
- عنوان بحث: معجزه مادی جسمانی و جایگاه آن در دین خداوند
- نویسنده: احمدالحسن وصی و رسول امام مهدی (ع)
- موضوع: حکمت انجام معجزات چیست؟ و اینکه چرا همیشه با شبهات همراه هستند؟ آیا معجزه با خواست و اراده مردم و اولیاء الله اتفاق میافتد یا اینکه آنها آیات خداوند هستند که حکمت و اراده او روی میدهند؟ آیا معجزات همیشه مادی هستند؟ آیا معجزه تنها راه شناحت مدعی صادق از دوغگو است؟
- زبان: فارسی و عربی (دوزبانه)
- تعداد صفحات: 18
- فرمت: pdf + word
- منبع: کتاب عقائد الإسلام، المعجزة المادية الجسمانية وموضعها في دين الله
- تاریخ انتشار: 1437هـ – 2016 م
متن نوشتاری:
المعجزة المادية الجسمانية وموضعها في دين الله:
علة الدخول إلى هذا العالم الجسماني هو الامتحان واختبار الناس. قال تعالى: ﴿الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَهُوَ الْعَزِيزُ الْغَفُورُ﴾ [الملك: ۲]. فإذا كان الناس دخلوا الدنيا للامتحان فلا يصح من الممتحن الحكيم المطلق تفضيل بعضهم على بعض في خوض هذا الامتحان دون سبب، ولا يصح إلغاء امتحان بعضهم وإعطائهم أفضل نتيجة دون سبب أو مقدمات قاموا بها. والمعجزة المادية الجسمانية إنْ لم يكن فيها أي مجال للّبس وإلقاء الشبهة من المخالفين، فإنها ستكون قاهرة وتلغي مساحة الغيب، ولا تبقي للإيمان بالغيب فسحة، وتقوم بإلغاء امتحان بعض الممتحنين، وفيها تفضيل لبعض الممتحنين على بعض دون سبب، فنجد أنها تلغي امتحان من تحصل له – على فرض حصولها -، حيث إنّ إيمانه يكون إيماناً مادياً محضاً ونسبة الغيب فيه صفراً، ونجد أنّ من تحصل معه قد فضّل على غيره وحصل على الجنة دون امتحان، وبالتالي لم تحقق العدالة بين الداخلين في الامتحان، ولهذا فنحن نقول التالي: لابد أنْ تكون المعجزة المادية – إنْ أتت – ضمن حدود لا تنقض السنة الإلهية للإيمان بالغيب. ولو استقرأنا النص الديني بين أيدينا نجد التالي:
معجزه مادی جسمانی و جایگاه آن در دین خداوند: علت ورود به این عالم جسمانی، امتحان و آزمایش مردم است. خداوند متعال فرمود: (آن کس که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید که کدام یک از شما بهتر عمل میکنید، و او شکستناپذیر و بخشنده است). وقتی مردم در این دنیا برای امتحان وارد شدند، از امتحانگیرندهی حکیمِ مطلق صحیح نیست که برخی از آنان را در بدو ورود به این امتحان، بدون هیچ علتی، بر برخی دیگر برتری دهد؛ و لغوکردن امتحان برخی از آنان و دادن برترین نتیجه، بدون هیچ علتی یا مقدماتی که آن را انجام دهند، صحیح نیست. معجزهی مادیِ جسمانی، اگر در آن هیچ اشتباه و شبههای از سوی مخالفان نباشد، قاهرِ و مجبورکننده است و محدودهی غیب را از بین میبرد و برای ایمان به غیب، محدودهای نمیگذارد و امتحان برخی از امتحاندهندگان را لغو میکند و نتیجهی آن برتری دادن برخی از امتحاندهندگان بر برخی دیگر، بدون هیچ علتی، میباشد. به این ترتیب که این نوع از معجزه، بر فرض وقوع، امتحان را برای فردی که برایش اتفاق میافتد، از بین میبرد. از این جهت که ایمان این فرد، ایمان مادیِ صِرف خواهد بود و نسبت غیب در آن، صفر است. و میبینیم فردی که برایش این معجزه اتفاق میافتد، بر دیگری برتری داده شده است و بدون هیچ امتحانی به بهشت دست پیدا کرده است. درنتیجه عدالت بین دو فردِ امتحاندهنده محقق نمیشود. به همین دلیل میگوییم: اگر معجزهی مادی بیاید، باید در محدودهی حدودی باشد که سنت الهی را در ایمان به غیب از بین نبرد. اگر در نصوص دینی که در اختیارداریم جستجو کنیم، این موارد را میبینیم:
في القرآن:
أولاً: آيات تبيّن أنّ الأنبياء يأتون بالمعجزة بإذن الله، وربما لا يأذن الله: ﴿وَأَقْسَمُواْ بِاللّهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ لَئِن جَاءتْهُمْ آيَةٌ لَّيُؤْمِنُنَّ بِهَا قُلْ إِنَّمَا الآيَاتُ عِندَ اللّهِ وَمَا يُشْعِرُكُمْ أَنَّهَا إِذَا جَاءتْ لاَ يُؤْمِنُونَ﴾ [الأنعام: ۱۰۹]. ﴿وَقَالُوا لَوْلَا أُنزِلَ عَلَيْهِ آيَاتٌ مِّن رَّبِّهِ قُلْ إِنَّمَا الْآيَاتُ عِندَ اللَّهِ وَإِنَّمَا أَنَا نَذِيرٌ مُّبِينٌ﴾ [العنكبوت: ۵۰].
در قرآن: اول: آیات بیان میکنند پیامبران با اجازهی خداوند معجزه میآورند و چه بسا خداوند اجازهی معجزه را ندهد: (با سختترین سوگندهایشان به خدا سوگند خوردند كه اگر معجزهی دلخواهشان برای آنان آید، قطعاً به آن ایمان میآورند، بگو: معجزات فقط در اختیار خداست و شما چه میدانید، حقیقت این است كه اگر آن معجزه هم بیاید، ایمان نمیآورند). (گفتند: چرا از سوی پروردگارش معجزاتی بر او نازل نمیشود. بگو: معجزات فقط در اختیار خداست و من فقط بیمدهندهای آشكارم).
ثانياً: آيات بيّنت أنّ المعجزات إنْ أتت قاهرة ولم تبقي للغيب شيئاً، لا يقبل الإيمان من خلالها: ﴿هَلْ يَنظُرُونَ إِلاَّ أَن تَأْتِيهُمُ الْمَلآئِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ رَبُّكَ أَوْ يَأْتِيَ بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ لاَ يَنفَعُ نَفْساً إِيمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِن قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمَانِهَا خَيْراً قُلِ انتَظِرُواْ إِنَّا مُنتَظِرُونَ﴾ [الأنعام: ۱۵۸]. والآية واضحة: ﴿يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ لاَ يَنفَعُ نَفْساً إِيمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِن قَبْلُ﴾، فعندما تأتي بعض الآيات (المعجزات) لا يقبل الله الإيمان. هذا مع أننا نعرف حقيقة قبول التوبة إلى آخر نفس. إذن، لا مجال هنا إلا أنْ يكون المعنى؛ إنّ هذه الآيات ألغت الامتحان، بحيث أصبح حال الإنسان كالميت الذي خرج من دنيا الامتحان، فلا يقبل منه إيمان ولا عمل، أي أنه ألغي امتحانه أو قل وضعت الإجابات أمامه بوضوح (معجزة قاهرة) ولم يعد هناك معنى لطلب إجابته على السؤال المطروح. ﴿وَجَاوَزْنَا بِبَنِي إِسْرَائِيلَ الْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَجُنُودُهُ بَغْياً وَعَدْواً حَتَّى إِذَا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قَالَ آمَنتُ أَنَّهُ لا إِلِـهَ إِلاَّ الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرَائِيلَ وَأَنَاْ مِنَ الْمُسْلِمِينَ * آلآنَ وَقَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَكُنتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ * فَالْيَوْمَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ لِتَكُونَ لِمَنْ خَلْفَكَ آيَةً وَإِنَّ كَثِيراً مِّنَ النَّاسِ عَنْ آيَاتِنَا لَغَافِلُونَ﴾ [يونس: ۹۰ – ۹۲]، وقد كتبت في بيان معنى هذه الآيات فيما مضى ويمكن مراجعة (تفسير آية من سورة يونس).
دوم: آیاتی که بیان میکند اگر معجزات به صورت قاهرِ بیایند و برای غیب چیزی باقی نگذارند، ایمان از طریق آن پذیرفته نمیشود: (آیا جز این انتظار دارند كه فرشتگان به سویشان بیایند یا پروردگارت بیاید یا پارهای از نشانههای پروردگارت بیاید. [اما] روزی كه پارهای از نشانههای پروردگارت [پدید] آید كسیكه قبلاً ایمان نیاورده بود، یا خیری در ایمان آوردن خود به دست نیاورده بود، ایمان آوردنش سود نمیبخشد. بگو منتظر باشید كه ما [هم] منتظریم). آیه روشن است: (روزیكه پارهای از نشانههای پروردگارت [پدید] آید كسیكه قبلاً ایمان نیاورده بود، یا خیری در ایمان آوردن خود به دست نیاورده بود، ایمان آوردنش سود نمیبخشد). وقتی برخی از آیات یا معجزات بیاید، خداوند ایمان را نمیپذیرد. با وجود اینکه این حقیقت را میدانیم که توبه تا آخرین نفس قبول میشود. بنابراین تنها حالت ممکن این است که این آیات و معجزات، امتحان را لغو کرده است؛ به صورتیکه حالت انسان مانند مردهای است که از دنیا بیرون رفته است و ایمان و عملی از او پذیرفته نمیشود. یعنی او امتحان خود را لغو کرده است. به عبارت دیگر پاسخهای امتحان با وقوع معجزهی قاهرِ به روشنی جلوی وی قرار گرفته است و معنایی برای پاسخ او نسبت به پرسش مطرح شده وجود ندارد. (و فرزندان اسرائیل را از دریا گذراندیم پس فرعون و سپاهیانش از روی ستم و تجاوز آنان را دنبال كردند تا وقتیكه در شرف غرق شدن قرار گرفت، گفت ایمان آوردم كه هیچ معبودی جز آنكه فرزندان اسرائیل به او گرویدهاند، نیست و من از تسلیمشدگانم. * آیا اكنون؟ در حالیكه پیش از این نافرمانی میکردی و از تباهكاران بودی؟ * پس امروز تو را با بدنت نجات میدهیم، تا برای كسانیكه از پی تو میآیند عبرتی باشد و بیگمان بسیاری از مردم از نشانههای ما غافلند). در بیان معنای این آیات در گذشته مطالبی نوشتهام. میتوانید به کتاب «تفسیر آیهای از سورهی یونس» مراجعه نمایید.
ثالثاً: آيات تبيّن أنّ الذين آمنوا عند نزول المعجزة يقبل الله إيمانهم، وإيمانهم صحيح: ﴿فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سُجَّداً قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هَارُونَ وَمُوسَى…. وَمَنْ يَأْتِهِ مُؤْمِناً قَدْ عَمِلَ الصَّالِحَاتِ فَأُوْلَئِكَ لَهُمُ الدَّرَجَاتُ الْعُلَى * جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَذَلِكَ جَزَاء مَن تَزَكَّى﴾ [طه: ۷۰ – ۷۶]. وسبب قبول إيمانهم هو أنهم لم يحصلوا على الإجابة الكاملة، وإنما حصلوا على بعض الإجابة، أي كمن تعطيه إشارات وعلامات تساعده على جواب أسئلة الامتحان، فهو وإنْ كان بمستوى أقل من الآخر الذي أجاب بدون مساعدة، ولكن بالنتيجة هذا أيضاً يُقبل منه الجواب؛ لأنه أثبت أنّ لديه معرفة بقدرٍ ما، مكّنته من الوصول للجواب وإن كانت بمساعدة معينة، أي أنّ هؤلاء لم يلغَ امتحانهم ولم توضع أمامهم أجوبة أسئلة الامتحان حتى يكون جوابهم بلا قيمة، وهكذا فهم لم يخرجوا من الامتحان كحال الفئة في “ثانياً”.
سوم: آیاتی که روشن میکنند که افرادی که هنگام فرو فرستادن معجزه ایمان میآورند، خداوند ایمان آنان را میپذیرد و ایمان آنان صحیح است: (پس ساحران به سجده درافتادند. گفتند به پروردگار موسی و هارون ایمان آوردیم. … و هرکس كه مؤمن به نزد او رود، در حالی كه كارهای شایسته انجام داده باشد، برای آنان درجات والا خواهد بود. بهشتهای عدن كه از زیر [درختان] آن جویبارها روان است. جاودانه در آن میمانند و این است پاداش كسیكه به پاكی گراید). علت پذیرش ایمان آنان این است که آنان به پاسخ کامل دست پیدا نکردند؛ بلکه به برخی از پاسخها دست یافتند. یعنی مانند فردی که راهنماییها و نشانههایی به او میدهی؛ تا برای پاسخ به پرسشهایِ امتحان به او کمک کند. این فرد هرچند در سطحی پایینتر از دیگری است که بدون کمک پاسخ داده است؛ ولی در نتیجه پاسخ از او نیز پذیرفته میشود؛ به این خاطر که ثابت شد که نزد این فرد به اندازهای شناخت وجود دارد که باعث شده است تا هرچند با کمکی مشخص، به پاسخ دست پیدا کند. یعنی امتحان آنان لغو نشده است و پاسخ پرسشهای امتحان جلوی آنان قرار نگرفت تا پاسخ آنان بدون ارزش باشد. لذا آنان از امتحان بیرون نرفتهاند مانند حالت گروه دوم (که پیشتر بیان شد).
رابعاً: المعجزات لابد أنْ يكون فيها شيء من اللّبس: ﴿وَلَوْ جَعَلْنَاهُ مَلَكاً لَّجَعَلْنَاهُ رَجُلاً وَلَلَبَسْنَا عَلَيْهِم مَّا يَلْبِسُونَ﴾ [الأنعام: ۹].
چهارم: در معجزات باید چیزی از ابهام و پوشیدگی وجود باشد: (و اگر او را فرشتهای قرار میدادیم، حتماً وی را [به صورت] مردی در میآوردیم و امر را همچنان بر آنان مشتبه میساختیم).
خلاصة ما تقدم: إنّ الآيات تأتي بإذن الله وليس بطلب الناس، وبالتالي فطلب الناس للمعجزة وامتناع الرسول من تقديمها لا يعني عدم أحقية الرسول. أيضاً: هناك معجزات يقبل إيمان الإنسان عندما تأتي ويراها، وهناك آيات لا يقبل إيمان الإنسان عندما تأتي. أيضاً: الله يقول إنّ الآية إذا أرسلتها أجعل فيها لبساً كما تقدم ﴿وَلَوْ جَعَلْنَاهُ مَلَكاً لَّجَعَلْنَاهُ رَجُلاً وَلَلَبَسْنَا عَلَيْهِم مَّا يَلْبِسُونَ﴾.
خلاصهی مطالب پیشین: آیات و معجزات با اجازهی خداوند میآیند، نه با درخواست مردم. درنتیجه درخواست معجزه توسط مردم و سرباز زدن فرستاده از آوردن آن، به این معنا نیست که فرستاده حقانیّت ندارد. همچنین معجزاتی هستند که وقتی بیایند و انسان آن را ببیند، ایمان انسان پذیرفته میشود و نیز معجزاتی وجود دارند که وقتی بیایند، ایمان انسان پذیرفته نمیشود. همچنین، چنانکه گفتیم، خداوند میفرماید: وقتی آیهای را میفرستم در آن شبههای قرار میدهم: (و اگر او را فرشتهای قرار میدادیم، حتماً وی را [به صورت] مردی در میآوردیم و امر را همچنان بر آنان مشتبه میساختیم).
إذن، الآية التي يقبل الإيمان من خلالها هي الآية التي فيها لبس، والتي تركت مجالاً للإيمان بالغيب، أما الآية التي لا يقبل الإيمان من خلالها؛ فهي الآية التي لا لبس فيها ولا مجال لأحد للطعن فيها. وهذا الأمر أيضاً واضح من قصة موسى، ففرعون استطاع الطعن والتشكيك بمعجزة العصا عندما تحوّلت إلى أفعى: ﴿قَالَ آمَنتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ﴾ [طه: ۷۱]، ﴿فَلَمَّا جَاءهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِندِنَا قَالُوا لَوْلَا أُوتِيَ مِثْلَ مَا أُوتِيَ مُوسَى أَوَلَمْ يَكْفُرُوا بِمَا أُوتِيَ مُوسَى مِن قَبْلُ قَالُوا سِحْرَانِ تَظَاهَرَا وَقَالُوا إِنَّا بِكُلٍّ كَافِرُونَ﴾، ولكنه عجز عن التشكيك بمعجزة انشقاق البحر وخضع وصدق وقال آمنت، ﴿وَجَاوَزْنَا بِبَنِي إِسْرَائِيلَ الْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَجُنُودُهُ بَغْياً وَعَدْواً حَتَّى إِذَا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قَالَ آمَنتُ أَنَّهُ لا إِلِـهَ إِلاَّ الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرَائِيلَ وَأَنَاْ مِنَ الْمُسْلِمِينَ﴾ [يونس: ۹۰]، ولكن لم يقبل إيمانه؛ لأنه إيمان بمعجزة قاهرة لا لبس فيها ولا تقبل التشكيك، ﴿آلآنَ وَقَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَكُنتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ * فَالْيَوْمَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ لِتَكُونَ لِمَنْ خَلْفَكَ آيَةً وَإِنَّ كَثِيراً مِّنَ النَّاسِ عَنْ آيَاتِنَا لَغَافِلُونَ﴾ [يونس: ۹۱ – ۹۲].
بنابراین معجزهای که ایمان از خلال آن پذیرفته میشود، معجزهای است که در آن شبهه وجود داشته باشد، همان نشانهای که فرصتی برای ایمان به غیب به جای میگذارد. اما معجزهای که ایمان از خلال آن پذیرفته نمیشود، معجزهای است که شبههای در آن نیست و کسی فرصت ندارد تا در آن طعنه بزند. این مسأله از داستان موسی روشن است وقتی عصا تبدیل به مار شد، فرعون توانست در معجزهی عصا طعنه زده و شک وارد کند: ([فرعون] گفت: آیا پیش از آنكه به شما اجازه دهم، به او ایمان آوردید؟ قطعاً او بزرگ شماست كه به شما سحر آموخته). (پس چون حق از جانب ما برایشان آمد، گفتند: چرا نظیر آنچه به موسی داده شد، به او داده نشده است؟ آیا به آنچه قبلاً به موسی داده شد، كفر نورزیدند؟ گفتند: دو جادویند که پشتیبان یکدیگرند. وگفتند: ما همه را منكریم). ولی او از تشکیک در معجزهی شکافتهشدن دریا ناتوان شد و رام شد و تصدیق کرد و گفت: ایمان آوردم: (و فرزندان اسرائیل را از دریا گذراندیم پس فرعون و سپاهیانش از روی ستم و تجاوز آنان را دنبال كردند، تا وقتیكه در شرف غرقشدن قرار گرفت، گفت ایمان آوردم كه هیچ معبودی جز آنكه فرزندان اسرائیل به او گرویدهاند، نیست و من از تسلیمشدگانم). ولی ایمان او پذیرفته نمیشود؛ بخاطر اینکه آن ایمان به معجزه قاهرِای است که شبههای در آن نیست و تشکیک نمیپذیرد: (آیا اكنون؟ درحالیكه پیش از این نافرمانی میکردی و از تباهكاران بودی؟ * پس امروز تو را با بدنت نجات میدهیم، تا برای كسانیكه از پی تو میآیند عبرتی باشد و بیگمان بسیاری از مردم از نشانههای ما غافلند).
بل حتى على مستوى الآيات التي تبيّن طلب المخالفين للمعجزة من رسول الله محمد (صلى الله عليه وآله) كقوله تعالى: ﴿وَقَالُوا لَوْلَا أُنزِلَ عَلَيْهِ آيَاتٌ مِّن رَّبِّهِ قُلْ إِنَّمَا الْآيَاتُ عِندَ اللَّهِ وَإِنَّمَا أَنَا نَذِيرٌ مُّبِينٌ﴾ [العنكبوت: ۵۰]، فهي تتعارض ظاهراً مع ما نقل تاريخياً من معجزاته حيث يمكن أن يفهم بعضهم من هذه الآية أنه لم يأتي بمعجزة ولهذا هم يطلبون منه المعجزة وهو يتحجج بأن المعجزة عند الله، والحقيقة إنّ هذا الأمر بالنسبة لبعض من يطعنون بالإسلام وصحة نبوة الرسول (صلى الله عليه وآله) يمثل تعارضاً واضحاً، فهو على الأقل تعارض بين النص القرآني والمنقول في ادعاء حصول معجزات للرسول محمد (صلى الله عليه وآله)، ولكن الحقيقة إنه لا يوجد أي تعارض؛ لأنّ المعجزات تقع ضمن القانون العام والسنة الإلهية للإيمان بالغيب، أي كون الإيمان المقبول هو الإيمان بالغيب، وبالتالي فالمعجزات التي يطرحها المرسلون ومنهم محمد (صلى الله عليه وآله) أمام المخالفين المدعوين للإيمان لا تكون قاهرة، بينما يطلب المنكرون معجزات قاهرة لا لبس فيها.
بلکه حتی در سطح آیاتی که درخواست معجزه از محمد رسول خدا (ص) توسط مخالفان را بیان میکند، ظاهراً با معجزاتی که در اسناد تاریخی از ایشان نقل شده است، مخالفت دارد. مانند سخن خداوند متعال: (و گفتند: چرا بر او از جانب پروردگارش معجزههایی نازل نشده است؟ بگو معجزهها پیش خدا است و من تنها هشداردهندهای آشكارم). امکان دارد که برخی افراد از این آیه چنین برداشت کنند که ایشان معجزهای نیاورده است و به همین خاطر آنان از ایشان درخواست معجزه نمودند و ایشان استدلال مینمود که معجزه نزد خداوند است. درحقیقت این موضوع نزد افرادی که به اسلام و صحیح بودن پیامبری رسول (ص) طعنه میزنند، تعارض آشکاری است و لااقل مخالفت روشنی بین نص قرآنی و مطالب نقل شده در مورد ادعای اتفاق افتادن معجزات برای محمد (ص) میباشد. ولی درحقیقت هیچ تعارضی وجود ندارد؛ چرا که معجزات در محدودهی قانون عمومی و سنت الهی در ایمان به غیب واقع میشود. یعنی ایمان مورد پذیرش، همان ایمان به غیب است. در نتیجه معجزاتی که فرستادگان و از جمله محمد (ص)، برای مخالفانی که به ایمان دعوت میشوند، میآورند، معجزات قاهرِ و مجبورکننده نیست. درحالیکه انکارکنندگان، معجزات قاهرِای درخواست میکنند که شبههای در آن نباشد.
والمعجزة إنْ وقعت قاهرة ولم تبقي للغيب شيئاً لم يقبل الإيمان من خلالها، ولذا فهي لا تأتي ليؤمن المعاند من خلالها بل تقع إما:
۱- أمام المؤمنين، وبالتالي لا يكون لها أثر على كون إيمانهم بالغيب؛ لأنّ إيمانهم سبق وقوعها. نعم، هي تزيد يقينهم، وتكون حجة على من تُنقل لهم.
۲- أمام من هم على وشك الإيمان والإقرار بالحق، وبالتالي فهي لم تلغي مساحة الغيب من إيمانهم؛ حيث إنهم وصلوا إلى نسبة ترجيح لصدق الدعوة الإلهية، وبالتالي فهم مؤمنون بالدعوة الإلهية بقدرٍ ما ولكنهم لم يعلنوا إيمانهم.
۳- أمام الكافرين المعذبين بها، كمعجزة طوفان نوح (عليه السلام)، ومعجزة شق البحر لموسى (عليه السلام).
اگر معجزه، قاهرِ باشد و برای غیب جایی باقی نگذارد، ایمان از طریق آن پذیرفته نمیشود. به همین دلیل، معجزهی قاهرِ برای این نمیآید که فرد دشمن از طریق آن ایمان بیاورد. بلکه معجزهی قاهرِ در این موارد اتفاق میافتد:
1. برای مؤمنین، در این حالت هدف معجزه این نیست که آنان به غیب ایمان بیاورند. به این خاطر که آنان قبلاً ایمان آوردهاند. بلکه این معجزه بر یقین آنان میافزاید و حجتی میشود برای افرادی که برایشان نقل میشود.
2. برای افرادی که نزدیک ایمان و اقرار به حق هستند. در نتیجه محدودهی غیب را در ایمان آنان از بین نبرده است؛ چرا که آنان به برتری دعوت الهی رسیدهاند و تا اندازهای، مؤمن به دعوت الهی هستند؛ اگرچه ایمان خود را آشکار نکردهاند.
3. برای کافرانی که با معجزه عذاب میشوند. مانند معجزهی طوفان نوح (ع) و معجزهی شکافتن دریا برای موسی.
وعادة إنْ وقعت المعجزة أمام الجميع، أو أمام المنكرين الذين يطلب إيمانهم بها؛ فلابد أنْ يكون فيها مجالاً للغيب، ويكون فيها لبساً. لهذا فالكفار لم يكونوا يرون أنّ ما وقع مرافقاً لدعوة محمد معجزات؛ حيث إنهم يعتبرون نَقْلَ المؤمنين بمحمد (صلى الله عليه وآله) لما حصل أمامهم كذباً، ويعتبرون ما وقع أمامهم هم أنفسهم أو ما وقع أمام آخرين منهم مجرد سحر أو أوهام، ﴿وَلَوْ فَتَحْنَا عَلَيْهِم بَاباً مِّنَ السَّمَاءِ فَظَلُّواْ فِيهِ يَعْرُجُونَ * لَقَالُواْ إِنَّمَا سُكِّرَتْ أَبْصَارُنَا بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَّسْحُورُونَ﴾ [الحجر: ۱۴ – ۱۵]، أو مجرد تخرصات وتأول لحوادث طبيعية تحصل كل يوم، فمن يهلكه الله مباشرة بحصان يجرّه للنار أو يقع عليه حجر ويقتله لتجاوزه على محمد (صلى الله عليه وآله)؛ هم يعتبرونه مجرد حادث طبيعي، وأنّ الموت جاري ويحصل كل يوم. ونقْل المؤمنين بمحمد (صلى الله عليه وآله) لحنين الجذع الذي في المسجد لرسول الله (صلى الله عليه وآله)؛ يعتبره المخالفون كذباً، وأنّ المؤمنين بمحمد (صلى الله عليه وآله) يحاولون التسويق لمحمد (صلى الله عليه وآله)، وهكذا تستمر عملية الرد على المعجزات غير القاهرة التي تبقي للغيب مساحة، وهذا قولهم: ﴿وَقَالُوا لَوْلَا أُنزِلَ عَلَيْهِ آيَاتٌ مِّن رَّبِّهِ قُلْ إِنَّمَا الْآيَاتُ عِندَ اللَّهِ وَإِنَّمَا أَنَا نَذِيرٌ مُّبِينٌ﴾ [العنكبوت: ۵۰]، أي أنهم يريدون آيات قاهرة واضحة لا لبس فيها لا تبقي للإيمان بالغيب أي نسبة، هذا هو مختصر طلبهم، وهو طلب مستمر إلى اليوم، في حين أنه منافي للعقل والنص الديني وللسنة الإلهية، ولم يقع فيما مضى ولن يقع فيما بقى؛ لأنّ معناه إلغاء امتحان بعض الخلق رغم أنهم دخلوا للدنيا للامتحان، وهذا سفه لا يصدر من حكيم مطلق، فكيف يدخل الناس للامتحان ثم يلغي امتحان بعضهم دون بعض ودون سبب راجح ودون أنْ يكون هناك مائز بين من ألغي امتحانه وبين من يتم امتحانه؟!!! وكيف يدخل من ألغي امتحانه للجنة في حين يدخل الممتحن إلى النار إنْ فشل في الامتحان، أين هي إذن عدالة الله سبحانه وتعالى في هذا القول والافتراء على الله؟!!!
معمولاً اگر معجزه برای همه اتفاق بیفتد یا برای انکارکنندگانی که برای ایمان آوردن، درخواست معجزه دارند، آن معجزه باید دارای محدودهای از غیب باشد و در آن شبهه باشد. به همین خاطر کافران آنچه را که با دعوت محمد همراه بود، معجزه نمیشمردند؛ چراکه آنان معجزات نقل شده از محمد (ص) توسط مؤمنان را، که برای مؤمنان اتفاق میافتاد، دروغ میدانستند و مواردی را که برای خودشان یا افرادشان رخ میداد، صِرفاً جادو یا اوهام میشمردند. (و اگر دری از آسمان بر آنان میگشودیم كه همواره از آن بالا میرفتند. قطعاً میگفتند در حقیقت ما چشمبندی شدهایم بلكه ما مردمی هستیم كه افسون شدهایم). آنان گاهی نیز معجزات را صرفاً کجفهمیها و تأویلهایی برای اتفاقات طبیعی روزمره قلمداد میکردند. مثلاً وقتی خداوند فردی را مستقیماً با یک اسب هلاک میکرد، یا او را در آتش که او را به سوی آتش میکِشاند یا سنگی بر او میافتاد و به خاطر بی احترامی به محمد (ص) او را میکشت، آنان این موضوع را حادثهای طبیعی مینامیدند و میگفتند که مرگ جریان دارد و هر روزه اتفاق میافتد. وقتی خبر شنیده شدن صدای نالهی ستون مسجد رسولالله (ص) از مؤمنان به مخالفان رسید، آن را دروغ شمردند و گفتند مؤمنان با این دروغها قصد دارند برای محمد (ص) بازارگرمی کنند. به این ترتیب فرآیند پاسخ به معجزات غیرقاهرِ، که برای غیب، جایی باقی میگذارند، ادامه پیدا میکند. و این سخن آنان است: (وگفتند: چرا بر او از جانب پروردگارش معجزههایی نازل نشده است؟ بگو معجزهها پیش خداست و من تنها هشداردهندهای آشكارم). یعنی آنان آیات قاهر روشنی میخواهند که شبههای در آن نباشد و برای ایمان به غیب، جایی باقی نگذارد. این خلاصهی درخواست آنان است. این درخواستی است که تا امروز ادامه دارد. درحالیکه مخالف عقل و نص دینی و سنت الهی است. قبلاً اتفاق نیفتاده است و بعداً نیز اتفاق نخواهد افتاد؛ چراکه معنای آن لغو کردن امتحان برخی از مخلوقاتی است که به دنیای امتحان وارد شدهاند؛ و این بیخردی از حکیمِ مطلق صادر نمیشود. چگونه مردم وارد امتحان شوند و سپس امتحان برخی از آنان، بدون هیچ دلیلی و سببی لغو شود؟ و بدون اینکه در این میان تمایزی بین کسی که امتحانش لغو شده وکسی که امتحان داده است وجود داشته باشد؟ چگونه فردی که امتحانش لغو شده است، وارد بهشت شود؛ در حالیکه اگر فرد امتحانشونده در امتحان شکست بخورد، وارد آتش میشود؟ پس طبق این سخن و افترا نسبت داده شده به خداوند، عدالت او سبحانه و متعال کجا است؟!
فالمحصلة من القرآن والعقل معاً؛ إنّ مسألة المعجزة لها حدود وقيود، وليست بالعبثية والعشوائية التي يصورها العلماء غير العاملين، خصوصاً وهم يواجهون الأنبياء والأوصياء في كل زمان. فالمعجزة كما تبيّن لا تأتي لرغبة الرسول ولا رغبة المكلفين، بل هي أمر الله يجريه الله متى شاء وأينما شاء. والمعجزة المادية إنْ جاءت يجب أنْ لا تلغي مساحة الغيب؛ لأن القانون الإلهي والسنة الإلهية هي الإيمان بالغيب، بينما وللأسف يطلب أكثر الناس وعلى مر العصور معجزات تقهرهم على الإيمان ولا تبقي أي مساحة للتأول أو الشك، وبالتالي فهم يطلبون إيماناً مادياً محضاً لا مساحة للغيب فيه، وهذا إيمان لا يقبل، وبالتالي فهم يطلبون طلباً سفيهاً لا يحققه الله لهم؛ لأنه حكيم مطلق ولا يجاري السفهاء في سفاهتهم.
نتیجهای که از قرآن و عقل با یکدیگر گرفته میشود، این است که موضوع معجزه حدود و قیدهایی دارد و آنگونه که علمای بیعمل تصور میکنند، بازی و بیهدف نیست؛ مخصوصاً اینکه آنان با پیامبران و اوصیا در هر زمان روبهرو میشوند. همانطورکه روشن شد، معجزه به درخواست فرستاده و خواست مکلّفان به وقوع نمیپیوندد بلکه دستور خداوند است که هروقت بخواهد و هرجا بخواهد، آن را انجام میدهد. اگر معجزهی مادی بیاید، لازم است که محدودهی غیب را از میان نبرد؛ چراکه قانون و سنت الهی همان ایمان به غیب است. درحالیکه متأسفانه بیشتر مردم در طول زمان، معجزههایی را درخواست میکنند که آنان را مجبور به ایمان میکند و هیچ محدودهای را برای تأویل یا شک باقی نمیگذارد. درنتیجه آنان ایمان مادیِ محض را درخواست میکنند که جایی برای غیب در آن نیست و این ایمان مورد پذیرش قرار نمیگیرد. درنتیجه آنان درخواست بیخردانهای دارند که خداوند آن را برایشان انجام نمیدهد؛ چراکه او حکیم مطلق است و با بیخردان در بیخردی آنان همراهی نمیکند.