بشارت باد بر شما به ظهور وصی و فرستاده امام مهدی (ع)، یمانی موعود سید احمدالحسن (ع)
8 Juin 2021

متن نوشتاری :
سؤال/ ۱۸۰: السلام على من آمن واهتدى
بسم الله الرحمن الرحيم .. السلام عليكم ورحمة الله وبركاته
أما بعد .. فقد بلغني انك تدعي الرؤية والمشاهدة والسفارة لـ (بقية الله) في الأرض، واني أعرض لك أمر فإن أجبت فقد أصبت، وإن لم توفق في الجواب، فاعلم أنّ الله مطلع عليك، وأنك طلبت أمراً عظيماً، وكلّفت نفسك أمراً عظيماً. اعلم أنه بلغنا عن محمد بن الحسن الصفار عن الصادق (ع): (إن أمرنا الحق وحق الحق، وهو الظاهر وباطن الظاهر وباطن الباطن، وهو السر وسر السر وسر المستسر وسر مقنع بالسر)، وعنه (ع): (أمرنا سر مستسر وسر لا يفيده الا سر وسر على سر وسر مقنع بسر)، فما معنى الحديثين؟ وما تأويلهما؟ وأين موضوعهما في كتاب الله؟
أوضح حجتك وأثبت صدق دعواك، والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته.
الجواب: بسم الله الرحمن الرحيم
والحمد لله رب العالمين ، وصلى الله على محمد وآلمحمد الأئمة والمهديين
حقيقة هذين الحديثين عظيمة، ولا يحتملها إلا أهلها: (وهم آلمحمد) (ع)، ولكني أبيّن لك شيئاً منها، لعل الله يكتب لك الهداية ومعرفة الحق وأهله من هذا البيان.
پرسش ۱۸۰: سلام بر آنکس که ایمان آورد و هدایت یافت.
بسم الله الرحمن الرحيم .. السلام عليكم ورحمة الله وبركاته
اما بعد… به من خبر رسیده است که تو مدعی رؤیت و مشاهده و سفارت بقیة الله در زمین هستی، و من مسئلهای را بر تو عرضه میکنم که اگر به آن پاسخ دهی، رستگار هستی و اگر جواب ندادی بدانکه خداوند بر تو آگاه است و تو امری عظیم طلب کرده و خود را گرفتار امری بس عظیم نمودهای! بدانکه از محمد بن حسن صفّار از امام صادق(ع) به ما رسیده است که آن حضرت فرمود: «امر ما همان حق است و حقِّ حق است؛ ظاهر است و باطنِ باطن است؛ سرّ است و سرِّ سرّ است و سرِّ پنهان شده است و سرِّ پوشیده شده با سرّ است» و همچنین از ایشان (ع) روایت شده است: «امر ما سرّی است در سرّ پنهان شده، و سرّی است که از آن خبر نمیدهد مگر سرّ، و سرّی است بر سرّ، و سرّی است پوشیده شده با سرّ». معنای این دو حدیث چیست؟ و تأویل آنها چیست؟ و موضوع آنها در کتاب خدا کجاست؟ حجت و برهانت را آشکار و راستی ادعایت را ثابت کن! و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.
پاسخ: بسم الله الرحمن الرحيم
والحمد لله رب العالمین، و صلی الله علی محمد و آلمحمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیماً.
حقیقت این دو حدیث عظیم است و جز اهلش که آلمحمد (ع) هستند، کس دیگری آن را تحمّل نمیکند؛ ولی من گوشهای از آن را برای شما آشکار میسازم تا شاید خدا از این بیان، هدایت و معرفتِ حق و اهل آن را برای شما مقدّر گرداند.
عن أبي عبد الله (ع) قال: (العلم سبعة وعشرون حرفاً فجميع ما جاءت به الرسل حرفان فلم يعرف الناس حتى اليوم غير الحرفين فإذا قام قائمنا أخرج الخمسة والعشرين حرفاً فبثها في الناس و ضم إليها الحرفين حتى يبثها سبعة وعشرين حرفاً). الحقيقة أن العلم الممكن للإنسان معرفته هو (ثمانية وعشرون حرفاً) يُنشر منها (سبعة وعشرون) كما في الرواية، أما الباقي فهو ما اختص به آلمحمد (ع)، وهو سرهم المستسر المقنع بالسر، أي بالسبعة والعشرين، وهي العلم الذي لا يتحمله إلا نبي مرسل أو ملك مقرب أو مؤمن امتحن الله قلبه للإيمان. أما الحرف الباقي من (الثمانية والعشرين)، فلا يتحمله نبي مرسل ولا ملك مقرب ولا مؤمن امتحن الله قلبه للإيمان.
از ابوعبدالله (ع) روایت شده است که فرمود: «علم بیست و هفت حرف است و همهی آنچه پیامبران آوردهاند تنها دو حرف است و مردم تا امروز جز آن دو حرف را نمیشناسند. هنگامیکه قائم ما قیام کند، بیست و پنج حرف دیگر را بیرون میآورد و آن را بین مردم نشر میدهد، و آن دو حرف را نیز ضمیمه میکند و بیست و هفت حرف را منتشر میسازد».[۱] واقعیت آن است علمی که انسان توانایی درک و شناختش را دارد «بیست و هشت حرف» است که «بیست و هفت» حرف آن منتشر میشود، همانگونه که در روایت آمده است؛ بقیه آن مختص آلمحمد (ع) میباشد و آن سرّ آنها است که پوشیده با سرّ است؛ یعنی بیست و هفت حرف؛ همان علمی که جز پیامبر مرسَل یا فرشته مقرّب یا مؤمنی که خداوند دلش را به ایمان آزموده باشد، کس دیگری تاب آن را ندارد. اما حرف باقی مانده از بیست و هشت حرف را حتی پیامبر مرسَل یا فرشته مقرّب یا مؤمنی که خداوند دلش را به ایمان آزموده است نیز تاب و تحمّل نمیآورد.
عن أبي بصير، قال: قال أبو عبد الله (ع): (يا أبا محمد إن عندنا والله سراً من سر الله، وعلماً من علم الله، والله ما يحتمله ملك مقرب ولا نبي مرسل ولا مؤمن امتحن الله قلبه للإيمان، والله ما كلف الله ذلك أحداً غيرنا ولا استعبد بذلك أحداً غيرنا وإن عندنا سراً من سر الله وعلماً من علم الله، أمرنا الله بتبليغه، فبلغنا عن الله عز وجل ما أمرنا بتبليغه، فلم نجد له موضعاً ولا أهلاً ولا حمالة يحتملونه حتى خلق الله لذلك أقواماً، خلقوا من طينة خلق منها محمد وآله وذريته (ع) ومن نور خلق الله منه محمداً وذريته وصنعهم بفضل رحمته التي صنع منها محمداً وذريته، فبلغنا عن الله ما امرنا بتبليغه، فقبلوه واحتملوا ذلك [فبلغهم ذلك عنا فقبلوه واحتملوه] وبلغهم ذكرنا فمالت قلوبهم إلى معرفتنا وحديثنا، فلولا أنهم خلقوا من هذا لما كانوا كذلك، لا والله ما احتملوه. ثم قال: إن الله خلق أقواماً لجهنم والنار، فأمرنا أن نبلغهم كما بلغناهم واشمأزوا من ذلك ونفرت قلوبهم وردوه علينا ولم يحتملوه وكذبوا به وقالوا ساحر كذاب، فطبع الله على قلوبهم وأنساهم ذلك، ثم أطلق الله لسانهم ببعض الحق، فهم ينطقون به وقلوبهم منكرة، ليكون ذلك دفعاً عن أوليائه وأهل طاعته ولولا ذلك ما عُبِد الله في أرضه، فأمرنا بالكف عنهم والستر والكتمان، فاكتموا عمن أمر الله بالكف عنه واستروا عمن أمر الله بالستر والكتمان عنه. قال: ثم رفع يده وبكى وقال (ع): اللهم إن هؤلاء لشرذمة قليلون فاجعل محيانا محياهم ومماتنا مماتهم ولا تسلط عليهم عدواً لك فتفجعنا بهم، فانك إن أفجعتنا بهم لم تعبد أبداً في أرضك وصلى الله على محمد وآله وسلم تسليماً).
از ابو بصیر از ابوعبدالله (ع) روایت شده است که فرمود: «ای ابامحمد! به خدا قسم نزد ما سرّی از اسرار خدا و علمی از علم خدا وجود دارد که نه ملک مقرّب و نه نبیّ مرسل و نه مؤمنی که خداوند قلبش را برای ایمان آزموده است، تاب آن را ندارد. به خدا قسم که خداوند به غیر از ما کسی را به آن مکلّف ننموده و هیچکس با آن به جز ما خداوند را عبادت نکرده است. در نزد ما رازی است از رازهای خدا و علمی از علم خدا که خداوند ما را به تبلیغش امر فرموده است و ما آن را از جانب خدای عزّوجل تبلیغ کردیم و برایش محلی و اهلی و مردمی که یارای تحمّلش را داشته باشند نیافتیم، تا اینکه خداوند برای پذیرش آن، اقوامی را از همان طینت و نوری که محمد و آل و ذریهی او(ع) را آفرید، خلق کرد و آنها را از فضل و رحمت خود پدید آورد چنانکه محمد و ذریهی او را پدید آورد. پس چون ما آنچه را از جانب خدا به تبلیغش مأمور بودیم تبلیغ کردیم، آنها پذیرفتند و تحمّل کردند (تبلیغ ما به آنها رسید، ایشان هم پذیرفتند و تحمّل کردند)، و یاد ما به آنها رسید پس دلهای ایشان به معرفت ما و به حدیث ما متمایل گشت؛ اگر آنها از آن طینت و نور خلق نمیشدند، اینچنین نبودند، نه به خدا آن را تحمّل نمیکردند. سپس فرمود: خداوند مردمی را برای دوزخ و آتش آفرید و به ما دستور داد به آنها تبلیغ کنیم و ما هم تبلیغ کردیم ولی آنها چهره در هم کشیدند و دلشان نفرت پیدا کرد و آن را به ما برگردانیدند و تحمّل نکردند و تکذیب نمودند و گفتند: جادوگر و دروغگو است. خدا هم بر دلهاشان مُهر نهاد، و آن را از یادشان برد. سپس خداوند زبانشان را به قسمتی از بیان حق گویا ساخت که به زبان میگویند و به دل باور ندارند، تا همان سخن، دفاعی باشد از دوستان و فرمانبرداران خدا و اگر چنین نبود، کسی در روی زمین خدا را عبادت نمیکرد. ما مأمور شدهایم که از آنها دست برداریم و حقایق را پوشیده و پنهان داریم. شما هم از آنکس که خدا به دست برداشتن از او امر فرموده است، پنهان دارید و از آنکس که به کتمان و پوشیدگی از او دستور داده است، پوشیده دارید. راوی گفت: سپس حضرت(ع) دستهای خود را در حالیکه گریه میکرد (به دعا) بلند نمود و فرمود: بارخدایا! ایشان مردمانی اندک و ناچیزند، پس زندگی ما را زندگی آنها و مرگ ما را مرگ آنها قرار ده و دشمنت را بر آنها مسلّط نفرما که ما را به آنها مصیبتزده کنی؛ زیرا اگر ما را به غم و اندوه آنها مبتلا سازی هرگز در روی زمینت عبادت نخواهی شد و درود خدا بر محمد و آل او، و سلام تامّ خداوند بر آنان باد».[۲]
وهذه الثمانية والعشرون حرفاً هي على عدد منازل القمر، أربعة عشر قمراً (هم محمد وآلمحمد) في أول هذه الأمة: (محمد وعلي وفاطمة والحسن والحسين وعلي ومحمد وجعفر وموسى وعلي ومحمد وعلي والحسن ومحمد (ع))، وأربعة عشر هلالاً هم آلمحمد في آخر هذه الأمة (وهم المهديون الاثنا عشر من ولد الإمام المهدي (ع)) ولأولهم: (مقاما: الرسالة والولاية)، أي منزلين من منازل القمر (الأهلة) فيكون من الأقمار ومن الأهلة، ولهذا عُدَّ في بعض الروايات من الأئمة. قال أبو جعفر (ع): (الاثنا عشر الإمام من آلمحمد (ع) كلهم مُحَدث من رسول الله (ص) ومن ولد علي، ورسول الله وعلي عليهما السلام هما الوالدان). وعن أبي جعفر (ع) عن جابر بن عبد الله الأنصاري، قال: (دخلت على فاطمة عليها السلام وبين يديها لوح فيه أسماء الأوصياء من ولدها، فعددت اثني عشر أخرهم القائم (ع) ثلاثة منهم محمد وثلاثة منهم علي). وعن أبي جعفر (ع)، قال: (إن الله أرسل محمداً (ص) إلى الجن والإنس وجعل من بعده اثني عشر وصياً، منهم من سبق ومنهم من بقي وكل وصي جرت به سنة، والأوصياء الذين من بعد محمد (ص) على سنة أوصياء عيسى، وكانوا اثني عشر، وكان أمير المؤمنين (ع) على سنة المسيح). عن زرارة، قال: سمعت أبا جعفر (ع) يقول: (نحن اثنا عشر إماماً منهم حسن وحسين ثم الأئمة من ولد الحسين (ع)). وعن أبي جعفر (ع)، قال: (قال رسول الله (ص): إني واثني عشر من ولدي وأنت يا علي زر الأرض يعني أوتادها وجبالها، بنا أوتد الله الأرض أن تسيخ بأهلها، فإذا ذهب الاثنا عشر من ولدي ساخت الأرض بأهلها ولم ينظروا). وعن أبي جعفر (ع)، قال: (قال رسول الله (ص): من ولدي اثنا عشر نقيباً، نجباء، محدثون، مفهمون، أخرهم القائم بالحق يملأها عدلاً كما ملئت جوراً).
این بیست و هشت حرف به تعداد منزلهای قمر میباشد؛ یعنی چهارده قمر (همان محمد و آلمحمد) در اوّل این امّت که عبارتاند از: «محمد، علی، فاطمه، حسن، حسین، علی، محمد، جعفر، موسی، علی، محمد، علی، حسن و محمد (ع)» و چهارده هلال که آلمحمد در آخر این امّت هستند و آنها مهدیّین دوازدهگانه از نسل امام مهدی (ع) میباشند که برای اولین آنها دو مقام وجود دارد: رسالت و ولایت؛ یعنی دو منزل از منزلهای ماه (اهلّه) و به این ترتیب، هم جزو قمرها میباشد و هم جزو هلالها، و از همینرو در برخی روایات جزو ائمه شمرده شده است. ابوجعفر(ع) میفرماید: «دوازده امام از آلمحمد(ص)، همگی مُحَدّث (فرشتگان با آنها سخن میگوید) از فرزندان رسول الله(ص) و از فرزندان علی(ع) هستند، و رسول الله(ص) و علی(ع) پدران آنها هستند».[۳] از امام باقر(ع) از قول جابر بن عبدالله انصاری روایت شده است که فرمود: «مَحضر فاطمه(ع) وارد شدم در حالیکه بین دستانش لوحی بود که در آن نامهای اوصیا از فرزندان او بود. (آن را) شمردم. دوازده نفر بودند. آخرین آنها قائم(ع) بود. سه نفر آنها محمد و سه نفر آنها علی بود».[۴] امام باقر(ع) فرمود: «خدا، محمد(ص) را به سوی جن و انسان فرستاد و بعد از او دوازده وصی قرار داد، بعضی از آنها قبلاً بودند و بعضی از آنها بعداً میآیند، هر وصی، سنّتی دارد؛ اوصیای بعد از محمد(ص) بر سنّت اوصیای عیسی(ع) هستند، و دوازده نفر بودند و امیرالمؤمنین (ع) بر سنّت مسیح(ع) است».[۵] از زراره روایت شده است: شنیدم اباجعفر (ع) میفرماید: «ما دوازده امام هستیم؛ از آنها حسن و حسین، سپس امامان از فرزندان حسین(ع) میباشند».[۶] امام باقر(ع) فرمود: رسول الله(ص) فرمود: «من و دوازده نفر از فرزندانم و تو ای علی، «زِرّ» زمین هستیم؛ یعنی میخها و کوههای آن. به واسطهی ما خدا زمین را نگه داشته است که اهالی خود را در آن فرو نبرد. وقتی دوازده نفر از فرزندان من رفتند، زمین اهل خود را فرو میبرد و به آنها فرصت داده نمیشود».[۷] امام باقر(ع) فرمود: رسول الله(ص) فرمود: «از فرزندان من، دوازده نَقیب (نماینده) هستند که مُحدّث، فهیم و برگزیده هستند. آخرین آنها قائم (به حق) است. زمین را پر از عدل میکند همانطور که از ستم پر شده است».[۸]
ويبقى منزل ستجد تفصيله في تفسير سورة التوحيد عندما يحين وقتها، وتنشر إن شاء الله. فهذه ثمانية وعشرون منـزلاً على عدد حروف العلم، وعلى عدد محمد وآلمحمد(ع). أما ما تبقى من الشهر فهو يوم أو يوم وبعض يوم، يغيب فيه القمر (فالشهر تسعة وعشرون أو ثلاثون)، ويوم أو يوم وبعض يوم أي حرف أو حرف وبعض الحرف بحسب مقام الولي، فهو لمحمد(ص) يوم فقط ولعلي وفاطمة عليهما السلام يوم وبعض يوم وللحسن والحسين يزداد بعض اليوم وهكذا للائمة والمهديين (ع). وهذا اليوم يوم الغيبة هو الاسم المكنون المخزون، الذي لم يخرج منه سبحانه إلى خلقه، وهو سره سبحانه وتعالى. لا يعلمه إلا هو سبحانه وتعالى. أما بعض اليوم فهو: (الحجاب الذي يخفق)، وفتح لمحمد (ص) فلم يعد له إلا يوم (حرف) الغيبة، أو حرف من الاسم الأعظم، وهو المكنون المخزون عنده سبحانه وتعالى، أو الاسم الأعظم الأعظم الأعظم.
از منازل قمر منزلی باقی میماند که تفصیلش را در تفسیر سورهی توحید هنگامیکه زمان آن فرا رسد خواهی یافت و منتشر خواهد شد انشاءالله.[۹] این بیست و هشت منزل به تعداد حروف علم و به تعداد محمد و آلمحمد (ع) میباشند. اما آنچه از ماه باقی میماند، یک روز، یا یک روز و بخشی از یک روز است که در آن «ماه» پنهان میشود (ماه بیست و نه یا سی روز است)، و یک روز، یا یک روز و بخشی از یک روز یعنی یک حرف، یا یک حرف و بخشی از یک حرف؛ براساس مقام ولیّ. برای حضرت محمد(ص) فقط یک روز است، برای علی و فاطمه (ع) یک روز و بخشی از یک روز، و برای حسن و حسین بخشی بیشتر از یک روز اضافه میگردد، و به همین ترتیب برای ائمه و مهدیّین (ع). این روز، روز غیبت است و آن، اسمِ پوشیده شدهی ذخیره شده (مکنون مخزون) میباشد که خدای سبحان آن را به سوی خلقش خارج ننموده و سرّ او سبحان و متعال میباشد و کسی جز او سبحان و متعال آن را نمیداند. اما بخشی از روز یعنی «حجابی که در نوسان است» و فتحی که برای حضرت محمد(ص) اتفاق افتاد چیزی از حجاب برای آن حضرت باقی نگذارد مگر روز (یا حرف) غیبت را، یا حرفی از اسم اعظم که نزد خداوند سبحان و متعال پوشیده و ذخیره شده میباشد؛ یا اسم اعظم اعظم اعظم.
وفي الحديث عن الصادق (ع): (فأوقفه جبرائيل موقفاً فقال له مكانك يا محمد – أي هذا هو مقامك، فجبرائيل لا يستطيع الوصول إلى مقام النبي فأشار له بالعروج إلى مقامه (ص) – فلقد وقفت موقفاً ما وقفه ملك قط ولا نبي، إن ربك يصلي. فقال: يا جبرائيل وكيف يصلي. قال: يقول سبوح قدوس أنا رب الملائكة والروح سبقت رحمتي غضبي. فقال: اللهم عفوك عفوك، قال (ع) وكان كما قال الله قاب قوسين أو أدنى قيل: وما قاب قوسين أو أدنى؟ قال (ع): ما بين أسّتها إلى رأسها. قال (ع): وكان بينهما حجاب يتلألأ ويخفق، ولا أعلمه إلا وقد قال (ع): زبرجد فنظر في مثل سم الإبرة إلى ما شاء الله من نور العظمة، فقال الله تبارك وتعالى …). وهذا هو الفتح المبين لمحمد (ص) قال تعالى: ﴿إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً * لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ وَيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَيَهْدِيَكَ صِرَاطاً مُسْتَقِيماً﴾، فالحجاب يخفق وفي آنٍ لا يبقى إلا الله الواحد القهار، وهذا هو غفران الذنب الباقي مع بقاء محمد (ص) لأنه الأنا والشخصية (اقرأ تفسير الفاتحة والمتشابهات لتتوضح لك مسألة الفتح المبين).
در حدیث از امام صادق(ع) روایت شده است: «جبرئيل او را در جايگاهی متوقف نمود و به او فرمود: اين مکان شماست ای محمد، ـیعنی این مقام تو است و جبرئیل نمیتوانست به مقام پیامبر دست یابد، بنابراین اشاره میکند که به مقامش عروج نمایدـ شما در مکانی هستی که هرگز هيچ فرشتهای و پيامبری در اين مکان قرار نگرفته، خداوند بر شما درود میفرستد، پس فرمود: ای جبرئيل چگونه درود میفرستد؟ فرمود: میفرمايد: سبوحٌ قدوس من پروردگار فرشتگان و روح هستم که رحمتم بر غضبم پيشی گرفت. محمد فرمود: خداوندا بخشش تو بخشش تو. امام (ع) فرمود: او همان طور که خداوند فرمود: (قاب قوسين او ادنی) بود، گفتم: فدايت شوم قاب قوسين او ادنی يعنی چه؟ فرمود: ما بين زه کمان تا رأسش، و فرمود: بين آنها حجابی نِوسان داشت ومیدرخشید، من ندانستم که آن چیست مگر اینکه فرمود: از زبرجد بود، آنگاه به اندازه سوراخ سوزن به نور عظمت (الهی) نظر کرد تا آنجايی که خداوند میخواست، و خدای تبارک وتعالی فرمود:….».[۱۰] و این همان فتح مبین برای حضرت محمد(ص) میباشد. حق تعالی میفرماید: (ما برای تو فتح مبین را مقدر کردهايم * تا خدا گناه تو را از آنچه پيش از اين بوده و از آنچه پس از اين باشد بيامرزد و نعمت خود را بر تو تمام گرداند و تو را به صراط مستقيم راه نماياند).[۱۱] حجاب، در نوسان بود و در یک لحظه، چیزی باقی نمیماند جز خدای یگانهی قهار و این همان بخشش گناه محمد(ص) است که با بقای او پابرجا است؛ چراکه همان «من» و هویّت و وجود میباشد (برای توضیح بیشتر مساله فتح المبین کتاب تفسیر سوره فاتحه و متشابهات را بخوان).
إذن، عند الفتح لا يبقى إلا الله، لا يبقى إلا نور لا ظلمة فيه؛ لأن الظلمة هي الذنب المغفور لمحمد (ص)، أي المرفوع عن صفحة وجوده (ص)، وبهذا لا يبقى لمحمد (ص)، إلا الكنه والحقيقة أو (الاسم الأعظم الأعظم الأعظم) أو الاسم المكنون المخزون عنده سبحانه أو يوم الغيبة أو الحرف. ويبقى لآلمحمد يوم وبعض يوم؛ لأن هذا الحجاب لم يكشف لهم، قال أمير المؤمنين (ع): (لو كشف لي الغطاء لما ازددت يقيناً). وبالنسبة لآلمحمد (ع) بعض اليوم يزداد ويقل بحسب المقام والمرتبة. واعلم أن غيبة الإمام المهدي (ع) تكون بحسب مقامه، أي يوم وبعض يوم، أي ألف سنة وبعض الألف سنة: ﴿يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ﴾. واعلم أيضاً أن المهديين هم علامات الساعة وميقاتها، فبآخرهم يختم هذا العالم الجسماني، ويبدأ عالم الرجعة ثم القيامة: ﴿يَسْأَلونَكَ عَنِ الْأَهِلَّةِ قُلْ هِيَ مَوَاقِيتُ لِلنَّاسِ وَالْحَجِّ وَلَيْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ ظُهُورِهَا وَلَكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقَى وَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ﴾.
بنابراین هنگام فتح جز خداوند باقی نمیماند، و جز نوری که در آن هیچ ظلمتی نیست باقی نمیماند؛ زیرا ظلمت، همان گناه بخشیده شدهی حضرت محمد(ص) است؛ یعنی برداشته شده از صفحهی وجودی آن حضرت، و به این ترتیب برای حضرت محمد(ص) چیزی جز کُنه و حقیقت یا «اسم اعظم اعظم اعظم» یا اسم مکنون مخزون نزد خدای سبحان یا همان روز غیبت یا حرف، باقی نمیماند. و برای آلمحمد یک روز و بخشی از یک روز باقی میماند؛ زیرا این حجاب برای آنها برداشته نشده است. امیرالمؤمنین (ع) میفرماید: «اگر پرده برایم برداشته شود، چیزی بر یقینم افزوده نمیگردد».[۱۲] و برای آلمحمد (ع) بخشی از یک روز، بر حسب مقام و مرتبت آنها، افزوده یا کم میگردد. و بدانکه غیبت امام مهدی(ع) برحسب مقام او میباشد؛ یعنی یک روز و بخشی از یک روز؛ یعنی هزار سال و بخشی از هزار سال: (کار را از آسمان تا زمين تدبیر میکند؛ سپس در روزی که مقدار آن هزار سال است ـچنانکه شما میشماريدـ به سوی او بالا میرود).[۱۳] همچنین بدانکه مهدیّین نشانههای ساعت (قیامت) و مواقیت (وعدهگاههای) آن هستند و با آخرین آنها این عالم جسمانی خاتمه مییابد، و عالم رجعت و سپس قیامت آغاز میگردد: (از تو دربارهی هلالها میپرسند، بگو: آنها میقاتها و وعدهگاههایی برای مردم و حجاند؛ و نیکو آن نیست که از پشت خانهها به آنها داخل شويد، نیکو آن است که پروا کنید و از درها به خانهها درآييد و از خدا بترسيد، باشد که رستگار شويد).[۱۴]
وحديث السر من (جوامع الكلم)، فهو كلمات يسيرة اُريدَ بها معانٍ كثيرة، والسر هم آلمحمد (ع)؛ لأنهم محجوبون عن الخلق فلا يعرفهم تمام المعرفة إلا الله سبحانه وتعالى، فهم أول سر حقيقي في مراتب الصعود، وهم السر في الخلق. أما سر السر فهو الذات الإلهية أو الله أو الأسماء الحسنى. أما سر سر السر – وهو لم يذكر في الحديث؛ لأنه محجوب عنهم (ع)، وليس أمرهم – فهو الاسم الأعظم الأعظم الأعظم: (هو) أو الكنه والحقيقة. فهم السر، وأمرهم (علمهم ومعرفتهم) متعلق بسر السر (الله)، وهم أيضاً سر مقنع بالسر، وهذا القناع أو السر الأخير ليس سراً حقيقياً في الخلق، بل هو سر نسبة لسائر الخلق، أما بالنسبة لمحمد وآلمحمد وهم من الخلق فهو ليس بسر، بل هو قناعهم، والحجاب بينهم وبين الخلق، وهذا السر هو: الأنبياء والمرسلون والملائكة المقربون والمؤمنون الممتحنون، فقد تبين أنهم (ع) سر في سر وسر مستسر، وسر لا يفيده إلا سر: (أي لا يعرفه إلا سر، وهم الأنبياء والمرسلون والملائكة المقربون والمؤمنون الممتحنون). وسر مقنع بسر، (أي سر محتجب بسر، وهم الأنبياء والمرسلون والملائكة المقربون والمؤمنون الممتحنون). أما موضعهما في كتاب الله، فقد قال تعالى: ﴿أَفَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا﴾. والحمدلله وحده.
حدیث سِرّ از جملهی سخنان جامع (جوامع الکِلَم) است؛ یعنی کلماتی اندک که معانی بسیاری از آن قصد شده است. سرّ همان آلمحمد (ع) است؛ زیرا آنها از خلق محجوباند و کسی آنها را به طور کامل نمیشناسد مگر خداوند سبحان و متعال. پس آنها نخستین سِرِّ حقیقی در مراتب صعودند و آنها سِر در میان خلق میباشند. و اما سِرُّ السِّر، ذات الهی یا الله یا اسماء الحسنی است. اما سِرُّ سِرُّ السِّر -که در حدیث نیامده چرا که از ائمه(ع) هم محجوب بوده و امر آنها نیستـ اسم اعظم اعظم اعظم میباشد: «هو» یا کُنه و حقیقت. پس آنها سِرّ هستند و امر آنها (علم و معرفتشان) متعلّق به سِرُّ السِّر (الله) است. آنها همچنین سرِّ پوشیده با سِر هستند و این پوشیدگی یا سرِّ اخیر، سرِّی حقیقی در خلق نمیباشد بلکه نسبت به سایر خلایق سِر محسوب میشود، اما برای محمد و آلمحمد (ع) که آنها نیز جزو خلقاند سِرّ به حساب نمیآید؛ بلکه پوشش آنها و حجاب میان ایشان و خلق میباشد و این سِر عبارت است از: انبیا، فرستادگان، فرشتگان مقرّب و مؤمنان آزموده شده. روشن شد که ائمه(ع) سِرّی هستند در سِر، و سِرّ پوشیده شده (مستتر)، و سرّی است که از آن خبر نمیدهد مگر سرّ: یعنی جز سرّ آن را نمیشناسد، و آنها انبیا، فرستادگان، فرشتگان مقرّب و مؤمنان آزموده شده میباشند. و سرِّ پوشیده شده با سِرّ یعنی سِرّی که با سِرّ پنهان گشته است، و آنها انبیا، فرستادگان، فرشتگان مقرّب و مؤمنان آزموده شده میباشند. و اما جایگاه آنها در کتاب خدا، حق تعالی میفرماید: (آيا در قرآن نمىانديشند يا بر دلهايشان قفلها زده شده است؟).[۱۵] و الحمدلله وحده.
***
أحمدالحسن
وصي ورسول الإمام المهدي (ع)
۱۳ رجب ۱۴۲۶ هـ. ق
[۱] – بحار الانوار: ج ۵۲ ص ۳۳۶.
[۲] – کافی ـ شیخ کلینی: ج ۱ ص ۴۰۲.
[۳] – کافی: ج ۱ ص ۵۳۱ ح ۷.
[۴] – کافی: ج ۱ ص ۵۳۲ ح ۹.
[۵] – کافی: ج ۱ ص ۵۳۲ ح ۱۰.
[۶] – کافی: ج ۱ ص ۵۳۳ ح ۱۶.
[۷] – کافی: ج ۱ ص ۵۳۴ ح ۱۷.
[۸] – کافی: ج ۱ ص ۵۳۴ ح ۱۸.
[۹] – ایشان (ع) در کتاب توحید این منزل باقی مانده را حضرت زینب (ع) معرفی مینمایند: (این بیست و هشت حرف از علم و معرفت، به تعداد منزلهای (ماه) میباشد، یعنی چهارده قمر و چهارده هلال همانگونه که در یک ماه وجود دارد. اینها حجتهای خدا و کلمات اویند که بر همهی جهانیان برتری دارند و اینها «حجّ اکبر» (حج بزرگتر) میباشند. قمرهای چهاردهگانه عبارتند از: «محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین و علی و محمد و جعفر و موسی و علی و محمد و علی و حسن و محمد» که درود و سلام خداوند بر آنها باد. هلالها نیز عبارتند از: «دوازده مهدی که اولین آنها دارای دو مقام است: مقام رسالت و مقام ولایت، که در مجموع سیزده تا میشوند، و دختر حضرت فاطمه زهرا (ع) نیز به همراه آنان است که در مجموع میشوند چهارده تا».). مقدمه کتاب توحید
https://sadeghshekari10313.blogspot.com/2021/05/blog-post_261.html
[۱۰] – برای شرح این حدیث شریف به کتاب گزیدهای از تفسیر سورهی فاتحه ـ اسرار امام مهدی مراجعه نمایید.
https://sadeghshekari10313.blogspot.com/2021/05/blog-post_25.html
[۱۱] – فتح: ۱ و ۲.
[۱۲] – مناقب ابن شهر آشوب: ج ۱ ص ۳۱۷.
[۱۳] – سجده: ۵.
[۱۴] – بقره: ۱۸۹.
[۱۵] – محمد: ۲۴.