بشارت باد بر شما به ظهور وصی و فرستاده امام مهدی (ع)، یمانی موعود سید احمدالحسن (ع)
9 Juin 2021
عنوان بحث: از تو دربارۀ روح میپرسند؟
نویسنده: احمدالحسن وصی و رسول امام مهدی (ع)
موضوع: بیان حقیقت روح، نفس و جسم مادی، و جایگاه هریک از آنها در خلقت حضرت آدم (ع) و آسمانهای هفتگانه، دانشی که به شما جز اندكی از آن داده نشده است.
تعداد صفحات: 25
فرمت: pdf + word
منبع: کتاب عقائد الإسلام، يسألونك عن الروح
تاریخ انتشار: 1437هـ – 2016 م
متن نوشتاری:
يسألونك عن الروح
﴿وَيَسْأَلونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلاً﴾ [الإسراء: ۸۵]. هذا اللفظ (روح) يطلق على كل مخلوق حي في غير هذا العالم الجسماني. فأنفس الإنس والجن أرواح والملائكة كلها تسمى أرواحاً، وكما أنّ الريح في هذا العالم تحرك الأشياء؛ كذا الأرواح تحرك ما ولجت فيه واندمجت معه. ﴿وَهُوَ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّيَاحَ بُشْراً بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ حَتَّى إِذَا أَقَلَّتْ سَحَاباً ثِقَالاً سُقْنَاهُ لِبَلَدٍ مَيِّتٍ فَأَنْزَلْنَا بِهِ الْمَاءَ فَأَخْرَجْنَا بِهِ مِنْ كُلِّ الثَّمَرَاتِ كَذَلِكَ نُخْرِجُ الْمَوْتَى لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ﴾ [لأعراف: ۵۷]. وأول ما خلق الله سبحانه وتعالى الإنسان ﴿الرَّحْمَنُ * عَلَّمَ الْقُرْآنَ * خَلَقَ الْأِنْسَانَ﴾ [الرحمن: 1 – 3]، ثم خلق الخلق من الإنسان الأول، وهذا الإنسان الأول هو تجلي اللاهوت في الخلق وهو العقل الأول والروح الأول المخلوق وهو روح الله ﴿وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنَا مَا كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلا الْأِيمَانُ وَلَكِنْ جَعَلْنَاهُ نُوراً نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشَاءُ مِنْ عِبَادِنَا وَإِنَّكَ لَتَهْدِي إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ﴾ [الشورى: ۵۲].
از تو دربارهی روح میپرسند: (و از تو دربارهی روح میپرسند. بگو: روح از فرمان پروردگار من است و به شما از دانش جز اندكی داده نشده است). لفظ «روح» بر هر مخلوق زندهای، در غیر از این عالم جسمانی اِطلاق میشود. نفسهای انسان و جن، ارواح هستند و همهی فرشتگان نیز ارواح نامیده میشوند. همانطور که باد در این عالَم اشیا را به حرکت میدارد، همچنین ارواح آنچه را که به درون آن میپیوندند و با آن ترکیب می شوند، به حرکت در میآورند. (او کسی است که [الرِّيَاحَ بُشْراً] بادها را بشارت دهنده در پیشاپیش [باران] رحمتش میفرستد؛ تا ابرهای سنگینبار را [بر دوش] کشند؛ [سپس] ما آنها را به سوی زمینهای مرده میفرستیم؛ و به وسیله آنها، آب [حیاتبخش] را نازل میکنیم؛ و با آن، از هرگونه میوهای بیرون میآوریم؛ این گونه مردگان را زنده میکنیم، شاید متذکّر شوید!). اولین چیزی که خداوند سبحان و متعال آفرید، انسان بود. (رحمان * قرآن را یاد داد * انسان را خلق کرد). سپس مردم را از اولین انسان آفرید. این انسان اول، تجلّی لاهوت در خلق است و او همان عقل اول و روح اول است که آفریده شد و آن روح خداوند است: (واینگونه بود که روحی از امر خودمان به سوی تو وحی كردیم. تو نمیدانستی كتاب چیست؟ و نه ایمان [كدام است؟] ولی آن را نوری گردانیدیم، كه هر كه از بندگان خود را بخواهیم بوسیلهی آن راه مینماییم و به راستی كه تو به خوبی به راه راست هدایت میكنی).
«عَنِ الْأَحْوَلِ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام) عَنِ الرُّوحِ الَّتِي فِي آدَمَ (عليه السلام) قَوْلُهُ فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي قَالَ هَذِهِ رُوحٌ مَخْلُوقَةٌ وَالرُّوحُ الَّتِي فِي عِيسَى مَخْلُوقَةٌ» ([۱]). «عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَجَّالِ عَنْ ثَعْلَبَةَ عَنْ حُمْرَانَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ وَرُوحٌ مِنْهُ قَالَ هِيَ رُوحُ اللَّهِ مَخْلُوقَةٌ خَلَقَهَا اللَّهُ فِي آدَمَ وَعِيسَى» ([۲]).
احول گوید: از امام صادق(ع) در مورد روحی پرسیدم که مطابق این آیه در آدم(ع) بود: (پس وقتی آن را درست كردم و از روح خود در آن دمیدم) ایشان فرمود: (این روح مخلوق است و روحی که در عیسی بود، نیز مخلوق بود). حمران میگوید: از امام صادق(ع) در مورد سخن خداوند عزوجل: وَ رُوحٌ مِنهُ (و روحی از او) پرسیدم. ایشان فرمود: (آن روح خدا مخلوق است که آفرید آن را خداوند در آدم و عیسی).
فروح الله أو الروح التي سجد لها الملائكة لما نفخت في طينة آدم المرفوعة وتجلت في صلبه هو الروح الأعظم محمد (صلى الله عليه وآله) ﴿فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ﴾ [الحجر: ۲۹]، [صّ: ۷۲]. فالسجود في الآية “فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ” إنما هو للروح الأعظم أو محمد (صلى الله عليه وآله)، فهو القبلة الأولى لمعرفة الله سبحانه وتعالى، فلم يكن سجود الملائكة لآدم (عليه السلام) إلا بعد أن نفخ في آدم من الروح الأول محمد (صلى الله عليه وآله)، فالروح الذي يسألون عنه كان يواجههم ويواجهونه في هذا العالم بجسد محمد (صلى الله عليه وآله) ولم يكونوا يعلمون، ﴿وَيَسْأَلونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلاً﴾. «عن جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ قَالَ قَالَ لِي أَبُو جَعْفَرٍ (عليه السلام): يَا جَابِرُ إِنَّ اللَّهَ أَوَّلَ مَا خَلَقَ خَلَقَ مُحَمَّداً (صلى الله عليه وآله) وَعِتْرَتَهُ الْهُدَاةَ الْمُهْتَدِينَ فَكَانُوا أَشْبَاحَ نُورٍ بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ قُلْتُ وَمَا الْأَشْبَاحُ قَالَ ظِلُّ النُّورِ ([۳]) أَبْدَانٌ نُورَانِيَّةٌ بِلَا أَرْوَاحٍ وَكَانَ مُؤَيَّداً بِرُوحٍ وَاحِدَةٍ وَهِيَ رُوحُ الْقُدُسِ فَبِهِ ([۴]) كَانَ يَعْبُدُ اللَّهَ وَعِتْرَتَهُ وَلِذَلِكَ خَلَقَهُمْ حُلَمَاءَ عُلَمَاءَ بَرَرَةً أَصْفِيَاءَ يَعْبُدُونَ اللَّهَ بِالصَّلَاةِ وَالصَّوْمِ وَالسُّجُودِ وَالتَّسْبِيحِ وَالتَّهْلِيلِ وَيُصَلُّونَ الصَّلَوَاتِ وَيَحُجُّونَ وَيَصُومُونَ» ([۵]).
روح خداوند یا روحی که هنگام دمیده شدن در گِل مرفوع (بالابردهشده) آدم، در آن دمیده شد و در صُلب او تجلّی نمود و فرشتگان به آن سجده نمودند، همان روح اعظم، محمد(ص) میباشد. (پس وقتی آن را درست كردم و از روح خود در آن دمیدم، پیش او به سجده درافتید). این سجده برای روح اعظم یا محمد(ص) میباشد. او قبلهی آغازین برای شناخت خداوند سبحان و متعال است. سجدهی فرشتگان به آدم(ع) پس از دمیده شدن از روح اول، محمد(ع) بود. روحی که از پیامبر در مورد آن میپرسیدند، با آنان در این عالم روبه رو میشد و آنان با او، با جسم محمد(ص) روبه رو میشدند ولی نمیدانستند. (و از تو دربارهی روح میپرسند. بگو: روح از فرمان پروردگار من است و به شما از دانش جز اندكی داده نشده است). جابر بن یزید گوید: امام باقر(ع) به من فرمود: (ای جابر! خداوند اولین چیزی که آفرید، محمد(ص) و عترت هدایتشدهی هدایتکنندهاش بودند. آنان اشباح نوری در مقابل خداوند بودند. عرض کردم: «اشباح چیست؟» فرمود: سایهی نور،([۶]) بدنهای نورانی بدون ارواح. و با یک روح مورد تأیید بود و آن روحالقدس است. به واسطهی او است([۷]) که خداوند و عترت او، مورد پرستش قرار میگیرند. اینگونه آنان را صبور، دانا، نیکسیرت و نیکسرشت خلق کرد تا با نماز، روزه، سجده، تسبیح و تهلیل، خداوند را بندگی کنند و نماز بخوانند و حج انجام دهند و روزه بگیرند).
خلق النفس الإنسانية:
﴿الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ وَبَدَأَ خَلْقَ الْإِنسَانِ مِن طِينٍ﴾ [السجدة: ۷]. رُفعت طينة آدم من الأرض إلى السماء الأولى([۸]) (عالم الذر)، ثم بث روح الإيمان فيها فتكونت النفس الإنسانية الأولى، ثم بثت روح القدس فيه وأمر الملائكة بالسجود له، ﴿فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ﴾ [الحجر: ۲۹]، [صّ: ۷۲]. وهكذا تكونت النفس الإنسانية الأولى من طينة آدم المرفوعة والروح التي بثت فيها، ثم أخذت من هذه النفس الإنسانية الأولى نفس أخرى شقت منها بقدرة الله سبحانه، وهذه هي النفس الإنسانية الثانية أو نفس حواء (عليها السلام) زوج آدم (عليه السلام) قال تعالى: ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً كَثِيراً وَنِسَاء وَاتَّقُواْ اللّهَ الَّذِي تَسَاءلُونَ بِهِ وَالأَرْحَامَ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيباً﴾ [النساء: ۱] ([۹]). وقال تعالى: ﴿هُوَ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِيَسْكُنَ إِلَيْهَا فَلَمَّا تَغَشَّاهَا حَمَلَتْ حَمْلاً خَفِيفاً فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمَّا أَثْقَلَت دَّعَوَا اللّهَ رَبَّهُمَا لَئِنْ آتَيْتَنَا صَالِحاً لَّنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ﴾ [الأعراف: ۱۸۹].
آفرینش نفس انسانی:
(همان كسی كه هر چیزی آفرید، نیكو آفرید و آفرینش انسان را از گل آغاز كرد). گِل آدم از زمین به آسمان اول،([۱۰]) در عالم ذر بالا برده شد. سپس روح ایمان در او دمیده شد و نفس انسانیِ اول در آن به وجود آمد. سپس روحالقدس در او دمیده شد و به فرشتگان دستور داده شد که به او سجده کنند. (پس وقتی آن را درست كردم و از روح خود در آن دمیدم، پیش او به سجده درافتید). به این ترتیب نفس اول انسانی از گِل بالابردهشده و روحی که در آن دمیده شد، به وجود آمد. سپس نفسهای دیگر از این نفس اول انسانی گرفته شد و به قدرت خداوند سبحان جدا شد. و این نفس دوم انسانی یا نفس حوا(ع)، همسر آدم(ع) است. خداوند متعال فرمود: (ای مردم از پروردگارتان كه شما را از نفس واحدی آفرید و جفتش را [نیز] از او آفرید و از آن دو مردان و زنان بسیاری پراكنده كرد، پروا دارید. و از خدایی كه به [نام] او از همدیگر درخواست میكنید، پروا نمایید و زنهار از خویشاوندان مبرید، كه خدا همواره بر شما نگهبان است).([۱۱]) خداوند متعال فرمود: (او کسی است که شما را از نفس واحدی آفرید و جفتش را از وی پدید آورد تا با آن آرام گیرد. پس چون [آدم] با او [حوا] درآمیخت، باردار شد، باری سبك. و [چندی] با آن [بار سبك] گذرانید و چون سنگینبار شد، خداوند پروردگار خود را خواندند كه اگر به ما [فرزندی] شایسته عطا كنی قطعاً از سپاسگزاران خواهیم بود).
ثم أُخرجت أنفس الذرية من أنفس آدم وذريته وامتحنهم الله في ذلك العالم، وكان هذا هو الامتحان الأول الذي سبق الامتحان في هذا العالم الجسماني: ﴿وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِي آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُواْ بَلَى شَهِدْنَا أَن تَقُولُواْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ﴾ [الأعراف: ۱۷۲]. وبهذا أصبحت كل أنفس بني آدم مركبة من الطينة المرفوعة وتجلي لروح الإيمان وروح القدس أو قل صورة لروح الإيمان وروح القدس، وبهذا فيكون كل إنسان مفطور على أن يصل إلى أعلى المراتب، ومفطور أن يكون مع الملأ الأعلى، ومفطور على معرفة الله، بل ولديه الآلة التي يرتقي بها وهي صورة روح الإيمان وروح القدس، فالمفروض أنه من الصورة المودعة فيه يعرف حقيقته ويصير إليها، ولكن للأسف بعض بني آدم بدل أن ينتفع من هذه الصورة المنعكسة في مرآته؛ يقوم بطمسها ويزري بنفسه إلى أن لا يبقى فيه غير بهيمة الجسم التي يشاركه فيها البهائم والقردة والخنازير، قال تعالى: ﴿أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلاً﴾ [الفرقان: ۴۴]. وقال تعالى: ﴿قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُم بِشَرٍّ مِّن ذَلِكَ مَثُوبَةً عِندَ اللّهِ مَن لَّعَنَهُ اللّهُ وَغَضِبَ عَلَيْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِيرَ وَعَبَدَ الطَّاغُوتَ أُوْلَـئِكَ شَرٌّ مَّكَاناً وَأَضَلُّ عَن سَوَاء السَّبِيلِ﴾ [المائدة: ۶۰].
سپس نفسهای بنیآدم از نفسهای آدم و فرزندانش بیرون آمدند و خداوند آنان را در آن عالم، مورد امتحان قرار داد. آن همان امتحان اول بود که پیش از امتحان در این عالم جسمانی بوده است: (و هنگامی كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم ذریهی آنان را برگرفت و ایشان را بر خودشان گواه ساخت، كه آیا پروردگار شما نیستم؟ گفتند: چرا، گواهی دادیم. تا مبادا روز قیامت بگویید ما از این [امر] غافل بودیم). به همین علت نفس همهی فرزندان آدم، از گِل مرفوع و تجلی روح ایمان و روحالقدس در آن ترکیب شده است؛ که میتوانیم به آن صورت روح ایمان و روحالقدس بگوییم. به همین خاطر هر انسانی به صورت فطری میتواند به بالاترین جایگاهها برسد و با عالم اعلی همراه باشد. انسان به صورت فطری برای شناخت خداوند آفریده شده است. او حتی ابزاری دارد که میتواند با آن، ارتقا پیدا کند؛ که همان صورت روح ایمان و روحالقدس میباشد. قابل پیشبینی است که با استفاده از صورتی که در او به امانت گذاشته شده است، میتواند حقیقت خودش را بشناسند و به سوی آن برود. ولی متأسفانه برخی از مردم به جای اینکه از این تصویر مُنعکس شده در آینهی خود سود ببرند، اقدام به از بین بردن آن میکنند و خودشان را کوچک میشمارند، تا اینکه فقط در آن، حیوانیت جسم میماند که در آن با حیوانات و میمونها و خوکها مشترک است. خداوند متعال فرمود: (یا گمان داری كه بیشترشان میشنوند یا میاندیشند؟ آنان جز مانند ستوران نیستند، بلكه گمراهترند). خداوند متعال فرمود: (بگو: آیا شما را به بدتر از [صاحبان] این كیفر در پیشگاه خدا خبر دهم؟ همانان كه خدا لعنتشان كرده، بر آنان خشم گرفته، از آنان بوزینگان و خوكان پدید آورده است. و آنانكه طاغوت را پرستش كردهاند. اینانند كه از نظر منزلت بدتر و از راه راست گمراهترند).
خلق الإنسان وبث النفس في الجسم:
الله سبحانه وتعالى بدأ خلق آدم في السماء الأولى (سماء الأنفس)، ولكن لكي يكون آدم وذريته مؤهّلين للنزول إلى الأرض والاتصال بالأجساد، فلابد من رفع الطينة للسماء الأولى وخلق نفس آدم (عليه السلام) وبقية الناس منها، فهذا أمر ضروري؛ حيث إن الروح بثت في هذه الطينة المرفوعة وأصبحت هذه الطينة المرفوعة هي آلة اتصال الروح بالجسد، فالروح لا يمكن أن تمس الجسد لأنهما في – ومن – عالمين مختلفين وبينهما عوالم، فكان لابد من وجود آلة لها وجود في كل مراتب التدرج والعوالم بين السماء الجسمانية والسماء الأولى وعندما يرفع الجسم يكون له هذه المراتب فله أن يتحرك ضمن حدودها. وهكذا، فالطينة التي رفعت (وهي تمثل كل ما في الأرض) أصبح لها هذا المجال في الحركة بين عالمي الأجسام والأرواح، أو لنقل: بين عالم الأجسام عند بداية السماء الأولى وصولاً للتماس بالسماء الثانية، أو لنقل: عالم الأرواح عند بداية السماء الثانية (سماء الروح، والجنة الملكوتية).
آفرینش انسان و دمیدن نفس در جسم:
خداوند سبحان و متعال آفرینش آدم را در آسمان اول، در آسمان اَنفُس، آغاز نمود. ولی برای اینکه آدم و فرزندانش قابلیّت این را داشته باشند که به زمین فرود بیایند و به اجساد متصل شوند، باید گِل، تا آسمان اول بالا برده شود و نفس آدم(ع) و سایر مردم از آن آفریده شود. این موضوع ضروری است؛ از این جهت که روح، در این گل مرفوع دمیده شد و این گِل، ابزار اتصال روح با جسد شده است. امکان ندارد که روح با جسد تماس داشته باشد؛ به این خاطر که آن دو در دو عالم مختلف و از دو عالم مختلف هستند که بین آن دو عالمهایی است. پس باید ابزاری باشد که در همهی مراتب و جایگاههای واسطه و عالمهای بین آسمان جسمانی و آسمان اول وجودی داشته باشد و زمانی که جسم مرفوع میشود، بتواند در این جایگاهها قرار گیرد و بتواند بین آنها در حرکت باشد. از اینرو گِلی که مرفوع شد (گلی که جلوهی همهی چیزهایی است که در زمین است) برای او این امکان فراهم شد که بین عالم اجسام و ارواح در حرکت باشد؛ یا بگوییم: بین عالم اجسام در آغاز آسمان اول، تا رسیدن به محدوده تماس در آسمان دوم، یا بگوییم: عالَم ارواح در آغاز آسمان دوم (که همان آسمان روح و بهشت ملکوتی است).
أيضاً: كانت بداية خلق آدم من طين الأرض ومائها؛ لتحمل نفسه التي ستخلق في السماء الأولى ما في الأرض من قوة وشهوة تؤهله للتكاثر وللعيش في كل بقعة على الأرض وتؤهله ليهيمن على الأرض، فأخذت الملائكة بأمر من الله سبحانه شيئاً من تراب وماء الأرض ورفع إلى السماء الأولى وصب منه جسم آدم اللطيف في السماء الأولى ووضع في الجنة الدنيوية، أي في نهاية السماء الأولى أي في باب السماء الملكوتية (السماء الثانية)، وهي أولى الجنان الملكوتية تمر عليه الملائكة. عن أبي عبد الله الصادق (عليه السلام) قال: «كانت الملائكة تمر بآدم (عليه السلام) أي بصورته وهو ملقى في الجنة من طين فتقول: لأمر ما خلقت» ([۱۲]). أي ملقى في الجنة الموجودة في السماء الأولى. قال الباقر (عليه السلام): «فخلق الله آدم فبقي مصوراً يمر به إبليس اللعين فيقول: لأمر ما خلقت» ([۱۳]). ﴿فَقُلْنَا يَا آدَمُ إِنَّ هَذَا عَدُوٌّ لَّكَ وَلِزَوْجِكَ فَلَا يُخْرِجَنَّكُمَا مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقَى﴾ [طه: ۱۱۷].
همچنین آغاز آفرینش آدم از گِل زمین و آب آن بود؛ تا نفس او که به زودی در آسمان اول آفریده میشود، قوت و شهوت را حمل کند که او را آمادهی بسیار شدن و زندگی در همهی مناطق زمین کند و او را آماده کند تا بر زمین مسلّط شود. فرشتگان به دستور خداوند سبحان، مقداری از خاک و آب زمین را گرفتند و به آسمان اول بالا بردند و از آن، طرح جسم لطیف آدم در آسمان اول ریخته شد و در بهشت دنیوی، در انتهای آسمان اول قرار داده شد. یعنی در درب آسمان ملکوتی (آسمان دوم) که اولین بهشت ملکوتی است که فرشتگان از آن عبور نمودند. امام صادق(ع) فرمود: (فرشتگان از آدم(ع) عبور مینمودند. یعنی از صورت و تصویر او؛ در حالی که او در بهشت قرار داده شده بود و از گِل بود. و میگفتند: برای چه آفریده شدهای؟). یعنی در بهشت موجود در آسمان اول قرار داده شده بود. امام باقر(ع) فرمود: (خداوند آدم را آفرید. او به صورت تصویری بود. تا اینکه ابلیس ملعون از او عبور میکرد و میگفت: برای چه آفریده شدهای؟). (پس گفتیم: ای آدم در حقیقت این [ابلیس] برای تو و همسرت دشمنی [خطرناك] است. زنهار تا شما را از بهشت به در نكند تا تیرهبخت گردی).
ثم لما تهيأت الأرض لاستقبال آدم (عليه السلام) خليفة الله، نفخ الله روح الإيمان في جسد آدم المثالي الموجود في السماء الأولى، فتكونت النفس الإنسانية الأولى كما في قوله تعالى: ﴿فَإِذَا سَوَّيْتُهُ……﴾، وقوله تعالى: ﴿وَلَقَدْ خَلَقْنَاكُمْ﴾ وهي في مرتبة عالم الأنفس أو السماء الأولى. ثم نفخ في آدم روح القدس كما في قوله تعالى: ﴿….. وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي﴾، وقوله تعالى: ﴿ثُمَّ صَوَّرْنَاكُمْ﴾ أي صورناكم على صورة الله كما في التوراة: «۲۶ وقال الله نعمل الإنسان على صورتنا كشبهنا» ([۱۴])، «۲۷ فخلق الله الإنسان على صورته. على صورة الله خلقه ذكرا وأنثى خلقهم» ([۱۵]). وفي الرواية: عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ (عليه السلام) عَمَّا يَرْوُونَ أَنَّ اللَّه خَلَقَ آدَمَ عَلَى صُورَتِه فَقَالَ: هِيَ صُورَةٌ مُحْدَثَةٌ مَخْلُوقَةٌ واصْطَفَاهَا اللَّه واخْتَارَهَا عَلَى سَائِرِ الصُّوَرِ الْمُخْتَلِفَةِ فَأَضَافَهَا إِلَى نَفْسِه كَمَا أَضَافَ الْكَعْبَةَ إِلَى نَفْسِه والرُّوحَ إِلَى نَفْسِه فَقَالَ: “بَيْتِيَ” “ونَفَخْتُ فِيه مِنْ رُوحِي”»([۱۶]). فأمر الله الملائكة بالسجود له كما في قوله تعالى: ﴿فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ﴾، وقوله تعالى: ﴿ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلآئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ﴾، فسجد من سجد وتكبر من تكبر فطرد. ﴿فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ﴾ [الحجر: ۲۹]. ﴿وَلَقَدْ خَلَقْنَاكُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاكُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلآئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِيسَ لَمْ يَكُن مِّنَ السَّاجِدِينَ﴾ [الأعراف: ۱۱].
سپس وقتی زمین برای پذیرش و اِستقبال از آدم(ع)، خلیفهی خدا آماده شد، خداوند روح ایمان را در جسد مثالی آدم که در آسمان اول قرار داشت، دمید. در نتیجه اولین نفس انسانی به وجود آمد، همان طور که در سخن خداوند متعال است: فَإِذا سَوَّیتُهُ… (پس وقتی آن را درست كردم) و سخن خداوند متعال: وَلَقَدْ خَلَقْناكُمْ (و شما را آفریدیم) این در مرحلهی عالم نفسها در آسمان اول است. سپس روحالقدس در آدم دمیده شد، همانطور که در سخن خداوند متعال است: … وَنَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی (… آن را درست كردم و از روح خود در آن دمیدم) و سخن خداوند متعال: ثُمَّ صَوَّرْناكُمْ (سپس به صورتگری شما پرداختیم) یعنی شما را به تصویر و صورت خداوند درآوردیم؛ همانطور که در تورات است: (و خداوند فرمود: انسان را به صورت خودمان و مشابه خودمان به عمل میآوریم). (خداوند انسان را به صورت و تصویر خودش آفرید. او را به صورت خداوند و مذکر و مونث آفرید). در روایت است: محمد بن مسلم گوید: از امام باقر(ع) در مورد روایت: «خداوند انسان را به صورت خودش آفرید.» پرسیدم. ایشان فرمود: «آن صورتی مخلوق و محدّث بود که خداوند آن را برگزید و آن را از میان بقیهی صورتهای مختلف انتخاب نمود و آن را به خودش نسبت داد، همانطور که کعبه و روح را به خود نسبت داده و فرمود: بَیتِیَ (خانهام) وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی (و از روح خود در او دمیدم)». خداوند به فرشتگان دستور داد که به او سجده کنند، همانطور که در سخن خداوند متعال است: «برایش به سجده در افتید.» و سخن خداوند متعال: «سپس به فرشتگان گفتیم: به آدم سجده كنید.» فردی که سجده کرد، سجده کرد و فردی که تکبر نمود، تکبر نمود و رانده شد. (پس وقتی آن را درست كردم و از روح خود در آن دمیدم، پیش او به سجده درافتید). (و در حقیقت شما را خلق كردیم. سپس به صورتگری شما پرداختیم. آنگاه به فرشتگان گفتیم: بر آدم سجده كنید. پس [همه] سجده كردند، جز ابلیس كه از سجدهكنندگان نبود).
ومن ثم إن الله سبحانه وتعالى خلق نفس حواء (عليها السلام) من نفس آدم (عليه السلام) ([۱۷])، قال تعالى: ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً كَثِيراً وَنِسَاء وَاتَّقُواْ اللّهَ الَّذِي تَسَاءلُونَ بِهِ وَالأَرْحَامَ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيباً﴾ [النساء: ۱] ([۱۸])، عن أبي عبد الله الصادق (عليه السلام) قال: «إن الله تعالى خلق آدم من الطين وخلق حواء من آدم» ([۱۹])، ومن ثم أخرج ذريتهما وامتحنهم جميعاً الامتحان الأول في عالم الذر (عالم الأنفس)، وكان الامتحان بسؤال واحد: ﴿وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِي آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُواْ بَلَى شَهِدْنَا أَن تَقُولُواْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ﴾ [الأعراف: ۱۷۲]، والآية واضحة ﴿وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ﴾ أي أنه كان عالم أنفس، فالمتقدم في الامتحان والفائز في السباق هو من يرى ويسمع أولاً ويجيب أولاً. ولما انتهى هذا الامتحان، شاء الله أن يتم ما كان في علمه من انزال آدم (عليه السلام) إلى الأرض وامتحانه فيها، فحصل امتحان آدم (عليه السلام) في السماء الأولى (الجنة الدنيوية) وفشل في الامتحان كما كان مقدّراً له، ﴿فَأَكَلَا مِنْهَا فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّةِ وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى﴾ [طه: ۱۲۱]، فأنزل إلى الأرض هو وأمنا حواء (صلوات الله عليهما) ورزقنا الله شفاعتهما في الدنيا والآخرة.
از اینجا بود که خداوند سبحان و متعال، نفس حوا(ع) را از نفس آدم(ع) آفرید.([۲۰]) خداوند متعال فرمود: (ای مردم از پروردگارتان كه شما را از نفس واحدی آفرید و جفتش را [نیز] از او آفرید و از آن دو مردان و زنان بسیاری پراكنده كرد، پروا دارید. و از خدایی كه به [نام] او از همدیگر درخواست میكنید، پروا نمایید و زنهار از خویشاوندان مبرید، كه خدا همواره بر شما نگهبان است).([۲۱]) امام صادق(ع) فرمود: (خداوند متعال آدم را از گِل آفرید و حوا را از آدم آفرید). پس از آن، فرزندان آن دو را بیرون آورد و همگی را در امتحان اول، در عالم ذر یا عالم اَنفُس امتحان نمود و امتحان با یک پرسش بود: (و هنگامی كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم ذریهی آنان را برگرفت و ایشان را بر نفسهایشان گواه ساخت، كه آیا پروردگار شما نیستم؟ گفتند: چرا، گواهی دادیم. تا مبادا روز قیامت بگویید ما از این [امر] غافل بودیم). آیه روشن است. وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ (و ایشان را بر نفسهایشان گواه ساخت) یعنی در عالم اَنفُس بود. کسی در این امتحان پیشی میگیرد و در مسابقه پیروز میشود که اول ببیند و بشنود و اول پاسخ دهد. وقتی این امتحان به پایان رسید، خداوند خواست تا فرو فرستادن آدم(ع) به زمین و امتحانش در زمین را که در علمش بود، به انجام رساند. پس امتحان آدم(ع) در آسمان اول (بهشت دنیوی) اتفاق افتاد و همانگونه که برایش تقدیر شده بود، در امتحان شکست خورد. (آنگاه از آن خوردند و برهنگی آنان برایشان نمایان شد و شروع كردند به چسبانیدن برگهای بهشت بر خود و [اینگونه] آدم به پروردگار خود عصیان ورزید و بیراهه رفت). ایشان و مادر ما، حوا، به زمین فرود آمدند. درود خداوند بر این دو و خداوند شفاعت این دو را در دنیا و آخرت، روزی ما نماید.
والنص القرآني واضح أن آدم وحواء خلقا وعاشا ابتداءً في الجنة الموجودة في السماء الأولى، وهي جنة دنيوية ولكنها ليست في الأرض بل في السماء الأولى أو عالم الأنفس: قال تعالى: ﴿وَقُلْنَا يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَكُلاَ مِنْهَا رَغَداً حَيْثُ شِئْتُمَا وَلاَ تَقْرَبَا هَـذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الْظَّالِمِينَ﴾ [البقرة: ۳۵]. وقال تعالى: ﴿وَيَا آدَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ فَكُلاَ مِنْ حَيْثُ شِئْتُمَا وَلاَ تَقْرَبَا هَـذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ﴾ [الأعراف: ۱۹]. وقال تعالى: ﴿فَقُلْنَا يَا آدَمُ إِنَّ هَذَا عَدُوٌّ لَّكَ وَلِزَوْجِكَ فَلَا يُخْرِجَنَّكُمَا مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقَى * إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيهَا وَلَا تَعْرَى * وَأَنَّكَ لَا تَظْمَأُ فِيهَا وَلَا تَضْحَى * فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطَانُ قَالَ يَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلَى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْكٍ لَّا يَبْلَى * فَأَكَلَا مِنْهَا فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّةِ وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى﴾ [طه: ۱۱۷ – ۱۲۱]. فالآيات واضحة أن آدم (عليه السلام) لم يكن أرضياً، ولم يخلق في الأرض ابتداءً بل في الجنة في السماء الأولى، وهي غير جنة الخلد ﴿فَلَا يُخْرِجَنَّكُمَا مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقَى﴾، وهذه الجنة ليست كالأرض التي يمكن أن يجوع فيها الإنسان ويعرى ويعطش ويضحى وتؤذيه الشمس والظروف الجوية إذا لم يعمل ويجمع الثمار أو يزرع ويصيد أو يربي الحيوانات ويتخذ احتياطاته لدفع الضرر، إذن هي شيء آخر غير أرضي.
نص قرآنی روشن است که آدم و حوا در آغاز، در بهشت موجود در آسمان اول آفریده شدند و زندگی کردند. این بهشت دنیوی است. ولی در زمین نیست. بلکه در آسمان اول یا عالم نفسها است. خداوند متعال فرمود: (و گفتیم ای آدم خود و همسرت در این باغ سكونت گیر[ید] و از هر جای آن خواهید، فراوان بخورید و[لی] به این درخت نزدیك نشوید، كه از ستمكاران خواهید بود). خداوند متعال فرمود: (و ای آدم تو با جفت خویش در آن باغ سكونت گیر و از هر جا كه خواهید بخورید و[لی] به این درخت نزدیك مشوید، كه از ستمكاران خواهید شد). خداوند متعال فرمود: (پس گفتیم: ای آدم در حقیقت این [ابلیس] برای تو و همسرت دشمنی [خطرناك] است. زنهار تا شما را از بهشت به در نكند تا تیرهبخت گردی. در حقیقت برای تو در آنجا این [امتیاز] است كه نه گرسنه میشوی و نه برهنه میمانی. و [هم] اینكه در آنجا نه تشنه میگردی و نه آفتابزده. پس شیطان او را وسوسه كرد گفت: ای آدم، آیا تو را به درخت جاودانگی و ملكی كه زایل نمیشود راه نمایم؟ آنگاه از آن [درخت ممنوع] خوردند و برهنگی آنان برایشان نمایان شد و شروع كردند به چسبانیدن برگهای بهشت بر خود و [این گونه] آدم به پروردگار خود عصیان ورزید و بیراهه رفت). در این آیات روشن است که آدم(ع) زمینی نیست. و در ابتدا در زمین آفریده نشده است. بلکه در بهشت در آسمان اول بود و این غیر از بهشت جاودانی است. (زنهار تا شما را از بهشت به در نكند تا تیرهبخت گردی) این بهشت، مانند زمین نیست که اگر انسان در آن کار نکند، و میوه نچیند و کشاورزی نکند و حیوانات را شکار نکند یا آنها را پرورش ندهد و برای از بین بردن زیان، نکاتی را رعایت نکند، دچار گرسنگی و برهنگی و تشنگی و آفتابزدگی میشود و خورشید و شرایط جوّی او را آزار میدهد. بنابراین این بهشت، غیرزمینی است.
ثم لننظر إلى حال آدم المميز في هذه الآيات، وهل يتناسب مع حال الأرض والأجسام فيها، فجسم الإنسان الأرضي إذا لم يغطَ جزءاً منه باللباس سيكون مكشوفاً وأكيداً يراه صاحبه ويراه غيره، ولو كان آدم يلبس لباساً أرضياً فإن هذا اللباس الأرضي لا يصبح معدوماً عندما يعصي الإنسان الله، فلو كان آدم وحواء في الأرض وكانا عاريين من البداية لانتبها إلى حالهما منذ البداية وليس عند المعصية، ولو كانا في الأرض ويلبسان ملابس فلا تختفي عنهما بمجرد المعصية. إذن، فالأمر ليس أرضياً والقصة ليست أرضية، فالأمر كما يذكره الله في القرآن لا يتناسب مع حال الأرض ومن فيها أبداً، بينما لو كان آدم وحواء عند المعصية في الجنة الدنيوية في السماء الأولى فمن الطبيعي أن تبدو لهما سوءاتهما عندما يعصيان وليس قبل ذلك؛ لأن اللباس الذي يستر العورة هناك هو لباس التقوى وهو لباس تلبسه النفس كنتيجة طبيعية لطاعة الله ومخالفة الهوى والشيطان، ولباس التقوى أهم وأفضل من لباس الجسد؛ لأن الله ينظر لنفس وروح الإنسان وما تلبس وليس إلى جسد الإنسان وما يغطيه ﴿يَا بَنِي آدَمَ قَدْ أَنزَلْنَا عَلَيْكُمْ لِبَاساً يُوَارِي سَوْءَاتِكُمْ وَرِيشاً وَلِبَاسُ التَّقْوَىَ ذَلِكَ خَيْرٌ ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللّهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ﴾ [الأعراف: ۲۶].
سپس به حالت متفاوت آدم در این آیات دقت کنیم که آیا با حالت زمین و اجسام در آن متناسب است؟ اگر بخشی از جسم زمینی انسان با لباس پوشیده نشود، آشکار میشود و قطعاً فرد همراه و دیگران آن را میبینند. اگر آدم لباس زمینی میپوشید، با عصیان و سرپیچی انسان در برابر خداوند، از بین نمیرفت. اگر آدم و حوا در زمین بودند و از آغاز برهنه بودند، از آغاز متوجه وضعیت خودشان میشدند، نه هنگام معصیت. و اگر در زمین بودند و لباسهایی میپوشیدند، به صِرف معصیت از ایشان پنهان نمیشد. بنابراین موضوع زمینی نیست و داستان به زمین مربوط نمیشود و همان طور که خداوند این موضوع را در قرآن ذکر میکند، این موضوع اصلاً با وضعیت زمین و افرادش متناسب نیست. در حالی که اگر آدم و حوا هنگام معصیت در بهشت دنیوی در آسمان اول بودند، طبیعی است که بدیهایشان هنگام معصیت برایشان آشکار شود و نه پیش از آن؛ به این خاطر که لباسی که عورت و زشتی را در آنجا میپوشاند، همان لباس تقوا است و لباسی است که نفس، در اثر نتیجهی طبیعی اطاعت از خداوند و مخالفت با هوای (نفس) و شیطان میپوشد. و لباس تقوا از لباس جسد، مهمتر و برتر است؛ به این خاطر که خداوند به نفس و روح انسان و آنچه میپوشد، نگاه میکند، نه به جسد انسان و آنچه، آن را میپوشاند. (ای فرزندان آدم، در حقیقت ما برای شما لباسی فرو فرستادیم كه عورتهای شما را پوشیده میدارد و [برای شما] زینتی است و[لی] بهترین جامه [لباس] تقوا است. این از نشانههای خداوند است. باشد كه متذكر شوند).
وعند المعصية ينزع هذا اللباس وتنكشف عورة الإنسان أمام ربه ([۲۲])، أي إن آدم وحواء (عليهما السلام) كانا يلبسان لباساً منذ البداية في الجنة، كانا يلبسان لباس التقوى ثم نزع عنهما؛ فهما لم يكونا عاريين في البداية وانكشف لهما حالهما الأولي، بل الذي انكشف لهما هو حالهما بعد المعصية ونزع لباس التقوى، ﴿يَا بَنِي آدَمَ لاَ يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَيْكُم مِّنَ الْجَنَّةِ يَنزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِيُرِيَهُمَا سَوْءَاتِهِمَا إِنَّهُ يَرَاكُمْ هُوَ وَقَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لاَ تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاء لِلَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ﴾ [الأعراف: ۲۷]. فالآية واضحة أنّ لباس آدم نزع عنه بسبب معصيته؛ ﴿لاَ يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَيْكُم مِّنَ الْجَنَّةِ يَنزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِيُرِيَهُمَا سَوْءَاتِهِمَا﴾، وهذا اللباس عاد بالاستغفار ﴿فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّةِ﴾. والآيات واضحة أن هبوط آدم (عليه السلام) وحواء من الجنة الدنيوية في السماء الأولى إلى الأرض لا يمكن أن يقال إنه هبوط من جنة في هذه الأرض إلى الأرض، ﴿قُلْنَا اهْبِطُواْ مِنْهَا جَمِيعاً فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنِّي هُدًى فَمَن تَبِعَ هُدَايَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ﴾، فهو هبوط من السماء الأولى إلى السماء الجسمانية وإلى الأرض بالخصوص، والإمام الصادق (عليه السلام) بيّن أنّ آدم طلب الرجوع إلى الجنة التي كان فيها وقد أجابه الله، وهذا يبين بوضوح أنها جنة سيدخلها بعد انفصال نفسه – بالموت – عن هذا الجسد مرة أخرى ويعود كما كان سابقاً. «عن أبي عبد الله (عليه السلام) قال: لما طاف آدم (عليه السلام) بالبيت مائة عام ما ينظر إلى حواء، ولقد بكى على الجنة حتى صار على خديه مثل النهرين العجاجين العظيمين من الدموع، ثم أتاه جبرئيل (عليه السلام) فقال: حياك الله وبياك، فلما أن قال: “حياك الله” تبلج وجهه فرحاً وعلم أن الله قد رضي عنه، ولما قال: “وبياك” ضحك ومعنى بياك أضحكك، قال: ولقد قام على باب الكعبة وثيابه جلود الإبل والبقر، فقال: اللهم أقلني عثرتي واغفر لي ذنبي وأعدني إلى الدار التي أخرجتني منها، فقال الله جل ثناؤه: قد أقلتك عثرتك وغفرت لك ذنبك وسأعيدك إلى الدار التي أخرجتك منها» ([۲۳]).
در هنگام معصیت، این لباس از انسان جدا شد و عورت انسان نزد پروردگارش آشکار شد.([۲۴]) یعنی آدم و حوا (ع) از آغاز در بهشت، لباسی که پوشیده بودند، لباس تقوا بود. سپس این لباس از آنها جدا شد. آنان در آغاز برهنه نبودند و چیزی که برایشان آشکار شد، وضعیت اولیهی آنها نبود. بلکه آنچه برایشان آشکار شد، وضعیت آنها پس از معصیت و جدا شدن لباس تقوا بود: (ای فرزندان آدم زنهار تا شیطان شما را به فتنه نیندازد چنانكه پدر و مادر شما را از بهشت بیرون راند و لباسشان را از ایشان بركند، تا عورتهایشان را بر آنان نمایان كند. در حقیقت او و قبیلهاش شما را از آنجا كه آنها را نمیبینید میبینند. ما شیاطین را دوستان كسانی قرار دادیم كه ایمان نمیآورند). آیه روشن است که لباس آدم به خاطر معصیتش از او برداشته شد: (زنهار تا شیطان شما را به فتنه نیندازد چنانكه پدر و مادر شما را از بهشت بیرون راند و لباسشان را از ایشان بركند، تا عورتهایشان را بر آنان نمایان كند.) این لباس با درخواست آمرزش بازگشت: (برهنگی آنان برایشان نمایان شد و شروع كردند به چسبانیدن برگهای بهشت بر خود). در این آیات روشن است که هُبوط و فرود آمدن آدم و حوا از بهشت دنیوی در آسمان اول، به زمین بوده است نه فرود آمدن از بهشت زمینی به زمین. (گفتیم: جملگی از آن فرود آیید. پس اگر از جانب من شما را هدایتی رسد، آنان كه هدایتم را پیروی كنند، بر ایشان بیمی نیست و غمگین نخواهند شد). این فرود آمدن از آسمان اول به آسمان جسمانی و به طور خاص به زمین بوده است. امام صادق(ع) بیان میکند که آدم درخواست بازگشت به بهشتی را نمود که در آن بود و خداوند او را اِجابت کرد. این موضوع به روشنی بیان میکند که این بهشتی است که پس از جدا شدن نفس از بدن، با مرگ، بار دیگر به آن وارد میشود و مانند قبل به آن باز میگردد. امام صادق(ع) فرمود: «حضرت آدم یکصد سال به دور خانهی کعبه طواف کرد، و نگاه به حوا نمینمود، و از فراق بهشت آنقدر گریست که بر دو گونهاش اثری مانند دو نهر بزرگ نمودار شد. آنگاه جبرئیل نزد وی آمد و گفت: «خدا تو را زنده بدارد و خندان گرداند» پس چون به او گفت: «خدا تو را زنده بدارد» اثر شادمانی بر چهرهاش نقش بست و دانست که خدا از او خشنود گردیده است، و چون به او گفت: «خندان گرداند» خندید. بر در خانهی کعبه ایستاد، در حالی که لباسهایی از پوست شتر و گاو بر تن داشت و گفت: «بارالها از لغزشم درگذر، و گناهم را بیامرز و مرا به جایی که از آن راندی، برگردان.» خدای عزوجل فرمود: «از لغزشت درگذشتم، و گناهت را آمرزیدم و به زودی تو را باز میگردانم به آنجا که از آن بیرون راندمت.»([۲۵])
هذه قصة خلق آدم (عليه السلام) من الطين المرفوع إلى السماء الأولى ونفخ الروح فيه، فآدم خلق في الجنة الدنيوية الموجودة في السماء الأولى ([۲۶])، فنحن سماويون وقد خلقت أنفسنا من الروح المنفوخ في الطين المرفوع لكي يتم امتحاننا في هذه الأرض، وتتمكن الأنفس من التواصل مع الأجسام الأرضية التي ستكون حيّز امتحانها في هذا العالم الجسماني المادي.
این است داستان آفرینش آدم(ع) از گلی که به آسمان اول مرفوع شد و در آن روح دمیده شد. بنابراین آدم در بهشت دنیوی واقع در آسمان اول([۲۷]) آفریده شده است، لذا ما آسمانی هستیم و نفس ما نیز از روح دمیده شده در گِل مرفوع خلقت یافته است، تا در این زمین مورد آزمایش و امتحان قرار گیریم، و از سوی دیگر ارواح بتوانند با بدنهای زمینی که مکانِ امتحان ما در این عالم جسمانی هستند، تلاقییابند.
النفس والروح والعقل:
قد تبيّن أنّ النفس خلقت من تركيب طينة مرفوعة وروح، وبهذا فهي تختلف عن الروح ولكن من جهة التسمية قد تسمى النفس بعض الأحيان روحاً؛ لأنها خلقت من الروح، ولأنها تعكس صورة روح الإيمان وروح القدس. وأيضاً قد تسمى بعض الأحيان الروح نفساً، فالإنسان مركب من الجسد ومحرك الجسد الغائب عن الأبصار، فهذا المحرك من حيث إنه متصل بالجسد قد يسمى نفساً وإن كان مرتقياً وله روح قدس، ومن حيث إنه محرك للجسد ومن حيث إنه تجلي من الملكوت الأعلى (أي من الروح الحقيقي) قد يسمى روحاً، وإنْ كان غير مرتقي وليس له روح إيمان ولا روح قدس. والحق إنه ليكون للإنسان روح حقيقي لابد أنْ يكون له حظ ووجود في السماء الملكوتية الثانية على الأقل؛ لأنها أول الجنات الملكوتية. وأيضاً: نفس هذا المحرك من حيث إنه تجلي العقل (السماء السابعة) يسمى عقلاً، والحق إنه ليكون للإنسان عقل حقيقي لابد أنْ يكون له حظ ووجود في السماء السابعة.
نفس، روح و عقل:
بیان شد که نفس از ترکیبِ گِل مرفوع و روح آفریده شده است. به همین خاطر با روح متفاوت است. ولی از جهت نامگذاری، گاهی اوقات نفس، روح نامیده میشود؛ به این دلیل که نفس از روح آفریده شده است. و به این خاطر که نفس، تصویر روح ایمان و روحالقدس را مُنعکس میکند و همچنین گاهی اوقات روح، نفس نامیده میشود. انسان از جسد و حرکت دهنده جسدی ترکیب شده است که از دیدگان پنهان است. این حرکتدهنده از این جهت که به جسد متصل است، گاهی اوقات نفس نامیده میشود؛ هر چند ممکن است ارتقا پیدا کرده باشد و دارای روحالقدس باشد. از این جهت که این نفس، محرّک جسد است و از این جهت که تجلّی ملکوت اعلی، یعنی روح حقیقی است، گاهی اوقات روح نامیده میشود، هرچند ارتقا پیدا نکرده باشد و دارای روح ایمان و روحالقدس نباشد. حقیقت این است که برای اینکه انسان روح حقیقی داشته باشد، حداقل باید بهره و وجودی در آسمان دوم ملکوتی داشته باشد؛ به این خاطر که آسمان دوم، اولین بهشت ملکوتی است. همچنین همین محرّک از این جهت که تجلّی عقل، در آسمان هفتم است، عقل نامیده میشود. حقیقت این است که برای اینکه انسان عقل حقیقی داشته باشد، باید بهره و وجودی در آسمان هفتم داشته باشد.
النفس:
البداية كانت أن روح قدس وروح إيمان جمعت مع طينة مرفوعة فخلقت النفس الإنسانية الأولى، ثم جاءت الأنفس الإنسانية الأخرى من هذه النفس الأولى، فالأنفس الأخرى عبارة عن صورة للنفس الإنسانية الأولى، فيظهر فيها الطين وما فيه من شهوات وقوى مادية، ويظهر فيها روح الإيمان وروح القدس ﴿وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا * فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا * قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا * وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا﴾ [الشمس: ۷ – ۱۰]. فلكل إنسان نفس وهذه النفس في هذا العالم المادي عبارة عن مرآة تنعكس فيها روح الإيمان وروح القدس، ولهذه النفس ثلاثة أرواح هي: (روح الحياة والقوة والشهوة)، وكل من هذه الأرواح هي النفس الإنسانية من حيث إنها متوجهة بهذا الاتجاه وعاملة لهذا العمل، فلو صورنا النفس على أنها معمل لكانت كل روح من هذه الأرواح شيئاً في هذا المعمل ويكمل بعضها بعضاً وبجميعها ينتج المعمل. فمثلاً تكون روح الحياة هي الطاقة الكهربائية في المعمل، وروح القوة هي المحركات التي تدار بواسطة الطاقة الكهربائية أو روح الحياة، أما روح الشهوة فتكون الآلات التي تدار بواسطة المحركات.
نفس:
در آغاز روحالقدس و روح ایمان با گِل مرفوع ترکیب شدند و نفس انسانی اول آفریده شد. سپس نفسهای انسانی دیگر، از این نفس اول به وجود آمدند. نفسهای دیگر، عبارتند از صورت و تصویری از نفس اول انسانی. در نفس گِل، شهوات و نیروهای مادی که در آن است، آشکار میشود و در نفس، روح ایمان و روحالقدس نیز آشکار میشود. (سوگند به نفس و آن كس كه آن را درست كرد * سپس پلیدكاری و پرهیزگاریش را به آن الهام كرد * كه هر كس آن را پاك گردانید، قطعاً رستگار شد * و هر كه آلودهاش ساخت، قطعاً باخت). هر انسانی، نفس دارد و این نفس در این عالم مادی عبارت است از آینهای که روح ایمان و روحالقدس در آن مُنعکس میشوند. این نفس، سه روح دارد که عبارتند از: (روح حیات، روح قوت و روح شهوت). همهی این ارواح همان نفس انسانی میباشند که عامل انعکاس دهنده ویژگیهاشان بشمار میروند. اگر نفس انسان را به عنوان کارخانهای تصور کنیم، هریک از این روحها قسمتی از این کارخانه هستند و بعضی از آنها، کار بعضی دیگر را کامل میکنند و با همهی این اجزا، نتیجه حاصل میشود. به عنوان مثال روح حیات، انرژی الکتریکی کارخانه است و روح قوت موتورهایی هستند که با استفاده از انرژی الکتریکی یا روح حیات به حرکت در میآیند. اما روح شهوت دستگاههایی هستند که به وسیلهی این موتورها میچرخند.
والنفس بحد ذاتها لا تعني أنّ للإنسان روحاً حقيقياً، فالروح الحقيقي يبدأ من السماء الثانية أي لابد أنْ تكون النفس مرتقية إلى السماء الثانية حتى يكون لها روح حقيقي. نعم، هي يمكن أنْ تسمى روحاً حتى في السماء الأولى؛ باعتبار تجليها من الملكوت الأعلى أو الروح الحقيقي، وباعتبار أنها وبأرواحها الثلاثة (روح الحياة والقوة والشهوة) محرك الجسد، كما أنَّ ارتقاء الإنسان وعلو مقامه مهما كان لا يسلب محرك الجسد هذا الاسم – أي النفس -، فحتى لو كان للإنسان حظ في السموات الملكوتية بل وفي السابعة الكلية (سماء العقل) كالأنبياء والأوصياء والأولياء (عليهم السلام)؛ يمكن أنْ نقول عن المحرك بأنه نفس الإنسان؛ لأنّ هذا الاسم باعتبار حاله وأنه خلق من الطين المرفوع والروح.
وجود نفس به خودی خود به این معنا نیست که انسان روح حقیقی دارد. روح حقیقی از آسمان دوم آغاز میشود. یعنی باید نفس به آسمان دوم ارتقا پیدا کند تا دارای روح حقیقی شود. نفس حتی در آسمان اول هم میتواند روح نامیده شود؛ به این دلیل که از ملکوت اعلی یا روح حقیقی تجلّی پیدا میکند و نیز به این دلیل که نفس و ارواح سهگانهی آن (روح حیات، روح قوت و روح شهوت) محرک جسد هستند. همانطور که هر چقدر نفس انسان ارتقا یابد و مقامش بالا برود، همچنان محرک جسم او خواهد بود، نام «نفس» از آن سلب نخواهد شد. بنابراین حتی اگر انسان بهرهای در آسمانهای ملکوتی و از جمله مانند پیامبران و اوصیا و اولیا (ع) از آسمان کلی هفتم، یا آسمان عقل بهره داشته باشد، باز هم میتوان گفت که محرک جسم، نفس انسانی است؛ چرا که این نفس از گِل مرفوع و روح آفریده شده است.
والنفس الإنسانية النازلة بمثابة مرآة منعكسة فيها روح الإيمان وروح القدس أو الحقيقة التي على الإنسان أنْ يصير إليها، وهذه هي الفطرة الإنسانية التي تحثه إلى أنْ يرتقي ليصل إلى أعلى مقام إنساني، فإنْ تعثر في طريقه وهو يطلب الارتقاء بإخلاص فهو يصل إلى المقام الذي يوفقه الله له فيعرف ربه بحسب حاله، فالمطلوب من الإنسان أنْ يرتقي بنفسه لمقام الروح الحقيقي والعقل، فمن لم يرتقِ إلى السماء الثانية فما عنده إنما هو ظل الروح، وكذا الأمر بالنسبة للعقل؛ فما دام الإنسان لم يرتقِ إلى السماء السابعة الكلية فما عنده هو ظل العقل وليس عقلاً، أما تسميتها أحياناً (روح وعقل) فباعتبار أنها تعكس الروح والعقل الحقيقي. «عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عُمَرَ الْيَمَانِيِّ عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِيِّ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام): يَا جَابِرُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَتَعَالَى خَلَقَ الْخَلْقَ ثَلَاثَةَ أَصْنَافٍ وَهُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ وَكُنْتُمْ أَزْواجاً ثَلاثَةً فَأَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ ما أَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ وَأَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ ما أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ فَالسَّابِقُونَ هُمْ رُسُلُ اللَّهِ (عليهم السلام) وَخَاصَّةُ اللَّهِ مِنْ خَلْقِهِ جَعَلَ فِيهِمْ ([۲۸]) خَمْسَةَ أَرْوَاحٍ أَيَّدَهُمْ بِرُوحِ الْقُدُسِ فَبِهِ عَرَفُوا الْأَشْيَاءَ وَأَيَّدَهُمْ بِرُوحِ الْإِيمَانِ فَبِهِ خَافُوا اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ وَأَيَّدَهُمْ بِرُوحِ الْقُوَّةِ فَبِهِ قَدَرُوا عَلَى طَاعَةِ اللَّهِ وَأَيَّدَهُمْ بِرُوحِ الشَّهْوَةِ فَبِهِ اشْتَهَوْا طَاعَةَ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ وَكَرِهُوا مَعْصِيَتَهُ وَجَعَلَ فِيهِمْ رُوحَ الْمَدْرَجِ الَّذِي بِهِ يَذْهَبُ النَّاسُ وَيَجِيئُونَ وَجَعَلَ فِي الْمُؤْمِنِينَ وَأَصْحَابِ الْمَيْمَنَةِ رُوحَ الْإِيمَانِ فَبِهِ خَافُوا اللَّهَ وَجَعَلَ فِيهِمْ رُوحَ الْقُوَّةِ فَبِهِ قَدَرُوا عَلَى طَاعَةِ اللَّهِ وَجَعَلَ فِيهِمْ رُوحَ الشَّهْوَةِ فَبِهِ اشْتَهَوْا طَاعَةَ اللَّهِ وَجَعَلَ فِيهِمْ رُوحَ الْمَدْرَجِ الَّذِي بِهِ يَذْهَبُ النَّاسُ وَيَجِيئُونَ» ([۲۹]).
نفس انسانی مانند آینهای است که روح ایمان و روحالقدس در آن مُنعکس میشود، حقیقتی که انسان باید به سوی آن برگردد، و این فطرت انسانی است که او را تشویق میکند که ارتقا پیدا کند؛ تا به بالاترین مقام انسانی برسد. اگر در راهش بلغزد، در حالی که با اخلاص درخواست ارتقا میکند، به مقامی دست پیدا میکند که خداوند توفیقش را به او داده است و بر اساس حال خود، پروردگارش را میشناسد. موضوعی که از انسان انتظار میرود این است که خودش را تا مقام روح حقیقی و عقل ارتقا دهد. هر کس به آسمان دوم ارتقا پیدا نکند، آنچه نزد اوست، سایهای از روح است. در مورد عقل نیز همینطور است. تا زمانی که انسان به آسمان هفتم کلی ارتقا پیدا نکند، آنچه نزد او است، سایهی عقل است و عقل نیست. اما نامیدن آن به «روح» و «عقل» در برخی اوقات، به این دلیل است که روح و عقل حقیقی را مُنعکس میکند. جابر جعفی گوید: امام صادق(ع) فرمود: «ای جابر! خداوند تبارک و تعالی مخلوقات را سه دسته آفرید. و این سخن خداوند عزوجل است: (و شما سه دسته شويد: * اصحاب یمین چه سعادتمندان و خجستگانی! * اصحاب مشئمه چه شقاوتمندان و شومانی! * و پیشیگیرندگان تقدم یافته * آنان همان مقربانند). پیشیگیرندگان همان فرستادگان خداوند (ع) و افراد خاص خدا از خلقش هستند. در آنان پنج روح قرار داد.([۳۰]) آنان را با روحالقدس تأیید کرد، پس با آن چیزها را میشناسند. آنان را با روح ایمان تأیید نمود، پس با آن از خداوند عزوجل میترسند. آنان را با روح قوت تأیید نمود، پس با آن قادر به اطاعت از خداوند شدند. آنان را با روح شهوت تأیید نمود، پس با آن میل به اطاعت خداوند عزوجل پیدا کردند و معصیتش برایشان ناپسند گردید. روح مَدرَج را در آنان قرار داد که مردم با آن میروند و میآیند و در مؤمنان و یاران دست راست، روح ایمان را قرار داد. پس با آن از خداوند میترسند. روح قوت را در آنان قرار داد، پس با آن قادر به اطاعت از خداوند شدند. روح شهوت را در آنان قرار داد. با آن میل به اطاعت از خداوند پیدا کردند و روح مدرج را در آنان قرار داد که مردم با آن میروند و میآیند.»
و«عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (عليه السلام): قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ عِلْمِ الْعَالِمِ فَقَالَ لِي يَا جَابِرُ إِنَّ فِي الْأَنْبِيَاءِ وَالْأَوْصِيَاءِ خَمْسَةَ أَرْوَاحٍ رُوحَ الْقُدُسِ وَرُوحَ الْإِيمَانِ وَرُوحَ الْحَيَاةِ وَرُوحَ الْقُوَّةِ وَرُوحَ الشَّهْوَةِ فَبِرُوحِ الْقُدُسِ يَا جَابِرُ عَرَفُوا مَا تَحْتَ الْعَرْشِ إِلَى مَا تَحْتَ الثَّرَى ثُمَّ قَالَ يَا جَابِرُ إِنَّ هَذِهِ الْأَرْبَعَةَ أَرْوَاحٌ يُصِيبُهَا الْحَدَثَانُ إِلَّا رُوحَ الْقُدُسِ فَإِنَّهَا لَا تَلْهُو وَلَا تَلْعَبُ» ([۳۱]).
جابر گوید: از امام باقر(ع) در مورد علم عالِم پرسیدم. به من فرمود: «ای جابر، در پیامبران و اوصیا پنج روح وجود دارد. روحالقدس و روح ایمان و روح حیات و روح قوت و روح شهوت. ای جابر، با روحالقدس است که آنچه زیر عرش تا آنچه را زیر خاک است، میدانند. سپس فرمود: ای جابر، این چهار روح، دچار دو حَدَث میشوند؛ مگر روحالقدس که نه دچار لهو میشود و نه بازی.»
و«عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام) قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ عِلْمِ الْإِمَامِ بِمَا فِي أَقْطَارِ الْأَرْضِ وَهُوَ فِي بَيْتِهِ مُرْخًى عَلَيْهِ سِتْرُهُ فَقَالَ يَا مُفَضَّلُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَتَعَالَى جَعَلَ فِي النَّبِيِّ (صلى الله عليه وآله) خَمْسَةَ أَرْوَاحٍ رُوحَ الْحَيَاةِ فَبِهِ دَبَّ وَدَرَجَ وَرُوحَ الْقُوَّةِ فَبِهِ نَهَضَ وَجَاهَدَ وَرُوحَ الشَّهْوَةِ فَبِهِ أَكَلَ وَشَرِبَ وَأَتَى النِّسَاءَ مِنَ الْحَلَالِ وَرُوحَ الْإِيمَانِ فَبِهِ آمَنَ وَعَدَلَ وَرُوحَ الْقُدُسِ فَبِهِ حَمَلَ النُّبُوَّةَ فَإِذَا قُبِضَ النَّبِيُّ (صلى الله عليه وآله) انْتَقَلَ رُوحُ الْقُدُسِ فَصَارَ إِلَى الْإِمَامِ وَرُوحُ الْقُدُسِ لَا يَنَامُ وَلَا يَغْفُلُ وَلَا يَلْهُو وَلَا يَزْهُو وَالْأَرْبَعَةُ الْأَرْوَاحِ تَنَامُ وَتَغْفُلُ وَتَزْهُو وَتَلْهُو وَرُوحُ الْقُدُسِ كَانَ يَرَى بِهِ» ([۳۲]).
مفضل بنعمر گوید: از امام صادق(ع) در مورد علم امام نسبت به آنچه در اطراف زمین واقع میشود، در حالی که امام در خانهاش در زیر پوشش قرار دارد، پرسیدم؟ ایشان فرمود: «ای مفضل! خداوند تبارک و تعالی در پیامبر(ص) پنج روح قرار داد. روح حیات که با آن حرکت میکند و بالا میرود. روح قوت که با آن برمیخیزد و تلاش میکند. روح شهوت که با آن میخورد و مینوشد و با زنان حلال آمیزش میکند. روح ایمان که با آن ایمان میآورد و عدالت میورزد. و روحالقدس که با آن پیامبری را حمل میکند. وقتی پیامبرo جانش گرفته شود، روحالقدس منتقل میشود و به امام میرسد. روحالقدس نمیخوابد، غافل نمیشود، و سرگرم نمیگردد و تکبّر نمیورزد. در حالی که چهار روح دیگر میخوابند و غافل میشوند و تکبر میورزند و سرگرم میشوند، و روحالقدس است که امام بوسیله آن میبیند.»
الروح:
إنّ الله سبحانه وتعالى خلق الناس أول ما خلقهم في عالم الذر (السماء الأولى أو سماء الأنفس)، وفي هذه السماء كانت هذه الأنفس الإنسانية وبها هذه الأرواح الثلاثة (روح الحياة وروح القوة وروح الشهوة) أو المحركات الثلاثة، والحق إنها حيثيات للنفس الإنسانية، فإذا نظرنا إلى النفس الإنسانية سنجدها هي نفسها روح الحياة وروح القوة وروح الشهوة. أو بصورة أكثر وضوحاً؛ إنّ هذه الأسماء هي للنفس الإنسانية باعتبار أنها تتصف بصفة هذه الأسماء، وهذه الأرواح الثلاثة هي للنفس الإنسانية بغض النظر عما إذا كانت مؤمنة أم لا. أما روح الإيمان وروح القدس فهي متعلقة بالإيمان والرقي (مستوى الإيمان). وفي عالم الذر؛ الذين قالوا (بلى) والذين لم يقولوا كلهم لهم الأرواح الثلاثة. والذين قالوا (بلى) عن إيمان قلبي حقيقي فهم بحسب مقاماتهم وسرعة إجابتهم يتدرجون، فمنهم من له روح الإيمان فقط ومنهم من له روح القدس، والذين لهم روح القدس هم أيضاً يتدرجون بحسب سبقهم في الإجابة، وكل منهم له روح قدس تناسب مقامه فروح القدس المقترن بعيسى (عليه السلام) غير المقترن بيونس (عليه السلام) وهكذا…. ويختص محمد وآل محمد (عليهم السلام) باقترانهم بروح القدس الأعظم، ولكن أيضاً روح القدس الأعظم ليس مرتبة واحدة، فكل منهم بحسب مقامه يكون روح قدسه الأعظم.
روح:
خداوند سبحان و متعال اولین بار که مردم را آفرید، در عالم ذر، آسمان اول یا آسمان نفسها قرار داشتند. در این آسمان نفسهای انسانی بودند و همراه آنها، این روحهای سهگانه (روح حیات، روح قوت و روح شهوت) یا محرکهای سهگانه بودند. حقیقت این است که اینها در واقع مرتبهها و موقعیتهای نفس انسانی هستند. وقتی به نفس انسانی نگاه کنیم، آن را همان روح حیات و روح قوت و روح شهوت میبینیم. برای توضیح بیشتر لازم است بگوییم که این روحها نامهایی برای نفس انسانی هستند؛ از آن جهت که نفس به ویژگی این نامها توصیف میشود و نفس انسان، بدون در نظر گرفتن اینکه فرد مؤمن است یا خیر، دارای این سه روح است. اما روح ایمان و روحالقدس، به ایمان و ارتقای سطح ایمان مرتبط است. در عالم ذر، همهی افرادی که «بله» گفتند یا نگفتند، دارای روحهای سهگانه بودند. و افرادی که از ایمان قلبی حقیقی «بله» گفتند، براساس مقامشان و سرعت پاسخشان درجهبندی شدند. برخی از آنان فقط دارای روح ایمان هستند و برخی دیگر دارای روحالقدس نیز هستند. افرادی که دارای روحالقدس هستند، نیز بر اساس پیشیگرفتن آنان در پاسخ، درجهبندی شدند. و هر کدام از آنان دارای مرتبهای از روحالقدس، متناسب با مقامش میباشد. روحالقدسی که با عیسی(ع) همراه است، غیر از روحی است که با یونس(ع) است. بقیه نیز همین طور… محمد و آل محمد(ص) نیز همراه روحالقدس اعظم هستند. ولی روحالقدس اعظم نیز یک مرتبه نیست. هر کدام از آنان بر مبنای مقامش، دارای روحالقدس اعظم خاص خود است.
روح الإيمان وروح القدس:
السماء الدنيا تشمل:
السماء الجسمانية (وقد تسمى الأرض مقارنة بالسماوات الأخرى).
والسماء الأولى وهي ملكوت السماء الجسمانية المرتبط بها ارتباطاً مباشراً وهو ارتباط تدبير وتسيير.
وفي السماء الأولى مراتب كثيرة، ونفس أي إنسان موجودة فيها بحسب مقامها ومرتبتها، فالنفس المقتصر وجودها على أدنى مراتب هذه السماء حظها هو ادراك ظاهر ما في هذا العالم الجسماني في هذه الحياة الدنيا، ﴿يَعْلَمُونَ ظَاهِراً مِنَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ﴾ [الروم: ۷]. والنفس التي ترتقي إلى أعلى مرتبة في هذه السماء؛ تكون قد تهيأت لترتقي إلى السماء الملكوتية الثانية، وهي أول الجنان الملكوتية، ومن كان له حظ فيها يكون من أهل الجنة في الآخرة. والنفس الإنسانية إذا ارتقت إلى أدنى مرتبة في السماء الملكوتية الثانية؛ يقترن بها ويكون فيها روح الإيمان أي أنّ حقيقة هذه النفس تتبدل وتتغير بتجلي نور الإيمان فيها، وهكذا نفس يكون فيها أربع أرواح هي: (روح الحياة، وروح القوة، وروح الشهوة، وروح الإيمان). وروح الإيمان مراتب كثيرة تمتد من أول السماء الثانية حتى نهاية السماء السادسة، وكل إنسان مؤمن بحسب عمله وإخلاصه يكون مقامه في هذه السماوات ويكون روح إيمانه.
روح ایمان و روحالقدس:
آسمان دنیا از دو قسمت تشکیل شده است:
1. آسمان جسمانی، که در مقایسه با آسمانهای دیگر، زمین نامیده میشود.
2. آسمان اول همان ملکوت آسمان جسمانی است که با آن ارتباط مستقیمی دارد و با آن رابطهی اداره کردن و به جریان انداختن دارد.
در آسمان اول، مراتب بسیاری وجود دارد. و نفس هر انسانی بر حسب مقام و مرتبهاش، در آن وجودی دارد. نفسی که وجودش در پایینترین مرتبههای این آسمان قرار دارد، بهرهاش تنها درک ظاهر عالم جسمانی در این زندگی دنیا است: (از زندگی دنیا ظاهری را میشناسند و حال آنكه آنان از آخرت غافلند). نفسی که به بالاترین مرتبه در این آسمان ارتقا پیدا کند، آماده میشود تا به آسمان دوم ملکوتی صعود کند و این اولین بهشت از بهشتهای ملکوتی است. و فردی که بهرهای در آن دارد، در آخرت اهل بهشت است. وقتی نفس انسانی به پایینترین مرتبه در آسمان دوم ملکوتی ارتقا کند، با آن همراه میشود و دارای روح ایمان میگردد. یعنی حقیقت این نفس، با تجلی نور ایمان در آن تبدیل و تغییر میکند. و در چنین نفسی چهار روح میباشد که عبارتند از: روح حیات، روح قوت، روح شهوت و روح ایمان. روح ایمان مراتب بسیاری دارد که از اول آسمان دوم تا انتهای آسمان ششم کِشیده میشود. و هر انسان مؤمنی براساس عمل و اخلاصش، مقامش در این آسمانها است و روح ایمان در این آسمانها با وی همراه میباشد.
ثم إنّ النفس إذا ارتقت إلى أدنى مرتبة في السماء السابعة؛ يقترن بها ويكون فيها روح القدس، وكلما ارتقت النفس أكثر كان روح القدس المقترن بها أعظم. وهذه السماء السابعة هي سماء العقل، فكلما كان روح القدس في النفس المرتقية إلى هذه السماء أعظم كان العقل أفضل وأكبر، وكما بيّنت فيما مضى في “المتشابهات”؛ أنّ أدنى مراتب العقل تبدأ من هذه السماء السابعة الكلية، أما ما دونها وحتى في السماء السادسة الملكوتية فهو ظل العقل وليس بعقل. وهكذا مع ارتقاء النفس تتغير وتتبدل حقيقتها، فمع دخولها السماء الملكوتية الثانية يقترن بها روح الإيمان ويبدأ ظل العقل يتوجه إلى نور العقل. ومع دخولها السماء السابعة يقترن بها روح القدس والعقل، ولا يبعث نبي من الأنبياء (عليهم السلام) حتى يكون له مقام في السماء السابعة الكلية، وبهذا يكون قد استكمل العقل الذي هو سبب للعصمة، وأيضاً اقترن بنفسه روح القدس. «قَالَ رَسُولُ اللَّه (صلى الله عليه وآله): مَا قَسَمَ اللَّه لِلْعِبَادِ شَيْئاً أَفْضَلَ مِنَ الْعَقْلِ فَنَوْمُ الْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ سَهَرِ الْجَاهِلِ وإِقَامَةُ الْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ شُخُوصِ الْجَاهِلِ ولَا بَعَثَ اللَّه نَبِيّاً ولَا رَسُولاً حَتَّى يَسْتَكْمِلَ الْعَقْلَ ويَكُونَ عَقْلُه أَفْضَلَ مِنْ جَمِيعِ عُقُولِ أُمَّتِه ومَا يُضْمِرُ النَّبِيُّ (صلى الله عليه وآله) فِي نَفْسِه أَفْضَلُ مِنِ اجْتِهَادِ الْمُجْتَهِدِينَ ومَا أَدَّى الْعَبْدُ فَرَائِضَ اللَّه حَتَّى عَقَلَ عَنْه ولَا بَلَغَ جَمِيعُ الْعَابِدِينَ فِي فَضْلِ عِبَادَتِهِمْ مَا بَلَغَ الْعَاقِلُ والْعُقَلَاءُ هُمْ أُولُو الأَلْبَابِ الَّذِينَ قَالَ اللَّه تَعَالَى: “ومَا يَتَذَكَّرُ إِلَّا أُولُو الأَلْبَابِ”» ([۳۳]).
سپس اگر نفس به پایینترین مرتبه از آسمان هفتم ارتقا یابد، روحالقدس با او همراه میشود و در او خواهد بود. و هر مقداری که نفس، بیشتر ارتقا کند، روحالقدسی که همراه اوست عظیمتر خواهد بود. این آسمان هفتم، آسمان عقل است. هر مقدار که روحالقدس در نفس ارتقا کننده به این آسمان عظیمتر باشد، عقل برتر و بزرگتر است. و همانطور که در کتاب «متشابهات» بیان نمودم، پایینترین مرتبههای عقل، از این آسمان هفتم کلی آغاز میشود. اما در مراتب پایینتر، حتی در آسمان ششم ملکوتی، تنها سایهای از عقل وجود دارد. این چنین است که با ارتقای نفس، حقیقت آن تبدیل و تغییر پیدا میکند. با ورود آن به آسمان ملکوتی دوم، روح ایمان با آن همراه میشود و سایهی عقل شروع به رو نمودن به نور عقل میکند. با ورود نفس به آسمان هفتم، روحالقدس و عقل با آن همراه میشود. پیامبری از پیامبران(ع) بر انگیخته نمیشود، مگر اینکه در آسمان هفتم کلی، مقامی داشته باشد و به این ترتیب، عقلی که موجب عصمت است، کامل میشود. همچنین روحالقدس با او همراه میگردد. رسولالله (ص) فرمود: «خداوند چیزی برتر از عقل برای بندگان تقسیم نکرده است. خواب عاقل بهتر از سحرخیزی نادان است و در خانه ماندن عاقل بهتر از بیرون رفتن نادان است. خداوند پیامبر و فرستادهای را برنمیانگیزد، مگر اینکه عقل او کامل شود و عقل او برتر از همهی عقلهای امتش گردد و آنچه پیامبر(ع) در درونش دارد، از تلاشِ کوششکنندگان برتر است و تا بندهای نسبت به واجبات خداوند تعقّل نورزد، آن را انجام نداده است و همهی عبادتکنندگان در فضیلت عبادت خود به چیزی که عاقل و عاقلان رسیدهاند، نرسیدند. آنان صاحبان خرد هستند که خداوند متعال در مورد آنان فرمود: (و جز خردمندان كسی متذكر نمیشود)».
أصحاب اليمين والمقربون:
الإنسان المؤمن ما دام في السماوات الملكوتية فهو يُعد من أصحاب اليمين، فإذا ارتقى إلى السماء السابعة أصبح من المقربين. وقد تبيّن ممّا تقدم أن السماوات الملكوتية فيها روح الإيمان، أما السماء السابعة ففيها روح القدس. إذن، فأصحاب اليمين يقترن بهم وفيهم روح الإيمان، أما المقربون فيقترن بهم وفيهم روح القدس. إذا عرفنا هذا يتبيّن لنا سبب النتيجة التي وصل لها المقربون عند الموت؛ وهي أنهم لا يحاسبون حتى إنهم لا يتعذبون عند الموت، مع أنه اليوم الذي ليس فيه شفاعة ﴿وَاتَّقُوا يَوْماً لا تَجْزِي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئاً وَلا يُقْبَلُ مِنْهَا عَدْلٌ وَلا تَنْفَعُهَا شَفَاعَةٌ وَلا هُمْ يُنْصَرُونَ﴾ [البقرة: ۱۲۳]؛ وذلك لأنهم ولجوا في سماء العقل فأصبحوا عقلاء عصمهم العقل الكلي عن الوقوع في الخطيئة بمرتبة ارتقائهم ([۳۴])، وولجوا في سماء روح القدس فأصبحت أرواحهم مقدسة مطهرة طالما أنهم اختاروا البقاء حيث هم، ويتميز المعصوم المنصوص عليه منهم بأنه ثابت في مقامه؛ لأنه لا يختار النجاسة على الطهارة أبداً، وبالتالي ضمن الله لمن يتبعونه البقاء على الحق دائماً.
اصحاب یمین و مُقرّبین:
انسان مؤمن تا وقتی در آسمانهای ملکوتی است، جزو اصحاب یمین است. وقتی به آسمان هفتم ارتقا پیدا کند، جزو مقربین و نزدیکان میشود. از مطالب پیشین روشن شد که در آسمانهای ملکوتی، روح ایمان وجود دارد. اما در آسمان هفتم، روحالقدس نیز هست. بنابراین روح ایمان با اصحاب یمین و در آنان است. اما روحالقدس با مقربین و در آنان است. وقتی این موضوع را فهمیدیم، برای ما علت نتیجهای که مقربین هنگام مرگ به آن میرسند، روشن میشود. این نتیجه که آنان مورد حساب قرار نمیگیرند و حتی هنگام مرگ نیز مورد عذاب واقع نمیشوند. با اینکه آن روزی است که شفاعتی در آن نیست: (از روزی بترسید که هیچ کس از دیگری دفاع نمیکند؛ و هیچگونه عوضی از او قبول نمیشود؛ و شفاعت، او را سود نمیدهد؛ و [از هیچ سوئی] یاری نمیشوند!). این موضوع بدین خاطر است که آنان در آسمان عقل ورود پیدا کردند و جزو عاقلان شدند و عقلِ کلی با توجه به مرتبهی ارتقایشان، آنان را از وقوع در اشتباه باز داشته است.([۳۵]) آنان در آسمان روحالقدس ورود پیدا کردهاند و روحهای آنان مقدس و پاک شده است؛ البته تا زمانی که باقی ماندن در آن مکان را انتخاب نمایند. معصومی که نسبت به او نص شده است، این تفاوت را دارد که در مقامش ثابت است؛ به این خاطر که اصلاً نجاست را بر پاکی ترجیح نمیدهد و در نتیجه خداوند برای افرادی که از او تبعیت میکنند، همیشه باقی ماندنِ او بر حق را ضمانت نموده است.
أما أصحاب اليمين فمع أنه اقترن بهم وفيهم روح الإيمان، ولكن ما داموا في السماوات الملكوتية ولم يلجوا سماء العقل السابعة الكلية فإن عقولهم لم تكمل وما عندهم هو ظل العقل، وكلما كان المقام أدنى كان الإنسان أبعد عن العصمة وأقرب إلى الخطيئة، وكلما كان ارتقاء المؤمن أعظم كان ظل العقل أكثر نوراً وكان أعظم محاكاة للعقل الكامل، وكان سبباً لاقتراب المؤمن من العصمة، ولكنه مع هذا يبقى صورة للعقل وتجلياً للعقل الكامل، ويبقى شبح وقوع المعصية موجوداً.
اما اصحاب یمین با اینکه روح ایمان با آنان و در آنان است، ولی تا زمانی که در آسمان ملکوتی هستند و در آسمان عقل کلی، یا آسمان هفتم وارد نشدهاند، عقلهای آنان کامل نشده است و آنچه نزد آنان است، سایهی عقل است و به اندازهای که مقامشان پایینتر باشد، از عصمت دورتر و به اشتباه نزدیکتر هستند. هر اندازه که ارتقای مومن بیشتر باشد، نورِ سایهی عقل بیشتر است و به عقل کامل شباهت بیشتری پیدا میکند و باعث نزدیکی مؤمن به عصمت میشود. ولی با این حال، صورت عقل و تجلی عقل کامل باقی میماند و امکان وقوع معصیت، وجود دارد.
***
سید أحمدالحسن (ع)
وصی و رسول امام مهدی (ع)
عقائد الإسلام، يليه: يسألونك عن الروح
[۱]. الكافي – الكليني: ج۱ ص۱۳۳ باب الروح.
[۲]. الكافي – الكليني: ج۱ ص۱۳۳ باب الروح.
[۳]. ظل النور هو أثره المظلم الدال عليه، وفي الحديث الشريف النور هو الله سبحانه وتعالى، فهو سبحانه نور لا ظلمة فيه، وظله هو تجليه في الخلق، فهم (عليهم السلام) ظل النور أي أثر الله سبحانه وتعالى في الخلق، وبالأثر يعرف المؤثر فبهم عرف الله سبحانه.
[۴]. فروح القدس فيهم، بل هي روحهم في السماء السابعة الكلية (سماء العقل).
[۵]. الكافي – الكليني: ج۱ ص۴۴۲.
[۶]. سایهی نور، اَثر تاریک آن است که نشانهی آن است. و در حدیث شریف است که نور همان خداوند سبحان و متعال است. خداوند سبحان نوری است که تاریکی در او نیست و سایهی او، تجلّی او در مردم است. ایشان(ع) سایهی نور هستند. یعنی اثر خداوند سبحان و متعال در خلق هستند. به واسطهی اثر است که اثرگذارنده شناخته میشود. به واسطهی آنان است که خداوند سبحان شناخته میشود.
[۷]. روحالقدس در آنان است. بلکه آن روح آنان در آسمان کلی هفتم، آسمان عقل، است.
[۸]. الرفع: هو العودة خطوة أو أكثر باتجاه المبدأ أو المصدر، وهذا يعني لو صورنا الإنسان – وكذلك بقية الخلق أيضاً – على أنه تجلي اللاهوت في العدم القابل للوجود، فسيكون لدينا مرتبة معينة كلما ابتعدنا (معرفياً) عن مصدر التجلي، وستكون هذه المرتبة المعينة أقل نوراً وأكثر ظلمة (العدم الذي يتخللها). ولنفرض أن عالم المادة الذي فيه أجسامنا مكوّن من نسبة نور قدرها ونسبة ظلمة (عدم) قدرها وأن كل خطوة يتقدمها النور باتجاه الظلمة المطلقة (العدم المطلق – انعدام المعرفة والإدراك) تمثل رقماً واحداً صحيحاً، فيكون الرفع خطوة واحدة لجسم مادي “كطينة آدم (عليه السلام)” هو عبارة عن نقله إلى العالم الموازي الذي نسبة النور فيه ونسبة الظلمة (العدم) فيه أي العالم الذي سبقه.
والعوالم لابد أن تقسم تقسيماً مثالياً؛ لأن موجدها مطلق فلابد أن تكون أقرب ما يمكن للمطلق؛ لأنها تمثل الصادر الأول منه (محمد = كل العوالم). وهذا يعني رياضياً (لتقريب الفهم) أن شريحة التقسيم هي أصغر ما يمكن تخيله يعني يمكنك أن تتخيل أنه يوجد رقم هو أقرب رقم للصفر، ولكن لا يمكنك معرفة هذا الرقم العشري، فمثلاً لو قلت إنه ( ) فإن ( ) أصغر منه وهكذا سيستمر الأمر إلى رقم يمكن الجزم بأنه موجود ومعرفة بعض صفاته ولكن لا يمكن معرفته أبداً، وهذا الرقم لو وضعته في مقام أي قسمة فسيكون ناتج القسمة هو أقرب ما يكون إلى ما لا نهاية له؛ لأن المقام في القسمة هو أقرب ما يمكن للصفر، وهذا يعني أننا لو قدر لنا أن نرى شخصاً يُرفع أمام أعيننا فيمكن أن نراه يختفي تدريجياً أي نرى جسماً ثم شبحاً ثم يختفي، وهو في الحقيقة لم يختفي أبداً بل كل ما هناك انتقل إلى عالم موازي لعالمنا وأرقى منه مرتبة باتجاه النور، أو يمكن أن نقول: إنه عاد باتجاه المبدأ أو المصدر خطوة أو خطوات بحسب حالة الرفع لذلك الجسم المادي، وفي كل الأحوال فإن مجموع النور والظلمة أو الوجود وعدم الوجود خارج مصدر النور أو الوجود يساوي صفراً أي لا يوجد شيء على نحو حقيقي خارج المصدر.
مثال: لنتصور مصدراً للضوء، والضوء يتحرك منه باتجاه معين، وكلما تقدم الضوء خطوة للأمام تكثف بعضه مكوناً غشاءً مادياً ويرشح من هذا الغشاء بعض الضوء، وهكذا أصبح أمام مصدر الضوء عدداً من الأغشية التي كونها الضوء نفسه، ويرشح منها بعض الضوء، وعدد الأغشية هو أقرب ما يمكن إلى ما لا نهاية له، وبين الأغشية فراغ مليء بجسيمات مضادة (عدم المادة) يساوي مجموع مادة الأغشية وطاقة الضوء، أي أن مجموع المادة والطاقة خارج مصدر الضوء يساوي صفراً أي يمكننا أن نقول: إنه لا يوجد شيء على نحو الحقيقة خارج مصدر الضوء.
[۹]. في مرتبة أعلى تكون هي الروح الأولى روح محمد (صلى الله عليه وآله) ومنها خلقت مرتبة الروح التي دونها وهي روح علي وفاطمة (عليهما السلام).
[۱۰]. رفع و بالا رفتن: برگشت به سمت مبدأ یا منبع چیزی به اندازهی یک گام یا بیشتر است. به این معنا که اگر فرض کنیم انسان (یا دیگر مخلوقات) تجلی لاهوت در عدم و پذیرندهی وجود است، در این صورت از مرتبه و درجهی معینی برخوردار خواهد بود که هر چه از مصدر تجلی، به لحاظ معرفتی، دورتر شویم، این مرتبهی معین (به میزان عدمی که در آن نفوذ کرده) کمنورتر و ظلمانیتر خواهد بود.
فرض کنیم که عالم مادی که جسم ما در آن قرار دارد، از ۱۰ درصد نور و ۹۰ درصد ظلمت (عدم) تشکیل شده است و هر گامی که نور به سمت ظلمت مطلق (نیستی مطلق، فقدان معرفت و ادراک) میپیماید، با یک عدد صحیح نشان داده شود. یک گام برداشتن توسط جسم مادی (مانند گل آدم ع) عبارت است از حرکت وی به سمت یک عالم موازی که نسبت نور در آن ۱۱ درصد است و نسبت ظلمت (عدم) آن ۸۹ درصد یعنی عالمی که از عالم اول جلوتر است.
عوالم را باید بر اساس میزان کامل بودنشان (نزدیکی به مبدأ) تقسیم کرد. از آنجا که پدیدآورندهی عوالم مطلق است، باید این پدیدآورنده تا جایی که ممکن است، به مطلق نزدیک باشد؛ چرا که نشاندهندهی اولین چیزی است که از آن صادر شده است (محمد = همهی عوالم). برای نزدیک شدن به معنی از منظر ریاضیات کمک میگیریم. یک اِلِمان یا قطعهی دیفرانسیل، از هر آنچه که بتوان تصور کرد، کوچکتر است، یعنی میتوان آن را نزدیکترین عدد به صفر به شمار آورد، ولی نمیتوان آن را به صورت یک عدد دهدهی (یا دسیمال) مشخص کرد. مثلاً اگر کسی بگوید این عدد ۰۰۰۱/۰ است، در واقع ۰۰۰۰۱/۰ از آن کوچکتر است و این موضوع تا جایی ادامه پیدا میکند که دیگر مطمئن شویم چنین عددی وجود دارد و میتوانیم برخی ویژگیهای آن را بشناسیم ولی از شناخت خود آن مطلقاً عاجزیم. اگر این عدد به جای مقسوم علیه، در هر تقسیمی قرار گیرد، نتیجهی تقسیم نزدیک به بینهایت خواهد شد زیرا مقسوم علیه، نزدیکترین عدد به صفر است. مفهوم این سخن آن است که اگر ما شخصی را ببینیم که جلوی دیدگان ما رفع و به بالا برده میشود، مشاهده میکنیم که وی به تدریج ناپیدا میشود، یعنی ابتدا جسمش را میبینیم، سپس شبحی از آن را و در انتها پنهان میگردد. در واقع او اصلاً پنهان نشده است، بلکه همهی ماجرا این است که او به عالم دیگری که با عالم ما موازی است و از جهت نور از عالم ما برتر است، منتقل شده است. یا میتوانیم بگوییم او یک یا چند گام به سمت مبدأ یا منبع بازگشته است (بر اساس حالت بالا رفتن آن جسم مادی) و در هر حال در خارج از منبع نور یا وجود، مجموع نور و ظلمت یا مجموع وجود و عدم وجود (نیستی) برابر با صفر است؛ به دیگر سخن، در خارج از مصدر، هیچ چیز حقیقی وجود ندارد.
مثال: منبع نوری را تصور کنید که نور از آن در جهت معینی منتشر میشود. هر گامی که نور به جلو میرود، بعضی از پرتوهای آن به صورت یک جبههی مادی تمرکز پیدا میکند و از این جبهه بعضی از پرتوها منتشر میگردد. به این ترتیب در مقابل منبع نور جبهههایی ساخته میشود که از جنس نور هستند و نور از آنها منتشر میگردد. این جبهههای نور به قدری به هم نزدیک هستند که تعداد آنها قابل شمارش نیست. بین این جبهههای نور فضایی است که پر از ضد ذرات است و برابر است با مجموع محتوای جبههها و شدت نور. به عبارت دیگر مجموع ماده و شدت نور در خارج از منبع نور برابر صفر است. پس میتوانیم بگوییم در خارج از منبع نور هیچ چیز حقیقیای وجود ندارد.
[۱۱]. در بالاترین مرتبه روح اول، روح محمد(ص) است و از او روحهای پایینتر آفریده شده است که همان روح علی و فاطمه (ع) میباشد.
[۱۲]. قصص الأنبياء – الراوندي: ص۴۱.
[۱۳]. تفسير القمي: ج۱ ص۴۱.
[۱۴]. العهد القديم ـ سفر التكوين – الأصحاح ۱: ۲۶.
[۱۵]. العهد القديم ـ سفر التكوين – الأصحاح ۱: ۲۷.
[۱۶]. الكافي – الكليني: ج۱ ص۱۳۴؛ التوحيد – الصدوق: ص۱۰۳.
[۱۷]. لم يخلق الله نفس حواء باستقلال كما خلق نفس آدم (عليه السلام) وذلك ليكون بينهم مودة ورحمة فتكون المودة أو الحب والطاعة موجه من حواء إلى آدم والرحمة موجه من آدم إلى حواء “وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجاً لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ”.
[۱۸]. في مرتبة أعلى يكون المراد الروح الأولى روح محمد (صلى الله عليه وآله) ومنها خلقت مرتبة الروح التي دونها وهي روح علي وفاطمة (عليهما السلام).
[۱۹]. قصص الأنبياء – الراوندي: ص ۴۲.
[۲۰]. نفس حوا به طور مستقل، آنطور که نفس آدم(ع)، آفریده شده بود، آفریده نشد و این موضوع به این دلیل بود که بین آنان دوستی و مهربانی باشد. دوست داشتن و اطاعت، از حوا به آدم میباشد و مهربانی از آدم به حوا: (و از نشانههای او اینكه از [نوع] خودتان همسرانی برای شما آفرید، تا به آنها آرام گیرید و میانتان دوستی و رحمت باشد، آری در این [نعمت] برای مردمی كه میاندیشند قطعاً نشانههایی است). (روم، ۲۱)
[۲۱]. در بالاترین مرتبه روح اول، روح محمد(ص) است و از او روحهای پایینتر آفریده شده است که همان روح علی و فاطمه (ع) میباشد.
[۲۲]. أي إنسان وليس آدم فقط، فتراه الملائكة عار من التقوى وتعرف أنه عاصي، لهذا اهتم آدم وحواء بما حصل فهو على أقل تقدير أمر مخجل أن يصدر من آدم معلم الملائكة، ولهذا أخذ يستغفر ليرجع له لباس التقوى “فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّةِ”.
[۲۳]. معاني الأخبار – الصدوق: ص۲۶۹.
[۲۴]. یعنی انسان و نه فقط آدم. فرشتگان او را عاری از تقوا میدیدند و میدانستند که معصیتکار است. به همین دلیل آدم و حوا در اتفاقی که افتاد، شروع به جبران نمودند. چرا که این موضوع حداقل موضوع خجالتآوری است که از آدمِ معلمِ فرشتگان اتفاق میافتد. و به همین خاطر شروع به استغفار نمود تا لباس تقوا به او باز گردد: (برهنگی آنان برایشان نمایان شد و شروع كردند به چسبانیدن برگهای بهشت بر خود.)
[۲۵]. معانی الاخبار، صدوق، ص ۲۶۹.
[۲۶]. السماء الدنيا تتكون من جزئين أو مرتبتين وهما: السماء الجسمانية وهي هذه السماء المادية الجسمانية التي فيها المجرات والشموس والأقمار والأرض التي نعيش فيها، والسماء الأولى وهي سماء الأنفس، وفيها خلق آدم، وفيها الجنة الدنيوية التي وضع فيها آدم وحواء أول خلقهما قبل أن ينزلا إلى الأرض بعد المعصية، والسماء الأولى هي نفسها سماء عالم الذر.
[۲۷]. آسمان دنیا از دو بخش یا دو طبقه تشکیل شده است که عبارتند از آسمان جسمانی و آسمان اول. آسمان جسمانی همین آسمان مادی عینی است که کهکشانها، خورشیدها، ماهها و زمینی که بر آن زندگی میکنیم، در آن قرار دارد. آسمان اول، آسمان نفسها است که در آن آدم خلق شده است و بهشت دنیوی، که آدم و حوا در ابتدای آفرینششان و پیش از آنکه با صدور معصیت به زمین پایین بیایند در آن استقرار داشتهاند، در آنجا واقع گشته است. آسمان اول همان آسمان عالم ذر است.
[۲۸]. أيضاً هذه الرواية والروايات التي تليها تبين إن روح القدس فيهم.
[۲۹]. الكافي – الكليني: ج۱ ص۲۷۱.
[۳۰]. این روایت و روایات بعدی، بیان میکند که روحالقدس در این گروه است.
[۳۱]. الكافي – الكليني: ج۱ ص۲۷۲.
[۳۲]. الكافي – الكليني: ج۱ ص۲۷۲.
[۳۳]. الكافي – الكليني: ج ۱ ص ۱۲.
[۳۴]. فكل واحد منهم معصوم بحسب مقامه الذي وصل إليه، وعصمته حدودها مقامه، فلو حمل على مقام أعلى أكيد أنه سيقع ويخطأ ويعصي كما حصل مع آدم )عليه السلام) “فَأَكَلَا مِنْهَا فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّةِ وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى” [طه: ۱۲۱]، وكما حصل مع موسى )عليه السلام( وقد مرّ تفصيل ما حصل معه.
[۳۵]. هر کدام از آنان براساس مقامی که به آن رسیدند، معصوم هستند و عصمت هر کس وابسته به مقامش میباشد. پس اگر بر او مقامی بالاتر از خودش حمل شود، قطعاً به اشتباه خواهد افتاد و معصیت خواهد کرد، همانطور که برای آدم(ع) اتفاق افتاد: فَأَكَلاَ مِنْها فَبَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُمَا وَ طَفِقَا یخْصِفَانِ عَلَیهِمَا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَ عَصَیآدَمُ رَبَّهُ فَغَوَی (طه: ۱۲۱) (آنگاه از آن خوردند و برهنگی آنان برایشان نمایان شد و شروع كردند به چسبانیدن برگهای بهشت بر خود و [این گونه] آدم به پروردگار خود عصیان ورزید و بیراهه رفت) و همانطور که برای موسی(ع) اتفاق افتاد و جزئیات اتفاقی که برایش افتاد، گفته شده است.
:مطالب مرتبط
دانلود بیانیههای سید احمدالحسن (ع)
دانلود خطبهها و سخنرانیهای سید احمدالحسن (ع)
دانلود کتابهای سید احمدالحسن (ع)
دانلود کتاب عقائد الاسلام و از تو درباره روح میپرسند
همایش: نفس در عالم جسمانی (شیخ علاء خالدی)