٌ کَثِیرٌ مَا یَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ خَلَقَ آدَمَ أَوْ لَمْ یَخْلُقْهُ وَ إِنَّ مِنْ وَرَاءِ قَمَرِکُمْ هَذَا أَرْبَعِینَ قَمَراً مَا بَیْنَ قَمَرٍ إِلَى قَمَرٍ مَسِیرَةَ أَرْبَعِینَ یَوْماً فِیهَا خَلْقٌ کَثِیرٌ مَا یَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ خَلَقَ آدَمَ أَوْ لَمْ یَخْلُقْهُ …). [۹]

امام محمد بن‌على باقر(ع) فرمود: «پشت این خورشید شما، چهل چشمه‌ی خورشید است و بین هر خورشید چهل سال راه است، در آنها خلقی بسیار وجود دارد که ندانند خداوند آدم را خلق کرده است یا نه، و پشت این ماه شما چهل ماه است که بین هر ماه چهل روز راه است. در آنها خلقی بسیار وجود دارد که ندانند خداوند آدم را خلق کرده است یا نه، …».

پیش از ما بر زمینی که محل زندگی ما است. حیات هوشمندانه‌ای وجود داشته است:

أبا جعفر (ع) یقول: (لَقَدْ خَلَقَ اللَّهُ فِی الْأَرْضِ مُنْذُ خَلَقَهَا سَبْعَةَ عَالَمِینَ لَیْسَ هُمْ مِنْ وُلْدِ آدَمَ، خَلَقَهُمْ مِنْ أَدِیمِ الْأَرْضِ، فَأُسْکِنُوهَا وَاحِداً بَعْدَ وَاحِدٍ مَعَ عَالَمِهِ، ثُمَّ خَلَقَ اللَّهُ آدَمَ أَبَا هَذَا الْبَشَرِ، وَ خَلَقَ ذُرِّیَّتَهُ مِنْهُ، …).[۱۰]

امام محمد بن‌على باقر(ع) فرمود: «خداوند از آن‌گاه که زمین را آفریده، هفت عالَم خلق کرده است که از فرزندان آدم نبودند، خداوند آنان را از خاک روی زمین آفرید و آنها را یکی پس از دیگری با عالَمی که داشتند در زمین جای داد، سپس خداوند آدمی را که پدر این بشر است آفرید و فرزندانش را از او خلق کرد».

زرارة قال: قُلْتُ لأبی عبد الله (علیه السلام): (جَعَلَنِىَ اللَّهُ فِدَاکَ أَسْأَلُکَ فِى الْحَجِّ مُنْذُ أَرْبَعِینَ‌ عَاماً فَتُفْتِینِى، فَقَالَ یَا زُرَارَةُ بَیْتٌ حُجَّ إِلَیْهِ قَبْلَ آدَمَ بِأَلْفَىْ عَامٍ تُرِیدُ أَنْ تَفْنَى مَسَائِلُهُ فِى أَرْبَعِینَ عَاماً). [۱۱]

از زراره نقل شده که گفت: به امام جعفر بن‌محمد صادق(ع) عرض کردم: «خدا مرا فدای تو کند چهل سال است که من درباره‌ی حج از شما می‌پرسم و شما فتوا میدهید». حضرت فرمود: «ای زراره، خانه‌ای که دو هزار سال قبل از آدم محل حج بوده است. آیا می‌خواهی مسائل آن در چهل سال به پایان برسد؟».

بنابر این پیش از هزار سال قبل، محمّد و آل‌محمّد (ع) بیان داشته‌اند که:

  • پیش از ما زندگی هوشمندانه و آگاهانه‌ای بر این زمین وجود داشته است. سنگواره‌ها و شواهد ژنتیکی این مدعا را اثبات کرده‌اند و ما این موضوع را در این کتاب بیان داشته‌ایم.
  • در کیهانی که محل زندگی ماست، زندگی‌های هوشمندانه و آگاهانه‌ای غیر از ما وجود دارد. طبق اطلاعات کیهان‌شناسی نوین این موضوع بسیار محتمل است، به ویژه پس از شناسایی و رصد سیارات مشابه سیاره زمین در فضاهای بسیار دور.
  • نه تنها در کیهانی که محل زندگی ما است، بلکه در کیهان‌های دیگری غیر از آن نیز زندگی هوشمندانه و آگاهانه‌ای جریان دارد. و ما این موضوع را پیشتر به هنگام بررسی مکانیک کوانتوم و فرضیه‌ی چندجهانی و نظریه هیو اورت بیان داشته‌ایم.

والحمد لله وحده

و سپاس و ستایش تنها از آن خداوند یکتاست

Publicité

***

إلهى … لو أنک بعد هذه الحیاة أعتنی عدما إلى أبد الابدین لا أبالی؛ فکثیر علىّ أنک تفضلت و خلقتنی و احییتنی هذه الایام لاعرفک
باراِلها …. اگر پس از این زندگی، برای همیشه عدم را برایم مقدّر فرمایی، ملالی نیست؛ چه بسیار که بر من در این ایّام تفضّل فرمودی، مرا خلق نمودی و زندگی دادی تا تو را بشناسم
احمد الحسن
۱۴۳۴ ه. ق
۲۰۱۳ م
۱۳۹۲ ه. ش

:لینک‌های دریافت

pdf +  word + html


[۱] کلینى، محمد بن یعقوب، کافی (ط – دار الحدیث) ؛ ج‏۲ ؛ ص۴۴۴؛ ۱۲۰۴/ ۱۳.

[۲] التوحید (للصدوق) ؛ ص۲۷۵

[۳] مختصر البصائر ؛ ص۷۶ و الخصال ؛ ج‏۲ ؛ ص۶۳۹

[۴] الإختصاص (مفید) ؛ النص ؛ ص۳۲۰

[۵] بصائر الدرجات ؛ ج‏۱ ؛ ص۴۰۱

[۶] متن عربی کلام سید(ع) بدین شکل است: (بل إن روایات آل محمد (علیهم السلام) بینت بُعدین آخرین للحیاة العاقلة المدرکة غیر بعد تعدد العوالم أو الأکوان المتقدم، فهناک الکون الذی نعیش فیه نفسه أی أن هناک حیاة عاقلة فی کواکب أخرى ومجموعات شمسیة أخرى فی نفس کوننا، بل إن الأئمة ذکروا ما ثبت علمیة الآن وهو أن الشمس لیست ضروریة لتنمو الحیاة، فقد اکتشفت کائنات حیة فی أعماق البحار تعتمد على حرارة باطن الأرض ومواد کیمیائیة لتنمو وتتکاثر فالمهم أن تتوفر الطاقة لتنمو الحیاة، والنجوم (کشمسنا) لیست المصدر الوحید للطاقة فی الکون: …).

[۷] کافی (ط – دار الحدیث) ؛ ج‏۱۵ ؛ ص۵۲۸. بصائر الدرجات ؛ جلد : ۱  صفحه : ۴۹۳

[۸] بصائر الدرجات ؛ جلد : ۱  صفحه : ۴۹۰

[۹] بصائر الدرجات ؛ جلد : ۱  صفحه : ۴۹۳

[۱۰] الخصال (الشیخ الصدوق) ، جلد : ۱ ، صفحه : ۳۵۹

[۱۱] وسائل الشیعة – ط الإسلامیة (الحر العاملی، الشیخ أبو جعفر) ، جلد : ۸ ، صفحه : ۷

 

مطلب مرتبط:

دانلود کتاب توهم بی‌خدایی

Partager cet article
Repost0
Pour être informé des derniers articles, inscrivez vous :
Commenter cet article