
- عنوان : دیدار با شیخ ناظم عُقیلی در روم فارسی پالتاک
- موضوع : نصایح و مواضعی از طرف نماینده سید احمدالحسن (ع) در مکتب نجف اشرف به انصار امام مهدی (ع)
- سخنران : الشیخ ناظم العقیلی Sheikh Nadem Aloqaili
- فرمت : pdf + html
- ترجمه : فارسی
- تعداد صفحات : ۲۷
- حجم : ۷.۸۱ MB
- تاریخ گفتگو : عید غدیر سال ۱۴۳۷ ه.ق مصادف با ۱۳۹۵ شمسی
متن نوشتاری :
شیخ ناظم عقیلی:
یالله. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آل محمد الائمه و المهدیین و سلم تسلیماً کثیراً.
ان شالله الآن صدا بهتر است؟ یالله. ای رحمت وسیع خداوند! الآن صدا بهتر است؟ خیر است ان شاء الله. خداوند به شما جزای خیر بدهد. در آغاز از دعوت کردن بنده توسط شما تشکر میکنم و مفتخرم که در این شب بین شما هستم و با شما هستم. ان شالله تعالی. خداوند به شما به خاطر این دعوت، جزای خیر بدهد. و از خداوند خواستارم که بهحق محمد و آل محمد که ما را همیشه و تا ابد بر ولایت اهلبیت (ع) جمع نماید. افتخار بزرگی است که با برادران و دوستان اهل مشرق هستم؛ قوم سلمان محمدی (ع). همان فردی که در فضائل و کمالات بهاندازهای ارتقا پیداکرده است که اهلبیت(ع) در مورد ایشان فرمودند: «سلمان منا اهل البیت» «سلمان از ما اهلبیت است.» این درس بزرگی است که اسلام به ما میدهد و محمد(ص) به ما میدهد و اهلبیت(ع) میدهند؛ این درس که تفاوت بین عربی و عجمی فقط در تقواست. «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ» (حجرات۱۳) «بى تردید گرامى ترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست.» اینکه جدایی عربی و جدایی عجمی یا فارسی یا تقسیم مردم بر اساس زبانشان یا قومیتهای آنان، فقط جدایی جاهلیت است که از سوی خداوند متعال و از سوی همه دعوتهای پیامبران و فرستادگان(ع) مورد خشم میباشد. درود خداوند بر شما. خوشآمدید. تکرار میکنم که برایم مایه افتخار است که خادم شما باشم و از هر کوتاهی که از بنده در حق شما انجامشده است، عذر خواهم. خداوند به شما بهترین پاداش نیکوکاران را بدهد. مسئله دیگر اینکه دوست دارم که در این مناسبت کریم و بزرگ، در ملکوت آسمانها و در زمین(تبریک عرض کنم.) مناسبت عید غدیر که عید بزرگ خداوند است. منصوب شدن امیرالمؤمنین(ع) بهعنوان امامِ این امت و منصوب کردن فرزندانش تا روز قیامت، بهعنوان امامان و اوصیایی برای محمد پیامبر(ص)؛ بهگونهای که خداوند سبحان و متعال این روز را اینگونه توصیف کرده است و فرمود: «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دیناً» (مائده۳) «امروز [ با نصبِ على بن ابىطالب(ع) به ولایت و امامت و حکومت و فرمانروایى بر امت ] دینتان را براى شما کامل ، و نعمتم را بر شما تمام کردم ، و اسلام را برایتان بهعنوان دین پسندیدم.»
این روز بزرگ بر شما مبارک باد. این روز بر شما مبارک باد که فرشتگان آسمان یا آسمانیان پیش از اهل زمین به آن شِرافت میورزند. روز منصوب شدن امیرالمؤمنین(ع) بهعنوان خلیفه و جانشینی پس از محمد پیامبر(ص) تا زمین از حجت خالی نباشد. روز منصوب کردن قرآن ناطق. خداوند سبحان و متعال، آن را بهعنوان کامل کردن دین توصیف کرده است؛ به این خاطر که بدون امامت، دین ناقص است؛ به این خاطر که دین باید نگهبانی داشته باشد و باید سرپرستی داشته باشد تا اگر مردم (مسئلهای در دین) افزوده باشند، آنان را از آن زیاد کردن بازگرداند و اگر از دین کم نمودند، دین را برایشان کامل نماید. پس باید امامی برای امت، پس از محمد پیامبر(ص) تا روز قیامت باشد. و این مسئله با تواتر ثابتشده است و عقیده ثابتی نزد شیعه اهلبیت(ع) میباشد. همچنین در منابع اهل سنت و جماعت ثابتشده است؛ اینگونه که در هر عصر و زمانی باید اما میباشد. این مسئلهای است که مورد خشنودی خداوند سبحان و متعال است. «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی» (مائده۳) «امروز [ با نصبِ على بن ابىطالب(ع) به ولایت و امامت و حکومت و فرمانروایى بر امت ] دینتان را براى شما کامل ، و نعمتم را بر شما تمام کردم.» با کامل شدن دین و اِتمام نعمت «وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دیناً» (مائده۳) «و اسلام را برایتان بهعنوان دین پسندیدم.» این اسلام مورد رضایت خداوند سبحان و متعال است. این اسلام پذیرفتهشده نزد خداوند سبحان و متعال است. همان اسلامی که میگوید: پس از محمد پیامبر(ص) امامانی بلافصل تا روز قیامت هستند. ۱۲ امام که از امیرالمؤمنین(ع) آغاز میشود. سپس حسن و حسین. سپس ۹ فرد از فرزندان حسین(ع) که آخرین آنان قائم -محمد بن الحسن العسکری(ع)- است. سپس ۱۲ مهدی از فرزندان امام مهدی(ع). همانطور که در روایات اهلبیت متواتر است و همانطور که بیانشده است و دلیلش در کتابهای انصار امام مهدی(ع) وجود دارد. اسلامِ مورد رضایت نزد خداوند سبحان و متعال این اسلام است. اما اسلامی که میگوید: محمد پیامبر(ص) از دنیا رِحلت کرده است و در جایگاهش هیچ فردی را بهعنوان سرپرستِ دین منصوب نکرده است، این اسلامی نیست که مورد رضایت خداوند سبحان و متعال است؛ به این خاطر که نزد ما ثابتشده است که این آیه در مورد منصوب کردن امیرالمؤمنین یا در روز منصوب کردن امیرالمؤمنین(ع) نازلشده است. «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دیناً» (مائده۳) «امروز [ با نصبِ على بن ابىطالب(ع) به ولایت و امامت و حکومت و فرمانروایى بر امت ] دینتان را براى شما کامل ، و نعمتم را بر شما تمام کردم ، و اسلام را برایتان بهعنوان دین پسندیدم.» پس اسلامِ مورد رضایت این است. اسلامی که در آن اینگونه است که زمین از امام و حجت و خلیفه خداوند سبحان و متعال خالی نمیشود و اگر خالی شود، اهلش را در خود فرومیبرد؛ بر اساس تعبیری که روایات اهلبیت(ع) دارد. همانطور که زمین از زمان آدم -پیامبر خدا- تا پیامبر ما -پیامبر مهربانی، محمد(ص)- از امام، خالی نبوده است، همچنین پس از محمد پیامبر(ص) زمین از امام خالی نمیشود؛ به چه دلیلی؟ به این خاطر که غایت و هدف یکی است. نیازمندی مردم پیش از محمد(ص) به امام و به حجت خدا و به خلیفه خدا -تا دین را برایشان بر پا کند؛ تا اگر از دین کم کردند، آن را کامل کند و اگر در دین (مسئلهای) افزوده باشند، آنان را از زیادی بازگرداند. یعنی از بین برنده بدعت- همچنین این نیاز پس از محمد پیامبر(ص) نیز موجود است. و به این خاطر که امت به مرحله عصمت و مرحله کفایت ذاتی در تبعیت از شرع خداوند سبحان و متعال دست نیافتند. بنابراین باید مردم امامی داشته باشند.
عید ولایت بر گوارایِ شما باد. عید خداوند سبحان و متعال گوارایِ شما باد. از خداوند بهحق محمد وآل محمد و بهحق این روز بزرگ نزد خودش خواستاریم که در فَرج قائم آل محمد شتاب نماید و اینکه ما را جزو انصار و یاری گَرانش قرار دهد و افرادی که بین دستانش تلاش میکنند و دیگران را بهجای ما نیاورد؛ بهحق فاطمه و پدرش و همسرش و فرزندانش و رازی که در او به امانت گذاشتهشده است. برادران(و خواهران) و عزیزان، انصار الله! دوباره تشکر خود از شمارا تکرار مینمایم. مخصوصاً انصار الله در مشرق. همچنین شنیدم که امروز در اینجا برادران انصاری از افغانستان در این اتاق مبارک حضور دارند. از طرف شما و خودم به آنان درود میفرستم و متشکرم. به آنان خوشآمد میگویم و خداوند به آنان، بهترین پاداشِ نیکوکاران را بدهد. از خداوند خواستاریم که ما را جزوِ خادمان آنان قرار دهد و جزو افرادی که به خاطر خدمت به آنان به شِرافت میرسند. از ایشان و از شما امیدوارم که ما را از دعای خودتان فراموش نکنید. خداوند به شما بهترین پاداش نیکوکاران را بدهد. برادر ابوالحواتم! اگر صدای مرا میشنوید، اشارهای کنید تا مایک را به شما تحویل بدهم و در خدمت شما باشم. اللهم صلی علیمحمد و آل محمد الائمه و المهدیین و سلم تسلیماً کثیراً. مایک برای شما.
پرسش: کار و عمل در دعوت مبارک یمانی چگونه است و چارچوب کار فردی و شخصی چگونه است؟
شیخ ناظم عقیلی:
یا الله. اعوذبالله من الشیطان الرجیم. بسمالله الرحمن الرحیم و صلیالله علیمحمد و آل محمد الائمه و المهدیین و سلم تسلیماً کثیراً.
برادر عزیزم، ابوالحواتم درود خداوند بر شما و خداوند به شما بهترین پاداش نیکوکاران را بدهد. و درود خداوند بر همه عاملین در این اتاق مبارک. و درود خداوند بر همه افرادی که در این اتاق -این اتاق پذیرایی آل محمد(ع)- تلاش و وقت خود را مبذول میدارند. درود خداوند به همه شما و خداوند به شما بهترین پاداش نیکوکاران را بدهد. در مورد پرسشی که بیان نمودید(میخواهم توضیح بدهم.) بنده از برادران میخواهم که در خاص به من پیام ندهند تا سخن را به پایان برسانم. خداوند به شما پاداش خوبی بدهد. من خادم همه شما هستم. طبیعت کار در دعوت مبارک یمانی اینگونه است. برادران(و خواهران) عزیزم! خداوند به شما پاداش خوبی دهد. طبعاً دعوت مبارک یمانی، دعوت جدید نسبت به دعوتهای الهی پیامبران و فرستادگان و امامان پاک(ع) نمیباشد. دعوت خداوند سبحان و متعال همیشه اینگونه است که حجتی برای خداوند سبحان و متعال است و شریعتی است که این حجت، از سوی خداوند سبحان و متعال میآورد. و مؤمنینی هستند که به این حجت و خلیفه از سوی خداوند سبحان و متعال ایماندارند. خلیفه خداوند سبحان و متعال، از روز اول رسالت و برانگیخته شدنش، به تربیت مؤمنین -بر اساس آنچه از سوی خداوند سبحان و متعال است- آغاز میکند. دعوتهای الهی چگونه بوده است یا کار در دعوتهای الهی چگونه است؟ طبعاً کار اصلی در دعوت خداوند سبحان و متعال، کار گروهی است. یعنی همه مؤمنین به روش مشخصی و به طریق مشخصی و به راه مشخصی و با خواست مشخصی…برای رفتن در دعوت خداوند سبحان و متعال و یاری حجت خداوند سبحان و متعال رو میکنند. بهطورکلی بر اساس روش مشخصی و تعیینشدهای برای یاری حجت خداوند کار میکنند. این مسئله از سوی حجت خداوند بیانشده است؛ از سوی خلیفه خداوند، از سوی امام تعیینشده از سوی خداوند در آن زمان(بیانشده است.) اگر این حدیثِ روایتشده صحیح باشد که «یدالله مع الجماعه» «دست خداوند با گروه و جماعت است.»، این حدیث به این معناست که دست خداوند با گروه معصوم است و با جماعت حجت خداوند است. این معنای صحیح است. حال میخواهد در این مورد حدیثی آمده باشد یا حدیثی در این مورد نیامده باشد. اینکه دست خداوند با حجت خداوند است و با مؤمنین به حجت خداست. و تائید خداوند با حجت خدا و با مؤمنین به حجت خداست. یاری خداوند با حجت خدا و با مؤمنین به حجت خداست. «یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدیهِم» (فتح۱۰) «دست خداوند بالای دستهاست.» همانطور که سید احمدالحسن(ع) بیان کرده است که «یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدیهِم» (فتح۱۰) «دست خداوند بالای دستهاست.» به این معناست که دست حجت خداوند یا خلیفه خداوند بالای دست آنان است و آنان از این بالا بودن تبعیت میکنند. و ازایندست دستور میگیرند. هر مقداری که مؤمنین نسبت به حجت خداوند تسلیم باشند و از او اطاعت کنند و به راهنماییهای حجت و خلیفه خداوند و امام معصوم در هرزمانی مُلتزم باشند، در این صورت به خداوند سبحان و متعال نزدیک هستند.
شما قطعاً داستان مشهور را میدانید که ازاینقرار بود که سلمان(ع) وقتی با امیرالمؤمنین راه میرفت، اثر گامهایش (روی زمین) دیده نمیشد. معروف است که از اثر گامهای سلمان(روی زمین) جستوجو میکردند، ولی اثری برایش نیافتند. امیرالمؤمنین به ایشان فرمود: اثر گامهای سلمان روی اثر گامهای من است. یعنی سلمان محمدی -سلمان فارسی(ع)- در هر چیزی با امیرالمؤمنین(ع) حرکت میکرد؛ حتی برای خودش نمیپسندید که وقتی با امیرالمؤمنین حرکت میکند، نه از او جلو بیفتد و از کنارش راه برود و نه از پشتش راه برود و گامهایش با گامهای امیرالمؤمنین تفاوت داشته باشد؛ بهگونهای که اگر امیرالمؤمنین(ع) گامهایش را بلند میکند، سلمان فارسی گامهایش را روی اثر گامهای امیرالمؤمنین(ع) میگذارد. سلمان اینگونه بود تا جایی که در مورد ایشان گفته شد: «سلمان منا اهلالبیت» «سلمان از ما اهلبیت است.» و تا جایی که در موردش گفته شد: «سلمان محمدی» و حتی در موردش گفته شد: «ان للایمان عشر درجات و قد نال السلمان العاشره» «ایمان ۱۰ درجه است که سلمان به دهمین آن رسیده است.» درود خداوند بر سلمان. بنابراین نزد ما مسیر کلی و مسیر الهی است. مسئلهای که نسبت به آن یقین داریم و مورد خشنودی خداوند سبحان و متعال این است که بهاندازهای که مسیر و کار با سخنان و راهنماییهای امام معصوم هماهنگ باشد، نزد خداوند سبحان و متعال مورد خشنودی است. و بهاندازهای که انسان با معصوم همراه باشد(مورد خشنودی خداوند است.) «اللازم لهم لاحق و المتقدم لهم مارق و المتاخر عنهم زاهق» «فردی که با آنان همراه باشد، ملحق میشود و فردی که از آنان پیشی بیفتد، از بین میرود و فردی که از آنان عقب بیفتد، نابود میشود.»
همراهی نیز درجاتی دارد. فردی که با آنان همراه باشد، ملحق میشود. بله. در این دایره -که دایره ملحق شدن و همراهی با اهلبیت(ع) است- مکان و محل مسابقه بین مؤمنین است. در اینجا درجات واقعاً بسیاری است. فکر کنم سلمان فارسی یا محمدی(ع) به بالاترین این درجات رسیده است. اینکه برای خودش حتی نپسندید که گامهایش مخالف گامهای امیرالمؤمنین(ع) باشد. بنابراین کار و طبیعت کار و عمل در دعوت خداوند -دعوت مبارک یمانی- ادامه و استمرار دعوتهای پیامبران و فرستادگان است و ادامه دعوت آخرین و بهترین آنان -محمد(ص)- است. و ادامه روش علی(ع) و روش حسن و حسین و علی بن حسین تا یکییکی امامان پس از دیگری تا آخرین امامان(ع) امام محمد بن الحسن العسکری(ع) هست. دعوت مبارک یمانی ادامه روش حجتهای خداوند سبحان و متعال میباشد که پیامبران و امامان هستند. ملاک کلی برای کار، کار گروهی است. -صدا خوب است. خدا خیرتان بدهد- کار گروهی که مورد خشنودی خداوند سبحان و متعال است. یا کاری که با خواست معصوم و راهنماییهای معصوم و با چیزی که معصوم دوست دارد، هماهنگ باشد. خدا به شما پاداش خوبی دهد. گاهی اوقات کار واجب و حرام است و این فرد از عهده عِقاب شدن بیرون میرود. و گاهی اوقات انسان از این مرحله بیرون میرود و به مرحله دیگری منتقل میشود. و انگار به مرحله عصمت میرسد و در حرام نمیافتد یا واجب را ترک نمیکند. حتی بهجایی میرسد که از مکروه دوری میکند و مستحب را انجام میدهد. بلکه حال او بهکفایت به مسائل ضروری از مباحها(مسائل جایز) میرسد و نهفقط مکروهها. مسائلی وجود دارد که به آن مسائل واجب میگویند و مسائل حرامی وجود دارد و مسائلی است که خدا از ما میخواهد.
من یادم میآید که سید احمدالحسن(ع) در روزی از روزها ما را مخاطب قرارداد و از ما درخواست کرد که از شما میخواهم که هر کدامیک از شما، شخصیتی از پیامبران یا از امامان(ع) را انتخاب کنید و به ایشان اقتدا کنید و جلوهای از او بِشَوید. یعنی به این پیامبر یا امام اقتدا کنید و تلاش نمایید که ویژگیها و شخصیتش را (روی خودتان) تطبیق دهید. اینچنین فرمودند که از شما میخواهم که اینگونه باشید و به اهلبیت(ع) اقتدا نمایید. سخن یکبار در مورد واجب و حرام است و یکبار در مورد بالاتر از اینهاست؛ به این خاطر که انصار امام مهدی(ع) آنچه خداوند از آنان میخواهد یا توصیفی که امامان(ع) در مورد آنان نمودهاند این است که آنان به مقامات بالایی از اطاعت از معصوم اِرتقا کردند و رسیدند؛ حتی در برخی از روایات است که آنان به زین(اسب) او تبرّک میجویند و دور امام هستند و در یاری و اطاعت از ایشان و مُلتزم بودن به دستورات ایشان مسابقه میدهند. پس مسئلهای که از ما مطلوب است این است که معصومی را انتخاب کنیم و در شخصیت معصوم ذوب شویم؛ بهگونهای که معصوم در مورد ما نیازمند نباشد که به ما دستور بدهد یا ما را بازدارد یا مثلاً به ما خشم بگیرد. بلکه از نَفَس معصوم، از نگاههای معصوم، از حرکتهای معصوم باید منظور را بفهمیم. و اینکه معصوم و حجت خداوند در زمین چه چیزی دوست دارد. پس بر فردی از ما لازم است که شخصیت مشخصی از حجتهای خداوند سبحان و متعال را انتخاب کنیم و ویژگیهای او را در خود اجرا کنیم و تلاش کنیم به بالاترین یا نزدیکترین نقطه به این شخصیت برسیم. خداوند به شما پاداش خوبی دهد. پسکار و عمل در دعوت مبارک یمانی، کار گروهی است. چیزی که بهطورکلی در دعوت یمانی است، کار گروهی است. و دعوت مبارک در نجف اشرف، با افراد بسیار محدودی آغاز شد. بهاندازه انگشتان دست. ۱۰ فرد یا کمتر و در آغازش،حتی از ۱۰ فرد هم کمتر بود. سپس به بقیه استانها منتقل شد. و دعوت اینگونه بود که احمدالحسن(ع) بین ما بود و ما دور سید احمدالحسن بودیم. سخنی بهغیراز سخن احمدالحسن نمیگفتیم. کاری بهغیراز کاری که احمدالحسن(ع) از ما خواسته بود را انجام نمیدادیم. طبعاً هیچ فردی از ما -بهاندازه توانش- برخلاف اراده احمدالحسن(ع) اجتهاد نمیکرد. اگر اینگونه میبود، بهسوی خداوند توبه میکردیم و بهسوی او بازمیگشتیم و این مسئله را ستم و کار حرامی میشمردیم که انجام دادیم و از احمدالحسن(ع) عذرخواهی میکردیم.
آنگونه دعوت مبارک یمانی به فضل خداوند سبحان و متعال در عراق منتشر شد؛ در نجف اشرف و در بقیه استانهای عراق. سپس به فضل خداوند در بیشتر دولتهای جهان -همانطور که میبینید- منتشر شد. و دعوت مبارک یمانی، مؤسسات بزرگی به فضل خداوند سبحان و متعال دارد و حوزه علمیهای دارد و مکتب مبارکی با نظارت خودشان دارد. و مؤسسات دیگری دارد که مؤسسات موجود و دور آن را تائید میکند. این مسئله برای نظام، بزرگ آمده است؛ حتی تا جایی که یادم میآید دریکی از روزها از سید احمدالحسن(ع) پرسیدم: وقتی موسسه مشخصی تأسیس میشود یا جمعیت مشخصی یا مثلاً قسمت خاصی برای اداره، مثلاً هیئتعلمی، مثلاً هیئت تبلیغی، وقتی این هیئتها مشخص شد به ایشان عرض کردم: آقای من! تعداد ما واقعاً اندک است. مثلاً این هیئتها، مثلاً ۳ شخص یا ۴ شخص هستند که این افراد هم در هیئتعلمی مشغول هستند و هم در هیئت تبلیغی و هم در هیئت دیگر. بنده به ایشان عرض کردم که تعداد اندک است. آیا خوب است که جمعیتهایی تأسیس کنیم یا هیئتهایی بهاینترتیب تأسیس کنیم؟ ایشان(ع) به من فرمود: میخواهم که شما نزد نظام بزرگ بنمایید. بله شما الآن اندک هستید. ولی باید منظم و مرتب باشید تا اینکه بهاینترتیب و بر این نظام بزرگ بنمایید. الآن به فضل خداوند بهاینترتیب و بر این نظام بزرگ شدیم.
پرسش دیگر یا قسمت دیگر از پاسخ که آیا کار فقط مُنحصر در کار گروهی است و بر هر انسانی حرام است که کار اِنفرادی یا شخصی انجام دهد؟ طبعاً این پاسخ را احمدالحسن(ع) در صفحه شخصی خود داده است. اینکه(زمینه)کار شخصی و فردی نیز باز است؛ بهعلاوه کار اصلی که متعارف است و همان کار گروهی است. احمدالحسن(ع) فرمود: هیچ قیدی نیز برای کار فردی و شخصی نیست. شاید برخی منظور سید احمدالحسن را که هیچ قیدی برای کار فردی و شخصی نیست. کار شخصی و فردی به این معناست که انسان کاری انجام بدهد که خودش مقدماتش را بر عهده بگیرد؛ هم از جهت مالی و هم از جهت علمی، مثلاً از جهت تبلیغاتی. خداوند به شما پاداش خوبی دهد. در این کار همانطور که نزد شما مشخص است، شرط است که از آن از سوی حجت خداوند سبحان و متعال بازداشته نشده باشد و اینکه این کار با دستور حجت خداوند مخالف نباشد. بهعنوانمثال اینکه حجت خداوند یا سید احمدالحسن(ع) فرموده است که پرداختن به بزرگان قوم -یا بزرگان مخالفین- جایز نیست؛ با فحش و تندی و زیان واردکردن و مواخذه کردن و حمله کردن. این مسئله و این وجوب و این بازداشتن از این کار، هم شامل کار گروهی میشود و هم شامل کار فردی و شخصی. یعنی کسی حق ندارد که برود و مردم را به دعوت یمانی دعوت نماید و دلایل دعوت یمانی را برای آنان مطرح کند ولی بااینحال چه کند؟ بزرگان آنان را لعن کند یا به بزرگان آنان فحش دهد. یا به بزرگان آنان حملهور شود؛ به این خاطر که این مسئله با حکمت مخالفت دارد. به این خاطر که این مسئله باهدف مخالفت دارد. شما میخواهید مردم را هدایت کنید. شما میخواهید دشمن یا مخالف خودت را قانع کنی. پس چگونه بزرگ او را لعن میکنی یا چگونه فردی که دوست دارد را لعن میکنید؟ شما با این کار، او را متنفّر کردی و بین او و بین حقی که به آن دعوت میکنی، مانع و مانعهایی ایجاد کردی…شاید اصلاً از تو نشوند…و چشم خشم، بدیها را آشکار میکند. شاید به خاطر دوستی بسیار و شدید به بزرگانش و فردی که دوست دارد، حقی که در موردش سخن(میگوید، بشنود.) (قطع صدا و پالتاک)
شیخ ناظم عقیلی:
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آل محمد الائمه و المهدیین و سلم تسلیماً کثیراً.
برادر ابوالحواتم! خداوند به شما جزای خیر بدهد و خداوند به همه انصار -که در این اتاق حضور دارند و صدای ما را میشنوند- پاداش نیکو بدهد و درود خداوند به همه شما. بله ان شاء الله تعالی پرسش روشن است. -نزد ما در عربی، عدد۲ یعنی صدا نیست و عدد ۱ یعنی که صدا هست. ظاهراً شما برعکس هستید- یا الله. در هر حال. خیر است ان شالله. در پرسش اول در مورد طبیعت کار در دعوت یمانی سخن گفتیم. و مسئله کار گروهی و کار شخصی. و در مورد کار گروهی، بسیار سخن گفتیم و آن را به کار در دعوتهای الهی، با پیامبران و فرستادگان و امامان(ع) ارتباط دادیم. همچنین پیش از قطع شدن پالتاک، اندکی به کار و عمل شخصی پرداختیم و گفتیم: صحیح است که سید احمدالحسن(ع) فرموده است که قیودی در کار شخصی نیست. ولی مسئله قیود و مسئله عموم و خصوص، به مُلتزم بودن به آموزهها و راهنمایی بازمیگردد که از احمدالحسن(ع) صادرشده است. ازجمله اینکه -بسمالله الرحمن الرحیم- به بزرگان قوم احترام گذاشته شود و دعوت به بهترین شکل و اینکه کار حرام نباشد و با قرآن یا سنّت ثابت مبارک محمد پیامبر(ص) و اهلبیت پاک و طاهِر ایشان مخالفت نداشته باشد. همچنین باراهنماییهای سیداحمدالحسن(ع) مخالفت نداشته باشد. دعوت به بهترین شکل و جِدال به بهترین شکل، روش و حقیقت قرآنی ثابتی است. اینکه برای کار فردی قیودی نیست، به این معنا نیست که با قرآن کریم مخالفت داشته باشد. قرآن کریم قید و شرطی است. بخواهیم با نخواهیم. به این معنا نیست که با سنّت محمد رسول(ص) مخالفت کنیم. سنت محمد پیامبر(ص) نیز قیدی است. بخواهیم با نخواهیم. بله. و همچنین به معنای مخالفت با سیره اهلبیت و سنت اهلبیت(ع) نیست. -الآن صدا بهتر است، ان شالله؟ بله- سنت اهلبیت(ع) قیدی است. بخواهیم یا نخواهیم. همچنین سخن احمدالحسن -که برای کار شخصی قیدی نیست- به این معنا نیست که راهنماییها و دستورات سیداحمدالحسن(ع) انجام ندهیم. راهنماییها و دستورات سیداحمدالحسن، قیدی است. بخواهیم یا نخواهیم. اینکه در کار شخصی قیدی وجود ندارد، به معنای دخالت در خصوصیتها و مسائل دیگران نیست؛ مسائل مخصوص دیگران. به این معنا نیست که دخالت کنیم و به نام فرد مشخصی، بدون اجازهاش سخن بگوییم. و نباید چیز مشخصی که برای فردی است را بدون اجازهاش منتشر کنیم…این قیدی است. دخالت یا عدم دخالت در حقوق و خصوصیتهای دیگر نیز قیدی است. سخن سیداحمدالحسن -که در کار شخصی قیدی وجود ندارد- به این معناست که برای هر فردی امکانپذیر است که کار کند و ممنوع نیست و در آن قیدی وجود ندارد و رد شده نیست. ولی باید بر اساس طاعت خداوند سبحان و متعال باشد. همچنین در کار شخصی و کار گروهی شرط است که از سوی اداره منصوبشده از سوی احمدالحسن -مانند مکتب و نمایندگان مکتب- بازداشته نشده باشد. وقتی نظرشان این باشد که فلان کار فردی با دعوت یمانی مخالفت دارد و برایش زیان دارد و با آن تعارض دارد -در زمان یا مکان مشخصی- باید از این کار بازایستاده شود. اگر فردی در این مسئله(انجام ندادن این کار) قانع نمیشود یا اشکالی وجود دارد -اگر اختلاف با نمایندگان مکتب باشد- باید این مسئله به مکتب رجوع داده شود و اگر اختلاف با خود مکتب باشد، باید این مسئله به سیداحمدالحسن رجوع داده شود. نه اینکه هر انسانی هر کاری دوست دارد و مصلحتی که میبیند، انجام دهد. بله. بهعنوانمثال الآن در کار شخصی، حد و حدود و قیودی نیست. بلکه تبلیغ برای دعوت یمانی برای همه آزاد است. اینکه با ادله علمی و اخلاقی تبلیغ کنند. هر انسانی میتواند هر انسانی را که میخواهد، تبلیغ کند؛ البته با این حدود و قیودی که احمدالحسن آن را واجب کرده است. احترام نمودن به مردم و احترام به بزرگان مردم و اینکه گفتوگو، گفتوگوی اخلاقی و علمی و محکم و آرام باشد که احترام بین دو طرف در آن وجود دارد. این مطلبی بود که در مورد پرسش اول داشتم.
خداوند به شما پاداش نیکو دهد. پرسش دوم که میگوید: برخی از برادران انصار -ان شالله خداوند به همه آنان بهحق محمد و آل محمد توفیق دهد- با برخی از مردم، یا با حکومتها، یا با دولتها موضعگیری شدیدی میکنند. و میخواهید موضع صحیحی که سید احمدالحسن(ع) از آن خشنود است را بدانید. طبعاً در آغاز (باید بگویم) احمدالحسن و دعوت احمدالحسن و انصار احمدالحسن، با هیچ فردی یا هر مجموعهای یا هر دولتی اختلاف شخصی ندارد. اختلاف شخصی و موضعگیری شخصی وجود ندارد. اختلاف، اختلاف عقایدی است. اختلاف، اختلاف علمی است. و اختلاف علمی و اختلاف عقایدی با علم و با گفتوگو و بحث و مناظره حل میشود. و برای اینکه مناظره نتیجه بدهد و برای اینکه نتایج مَلموسی داشته باشد، باید احترام و آرامی و موضوعیّت در این مناظره باشد. منظورم از موضوعیت، خالی بودن از هوا (و هوس) و خالی بودن از تعصّب است. و بحث کردن در مسائل از جهت ذاتی. این اختلاف است. برادران(و خواهران) انصار امام مهدی! درود خداوند بر همه شما. خداوند به شما پاداش خوبی بدهد. عذر خواهم اگر فردی به من سلام میکند، ولی متوجه آن نمیشوم. خداوند به شما پاداش نیکو دهد. این مسئلهای است که بین ما و بین مخالفین ماست یا بین ما و بین افرادی که به اعتقادات ما معتقد نیستند. بر ماست که حق را بهآرامی و مهربانی و با احترام به او منتقل کنیم تا اینکه فضای آرام و ملایمی را برای فهم آماده کنیم. تا اینکه فضای ملایمی را برای با دقت گوش دادن فراهم کنیم و نهفقط برای گوش دادن. تا اینکه فضا را برای آرام کردن افراد آماده نماییم. اینکه فردی که او را بهحق دعوت میکنید، باید آرام باشد تا متوجه شود تا سخن تو را بشنود. اما اگر گفتوگو عبارت باشد از داد و بیداد و سَر و صدا و عبارت از فریاد و عبارت باشد از فحش دادن و عبارت باشد از حمله بردن و مسائل دیگر، این عبارت است از ورودی برای ابلیس -خداوند ابلیس را لعنت کند- فضا، فضای فهم و علم و تفکر نمیشود. بلکه مسئله صحیح بین این فشارها و فریادها و مسائل دیگر از بین برود. و فرد مقابل سرگردان میشود. شاید به نظرش باقی بماند؛ هرچند باطل باشد. به این خاطر که شمارا به صورتی میبیند که شما فقط میخواهی، برایش دلیل بیاوری یا فقط میخواهی بر او پیروز بشوی. هدف ما پیروزی نیست. پیروزی احمدالحسن، با هدایت مردم بهحق است. پیروزی احمدالحسن، بابیان حقی است که خداوند سبحان و متعال و محمد(ص) و اوصیای محمد(ص) میخواهند. پیروزی احمدالحسن(ع) با نجات مردم از باطل، از گمراهی، از سرگردانی است. این هدف احمدالحسن(ع) است. اگر هدف ما هنگام بحث با مردم و گفتوگوی با مردم، صِرف پیروزی و صِرف چیره شدن علمی بر آنان باشد و صِرف افتخار به علمی که نزد ماست، باشد، این مسئله ورود شیطانی است. خداوند ما و شمارا از این ورود گاههای شیطانی در پناه قرار دهد.
هدف ما باید پیروزی بر منیّت باشد. پیروزی بر نفس است و پیروزی بر شیطان است که در هدایت نمودن مردم -به هر راهی که باشد- جلوهگر شده است. هدایت مردم اصل و هدف و غایت نزد احمدالحسن و نزد همه پیامبران و فرستادگان میباشد. ما با حکومت مشخصی مشکل خاصی نداریم. اختلاف فقط اختلاف عقایدی است؛ چه درزمینهٔ تئوری، در مورد حکومت و نسبت به حاکمیت خداوند سبحان و متعال و حاکمیت مردم و مسائلی دیگر و شبهههایی که به این امور ارتباط دارد. ما به گفتوگوی علمی دعوت میکنیم و به گفتوگوی علمی دعوت میکنیم و دلایل خودمان را مطرح میکنیم که در شبکه اینترنت در دسترس همگی است. هر انسانی میتواند به ما پاسخ بدهد. با علم به ما پاسخ بدهد و ما خادم او هستیم. و باید در این گفتوگو، احترام و آرامیباشد. این مسئلهای است که خداوند سبحان و متعال ما را به آن دعوت میکند و محمد(ص) و اهلبیت و سیداحمدالحسن ما را به آن دعوت مینماید. «وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی هِیَ أَحْسَن» (نحل۱۲۵) «و با آنان به نیکوترین شیوه به بحث [و مجادله] بپرداز.» ما موضعگیری دشمنی نداریم یا نیت زیان به فردی یا به مجموعهای یا به دولتی را نداریم؛ زیان مادی، زیان شخصی و مسائل دیگر. این از طبیعت ما نیست و این مسئلهای نیست که ما به آن دعوت کنیم و مسئلهای نیست که به آن تشویق کنیم. بلکه این مسئلهای است که احمدالحسن(ع) ما را از آن بازمیدارد و از آن بر حذر میدارد و از فردی که این کار را انجام دهد، بیزاری میجوید. بله شدّتی که احمدالحسن آن را خواستار است، شدّت در عقیده است…اینکه در معلومات قوی باشد. اینکه معلومات محکم باشد. اینکه کار و شجاعت در تبلیغ -تبلیغ مردم و رساندن هدایت به آنان- باشد. نه اینکه با مردم دشمنی شود. نه اینکه به مردم شدت گرفته شود. نه اینکه مردم را از حق متنفّر کرد. این مسائل باعث نفرت از حق میشود. و پناهبرخدا، باعث میشود که انسان معصوم را خوار کند و نه اینکه او را یاری نماید -از جایی که میداند یا نمیداند- به این خاطر که ابلیس -خداوند او را لعنت کند- از راههای مختلفی میآید. اگر از راه مشخصی ناامید شود، اگر از انصار ناامید شود که معصوم را از روی علم و عمداً خوار نمیکنند، نزد آنان میآید و از راه دیگری آنان را ذلیل مینماید و آنان را بهگونهای قرار میدهد که معصوم را خوار کنند و از جایی که نمیدانند، برخلاف اراده معصوم کار کنند. آنان قصد این کار را ندارند. خودشان قصد خوار نمودن معصوم را ندارند و قصد مخالفت بااراده و دستور و راهنمایی معصوم را ندارند. ولی چنین کاری میکنند. ولی از جایی که نمیدانند، کار معصوم را تخریب میکنند و دعوت معصوم را تخریب میکنند؛ به این خاطر که ابلیس آنان را ذلیل کرده است و ابلیس آنان را فریب داده است و ابلیس آنان را از کار شایسته برای یاری معصوم بازداشته است.
سید احمدالحسن مانند اجداد خودش میفرماید: زینت ما باشید و عیب ما نباشید. احمدالحسن(ع) با مردم مهربان است و پدری برای مردم است. بیشتر از یکبار احمدالحسن(ع) نسبت به ما شدت گرفته است و فرمود: باید باروحیه پدر بودن به مردم زینت شوید. باید به همه مردم این نگاه را داشته باشید که شما پدران آنان هستید. و آینده و هدایت مردم به شما مرتبط است. درنتیجه باید بسیار تلاش کنید تا مردم هدایت شوند. و همه مردم، با تمام گروهها وادیانشان را در بربگیرید؛ چه برسد به اینکه به افرادی که در عقیده با ما موافق باشند. اینکه شیعیان و ولایت مداران اهلبیت(ع) را حفظ کنیم. احمدالحسن به ما دستور میدهد تا همه مردم را در بربگیریم و با همه فرقهها بحث و مناظره کنیم؛ مناظرهای آرام و با احترام و اخلاقی. میخواهند مخالف عقیده و روش اهلبیت(ع) باشند یا میخواهند حتی اگر جزو مخالفین اسلام باشند. حتی ملحدین و امثال آنان باید وقتی با آنان بحث میکنیم، به اخلاق مناظره و بحث زینت داده شویم که آرامی و کنترل کردن خود و اخلاق و احترام هست. تا اینکه فضای مناسبی برای فهم و آگاهی و هدایت باشد. این اخلاق قرآن است و این اخلاق اهلبیت است و این اخلاق محمد(ص) است و ما با فردی مشکلی نداریم؛ فقط اختلاف علمی است. همچنین به همه افراد مخالف ما نصیحت میکنیم که اطمینان داشته باشند که نزد ما مشکل خاصی با آنان وجود ندارد. آنان نیز با ما مشکلی نداشته باشند و روش علمی را پیش بگیرند که همه پذیرای آن هستند؛ به این خاطر که امکان ندارد که با عقاید و افکار بهغیراز افکار مبارزه شود. و اطمینان داشته باشند که هر مقداری که مخالفین با عقاید و افکار تلاش کنند تا آن را از بین ببرند یا آن را مُقیّد کنند، مسئله منع شده منتشر میشود. و آنچه برای خداوند است، رشد میکند و آنچه برای غیر خداوند است، رشد نمیکند. این مسئله را بسیاری از افرادی که با پیامبران و فرستادگان معاصر بودند، تجربه نمودند. این صدام حسین -خداوند لعنتش کند- است که(زمانش) به ما نزدیک است. او با روشهای مختلف تلاش میکرد تا مذهب اهلبیت را از بین ببرد و عراق و مردم عراق را از دنبالهروی از مذهب اهلبیت منع کند. ولی مسئله برعکس و ضدش شد و مردم بیشتر و بیشتر به عقیده اهلبیت(ع) و به زیارت امام علی و امام حسین چنگ زدند. و شعائر خداوند، شعائر اهلبیت(ع) و وفات و ولادت آنان را زنده نگه داشتند. با عقاید و افکار فقط بافکر و عقیده مبارزه میشود. ما به فکر خوشآمد میگوییم و به گفتوگو خوشآمد میگوییم و به بحث خوشآمد میگوییم و احمدالحسن از اولین روزهای دعوتش، با علما و طلبههای علم بود و آنان را به بحث و گفتوگو و مناظره نیکو دعوت میکرد؛ مناظره اخلاقی که به همه افراد احترام بگذارد. ولی متأسفانه فردی به او پاسخ نداد. و تا الآن دعوت(به مناظره) باز است و دربهای انصار امام مهدی نیز باز است و ابزارهای تبلیغاتی آنان باز است تا از هر مناظره و گفتوگویی و هر بحث هدفمند…اِستقبال نماید که به نتیجه مطلوب -بحث موضوعی و علمی- بیانجامد. فکر کنم مسئله روشن است و اگر در پاسخ کمبودی بود، در خدمت شما هستم. خداوند به شما پاداش خوبی دهد. برادر ابوالحواتم! اگر موجود هستید، مایک را بگیرید. خداوند به شما هزاران خیر ببخشد. مایک برای شما.
پرسش: آیا در رؤیاهایی که معصوم در آن دیده شود -چه در مسائل عقیدتی و فقهی و اداری- عمل به آن جایز است؟
شیخ ناظم عقیلی:
یالله. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آل محمد الائمه و المهدیین و سلم تسلیماً کثیراً.
شاید خیلی از برادران -خداوند به آنان پاداش نیکو دهد- به زبان فارسی سلام میکنند. در حقیقت من زبان فارسی بلد نیستم. بنده میگویم: علیکم السلام و رحمه الله و برکاته جمیعاً. درود خداوند بر هر فردی که سلام نموده است و به سلام نمودن آغاز کرده است. شاید فردی باشد که مرا مکلف به مسئله خاصی میکند، سلام یا مسائل دیگری (که) به احمدالحسن (رسانده شود.) ان شاء الله سلام همه شمارا به احمدالحسن(ع) میرسانم. خداوند به شما توفیق دهد و (بدی) شمارا بپوشاند. ان شاء الله. بله برادر ابوالحواتم! خداوند به شما پاداش خوبی دهد. درود خداوند بر شما. طبعاً پرسش، بسیار مهم و حساس است و به تکلیف ارتباط دارد. تکلیف انسان از جهت عقایدی و فقهی، اخلاقی. و همچنین به مسائل اداری در دعوت حق ارتباط دارد. -ان شاء الله صدا واضح است؟ صدا شنیده میشود. خوب است. بله- در مورد رؤیاها و مکاشفهها و هر راه ملکوتی از سوی خداوند سبحان و متعال (باید بگویم:) برای انسان در زندگیاش دو مرحله است:
مرحله اول: مرحله تلاش یا توجّه بهسوی معصوم است. حرکت بهسوی شناخت حق. جستوجوی در مورد حق. اینیک مرحله است. اینکه انسان در مرحله جستوجوی در مورد حق و جستوجوی در مورد حجت خداوند سبحان و متعال است. در حقیقت در این مسئله و در این مرحله فقط توکل مستقیم به خداوند سبحان و متعال را دارد. یعنی بین او و بین خداوند، تا الآن حجتی نبوده است؛ به این خاطر که در مرحله جستوجوی در مورد حجت بوده است. در مرحله پیش از شناخت حجت است. منظورم از حجت، امام یا خلیفه خداوند است. در این مرحله او مستقیماً به خداوند سبحان و متعال توجه میکند. به چه دلیل؟ به این خاطر که او تا الآن به حجت ایمان نیاورده است. او در حال تحقیق در مورد حجت است و به سمت حجت میرود و دنبالِ راهها و طُرُقی است تا به شناخت حجت برسد تا همراه حجت باشد و تا با هدایت حجت، هدایت شود. درود خداوند بر همه حجتهای خداوند. اینیک مرحله است. خداوند به شما پاداش خوبی دهد، به آن دقت کنید. مرحله پیش از شناخت حجت و پیش از همراهی حجت و پیش از اعتقاد به حجت و پیش از همراهی با حجت -خلیفه خداوند- است.
مرحله دوم، مرحله شناخت حجت و اعتقاد به حجت و خلیفه خداوند سبحان و متعال و همراهی حجت خداوند سبحان و متعال و حرکت با حجت خداوند و یاری حجت خداوند میباشد. این مرحله دوم است. در مرحله اول -که مرحله تحقیق در مورد حجت است، تحقیق در مورد خلیفه خداوند، تحقیق در مورد عاصم (و بازدارنده) از سوی خداوند سبحان و متعال، تحقیق در مورد رهبر الهیِ ملکوتی- در این حالت، انسان بسیار نیاز به اتصالِ مستقیم به خداوند سبحان و متعال دارد؛ از طریق راههای ملکوتی که از روشنترین و مهمترین آنها، رؤیای در خواب و مکاشفه است. در این حالت رؤیا بر انسان حجت است؛ به چه صورتی؟ به این خاطر که وقتی او خواستار هدایت از جانب خداوند میشود و درخواست میکند که خداوند سبحان و متعال حق را به او بشناسد، وقتی پاسخ از سوی خداوند سبحان و متعال برایش در رؤیا یا مکاشفه یا نَقر(ایجاد کردن) یا نَکت (به وجود آوردن) در قلب میآید، این پاسخ از سوی خداوند سبحان و متعال است و این بر او حجت است. این پاسخ بهگونهای از آسانی است که آن را میشناسد و میفهمد. از حکمت و انصاف نیست که انسان از فرد مشخصی پاسخی درخواست کند و پاسخش بیاید. ولی آن را تصدیق نکند و پاسخش بیاید، ولی برایش حجت نباشد؛ به این خاطر که تا الآن بین او و بین خداوند حجت یا واسطهای نیست. خداوند به شما پاداش خوبی بدهد. در این حالت و در مرحله جستوجو از خداوند و جستوجوی از حجت -حجت خداوند سبحان و متعال و خلیفه خداوند- رؤیا در اینجا حجت است؛ به این خاطر که تا الآن حجتی برای شما نبوده است یا حجت و معصوم و خلیفه خداوند را تا الآن نشناختی. بله در این مرحله، باید به رؤیا عمل بشود تا به معصوم رسیده شود.
اما در مرحله دوم، وقتی خداوند تو را از راه ملکوتش هدایت نمود و به تو توفیق داد و به حجت و خلیفهاش در زمین رسیدی و او را تصدیق کردی و با او همراه شدی و با او حرکت کردی، در این هنگام رؤیا باید به حجت عرضه شود و بدون مشورت و عرضه به حجت نباید به آن عمل شود؛ به این خاطر که بهسادگی اگر هر انسانی که با معصوم است و رؤیا ببیند و این رؤیا را تطبیق دهد و به این رؤیا مستقیماً عمل کند، این فرد نیز بهتنهایی حجت میشود و حجتها به تعداد مؤمنین به دعوت حق میشوند. اگر هزار فرد باشند که به حجت خداوند ایمان داشته باشند، در حقیقت هزار حجت میشوند و هزار پیامبر میباشند. درنتیجه نقش حجت و وجود آن، مانند نبود اوست. سودی برای حجت نیست؛ به این خاطر که مردم مستقیماً از سوی خداوند سبحان و متعال میگیرند و آن را تطبیق میدهند. رؤیاها در مرحله اول، رؤیا شهادت(و گواهی)برای شناخت حجت خداوند نامیده میشود. درنتیجه باید روشن باشد؛ به این خاطر که عاصم(و بازدارندهای) نیست. انسان پیش از شناخت حجت، بین او بین خداوند مستقیماً میپرسد. پس باید رؤیاها بیاید؛ به این خاطر که اهلبیت(ع) و همه پیامبران فرمودند: به ما دستور دادهشده است تا با مردم بهاندازه عقلهایشان سخن بگوییم. پس خداوند سبحان و متعال چگونه است؟ چگونه با مردم بهاندازه عقلهایشان سخن نمیگوید؟ وقتی انسان در مرحله اول در مرحله تحقیق از حجت است و هدایت از سوی خداوند سبحان و متعال را خواستار است، باید پاسخش روشن و بر اساس زمینه علمی او بیاید. باید پاسخش روشن باشد و آن را بفهمد و بتواند از راه آن بهحق برسد.
اما در مرحله دوم و مرحله همراهی با عصمت، این مسئله برای خداوند سبحان و متعال واجب نمیباشد. انسان میتواند رؤیا و رؤیاهای بسیاری ببیند. یکبار این رؤیاها برای شهادت (و گواهی) به حجت است که به او ایمان آورده است. افزایش ایمان است و شهادت برای غیر اوست که ایمان نیاوردند. افرادی که شنیدند یا به صاحب رؤیا اعتماد دارند، این راه هدایتی برای آنان است و همچنین باعث افزایش ایمان این فردی است که رؤیا دیده است. گاهی اوقات رؤیا متشابه نیست یا رؤیا به مسئله فقهی مربوط است یا به مسئله جدید عقایدی مربوط است یا به مسئله اداری مربوط است. اگر رؤیا به مسئله فقهی – تشریعی جدیدی مربوط بود یا تشریع عقایدی جدید بود یا مسئله اداری، باید در آن به معصوم مراجعه شود. باید به معصوم عرضه شود. اگر آن را امضا و تائید کرد، همان است. یعنی متشابه نیست. ولی اگر آن را تأویل کرد، به این معناست که متشابه است. در این هنگام باید تفسیر و تأویل معصوم را گرفت. این حقیقت مسئله است و این مطلبی است که از احمدالحسن شنیدهشده است و مضمون سخن احمدالحسن است و مضمون راهنماییهای احمدالحسن(ع) است.
من یادم میآید دریکی از روزها در اولین حسینیهای که انصار آن را ساختند بودیم. در نجف اشرف بود و نزدیک پایانه بود و در زبان عراقی میگویند: «گاراژ» که مسافرین از آن بهسوی بغداد میروند. گاراژ بغداد یا پایانه بغداد. از سید احمدالحسن این پرسش را پرسیدم: به ایشان عرض کردم: اگر معصوم -امام مهدی(ع)- لشکری از سربازان را حرکت دهد یا برانگیزد و برای آنان رهبری را تعیین نماید و این لشکر به مسافاتی دور بروند. آنان را به منطقه مشخصی فرستاد -برای فتح و بازگشایی منطقه مشخصی- و این لشکر به فرماندهی این رهبر منصوبشده از سوی امام مهدی به منطقه دوری از مرکز فرماندهی امام مهدی(ع) بروند و بهگونهای باشد که نتوانند بهراحتی بازگردند و دستور را از ایشان بگیرند و بین آنان و ایشان ارتباطی نباشد. و دریکی از شبها، وقتی سربازان میخوابند، یکی از افراد از سربازان یا گروهی از سربازان، رؤیایی از امام مهدی ببینند که به آنان دستور میدهند که بازگردند و به مسیر خودشان بهسوی منطقهای که امام مهدی(ع) به آنان دستور داده است -یا امام مهدی(ع) آنان را به آنجا فرستاده است- ادامه ندهند. من عرض کردم: در این حالت چهکاری انجام دهند و چهکاری کنند؟ امام مهدی در زندگی دنیا و مستقیماً و در عالم واقع به آنان دستور داده است که بهسوی فلان منطقه بروند و درراه، برخی از لشکریان رؤیایی ببینند که امام مهدی به آنان دستور میدهد که بازگردند. چهکاری انجام دهند؟ رؤیا دیدند که بازگردند…سخن و پاسخ سیداحمدالحسن به من اینگونه بود. ایشان فرمود: صاحب رؤیا باید، رؤیایش را بر رهبر لشکر و رهبر سربازان عرضه کند و رهبر لشکر مسئولیت این را بر عهده دارد که یا این رؤیا را بگیرد و بازگردد و یا(به راه) ادامه دهد. او مسئولیت را نزد خداوند سبحان و متعال بر عهده دارد؛ به این خاطر که در حالتی که هر فردی رؤیا ببیند و آن را عملی سازد، این لشکر پراکنده میشود و به نتیجه نمیرسد و در آغاز راه، شکست میخورد. این پاسخ سیداحمدالحسن(ع) بود.
همچنین در مسائل اداری همین مسئله است. پس از مرحله دوم -همانطور که گفتیم: مرحله شناخت معصوم یا مرحله همراهی معصوم- در این مرحله گفتیم که رؤیا به دو بخش تقسیم میشود: یا تأکید مسائلی است که مشخص است؛ مانند شهادت(و گواهی) حق برای حجت خداوند یا خلیفه خداوند یا امام معصوم میباشد و تأکید به مسائلی است که معصوم آن را تقریر و تأکید کرده است و آن را توضیح داده است و آن را تشریع کرده است، در این مسئله اشکالی وجود ندارد. البته اگر روشن باشد و دلالت و معنایش واضح باشد. اما اگرنه، مسائل متشابه یا تشریعهایی جدید باشد که معصوم آن را تشریع نکرده است -میخواهد این تشریعها فقهی باشد یا عقایدی یا اداری یا اخلاقی باشد -که امکان تشریع آن از راه رؤیا وجود ندارد. یکی از روایات یادم میآید که فردی از شیعیان اهلبیت نزد امام صادق یا(امام) باقر(ع) آمدند و به ایشان عرض کردند: ای فرزند رسولالله! من در رؤیا دیدم که جنگ به همراه امام غیر عادل و با امامی که از سوی خداوند تعیین نشده است -طبعاً مضمون روایت است- مانند حرام بودن مردار و خون و گوشت خوک حرام است. ایشان فرمود: اینچنین است. این رؤیا بااینحال که رؤیایی است که با توضیحات اهلبیت(ع) موافق است و با روایات متواتر اهلبیت(ع) موافق است -بااینحال- این ولایت مدار و این شیعه و این فرد دنبالهرو از اهلبیت در آن به معصوم در زمانش مراجعه نمود. و به او عرض کرد: من اینچنین رؤیایی دیدم. معصوم با او موافقت کرد و برایش بیان کرد که رؤیا صحیح است. جنگ همراه غیر معصوم حرام است یا جنگ همراه امامی که خداوند سبحان و متعال از او خشنود نیست -مانند حرمت مردار و خون و گوشت خوک حرام است. طبعاً این مضمون روایت بود. پس از شناخت معصوم و ایمان به معصوم و اعتقاد به حجت خداوند سبحان و متعال گفتیم که رؤیا به دو بخش تقسیم میشود: یا رؤیایی است که تشریع پیشین معروفی را تائید و تأکید مینماید که معصوم آن را در زندگی دنیا -و نه در رؤیا- اعلام کرده است؛ در زندگی دنیا، در قرآن، در سنت، در کتابهای اهلبیت، بهعنوان مثال در کتابهای سید احمدالحسن، در بیانیههای سیداحمدالحسن روشن باشد و یا اینگونه نباشد. تشریعهایی جدیدی باشد. این تشریعهای جدید را بدون مراجعه به حجت خداوند نمیتوان گرفت. تا اگر بر ظاهرش است، آن را تقریر کند و یا اگر متشابه است یا بهعنوانمثال وقتش الآن نیست، آن را تأویل کند و صاحب رؤیا را بازدارد. یا اینکه این رؤیا رمزهایی دارد؛ به این خاطر که شما میدانید که عالم ملکوت، عالم رمزهاست. عالم رمزها و دقیق است. سخنی از سیداحمدالحسن(ع) یادم آمد که فرمود: پیامبر خدا ابراهیم بهرغم اینکه پیامبر و معصوم و از اولوا العزم است، بهرغم این مسائل در ملکوت خداوند سبحان و متعال سرگردان شد؛ وقتی خورشید را دید و گفت: این پروردگار من است. و زمانی که ستاره را دید، گفت: این پروردگار من است و زمانی که ماه را دید، گفت: این پروردگار من است. معصومی که در قرآن کریم و سنت به آن نص شده است و جزو یکی از پنج فرد اولوا العزم است و بافضیلت تریم ۵پیامبران است، بهرغم این مسائل در ملکوت خداوند سرگردان شد. آیا شما میخواهید در ملکوت خداوند سبحان و متعال سرگردان نشوید؟ پس ما چطور؟
بله. معصوم فردی است که به خداوند سبحان و متعال چنگ میزند و معصوم فردی است که به حجتهای خداوند چنگ میزند. اگر انسان مؤمن به حجت خداوند رؤیا ببیند و برود و این رؤیا را مستقیماً و بدون مراجعه به حجت عملی کند، خودش حجت میشود. خودش حجت میشود؛ مخصوصاً اگر این رؤیا تشریعهایی جدیدی را داشته باشد. در اسلام، تشریع در رؤیا نمیباشد؛ نه مسئله عقایدی و نه مسئله فقهی. شبهه و اِتّهامی به دعوت احمدالحسن میباشد که آنان در رؤیا -مسئله عقایدی و فقهی را- تشریع میکنند. این سخن بهطورکلی صحیح نیست. هیچ تشریعی از راه رؤیا، نه در عقیده وجود ندارد و نه در فقه. رؤیا گواه و تشخیصدهنده و دلیل تشخیصی است، همانطور که سید احمدالحسن(ع) بیان کرده است. رؤیاها و مکاشفهها و راههای ملکوتی دیگر، دلیل تشخیصی برای حجتی است که درواقع وجود دارد. بهعنوانمثال اگر افرادی رؤیایی برای محمد پیامبر(ص) ببینند، این رؤیا تشریع کننده و به وجود آورنده رسالت پیامبر نمیباشد. رؤیا نص بر پیامبری پیامبر(ص) نمیباشد. در اینجا پیامبری وجود دارد که با دلایل خود بر قوم استدلال نموده است و آزمایشی به وجود آمده است. اضطرابی به وجود آمده است. پراکندگی به وجود آمد. (باعث شد)مردم نمیشناسند. رؤیا بهعنوان دلیل تشخیص فردی آمده است که درواقع وجود دارد. همچنین در زمان امام علی(ع) و همچنین در زمان حسین و همچنین در زمان حسن و در زمان سایر امامان(ع) اگر فردی آنان را در رؤیا میدید و در رؤیا به امامت ایشان هدایت میشد، آن به این معنا نیست که این رؤیا، امامت را برای این امام تشریع کرده است و پیامبری این پیامبر را به وجود آورده است. خیر. بر این امام از سوی خداوند سبحان و متعال نص شده است و از سوی پیامبر(ص) به او نص شده است. همچنین از سوی امام پیشین به او نص شده است. این رؤیا بهعنوان دلیل تشخیص است و نه بهعنوان دلیل ایجاد کردن. یعنی رؤیا حکم جدید به وجود نمیآورد. عقیده جدیدی بهتنهایی و بِذاته وجود نمیآورد. آمده است تا حقیقت عقیده موجودی که درواقع وجود دارد را بیان نماید و مردم در برابر آن به دو بخش تقسیم شدند: برخی از آنان تصدیق میکنند و برخی از آنان تکذیب میکنند. رؤیا بهعنوان دلیل تشخیصی است که این فرد، حق است و سخن او حق است و دلایلی که به آن دعوت میکند حق و از سوی خداوند سبحان و متعال است. نزد ما تشریع نمودنی در رؤیا نمیباشد؛ نه در عقیده و نه در فقه. رؤیا دلیل تشخیص است. باید بفهمیم که منظور از دلیل تشخیص چیست تا دلیلی به مخالفین احمدالحسن و مخالفین دعوت یمانی ندهیم تا ما را به مسئلهای متّهم کنند که احمدالحسن به ما دستور نداده است و مسئلهای که نه قرآن و نه سنت به ما دستور نداده است. منظور تشریع کردن از راه رؤیاست. رؤیا دلیل تشخیص است. رؤیا هدایت در مرحله اول است که در مورد آن سخن گفتیم که عبارت است از مرحله تلاش بهسوی شناخت حجت و خلیفه خداوند سبحان و متعال. اما پس از همراهی با خلیفه خداوند و شناخت خلیفه خداوند، دستور همان دستور خلیفه خداوند است. و رؤیا در این مرحله -همانطور که گفتیم- به دو بخش تقسیم میشود. یا رؤیای برای تأکید سخن معصوم و تشریع اوست یا رؤیای جدید است. و رؤیای جدید باید به معصوم عرضه شود؛ میخواهد در تشریع فقهی باشد یا عقایدی. فکر کنم سخن روشن است. خداوند به شما پاداش خوبی دهد. از طولانی شدن عذر خواهم. خداوند به شما توفیق دهد. به این خاطر که شنیدم که در این موضوع، اشتباه و پوششی وجود داشت. خداوند به شما پاداش خوبی دهد. مایک برای شما و پرسش دیگر را میشنوم.