بشارت باد بر شما به ظهور وصی و فرستاده امام مهدی (ع)، یمانی موعود سید احمدالحسن (ع)
6 Juin 2021

متن نوشتاری :
سؤال/ ۱۴۵: قال تعالى: ﴿وَإِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنَا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كَانُوا بِآياتِنَا لا يُوقِنُونَ﴾. ما المعنى المراد من هذه الآية؟
الجواب: بسم الله الرحمن الرحيم
والحمد لله رب العالمين، وصلى الله على محمد وآل محمد الأئمة والمهديين
قال رجل لأبي عبد اللّه (ع): بلغني أن العامة يقرؤون هذه الآية هكذا: (تَكلمهم) أي تجرحهم، فقال (ع): (كلمهم الله في نار جهنم ما نزلت إلا تُكلمهم من الكلام). وعن الرضا (ع) في قوله تعـالى: ﴿أَخْرَجْنَا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ﴾، قال (ع): (علي (ع)).
پرسش ۱۴۵: حق تعالی میفرماید: (چون آن سخن بر ایشان محقق گردد، جنبندهای از زمين برايشان بيرون میآوريم که با آنان سخن بگويد که اين مردم به آيات ما يقين نمیآوردند).[۱] معنای مورد نظر از این آیه چیست؟
پاسخ: بسم الله الرحمن الرحيم
والحمد لله رب العالمین، و صلی الله علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیماً.
مردی به امام صادق(ع) عرض کرد: به من رسیده است که عامه، این آیه را به صورت «تَکلمهم» قرائت میکنند یعنی «تجرحهم» (آنها را مجروح میسازد). حضرت(ع) فرمود: (خداوند با آنان در آتش جهنم سخن بگوید! این آیه نازل نشده مگر به صورت «تُكَلِّمُهُمْ» یعنی از کلام).[۲] و امام رضا(ع) در تفسیر آیهی (برایشان جنبدهای از زمین بیرون میآوریم که با آنان سخن بگوید). فرمود: «حضرت علی(ع) است».[۳]
فالدابة في هذه الآية إنسان، وتوجد روايات بيَّنت أنه علي بن أبي طالب (ع)، وهذا في الرجعة، فعلي (ع) هو دابة الأرض في الرجعة يكلم الناس، ويبين المؤمن من الكافر بآيات الله سبحانه. وقبل الرجعة قيام القائم (ع)، وأيضاً له (دابة تكلم الناس)، وتبين لهم ضعف إيمانهم بآيات الله الحقة في ملكوت السماوات، وهي الرؤيا والكشف في اليقظة، وتبين لهم أن الناس على طول مسيرة الإنسانية على هذه الأرض أكثرهم لا يوقنون بآيات الله الملكوتية ولا يؤمنون بالرؤيا، والكشف في ملكوت السماوات، لأنهم قصروا نظرهم على هذه الأرض، وعلى المادة، وهي مبلغهم من العلم لا يعدونها إلى سواها، ﴿ذَلِكَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اهْتَدَى﴾.
جنبنده، در این آیه انسان است؛ و روایاتی وجود دارد که بیان میدارد او علی بن ابیطالب (ع) است و این امر در رجعت صورت میگیرد. حضرت علی(ع) جنبندهی زمین است[۴] که در رجعت با مردم سخن میگوید و مؤمن را از کافر به آیات الهی جدا مینماید. و پیش از رجعت، قیام قائم(ع) قرار دارد و آن حضرت نیز (دابة تکلم الناس)[۵] (جنبندهای که با مردم سخن میگوید) میباشد و با رؤیا و مکاشفه در بیداری، ضعف ایمان آنها به آیات حق الهی در ملکوت آسمانها را به آنها مینمایاند و برایشان تبیین مینماید که مردم در طول مسیر انسانیت بر این زمین، غالباً به آیات ملکوتی خداوند یقین ندارند و به رؤیا و مکاشفه در ملکوت آسمانها ایمان نمیآورند؛ چرا که آنها نگاه خود را به این زمین و به ماده محدود کردهاند و این منتهای دانش آنها بوده است که سراغ ماسوای آن نمیروند: (مُنتَهای دانش آنها همين است. پروردگار تو به آن کس که از طريق او گمراه میشود يا به راه هدايت میافتد داناتر است).[۶]
وفي الجانب الآخر الأنبياء والأوصياء والرسل وأصحابهم يؤمنون بآيات الله، ويؤمنون بالرؤيا والكشف في ملكوت السماوات، وإنها طريقٌ لوحي الله سبحانه وتعالى، وما كانوا أنبياء لولا إيمانهم هذا، ولذا مدحهم الله سبحانه وتعالى فقال: ﴿وَنَادَيْنَاهُ أَنْ يَا إِبْرَاهِيمُ * قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيا إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ﴾. وقال: ﴿وَمَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِيهِ مِنْ رُوحِنَا وَصَدَّقَتْ بِكَلِمَاتِ رَبِّهَا وَكُتُبِهِ وَكَانَتْ مِنَ الْقَانِتِينَ﴾. وقال تعالى عن الرؤيا: ﴿نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ هَذَا الْقُرْآنَ وَإِنْ كُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِينَ﴾. فمدح إبراهيم (ع)؛ لأنه صدق بالرؤيا، ومدح مريم كذلك؛ لأنها صدقت بالرؤيا، ومدح يوسف؛ لأنه صدق بالرؤيا وأوّلها، قال تعالى: ﴿يُوسُفُ أَيُّهَا الصِّدِّيقُ أَفْتِنَا فِي سَبْعِ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعِ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ يَابِسَاتٍ لَعَلِّي أَرْجِعُ إِلَى النَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَعْلَمُونَ﴾.
در سوی دیگر، انبیا، اوصیا، رسولان(ع) و یاران و اصحاب آنها به آیات خدا ایمان میآورند. آنها به رؤیا و مکاشفه در ملکوت آسمانها ایمان دارند و این خود یکی از راههای وحی خداوند سبحان و متعال میباشد که اگر آنها به این طریق ایمان نداشتند، پیامبر نمیبودند و از همین رو خداوند سبحان و متعال آنها را ستوده و فرموده است: (ما ندايش داديم: ای ابراهيم! * رؤیا را تصدیق کردی و ما اینچنین نيکوکاران را پاداش میدهيم).[۷] و میفرماید: (و مريم دختر عمران که دامان خود را پاک نگه داشت، ما از روح خود در آن دميديم، او کلمات پروردگار و کتابهايش را تصديق کرد و او از فرمانبرداران بود).[۸] حق تعالی دربارهی رؤیا میفرمایند: (با اين قرآن که به تو وحی کردهايم، بهترين داستان را برايت حکايت میکنيم، که تو پیش از اين از بیخبران بودی).[۹] بنابراین خداوند، حضرت ابراهیم(ع) را از آن رو که رؤیا را تصدیق کرده، میستاید و مریم(ع) را نیز به همین دلیل مدح میکند؛ چرا که او رؤیا را تصدیق کرده است. همچنین یوسف(ع) را ستوده؛ چون رؤیا را تصدیق و تأویل کرده است. حق تعالی میفرماید: (اى يوسف، اى مرد راستگوى، براى ما تعبير كن كه هفت گاو فربه هفت گاو لاغر را مىخورند، و هفت خوشه سبز و هفت خوشه خشك. باشد كه من نزد مردم بازگردم و آنان آگاه گردند).[۱۰]
واليوم تجد كثيراً من الناس ينكرون حقيقة الرؤيا، وإنها وحي من الله سبحانه وتعالى، وذلك لأن نفوسهم الخبيثة منكرة وغير مؤمنة بالله سبحانه وتعالى، ولكنهم لا يعلمون. فهم كافرون بالله في عالم الذر، وكافرون بالولاية الإلهية، ولم يقرّوا لولي من أولياء الله قط في قلوبهم، وإنما جعلهم الله يقرون بألسنتهم ببعض الحق ليدفع الله بهم عن أوليائه. والرؤيا طريق يكلم الله به عباده جميعهم وأنبياءه ورسله، أولياءه وأعداءه، المؤمن والكافر. فقد أوحى الله لفرعون مصر الكافر رؤيا استفاد منها يوسف (ع) في بناء اقتصاد الدولة: ﴿وَقَالَ الْمَلِكُ إِنِّي أَرَى سَبْعَ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعَ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ يَابِسَاتٍ يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِي فِي رُؤْيايَ إِنْ كُنْتُمْ لِلرُّؤْيا تَعْبُرُونَ﴾. وقد أوحي الله لمحمد (ص) رؤيا عرَّفه بها ما يحصل لأهل بيته من بعده، وتسلّط بني أمية (لعنهم الله) على أمته: ﴿وَإِذْ قُلْنَا لَكَ إِنَّ رَبَّكَ أَحَاطَ بِالنَّاسِ وَمَا جَعَلْنَا الرُّؤْيا الَّتِي أَرَيْنَاكَ إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ وَنُخَوِّفُهُمْ فَمَا يَزِيدُهُمْ إِلَّا طُغْيَاناً كَبِيراً﴾. وقد عرض الله سبحانه وتعالى نفسه شاهداً للكفار بنبوة محمد (ص) إن طلبوا شهادته. وكيف يشهد الله سبحانه وتعالى للكفار إلا بالرؤيا، قال تعالى: ﴿وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ﴾.
ولی امروز میبینم که بیشتر مردم حقیقت رؤیا را و اینکه وحی از جانب خداوند سبحان و متعال است، منکر می شوند و این از آن رو است که نفس خبیث آنها، خداوند سبحان و متعال را انکار میکند و به او ایمان ندارد ولی آنها خود، نمیدانند. آنها در عالم ذَرّ، به خدا و به ولایت الهی کافر شدند و در دلهای خود هرگز به هیچ ولیی از اولیای الهی اذعان و اعتراف ننمودند و فقط خداوند کاری کرده که آنها با زبان خود به بخشی از حق اقرار نمایند تا خداوند به این وسیله، از اولیای خود دفع شر نماید.[۱۱] رؤیا، راهی است که خداوند با آن، با همهی بندگانش[۱۲] و با پیامبران و فرستادگانش، و با دوستان و دشمنانش، چه مؤمن و چه کافر سخن میگوید. خداوند به فرعون مصر که کافر بود، رؤیایی وحی کرد که حضرت یوسف(ع) با استفاده از آن، اقتصاد حکومت را بنیان نهاد: (پادشاه گفت: در خواب هفت گاو فربه را ديدهام که آنها را هفت گاو لاغر میخورند و هفت خوشهی سبز ديدم و هفت خوشهی خشک دیگر. ای خاصگان من، خواب مرا تعبير کنيد، اگر تعبير خواب میدانيد).[۱۳] خدا به حضرت محمد(ص) رؤیایی وحی فرمود که حضرت(ص) بوسیله آن دانست پس از او چه بر سر اهل بیتش میرود و به تسلّط بنی امیه که لعنت خدا بر آنها باد، بر امّتش پِی برد: (و آنگاه که تو را گفتيم: پروردگارت بر همهی مردم احاطه دارد و آنچه در خواب به تو نشان داديم و آن درخت ملعون که در قرآن آمده است چيزی جز آزمايشی برای مردم نبود. ما مردم را میترسانيم ولی تنها به کفر و سرکشيشان افزوده میگردد).[۱۴] خداوند سبحان و متعال خود را به عنوان شاهد نبوّت حضرت محمد(ص) به کفّار عرضه مینماید، چنانچه آنها از او گواهی طلب کنند. حال شهادت خدا خدای سبحان و متعال جز از طریق رویا چگونه ممکن است؟ حق تعالی میفرماید: (وکافران میگويند تو پيامبر نيستی. بگو: خدا و آن کس که علم کتاب نزد او است، برای شهادت ميان من و شما کافی است).[۱۵]
قال تعالى: ﴿وَإِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ﴾، فالقول الذي يقع هو خروج القائم (ع) وهو القيامة الصغرى، ﴿أَخْرَجْنَا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كَانُوا بِآياتِنَا لا يُوقِنُونَ﴾، والدابة: هو المهدي الأول الذي يقوم قبل القائم (ع) ويكلم الناس ويبكتهم، ويبيّن لهم كفرهم بآيات الله الملكوتية (الرؤيا والكشف) وركونهم إلى المادة والشهوات، وإعراضهم عن ملكوت السموات. قال تعالى: ﴿سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ﴾. ورد في الروايات عنهم (ع): (أنه الحق) أي: قيام القائم، والآيات التي يرونها في الآفاق، وفي أنفسهم هي كما ورد عنهم (ع)؛ في الآفاق: (الفتن والقذف من السماء) ، وفي أنفسهم: (المسخ).
حق تعالی میفرماید: (چون آن سخن بر ایشان محقق گردد): آن سخن (یا فرمانی) که مقرّر میگردد، خروج قائم(ع) که همان قیامت صغری است، میباشد.[۱۶] (برايشان جنبندهای از زمين بيرون میآوريم که با آنان سخن بگويد که اين مردم به آيات ما يقين نمیآوردند)[۱۷]: جنبنده، مهدی اول است[۱۸] که پیش از قائم(ع)، قیام میکند با مردم سخن میگوید و آنها را توبیخ میکند و کفر آنها به آیات ملکوتی خداوند (رؤیا و مکاشفه) و تمایلشان به ماده و شهوات و رویگردانی آنها از ملکوت آسمانها را برایشان آشکار میسازد. حق تعالی میفرماید: (آيات و نشانههای خود را در آفاق و در وجود خودشان به آنها نمایان خواهیم ساخت تا برايشان آشکار شود که او حق است. آيا اينکه پروردگار تو بر هر چیزی گواه است، کافی نيست؟).[۱۹] در روایات از معصومین(ع) وارد شده که (أَنَّهُ الْحَقُّ) (او حق است) یعنی قیام قائم و آیاتی که در آفاق و در وجود خودشان میبینند طبق آنچه از معصومین(ع) وارد شده در آفاق، «فتنهها و بلا از آسمان است» و در وجود خودشان «مسخ» میباشد.[۲۰]
وأيضاً الآيات في الآفاق الملكوتية أي في آفاق السماوات، وفي أنفسهم بـ (الرؤيا والكشف)، فيريهم الله آياته الملكوتية حتى يتبيّن لهم أنه الحق، أي خروج القائم، وإنّ الذي يكلمهم هو: (المهدي الأول من المهديين الإثني عشر)، وهذا الآيات هي من العلامات التي ترافق المهدي الأول، وتبيّن للناس أنه الحق من ربهم. فهذه الآيات في الآفاق وفي الأنفس هي نفسها التي تتكلم عنها دابة الأرض، وتبكِّت الناس؛ لأنهم لا يؤمنون بها، وهي الآيات في ملكوت السماوات، وهي الرؤيا والكشف.
همچنین آیات در آفاق ملکوتی یعنی در آفاق آسمانها و در نفسهایشان بوسیله «رؤیا و مکاشفه»؛ وخداوند به آنها آیات ملکوتی خود را مینمایاند تا برایشان آشکار شود که او یعنی خروج قائم حق است و کسی که با آنها سخن میگوید: «مهدی اول از مهدیّین دوازدهگانه» میباشد و این آیات و نشانهها از علامتهایی است که با مهدی اول همراه است و برای مردم آشکار میسازد که او حقّی از جانب پروردگارشان است. این آیات در آفاق و در نفْسها، همانهایی است که جنبندهی زمین دربارهی آنها با مردم سخن میگوید و آنها را سرزنش مینماید؛ چرا که آنها به آن ایمان نمیآورند و اینها همان نشانها در ملکوت آسمانها هستند که رؤیا و مکاشفه میباشند.
ولابد هنا أن نعرج قليلاً على الرؤيا لنعرف مدى أهميتها عند الله سبحانه وتعالى في القرآن، وعند الرسول (ص)، وعند آل بيته (ع). ففي القرآن: الله سبحانه وتعالى يسمي الرؤيا (أحسن القصص)، ويقص علينا رؤيا يوسف ويبيّن تحققها في أرض الواقع. ويقص علينا رؤيا السجين وتحققها في أرض الواقع المعاش، ويقص رؤيا فرعون الكافر واعتماد يوسف (ع) وهو نبي عليها وتأسيسه اقتصاد الدولة بناءً على هذه الرؤيا، ومن ثَّم تحققها في الواقع المعاش. ويقص علينا القرآن حال بلقيس ملكة سبأ، فهي تعرف أن سليمان نبي كريم بالرؤيا، فتصدق الرؤيا وتؤمن في النهاية: ﴿قَالَتْ يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ إِنِّي أُلْقِيَ إِلَيَّ كِتَابٌ كَرِيمٌ﴾، فمن أين عرفت أنه كتاب كريم إلا من الله وبالرؤيا. وهكذا كل أنبياء الله ورسله وأوليائه سبحانه وتعالى، لا تفارقهم الرؤيا، آية عظيمة من آيات الله، وطريق يكلمهم الله سبحانه به، فالرؤيا طلائع الوحي الإلهي.
در اینجا باید قدری درموضوع رؤیا تأمّل کنیم تا به اهمیت بسیار آن در نظر خداوند سبحان و متعال در قرآن، پیامبر(ص) و اهل بیت آن حضرت پِی ببریم. در قرآن: خداوند سبحان و متعال، رؤیا را (بهترین قصهها)[۲۱] نام مینهد و رؤیای حضرت یوسف(ع) را بازگو میکند[۲۲] و تحققش را در زمین تبیین میکند، همچنین رؤیای زندانیان[۲۳] و تحقق آن را بر زمین میخواند، و نیز رؤیای فرعون کافر[۲۴] و اعتماد یوسف پیامبر(ص) بر این رؤیا را در حالی که او یک پیامبر است و اینکه اقتصاد حکومت را بر مبنای این رؤیا بنیانگذاری میکند بازگو مینماید، و بر این اساس تحقق یافتن آن در زندگی روزمره را تبیین مینماید. قرآن همچنین وضعیت بلقیس ملکهی سبا را حکایت مینماید و اینکه او از طریق رؤیا درمییابد که سلیمان پیامبری بزرگوار است و رؤیا را باور داشته و در پایان ایمان میآورد: (آن زن گفت: ای بزرگان، نامهای گرانقدر به سوی من افکنده شده).[۲۵] جز از طریق خدا و به وسیلهی رؤیا او از کجا دانست که این نامهای گرانمایه است؟ به این ترتیب هیچ گاه رؤیا از تمامی انبیای الهی، فرستادگان و اولیای خداوند سبحان و متعال جدا نبوده است. رؤیا نشانهای عظیم از آیات خدا و راهی است که خداوند سبحان به وسیلهی آن با آنها سخن میگوید؛ آری، رؤیا سرآغاز وحی الهی است.
أما الرسول: فقد اهتم بالرؤيا أشد الاهتمام، حتى إنه كان كل يوم بعد صلاة الفجر يلتفت على أصحابه فيسألهم: (هل من مبشرات، هل من رؤيا). وفي يوم لا يخبره أحد من أصحابه برؤيا فيقول لهم: آنفاً كان عندي جبرائيل يقول: كيف نأتيهم ونريهم رؤيا والتفث في أظفارهم؟! وقال (ص) : (من رآني فقد رآني فإن الشيطان لا يتمثل بي، ولا بأحد من أوصيائي). وقال، وقال، وقال في الرؤيا، راجع (دار السلام) وهو أربع مجلدات مليئة بالروايات التي تخص الرؤيا. كما أقر رسول الله (ص) الرؤيا كطريق هداية وإيمان، فأقر إيمان خالد بن سعيد بن العاص الأموي لرؤيا رآها به (ص)، وأقرّ رؤيا يهودي رأى نبي الله موسى (ع) وأخبره أن الحق مع محمد (ص). وأقر رسول الله (ص) أن الرؤيا حق من الله وكلام تكلم به الرب سبحانه عند عبده.
اما پیامبر: برای رؤیا اهمیت بسیار زیادی قائل بود به گونهای که هر روز پس از نماز صبح رو به اصحابش میکرد و از آنها می پرسید: هل من مبشّرات؟ هل من رؤیا؟ (آیا بشارتدهندههایی دارید؟ آیا رؤیایی دیدهاید؟).[۲۶] و روزی که کسی از یارانش خبری از رؤیا به ایشان نمیداد، خطاب به آنها میفرمود: هم اکنون جبرئیل نزد من بود و میگفت: چگونه سراغ آنها برویم و به آنها رؤیا نشان دهیم، در حالی که چرک و آلودگی در ناخنهای آنها است؟! پیامبر(ص) میفرماید: (هر کس مرا در خواب ببیند مرا دیده است زیرا شیطان نه به شکل من و نه به صورت یا یکی از اوصیای من متمثّل نمیگردد).[۲۷] و دربارهی رؤیا میفرمود و میفرمود و میفرمود…. به کتاب دارالسلام که چهار جلد است و مملو از روایات مربوط به رؤیا است مراجعه نمایید.[۲۸] پیامبر خدا(ص) رؤیا را به عنوان راه هدایت و ایمان تأیید فرموده است. آن حضرت ایمان خالد بن سعید بن العاص اموی را به خاطر رؤیایی که دربارهی آن حضرت دیده بود[۲۹]، و رؤیای یک یهودی که پیامبر خدا موسی(ع) را در خواب دیده بود و به او خبر داده بود که حق با حضرت محمد(ص) است تأیید نمود[۳۰] و پیامبر خدا(ص) تأیید فرمود که رؤیا حقی از جانب خداوند است و کلامی است که پروردگار سبحان به وسیلهی آن با بندهاش سخن میگوید.[۳۱]
أما أهل البيت (ع) فقد ورد عنهم: (من رآنا فقد رآنا فان الشيطان لا يتمثل بنا). وورد عنهم (ع) : إن الرؤيا في آخر الليل لا تكذب ولا تختلف، وإنّ الرؤيا في آخر الزمان لا تكذب، وفي آخر الزمان يبقى رأي المؤمن ورؤياه. وأقرّ الإمام الحسين (ع) إيمان وهب النصراني لرؤيا رآها بعيسى (ع)، وأقر الإمام الرضا (ع) إيمان بعض الواقفية لرؤيا رآها، فقد آتاه أبو الحسن الرضا (ع) في الرؤيا، وقال له: والله لترجعن إلى الحق.
اما اهل بیت(ع)از آنها روایت شده: (هر کس ما را در خواب ببیند ما را دیده زیرا شیطان شبیه ما نمیشود).[۳۲] از آنها روایت شده است که رؤیا در آخر شب تکذیب نمیشود و محقق میگردد[۳۳]؛ و اینکه در آخرالزمان رؤیا تکذیب نمیشود[۳۴]؛ و در آخرالزمان دیدن مؤمن و رؤیایش باقی میماند.[۳۵] امام حسین(ع) ایمان وهب نصرانی را به خاطر رؤیایی که دربارهی حضرت عیسی(ع) دیده بود تأیید فرمود. امام رضا(ع) نیز ایمان یکی از واقفیّه را به خاطر رؤیایی که دیده بود پذیرفت. آن شخص در خواب دید که امام رضا(ع) آمده و فرمود: به خدا سوگند تو به سوی حق بازخواهی گشت.[۳۶]
وإذا أردنا التفصيل فإن الأمر يطول، ولكن ماذا تفعل لمن ينكر عليك الشمس في رابعة النهار وكيف تحتج على من يقول هذا منتصف الليل عند الزوال. وما لنا إلا أن نقول: إنا لله وإنا إليه راجعون، ولا حول ولا قوة إلا بالله العلي العظيم، وسيعلم الذين ظلموا أي منقلب ينقلبون. قال تعالى: ﴿سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ * أَلا إِنَّهُمْ فِي مِرْيَةٍ مِنْ لِقَاءِ رَبِّهِمْ أَلا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ﴾. فهذا إنكارهم للرؤيا وهي من الآيات الأنفسية، إنما لسبب أنهم في مرية من لقاء ربهم. والحمد لله وحده.
اگر بخواهیم وارد جزئیات شویم، مطلب به درازا میکشد؛ ولی با کسی که خورشید را در وسط روز انکار میکند چه میتوان کرد و برای کسی که در هنگام ظهر میگوید اکنون نیمه شب است چطور میتوان استدلال نمود؟! چارهای نداریم جز آنکه بگوییم: همه از خداییم و به سوی خدا بازمیگردیم، و هیچ حرکت و هیچ نیرویی نیست مگر توسط خداوند والای بزرگوار، و کسانی که در حق آل محمد ستم کردند، به زودی خواهند دانست که به چه بازگشتگاهی بازخواند گشت. حق تعالی میفرماید: (آيات و نشانههای خود را در آفاق و در وجود خودشان به آنها نمایان خواهیم ساخت تا برايشان آشکار شود که او حق است. آيا اينکه پروردگار تو بر هر چیزی گواه است، کافی نيست؟ * بدانید که آنها از ديدار پروردگارشان در ترديدند. بدانید که او بر هر چيزی احاطه دارد).[۳۷] اینکه آنها رؤیا را که یکی از آیات و نشانههای انفُسی (درونی) است انکار میکنند، فقط به این سبب است که از دیدار پروردگارشان در تردید میباشند؛ و الحمد لله وحده.
***
أحمدالحسن
وصي ورسول الإمام المهدي (ع)
۱۳ رجب ۱۴۲۶ هـ. ق
[۱] – نمل: ۸۲.
[۲] – بحار الانوار: ج ۵۳ ص ۵۳.
[۳] – روایات بسیاری وجود دارد که اشاره میکنند که منظور از «دابة الارض» علی بن ابی طالب (ع) و در رجعت میباشد. به این روایات مراجعه نمایید: بحار الانوار ج ۵۳ ص ۵۳ و مدینة المعاجز بحرانی: ج ۳ ص ۹۰ و پس از آن و سایر موارد.
[۴] – روایتهای اهل بیت عصمت اشاره میکنند که علی (ع) به طور خاص جنبندهی خداوند است، و مهدی اول در این لقب با او شریک میباشد. از جملهی روایات حدیث ابو بصیر از ابا عبد الله امام صادق (ع) میباشد که فرمود: «رسول خدا(ص) به امیر المؤمنین (ع) رسید در حالی که او در مسجد خوابیده بود و مقداری شن جمع کرده، سرش را روی آن نهاده بود. رسول خدا(ص) با پایش او را تکان داد و سپس فرموند: ای جنبندهی خدا! یکی از یارانش عرض کرد: ای رسول خدا! آیا برخی از ما نیز به این اسم نام برده میشویم؟ فرموند: نه به خدا سوگند. این نام فقط مخصوص او(ع) است. او همان جنبندهی زمین است که خداوند متعال در کتابش ذکر فرموده است: (وَإِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنَا لَهُمْ دَابَّةً مِّنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كَانُوا بِآيَاتِنَا لَا يُوقِنُونَ) در این سخن پیامبر(ص) دقت کنید که ابتدا جنبندهی خداوند را مخصوص علی(ع) ذکر میفرمایند و سپس جنبندهی زمین را در آیه بیان میدارد و این عطف صرفاً برای متفاوت بودن این دو میباشد.
[۵] – استاد احمد حطاب سخن در باب این مسأله را در کتاب «طلوع کنندهی مشرق و جنبندهی زمین» به طور مبسوط بیان کردهاند.
[۶] – نجم: ۳۰.
[۷] – صافات: ۱۰۴ و ۱۰۵.
[۸] – تحریم: ۱۲.
[۹] – یوسف: ۳.
[۱۰] – یوسف: ۴۶.
[۱۱] – به حدیث وارد شده از امام صادق(ع) توجّه نمایید: …. سپس فرمود: «خداوند گروههایی را برای جهنم و آتش آفرید. به ما امر فرمود آنها را تبلیغ کنیم و ما چنین کردیم و آنها از آن بیزار شدند و قلبهاشان رویگردان گردید و آن را به ما بازگردانیدند، تحمّلش نکردند و تکذیبش نمودند و گفتند ساحر دروغگو. پس خداوند بر قلبهایشان مُهر زد و از یادشان بزدود. سپس خداوند زبان آنها را به پارهای از حق باز نمود؛ از این رو با زبان اقرار میکنند در حالی که قلبهایشان منکر آن است تا به این ترتیب از اولیایش و اهل اطاعتش دفع شرّی نماید که اگر چنین نبود، خداوند در زمینش عبادت نمیشد. پس به ما امر فرمود از آنها دست برداریم و پوشیده بداریم و مخفی نماییم؛ پس شما هم از هر که خداوند فرمان به مخفی کردن از او داده است، مخفی نمایید و از هر که فرمان به پوشیده و مخفی شدن از او داده، پوشیده بدارید». کافی: ج ۱ ص ۴۰۲.
[۱۲] – از امیرالمؤمنین(ع) روایت شده است: «رؤیای مؤمن همچون کلامی است که خداوند با آن در نزد او سخن گوید». بحار الانوار: ج ۵۸ ص ۲۱۰.
[۱۳] – یوسف: ۴۳.
[۱۴] – إسراء ۶۰. سلیم بن قیس از امیرالمؤمنین(ع) در حالی که آن حضرت، معاویه (لعنه الله) را مخاطب قرار میدهد، روایت میکند: «…. و این سخن خداوند عزّوجل در مورد شما نازل شد: (وَمَا جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْنَاكَ إِلَّا فِتْنَةً لِّلنَّاسِ وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ) و این هنگامی بود که رسول خدا(ص) دید که دوازده پیشوا از امامان گمراهی بر منبرش خواهان بازگردانیدن مردم به پیشینیان میباشند؛ دو مرد از دو طایفهی مختلف از قریش و ده تا از بنی امیه. اولین آن ده نفر همان دوست تو است که ادعای خونخواهیاش را داری و همچنین تو و فرزندت و هفت تا از فرزندان حکم بن ابی العاص که اولینشان مروان است که رسول خدا(ص) او و فرزندانش را لعنت کرد و طرد نمود آنگاه که پشت درب زنان پیامبر(ص) استراق سمع میکردند». کتاب سلیم بن قیس: ص ۳۰۸، تحقیق محمد باقر انصاری.
[۱۵] – رعد: ۴۳.
[۱۶] – از امیرالمؤمنین(ع) دربارهی سخن حق تعالی (وَإِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنَا لَهُمْ دَابَّةً مِّنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كَانُوا بِآيَاتِنَا لَا يُوقِنُونَ) روایت شده است که میفرماید: «و آن را آنگونه که باید تدبر نمیکنند. آیا شما را به آخر ملک فرزندان فلانی آگاه نکنم؟ گفتند چرا یا امیر المومنین ! فرمود: نفسی که قتلش حرام است در ماه حرام در مکان حرام توسط قومی از قریش کشته میشود. و سوگند به آن که دانه را شکافت و روح را آفرید، پس از قتل این نفس جز ۱۵ روز آن قوم قریش حکومت نخواهند کرد». غیبت نعمانی: ص ۲۵۹. در اینجا امیر المؤمنین(ع) میان سخنی که واقع خواهد شد و جنبندهای که خارج میشود، و خروج قائم(ع) پس از زمان قتل نفس زکیه، پانزده روز ارتباط برقرار مینماید.
[۱۷] – نمل: ۸۲.
[۱۸] – تردیدی نیست جنبندهی زمین که در رجعت با مردم سخن میگوید، امیر المؤمنین(ع) است و در این خصوص روایتهای بسیاری وجود دارد که در پاسخ پرسش ۱۴۵ برخی از آنها ارایه گردید ولی در اینجا جنبندهی زمینی نیز وجود دارد که در آخرالزمان خارج میشود، با مردم سخن میگوید و آنها را بر تکذیب آیات الهی توبیخ میکند و آنها را برای تمییز مؤمن از کافر نشاندار میکند. امیر المؤمنین(ع) میفرماید: «خروج دابّة الارض از كوه صفا كه همراه او خاتم سليمان و عصاى موسى است آن خاتم را بر روى هر مؤمنى كه بنهد اين كلام بر آن نقش بندد هذا مؤمن حقا و بر روى هر كافرى كه بنهد بر آن نوشته شود هذا كافر حقا. … سپس آن دابّه سر بلند كند و به اذن خداى تعالى همه كسانى كه بين مشرق و مغرب هستند او را ببينند و اين بعد از آن است كه آفتاب از مغرب خود برآيد در اين هنگام توبه برداشته شود و هيچ توبهاى پذيرفته نشود و عملی بالا نرود و ایمان هیچ کسی که پیش از آن ایمان نیاورده باشد یا خیری از ایمانش نبرده باشد، سودی نبخشد». تفسیر صافی: ج ۴ ص ۷۵. واضح است که این رخداد هنگام ظهور قائم(ع) است و نه در رجعت و جنبده در اینجا یمانی و مهدی اول(ع) میباشد.
[۱۹] – فصلت: ۵۳.
[۲۰] – از امام صادق(ع) روایت شده است که فرمود: «در وجود خودشان نشانشان میدهیم یعنی مسخ شدن و در آفاق نشانشان میدهیم یعنی دگرگون شدن آفاق بر آنان؛ که به این ترتیب، قدرت خدای عزیز و جلیل را بر خود و آفاق میبینند». گفته شد: (حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ) فرمود: «خروج قائم، حقی است از طرف خداوند عزیز و جلیل که مردم به ناچار آن را خواهند دید» و در روایتی از خسف، مسخ و قذف سوال شد. که فرمود: «این را رها کنید تا هنگام قیام قائم(ع)». تفسیر صافی: ج ۴ ص ۳۶۴ و ۳۶۵ نقل شده از کافی.
[۲۱] – حق تعالی میفرماید: (نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ هَذَا الْقُرْآنَ وَإِنْ كُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِينَ) (با اين قرآن که به تو وحی کردهايم، بهترين داستانها را برايت حکايت میکنيم، که تو پیش از اين از بیخبران بودی) (یوسف: ۳).
[۲۲] – حق تعالی میفرماید: (إِذْ قَالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ يَا أَبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَبًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي سَاجِدِينَ) (آنگاه که يوسف به پدرش گفت: ای پدر، در خواب يازده ستاره و خورشيد و ماه را ديدم، ديدم که سجدهام میکنند) (یوسف: ۴).
[۲۳] – (وَ دَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَيانِ قالَ أَحَدُهُما إِنِّي أَراني أَعْصِرُ خَمْراً وَ قالَ الْآخَرُ إِنِّي أَراني أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسي خُبْزاً تَأْکُلُ الطَّيْرُ مِنْهُ نَبِّئْنا بِتَأْويلِهِ إِنَّا نَراکَ مِنَ الْمُحْسِنينَ) (دو جوان نيز با او به زندان افتادند. يکی از آن دو گفت: در خواب، خود را ديدم که انگور میفشارم. ديگری گفت: خود را ديدم که نان بر سر نهاده، میبرم و پرندگان از آن میخورند؛ ما را از تعبير آن آگاه کن، که از نيکوکارانت میبينيم) (یوسف: ۳۶).[۲۴] – (وَ قالَ الْمَلِکُ إِنِّي أَري سَبْعَ بَقَراتٍ سِمانٍ يَأْکُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجافٌ وَ سَبْعَ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ وَ أُخَرَ يابِساتٍ يا أَيُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُوني في رُءْيايَ إِنْ کُنْتُمْ لِلرُّءْيا تَعْبُرُونَ) (پادشاه گفت: در خواب هفت گاو فربه را ديدهام که آنها را هفت گاو لاغر میخورند و هفت خوشهی سبز ديدم و هفت خوشهی خشک دیگر. ای خاصگان من، مرا از خوابم آگاه کنید، اگر تعبير خواب میدانيد) (یوسف: ۴۳).
[۲۵] – نمل: ۲۹.
[۲۶] – کافی: ج ۸ ص ۹۰ ؛ بحار الانوار: ج ۶۸ ص ۱۷۷.
[۲۷] – بحار الانوار: ج ۳۰ ص ۱۳۲ ؛ دارالسلام: ج ۱ ص ۵۹.
[۲۸] – کتابی در چهار جلد تألیف شیخ محدث میرزا حسین نوری صاحب مستدرک الوسایل.
[۲۹] – ابن سعد روایت میکند: از محمد بن عبد الله بن عمرو بن عثمان که گفت: «اسلام خالد بن سعید دیرینهی بسیار دارد و در بین برادرانش اولین کسی بود که اسلام آورد و آغاز اسلام آوردنش به این ترتیب بود در رؤیا دید که در کنارهی پرتگاه آتش ایستاده و وسعت و فراخی آن را که تنها خداوند میداند به یاد آورد و در خواب دید که پدرش او را به داخل آن میبرد و رسول خدا را دید که از کمربندش گرفته تا در آتش نیفتد. از خواب پرید و به خدا سوگند یاد کرد که این رؤیا، حق است….». طبقات: ج ۴ ص ۹۴.
[۳۰] – جابر بن عبد الله انصاری روایت میکند: جندل بن جنادهی یهودی در خیبر بر رسول خدا (ص) وارد شد. گفت: ای محمد! مرا باخبر کن از چیزی که برای خدا نیست و آنچه نزد خدا نمیباشد و از چیزی که خداوند آن را نمیداند. رسول خدا(ص) فرمود: «اما در مورد چیزی که برای خدا نیست، خداوند شریکی ندارد، و در مورد چیزی که نزد خدا نیست، ظلم به بندگان است و آنچه خداوند آن را نمیداند، این سخن شما ای قوم یهود است که عُزیر فرزند خداوند است در حالی که خداوند خود نمیداند که فرزندی دارد!». جندل گفت: شهادت میدهم خدایی جز الله نیست و تو ای محمد، به حق فرستادهی خداوند هستی. سپس عرض کرد: ای رسول خدا! دیشب موسی بن عمران(ع) را در خواب دیدم که به من فرمود: ای جندل! به دست محمد تسلیم شو و به اوصیای پس از او تمسّک جو. من تسلیم شدم و خداوند آن را روزیام گردانید….». بحار الانوار: ج ۳۶ ص ۳۰۴ و ۳۰۵.
[۳۱] – حدیثی از امام علی بن ابی طالب(ع) ارایه گردید. به بحار الانوار ج ۵۸ ص ۲۱۰ مراجعه نمایید.
[۳۲] – شیخ صدوق از ابو الحسن علی بن موسی الرضا(ع) روایت میکند: مردی از اهل خراسان به ایشان عرض کرد: ای پسر رسول خدا! رسول خدا(ص) را در خواب دیدم، گویی به من میفرمود: «چگونهاید آنگاه که پارهی تن من در زمین شما دفن، امانت من در زمین شما سپرده و ستارهی من در زمین شما مخفی میشود؟» امام رضا(ع) به او فرمود: «من در سرزمین شما دفن میشوم. من پارهی تن نبی شما و من همان امانت و ستاره هستم. بدانید هر که مرا زیارت کند در حالی که به حق من و اطاعتم که خدا واجب فرموده است، اگاه باشد، در روز قیامت من و پدرانم، شفیع او خواهیم بود و هر که ما شفیعش باشیم، نجات یافته است؛ حتی اگر بار گناه انس و جن را بر دوش داشته باشد. پدرم از جدم از پدرش(ع) نقل کرد که رسول الله(ص) فرمود: هر که مرا در خواب ببیند خود مرا دیده است زیرا شیطان نمیتواند به صورت من و یکی از اوصیای من و یکی از شیعیان من متمثّل گردد و رؤیای صادقه جزیی از هفتاد جزء نبوّت است». من لا یحضره الفقیه: ج ۲ ص ۵۸۴.
[۳۳] – کلینی از ابا عبد الله(ع) روایت میکند: «اما رؤیای صادقه، اگر پس از سپری شدن دو سوم شب و همراه حلول ملائکه که پیش از سحر میباشد دیده شود، راست هستند و به خواست خدا تحقق مییابند….». کافی: ج ۸ ص۹۱ح۶۲.
[۳۴] – ارجاع به اصول کافی مازندرانی: ج ۱۱ ص ۴۷۶.
[۳۵] – از امام صادق(ع) روایت شده است: «دیدن و رؤیای مؤمن در آخرالزمان بر هفتاد جزء از اجزای نبوّت است». دار السلام: ج ۱ ص ۱۸.
[۳۶] – از حسن بن علی وشا روایت شده است: نزد مردی در مرو بودیم و همراه ما مردی واقفی نیز بود. به او گفتم: تقوای الهی پیشه کن. من نیز همانند تو بودم؛ سپس نور الهی بر قلبم تابید. چهارشنبه و پنجشنبه و جمعه را روزه بگیر، غسل کن و دو رکعت نماز بگذار و از خداوند بخواه در خوابت تو را بر این موضوع راهنمایی کند. به خانه بازگشتم و پیش از من نامهای از ابو الحسن(ع) که در آن به من امر فرموده بود که این مرد را به این موضوع فراخوانم رسیده بود. به سوی او رفتم و او را باخبر ساختم و گفتم: خدا را ستایش و صد بار طلب خیر مینمایم؛ و به او گفتم: نامهای پیش از من از ابو الحسن(ع) به خانهام رسید که من تو را از محتوایش آگاه سازم و امیدوارم خداوند قلبت را نورانی نماید. آنچه از روزه و دعا به تو گفتم را به جای آور. سحرگاه روز شنبه سراغ من آمد و به من گفت: گواهی میدهم که او امام واجب الاطاعت است. گفتم: و چگونه چنین شد؟ گفت: دیشب ابو الحسن(ع) در خواب به سراغم آمد و گفت: ای ابراهیم! به خدا سوگند به سوی حق بازخواهی گشت؛ در حالی که قطعاً کسی جز خداوند از آن آگاه نبود». بحار الانوار: ج ۴۹ ص ۵۳ و ۵۴.
[۳۷] – فصلت: ۵۳ و ۵۴.
:مطالب مرتبط
دانلود بیانیههای سید احمدالحسن (ع)
دانلود خطبهها و سخنرانیهای سید احمدالحسن (ع)
دانلود کتابهای سید احمدالحسن (ع)
دانلود کتاب متشابهات
ارتباط صیحه با رؤیا (هجده قرینه بر یگانگی صیحه و رؤیای صادقه)