
- عنوان بحث: علت برگزیدن جانشین خداوند در زمین در هر زمانی
- نویسنده: احمدالحسن وصی و رسول امام مهدی (ع)
- موضوع: بیان علت عقلی و نقلی، حتمی بودن اینکه خداوند در هر زمانی خلیفه یا رسولی برگزیند و اینکه او داناترین مردم در زمان خود است و همه مکلفان مأمور به اطاعتش هستند.
- زبان: فارسی و عربی (دوزبانه)
- تعداد صفحات: 9
- فرمت: pdf + word
- منبع: کتاب عقائد الإسلام، الأصل الثاني: الخليفه
- تاریخ انتشار: 1437هـ – 2016 م
متن نوشتاری:
الأصل الثاني: الخليفة
تنصيب خليفة الله في أرضه ([۱]) أو الرسول وكونه الأعلم وأمْرُ المكلفين بطاعته، أمرٌ حتمي في كل زمان. فلابد من نصب خليفة في كل زمان. ويدل عليه:
أولاً: إن الغرض من الخلق هو المعرفة ([۲])، ولا يتحقق هذا الغرض في هذا العالم لمعظم الخلق إلا بتنصيب ناقل للعلم وظيفته تعريف الناس، وترك فعل ما يتحقق به الغرض مع القدرة عليه فيه نقض للغرض، وهذا تناقض لا يصدر من الحكيم المطلق. فبما أن تنصيب خليفة الله المعرف بالله وبدين الله بإرادة الله يحقق الغرض من الخلق، إذن لابد من تنصيبه. ولا يصح أن يخلو منه زمان مع وجود القابل، فلا يعرف الخلق دين الله وإرادة الله، فلا يعلمون ولا يعبدون ولا يعرفون، فينقض الغرض من الخلق. وكذا لا يصح أن يخلو منه الزمان حتى عند عدم وجود القابل؛ لأن به يقطع عذر المنكرين كما سيأتي. وهذا النصب وضرورته يقرّه – عملياً ملجأين إليه – كل من نصبوا فقهاء أو أوصياء على الدين يشرعون لهم وإن أنكروه بألسنتهم، حيث إنهم لما كفروا بالنصب الإلهي ومن ينقل لهم دين الله، نصبوا هم لأنفسهم من يشرع لهم بالظنون والأهواء في ما ليس فيه نص إلهي متوفر عندهم. وهكذا هم قد أقروا بعملهم هذا ضرورة نصب خليفة الله، وأعلنوا حاجتهم له لينقل لهم العلم الإلهي وحكم الله الحق في كل واقعة.
اصل دوم: خلیفه؛ اینکه خداوند در هر زمانی خلیفه یا رسولی برگزیند[۳] و اینکه او داناترین مردم است و همه مکلفان مأمور به اطاعتش هستند، در هر زمانی امری حتمی است؛ بنابراین برگزیدن خلیفه در هر زمان لازم است. دلایلی که این مطلب را اثبات میکند عبارتاند از:
اولاً: هدف خلقت همانا معرفت است[۴] و این هدف در این عالم برای عمده مخلوقات هرگز محقق نمیشود مگر اینکه ناقل علمی برگزیده شود که وظیفه او آشنا کردن مردم به آن است. انجام ندادن آنچه که هدف را محقق میکند، با وجود قدرت بر آن به معنای نقض غرض است؛ و این نقض غرض از حکیم مطلق صادر نمیشود. پس ازآنجاکه برگزیدن خلیفه خدا (که معرفی کننده خدا و دین و اراده خدا به مردم است) محقق کننده غرض خلقت است، به همین خاطر گریزی از آن نیست. با وجود قابل، خالی بودن زمان از خلیفه صحیح نیست، زیرا در این صورت مخلوقات دین خدا و اراده خدا را نخواهند شناخت و نخواهند دانست و عبادت نخواهند کرد و معرفت نخواهند داشت و هدف از آفرینش نقض میشود. چنانکه در مباحث آینده خواهد آمد، همچنین ممکن نیست که زمانی از خلیفه خدا خالی باشد حتی اگر قابلی وجود نداشته باشد، زیرا بهوسیله او رشته عذر و بهانه منکران بریده میشود. این برگزیدن و ضرورتش را همهکسانی که فقها یا اوصیائی بر دین نصبکرده تا برایشان قانونگذاری کنند، بهصورت عملی اقرار میکنند، اگرچه در زبان آن را انکار کنند، آنگاهکه به نصب الهی و آنکسی که دین خدا را برایشان نقل میکند کافر شدند و خودشان کسانی را نصب کردند که برای آنها از طریق ظن و گمان و خواستههای نفسانی، در آنچه که نص صریحی از سوی خدا نزدشان وجود ندارد تشریع و قانونگذاری کنند. همچنین با این رفتارشان بهضرورت نصب خلیفه خدا اقرار کردند و نیاز خود را به آن خلیفه جهت نقل علم الهی و حکم حقیقی خدا در هر مسئلهای اعلام کردند.
ثانياً: المالك العالم المطلق لابد أن يأمر المكلفين العاملين في ملكه بإنفاذ إرادته؛ لأنه الأعلم بصلاح ملكه ومن فيه ([۵])، وإلا لكانوا معذورين في إنفاذ جهلهم في ملكه، وبهذا يكون قد جانب الحكمة إلى السفه، وهذا لا يصح من الحكيم المطلق. وليتحقق هذا الغرض لابد له من إيصال أمره وإرادته للمكلفين ليعملوا بها، ولا سبيل إلى ذلك مع وجود المُلك وغياب المالك عند المكلفين ([۶]) العاملين في ملكه ([۷]) إلا بواسطة مَن حضر عنده المالك (أي من يوحى له ويتصل بالمالك ويعرف إرادته)، فلا يصح ترك نصب – خليفة الله – الواسطة مع القدرة؛ لأنه نقض للغرض الذي يريده المالك وهو تنفيذ إرادته في ملكه. فإذا نصب المالك العالم الحكيم المطلق خليفة عنه في ملكه، متصلاً به يَعرف إرادة المالك ويمكن أن يُعرِّف غيره من المكلفين بإرادة المالك، عندها يمكن أن ينفذ مَن يريد مِن المكلفين إرادة المالك، وتقام الحجة على الغافلين ويقطع عذر المنكرين المتكبرين. وله أشار تعالى في القرآن بقوله: ﴿رُّسُلاً مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَكَانَ اللّهُ عَزِيزاً حَكِيماً﴾ [النساء: ۱۶۵]. وقوله تعالى: ﴿وَلَوْ أَنَّا أَهْلَكْنَاهُم بِعَذَابٍ مِّن قَبْلِهِ لَقَالُوا رَبَّنَا لَوْلَا أَرْسَلْتَ إِلَيْنَا رَسُولاً فَنَتَّبِعَ آيَاتِكَ مِن قَبْلِ أَن نَّذِلَّ وَنَخْزَى﴾ [طه: ۱۳۴].
ثانیاً: مالک مطلقِ عالَم باید مُکلفانی که در مُلک او کار میکنند را به تحقّق اراده خودش امر کند، چون او به صلاح و مصلحت مُلکش و اهل مَملکتش داناتر است[۸]، وگرنه آنها در اجرای نادانی خود در ملک خدا معذور خواهند بود و در این صورت حکمت به سفاهت تبدیل میشود و این فرض از حکیم مطلق درست نیست. برای تحقّق این غرض ناچار باید امر و اراده خود را به مکلفان مملکتش برساند تا بر اساس آن عمل کنند. با وجود مُلک و غیاب مالک از نزد مکلفان[۹] عامل در ملک او[۱۰]، تحقّق اراده مالک هیچ راهی ندارد، مگر بهواسطه کسی که نزد مالک حاضر است (کسی که مالک به او وحی میکند و با او در ارتباط است و اراده مالک را میشناسد). پس ترک منصوبکردن واسطه (خلیفه خدا) با وجود توانایی صحیح نیست، زیرا این کار نقضِ غرضی است که مالک اراده میکند و آن غرض همان اجرای اراده او در ملک و سلطنتش است. پس هنگامیکه مالک عالَم آن حکیم مطلق در ملک خودش جانشینی برای خود برگزید که با او در ارتباط بوده و اراده مالک را میداند و میتواند دیگر مکلفان را نیز از اراده مالک مطلع کند، در این هنگام ممکن است که هر یک از مکلفین هر آنچه را که ارده مالک است، اجرا کند و حجت بر غافلان اقامه میشود و عذر و بهانه منکران ومتکبران قطع میگردد. خداوند سبحان در قرآن کریم به همین امر اشارهکرده: (پيامبرانى كه مژده رسان و بیم دهنده بودند تا مردم را پس از فرستادن پيامبران، عذر و بهانه و حجتى نباشد؛ و خدا همواره تواناى شكستناپذير و حكيم است). همچنین آیه شریفه: (و اگر آنان را پيش از آن هلاك میکردیم، قطعاً مىگفتند: پروردگارا! چرا رسولى بهسوی ما نفرستادى تا پيش از آنكه خوار و رسوا شويم، آيات تو را پيروى كنيم).
إذن، ترك تنصيب من يعرف إرادة المالك، مع غياب المالك عند المكلفين، ومع وجود القابل في المكلفين، أو مع أن فيه إقامة الحجة على المكلفين وقطع عذر الجاحدين، سيكون مجانبة للحكمة ونقض للغرض، وهذا لا يصح نسبته للحكيم المطلق ([۱۱])، وكما أنه أيضاً مجانبة للرحمة، وهذا لا يصدر من الرحيم المطلق ([۱۲]). أما مسألة كون الخليفة هو الأعلم فيما انتدب إليه ([۱۳])، فلأن تنصيب الأقل علماً مع وجود الأعلم تضييع لبعض العلم الموجود عند الأعلم أن يصل للمكلفين. وفي هذا مجانبة للحكمة، لهذا فالمالك لابد أن يزود خليفته بالعلم اللازم لأداء رسالته. وعموما فالخليفة دائماً يكون الأعلم؛ لأنه يعرف إرادة المالك دون سواه، وبميزة العلم يكون الخليفة هو الأعرف بالطريق وهو الأقدر على أداء الوظيفة وبلوغ الغاية وتحقيق الهدف وإنجاز الغرض.
بنابراین ترک تنصیب کسی که نسبت به اراده مالک شناخت دارد با وجود غیاب او از مکلّفان و با وجود قابلیت در مکلفان یا با وجود اینکه این برگزیدن موجب اقامه حجت بر مکلفان و ریشهکن شدن عذر و بهانه منکران میشود، نوعی دوری از حکمت و نقض غرض خواهد بود که نسبت دادن چنین چیزی بهحکیم مطلق درست نیست[۱۴]، همچنان که دوری از رحمت و مهربانی خواهد بود که قطعاً از رحیم مطلق صادر نمیشود[۱۵]. اما مسئله اعلم بودن خلیفه در بین مردم[۱۶]، از آنجا که برگزیدن شخصی با علم کم با وجود شخص اعلم و داناتر، مستلزم تضییع قسمتی از علم موجود در شخص اعلم است و درنتیجه مکلّفان به آن بخش از علم موجود در نزد شخص اعلم نمیرسند و این امر مخالف حکمت است درنتیجه مالک ناگزیر همه علوم لازم برای ادای رسالت را به خلیفه خود عطا میفرماید؛ و بهطور عام، خلیفه همیشه داناترین است، زیرا او اراده مالک را میداند، نه کسی دیگر؛ و بهوسیله همین وجه تمایز (علم)، خلیفه خدا راه را بهتر میشناسد و بر ادای وظیفه و رسیدن به هدف و تحقیق مقصود و اجرای غرض تواناتر است.
وأما مسألة حتمية أمر العاملين بطاعة الخليفة – مع وجود القابل – فلأن ترك هذا الأمر فيه تعطيل للمهمة والوظيفة المطلوب من خليفة الله أداءها ([۱۷])، وهذا لا يصدر من حكيم مطلق. ومع عدم وجود القابل فيمكن أن يكون الخليفة أو الرسول موجوداً منصباً وقد هيأه الله بالعلم، ولكن لا يأمره الله بالتبليغ (أي مجمّد)، ووجوده والحال هذه موافق للحكمة؛ لأن فيه إقامة الحجة على الناس وقطع عذر المنكرين، ولا يكون للناس حجة مع وجود الرسول ﴿لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ﴾ [النساء: ۱۶۵]، ويكون هذا الزمان هو زمان فترة، يوجد فيه رسول وهو خليفة الله في أرضه وحجته على عباده ولكن لا يؤمر بالتبليغ (أي مجمّد) وإن كانت الفترة طويلة كان فيها أكثر من رسول، وله أشار تعالى بقوله: ﴿يَا أَهْلَ الْكِتَابِ قَدْ جَاءكُمْ رَسُولُنَا يُبَيِّنُ لَكُمْ عَلَى فَتْرَةٍ مِّنَ الرُّسُلِ أَن تَقُولُواْ مَا جَاءنَا مِن بَشِيرٍ وَلاَ نَذِيرٍ فَقَدْ جَاءكُم بَشِيرٌ وَنَذِيرٌ وَاللّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ﴾ [المائدة: ۱۹].
اما مسئله حتمیت امر عاملین به اطاعت خلیفه ـ با وجود قابل ـ به این سبب است که ترک این امر بهمثابه تعطیل کارکرد و وظیفهای است که از خلیفه خدا خواستهشده[۱۸] و چنین چیزی از حکیم مطلق صادر نمیشود. در صورت عدم وجود قابل نیز ممکن است که خلیفه یا رسولی وجود داشته باشد که از سوی خدا برگزیدهشده باشد و حقّ تعالی او را با علم مهیا کرده باشد، اما او را امر به تبلیغ نمیکند، یعنی خلیفهای منزوی است. وجود چنین خلیفهای در چنین حالتی بهیقین موافق حکمت پروردگار است، زیرا اقامه حجت بر مردم و نفی عذر و بهانه بر منکران در آن حاصل میشود و مردم با وجود چنین رسولی حجتی نزد پروردگار ندارند: (تا برای مردم حجتی بر خدا نباشد)، و این زمان همان زمان فترت است که رسول و خلیفه خدا در زمین و حجت الهی بر بندگان وجود دارد، اما مأمور به تبلیغ نیست، یعنی منزوی است، هرچند این فترت طولانی باشد و رسولان متعدّدی در این زمان فترت بیایند. خدای متعالی بر این امر چنین اشارهکرده است: (اى اهل كتاب! بىترديد رسول ما پس از روزگار فترت بهسوی شما آمد تا براى شما بيان كند تا اینکه نگوييد: براى ما هيچ مژده دهنده و بیمرسانی نيامد، يقيناً مژده دهنده و بیمرسان به سويتان آمد؛ و خدا بر هر كارى تواناست).
وبسبب عدم وجود القابل يمكن أن يكون هناك أماكن لا يرسل فيها، وأقوام لم تصلهم الرسالات السماوية ﴿إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لاَ يَعْقِلُونَ * وَلَوْ عَلِمَ اللّهُ فِيهِمْ خَيْراً لَّأسْمَعَهُمْ وَلَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّواْ وَّهُم مُّعْرِضُونَ﴾ [الأنفال: ۲۲ – ۲۳]. والحجة مقامة على هؤلاء جميعاً بخليفة الله في أرضه، ولا حجة لهم على الله ولا لغيرهم مع وجود الخليفة، وإن لم يؤمر بالتبليغ لعدم وجود القابل فيهم، فالله سبحانه يعلم حال هؤلاء وقد أرسل لأمثالهم وكان ردهم دائماً التكذيب وطلب المعجزات القاهرة التي تقهرهم على الإيمان بدليل مادي محض لا يبقي للغيب نصيباً ﴿وَلَوْلَا أَن تُصِيبَهُم مُّصِيبَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ فَيَقُولُوا رَبَّنَا لَوْلَا أَرْسَلْتَ إِلَيْنَا رَسُولاً فَنَتَّبِعَ آيَاتِكَ وَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ * فَلَمَّا جَاءهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِندِنَا قَالُوا لَوْلَا أُوتِيَ مِثْلَ مَا أُوتِيَ مُوسَى أَوَلَمْ يَكْفُرُوا بِمَا أُوتِيَ مُوسَى مِن قَبْلُ قَالُوا سِحْرَانِ تَظَاهَرَا وَقَالُوا إِنَّا بِكُلٍّ كَافِرُونَ﴾ [القصص: ۴۸۴۷].
به سبب عدم وجود قابل، ممکن است که مکانها و مناطقی نیز وجود داشته باشند که رسولی برایشان فرستاده نشده باشد و همچنین اقوامی وجود داشته باشند که اصلاً رسالتهای آسمانی به آنها نرسیده باشد: (قطعاً بدترين جُنبندگان نزد خدا، كران و لالان هستند كه نمىانديشند * اگر خدا خيرى در آن میدانست، يقيناً ايشان را شنوا مىكرد و اگر آنان را شنوا كند، باز اعراض كنان روى مىگردانند). حجت بر همه این مردم با وجود خلیفه خدا در زمین اقامهشده و آنان و دیگران با وجود خلیفه خدا هیچ حجتی بر خدا ندارند، هرچند آن خلیفه به سبب عدم وجود قابل در بین آنها مأمور به تبلیغ نشده باشد، خداوند حال آنان را میداند و برای امثال آنها رسولانی فرستاده و پاسخ آنان نیز دائماً تکذیب و طلب معجزات قاهره بوده است تا مجبورشان کند که ایمان بیاورند، آنهم با یک دلیل مادی محض که هیچ بهره و سهمی برای غیب باقی نمیگذارد: (و اگرنه آن بود كه به سبب آنچه پیش فرستادهاند عذابى به آنان برسد و بگويند: پروردگارا، چرا پيامبرى بهسوی ما نفرستادى تا از آياتت پيروى كنيم و از مؤمنان باشيم [بىترديد در عذاب كردن و هلاكتشان شتاب مىنموديم.] * پس هنگامیکه حق از سوى ما براى آنان آمد [بهجای آنكه بپذيرند] گفتند: چرا مانند آنچه به موسى دادند به او ندادهاند؟ آيا پیشازاین به آنچه به موسى داده شد، كفر نورزيدند؟! گفتند: جادوی دو جادوگرند كه پشتيبان يكديگرند!! و گفتند: ما منكر هر دو هستيم).
علة الإرسال الدائمة التي لا تتخلف هي إقامة الحجة:
ممّا تقدم تبيّن أن الإرسال حتمي في كل زمان؛ لأن به يتحقق الغرض من الخلق وهو المعرفة، وبه يتحقق إنفاذ إرادة المالك الحقيقي في ملكه، حيث يقوم المرسل أو الخليفة بهذه المهمة أو الوظيفة، كما أنه بالإرسال نفسه تقام الحجة ويقطع العذر حتى وإن كان الرسول أو الخليفة في بعض الأزمنة مجمّداً ولا يؤمر بالتبليغ لعدم وجود القابل، فعلة الإرسال التي لا تتخلف في كل زمان هي قطع العذر، حيث إنها علة قائمة دائمة في حال وجد القابل أم لم يوجد ﴿لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ﴾ [النساء: ۱۶۵]. بل حتى في حال آمن الناس جميعاً فإنّ إقامة الحجة وقطع العذر تبقى علة قائمة للإرسال؛ لأن معرفتهم وتطبيقهم يعتريها النقص بسبب تقصيرهم، وبهذا يكون وجود الرسول حجة قائمة عليهم.
علت همیشگی و تخلفناپذیر ارسال رسول، اقامه حجت است: ازآنچه گذشت، روشن شد که ارسال رسول در هرزمانی حتمی است، زیرا هدف از خلقت که همان معرفت باشد بهوسیله آن تحقق مییابد و اجرای اراده مالک حقیقی در مُلکش بهوسیله او محقق میشود، چون رسول یا خلیفه اقدام به انجام این مهم و وظیفه میکند، همچنان دانستیم که صرفاً با فرستادن یک رسول حجت اقامهشده و عذر و بهانه ریشهکن میشود، حتی اگر رسول و خلیفه در برخی از زمانها منزوی بوده و به دلیل عدم وجود قابل، مأمور به تبلیغ نباشد؛ پس علت همیشگی و تخلفناپذیر فرستادن رسول، قطع عذر و بهانه است، زیرا این علت پیوسته وجود دارد، خواه قبول کنندگانی برای دعوت رسول وجود داشته باشند یا نه: (تا مردم را پس از رسولان پيامبران، عذر و بهانه و حجتى نباشد). بلکه حتی در حالتی که همه مردم به رسول ایمان بیاورند نیز همین اقامه حجت و قطع عذر و بهانه، همچنان بهعنوان علت ارسال رسول باقی میماند، زیرا معرفت و عمل آنها در تطبیق به سبب تقصیر و کوتاهی خودشان بازهم باعث نقص است و به همین علت وجود رسول برایشان حجتی پابرجاست.
***
سید أحمدالحسن (ع)
وصی و رسول امام مهدی (ع)
عقائد الإسلام، الأصل الثاني: الخليفه